‌با علی هاشمی شهرکی ، مدیرعامل انجمن تصویرگران ایران

هنوز هم خیلی‌ها تصویرگری را هنر نمی‌‌دانند

هنرهای تجسمی در حوزه هنر تصویرگری و تصویرسازی بسیار مهجور است. با آن‌که بسیاری از کتاب‌های درسی و غیردرسی با تصاویر هنرمندان تصویرگر تزیین شده‌اند و کودک ایرانی از ابتدای تحصیل چشم در رنگ و لعاب این هنر می‌اندازد، اما هنوز بسیاری تصویرگری را هنر به‌شمار نمی‌آورند و این یک واقعیت است.
کد خبر: ۳۵۱۶۰۸

با همه این تفاسیر و بی‌مهری‌ها به این هنر در ایران، هنرمندان ایرانی این رشته در جهان نام و آوازه‌ای به هم‌زده‌اند. جشنواره‌ها یک به یک برگزار می‌شوند و هر روز نام هنرمندی ایرانی در میان برگزیدگان به چشم می‌خورد. جایگاه جهانی این هنر از سویی و بروز استعداد‌های هر روزه در کشورمان که تعجب بسیاری از منتقدان هنری در جهان را به خود معطوف داشته، از سویی دیگر محیطی نسبتا خنثی را برای هنرمندان این رشته ایجاد کرده است.

علی ‌هاشمی شهرکی هنرمندی است که سال‌هاست نامش با جوایز متعدد از مسابقات و جشنواره‌های معتبر داخلی و خارجی در زمینه نقاشی، گرافیک، کاریکاتور و تصویرسازی گره خورده است. هنرمندی که در خارج از ایران او را بیشتر از داخل می‌شناسند. او دارای کارشناسی ارتباط تصویری و کارشناسی ارشد تصویرسازی از دانشگاه است که اکنون به‌عنوان مدرس در همین حوزه در دانشگاه مشغول به کار است. داوری و دبیری چندین و چند جشنواره داخلی و بین‌المللی اکنون از وی هنرمندی سرشناس در این حوزه‌ها ساخته است. او چندی است که به عنوان مدیرعامل انجمن تصویرگران ایران مشغول به کار شده است تا به عنوان بالاترین مقام رسمی در این حوزه حرف‌هایش شنیدنی‌تر از قبل باشد.

برای شروع می‌خواهم از مفهومی با نام تصویرگری ایرانی شروع کنم! برخی معتقدند تصویرگری در ایران با آن چیزی که در کل دنیا هست و مفهوم آن را در برمی‌گیرد‌، تفاوت دارد.

بله، چون هنر تصویرگری با مفهوم تصویرسازی برای کتاب کودک وارد کشور ما شده است. اوایل دهه 40، کانون پرورش فکری کودک و نوجوان یا ناشرانی چون فرانکلین، کتاب‌هایی را ترجمه و منتشر کردند؛ کتاب‌هایی که ویژه کودکان بود و این‌گونه بود که تصویرسازی با کتاب‌های کودک، معنی پیدا کرد. اگرچه در روزنامه‌ها و نشریات هم از تصویر استفاده می‌شد، اما نام کاریکاتور یا طرح بر آن نهاده بودند و نه تصویر. از این منظر با شما موافقم که تصویرگری به نوعی ایرانی شده است.

برخی معتقدند تصویرگری در شاخه هنرهای تجسمی قرار نمی‌گیرد. این موضوع واقعیت دارد؟

به نظر من این عقیده اشتباه است چون تصویرگری بن‌مایه و اساس تمامی هنرهای تجسمی است.

اصلا تصویرگری دقیقا به چه معنایی است؟

تصویرسازی، هنر ساختن تصویر است و تصویر آن چیزی است که در دنیای واقعی و به شکل عینی وجود ندارد و از این جهت متفاوت با عکس است. البته اگر عکس را هم از آنچه هست خارج کنیم از آن یک تصویر ساخته‌ایم. تصویری که می‌تواند پیام، مطلب و یا داستانی را به مخاطب منتقل کند یا به خلق شخصیت تازه‌ای بپردازد. اما من دایره تصویرسازی را حتی فراتر از این می‌بینم. کارگردانی هم، گونه‌ای تصویرگری است. انیماتور همان تصویرگر است و پویانمایی، چیزی بیشتر از آفریدن تصاویر متحرک نیست. مگر نقاشی، مجسمه‌سازی، گرافیک و حتی هنر جدید و سینما بر اساس ساختن و پرداختن تصاویر به وجود نیامده‌اند که جدا از تصویرسازی باشند.

تصویرگری ایران و مقایسه آن با تصویرگری جهان قیاس صحیحی است؟

پیشرفت تصویرگری ما در یک دهه اخیر بسیار چشمگیر بوده است. دیگر فاصله‌ چندانی بین هنر تصویرگری ما با هنر تصویرگری در دیگر کشورهای جهان وجود ندارد و می‌توان به حتم گفت که تصویرگری ما از بسیاری از کشورها پیش افتاده است. گرچه شخصا معتقدم ما هنوز مکتب مستقلی در هنر تصویرگری نداریم، اما به هر حال آثار تصویرسازی ایرانی در دنیا بشدت مورد توجه دیگران قرار گرفته است. پیشرفت به حدی بوده که از نیاز داخلی پیشتر رفته و همین نکته منجر شده که مشکلاتی برای این هنر در کشور خودمان پیش بیاید؛ مشکلاتی همچون عدم هماهنگی با مخاطب داخلی که البته شاید این مشکل را بتوان با حمایت‌های بیشتر متولیان فرهنگی کشور حل کرد. اما اگر این اتفاق نیفتد فاصله بین محصول یا همان اثر تصویرسازی با مصرف کننده که همان مخاطب است هر چه بیشتر می‌شود.

هر از چند گاهی می‌بینیم که جایزه‌های مختلف تصویرگری در کشور برگزار می‌شود. روند برگزاری این جایزه‌ها در ارتقاء کیفی و کمی این هنر چگونه است؟

جایزه و جشنواره شبیه به چاقو است، هم می‌تواند مفید باشد و هم مضر. نمی‌توان گفت که جوایز تصویرگری در روند ارتقای این هنر تاثیر نداشته، بلکه این تاثیر بسیار هم زیاد بوده است. اما مشکلاتی هم برای این هنر به وجود آورده است؛ یکی از مشکلات اصلی، عدم رشد هنر تصویرگری کشور ما در شاخه‌های دیگر مثل تصویرگری بزرگسال، تصویرگری تجاری، تصویرگری علمی و... است. یکی دیگر از مشکلاتی که جوایز ایجاد می‌کنند، این است که هدف تولید اثر تصویرگری که یک هنر کاربردی است را از بین می‌برد. دیگر هنرمندان تصویرگر برای بردن جایزه خلق اثر می‌کنند، نه برای مخاطب یا سفارش‌دهنده خود.

این مساله منجر می‌شود تا آثار تصویرگری ما تا حد زیادی از چرخه اصلی تولید کتاب در کشور خارج شده و تبدیل به هنری خاص پسند شبیه به نقاشی شود. این مساله در سال‌های اخیر برای گرافیک ما هم به وجود آمده و آثار گرافیکی را از میان مردمی که نیاز به آن دارند برچیده و بر دیوار گالری‌ها برده است. این اتفاق شاید کیفیت بصری هنر کاربردی ما را ارتقاء داده باشد، اما ارتقایی که مخاطب را پشت سر بگذارد و محصولش جلوتر از آن برود برای هنر کاربردی به مفهوم مرگ تدریجی آن هنر و جدایی از مصرف‌کننده اصلی خود است. در هر صورت هنر تصویرگری ما به مدد جایزه و جشنواره بسیار فرهیخته و مترقی شده اما مخاطبان آن هر روز کمتر کمتر می‌شود.

قبول دارید که سفارشی کارکردن بسیاری از هنرمندان باعث شده است که تصویرگری از سفارش دهنده تاثیر بگیرد؟

همان‌طور که گفتم هنر تصویرگری یک هنر کاربردی است، یعنی برای کارکردی خاص تولید می‌شود. با همین تعریف مشخص است که سفارش نقش مهمی در پیشبرد هنر تصویرگری دارد. گرچه به سفارش کارکردن شاید تفاوت‌هایی با سفارشی کارکردن داشته باشد. یعنی که اگر سفارش را همان فرمایش تصور کنیم طبیعتا تاثیر خوبی بر ارتقای این هنر نخواهد داشت و حتما ضرر هم خواهد زد. اما به سفارش کارکردن تصویرگر، حرفه تصویرگری را تضمین می‌کند و صنعت نشر ما را پویاتر و حرفه‌ای می‌کند. تصویرگری که به سفارش کار کند و کتابی که با تصویر محصول داخلی تولید شود، حلقه‌های زنجیر نشر را کامل می‌کند. تولید کتاب داخلی و پرهیز از ترجمه و انتشار کتب خارجی، گردش کار درست را در صنعت نشر بوجود می‌‌آورد و موجب پیشرفت فرهنگی کشور می‌شود، اما کو گوش شنوا...

به نظر شما اکنون اصلی‌ترین مشکل تصویرگری در کشوری مانند ایران با تمامی ویژگی‌های خاص خودش در هنر چیست؟

به نظر من اصلی‌ترین و شاید مهم‌ترین مشکل پیش‌روی تصویرگری ایران، بحث شناسایی تصویرگری به عنوان یک حرفه است. تصویرگری به عنوان یک حرفه در تمامی شاخه‌هایش که کاریکاتور را نیز شامل می‌شود، متاسفانه هنوز از نگاه بسیاری از مسوولان و حتی غیرمسوولان این کار به عنوان یک شغل جا نیفتاده که باید این اتفاق بیفتد. این موضوع در حالی است که تصویرگران در دنیا امروزه از جایگاه خوب شغلی و اجتماعی برخوردارند، اما در ایران تصویرگری شغل دوم یا بهتر بگویم دلمشغولی هنرمندان شده است. یک عکاس یا یک گرافیست شغلش مشخص است، اما تصویرگر نمی‌تواند به دلایل گوناگون از این شغل پول در بیاورد.

می‌خواهم یک سوال شخصی‌تر بپرسم، هزینه‌ای که یک تصویرگر در قبال تصویرگری یک کتاب دریافت می‌کند، چقدر است؟

متغیر است. مبلغ تصویرگری یک مجله یا یک کتاب حق‌التصویر‌ها با هم فرق دارد. به عنوان مثال برای هر فریم تصویر در یک کتاب بین 30 تا 80 هزار تومان پرداخت می‌شود که اگر ما میانگین این مبلغ را نیز برای هر فریم در نظر بگیریم و 10 فریم را برای یک کتاب در نظر بگیریم این رقم معادل 500 هزار تومان خواهد شد. اما نکته‌ای که بسیاری در این میان از یاد می‌برند این است که تصویرگری یک کتاب نزدیک به 2 ماه طول می‌کشد و در واقع حقوق یک تصویرگر ماهانه 250 هزار تومان است. اکنون یک منشی اگر بخواهد جایی مشغول به کار شود به عنوان یک کار غیرتخصصی نزدیک به 600 هزار تومان می‌گیرد.

موضوع این است که ما در ایران به اصل بودن و مفهوم تولید اهمیت نمی‌دهیم. وقتی کسی می‌تواند در حوزه نشر تنها با زدن یک دکمه در دنیای اینترنت بی‌شمار تصویر را بدون دادن حتی یک ریال به دست بیاورد و استفاده کند چه نیازی به تصویرگر دارد تا برای آن مطلب تصویرسازی کند. در ایران هم که قانون جهانی کپی‌رایت اصلا رعایت نمی‌شود و ناشرین ترجیح می‌دهند کتاب‌های ترجمه خارجی را چاپ کنند دیگر نمی‌توان امیدی به قانون حقوق مولف در ایران داشت.

ببینید چطور وقتی جنس چینی ارزان‌قیمت وارد کشور می‌شود تمامی تولیدکنندگان و بازار کار با کسادی روبه‌رو می‌شود، در زمینه تصویرگری هم این امر صادق است و اکنون این امر باعث شده تا هنر تصویرگری ایران با مشکل اساسی روبه‌رو شود.

تنها ناشران در این زمینه مقصر هستند؟

مطبوعات هم می‌تواند بخشی از تقصیر را به گردن بگیرد. اما صنعت نشر سهم اساسی در این میان دارد. حتی بازی‌های رایانه‌ای و انیمیشن‌های ما هم در این زمینه مقصر هستند. ما ترجیح می‌دهیم که برای مفهوم تولید در ایران هزینه نکنیم. چند انیمیشن داخلی دیده‌اید که متاثر از کارتون‌های والت‌دیسنی نباشد و کاراکتر‌ها و... همه ایرانی باشند. ما راه را اشتباه رفته‌ایم؛ زیرا وقتی کار اصلی در این زمینه تولید شود در بازارهای بین‌المللی هم خوب فروش می‌رود، چون کپی نیست و باید آنها حق رایت بدهند.

در مورد کپی‌رایت سخن گفتید. به نظر شما چرا موضوع به این مهمی در ایران این‌قدر کم‌ارزش است.

واقعا نمی‌دانم این موضوع به کجا برمی‌گردد، اما ما کپی‌رایت محصولات داخلی را در خود ایران هم رعایت نمی‌کنیم چه برسد به بعد جهانی آن. به عنوان مثال قانون بین‌المللی در حوزه تصویرگری این است که اگر تصویرگری کاری را به جایی می‌فروشد، ناشر تنها حق چاپ یک بار آن اثر را دارد و باید برای چاپ‌های بعدی حق مولف تصویرگر را بدهد. اما در ایران این اتفاق نمی‌افتد و یک تصویرگر اگر بخواهد تنها از تصویرگری ارتزاق کند، باید سالی 25 اثر را تصویرگری کند تا ماهانه پولی برای امرار معاش داشته باشد. مثالی را در این زمینه برایتان می‌زنم تا موضوع کمی روشن شود. سال گذشته انجمن تصویرگران ایران میزبان یکی از تصویرگران برجسته انگلیسی بود که مویش را در این کار سفید کرده است. این هنرمند انگلیسی در تمام زندگی‌اش، شاید تنها 30 کتاب را تصویرگری کرده است، اما اکنون از وضعیت مادی خوبی برخوردار است زیرا اگر کتابش در هر کجای دنیا چاپ مجدد شود حقش را تمام و کمال به او می‌دهند. او در طول یک‌سال تنها یک کتاب را تصویرگری می‌کند، زمان بیشتری برای مطالعه در مورد کار پیدا می‌کند و در عین حال با چندین بار اتود زدن کار بهتری را عرضه می‌کند، اما در عین حال هزینه‌ای را که برای تصویرگری آن کتاب دریافت می‌کند، خرج یک‌سال او را می‌دهد.

چرا هیچ کس نمی‌خواهد این هنر را جدی بگیرد؟

فکر نمی‌کنید برگزار نشدن 8 دوسالانه تصویرگری از سوی معاونت هنری ارشاد بهترین پاسخ به این پرسش باشد؟ به نظرم مهم‌ترین دلیل این است که در طول سال‌های گذشته هیچ بودجه‌ای برای آن در نظر نگرفته بودند. جالب است که یکی از روسای مرکز هنرهای تجسمی در سال‌های قبل گفته بود که مگر تصویرگری هنر به شمار می‌رود؟

نکته دیگری که اشاره به آن شاید بد نباشد این است که تصویرگری همیشه زیرمجموعه هنرهای دیگر شناخته شده است. زمانی می‌گفتند تصویرگری زیر مجموعه گرافیک است و زمانی دیگر زیرمجموعه نقاشی. اما هیچ‌ وقت به عنوان یک هنر مستقل در کشورمان شناخته نشده است.

جالب است که بدانید اکنون در دانشگاه مقطع فوق‌لیسانس تصویرسازی وجود دارد، اما چیزی به عنوان لیسانس تصویرسازی نداریم. بسیاری که به مقطع فوق‌ لیسانس این رشته می‌روند، لیسانس می‌گیرند اما با الفبای تصویرسازی هم آشنا نیستیم. واقعیت اینجاست که با این تفاسیر هنر تصویرگری در ایران چندان جدی گرفته نمی‌شود.

دوسالانه یک رویداد معتبر است که باید برای آن هزینه شود. تصویرگران هم که نمی‌توانستند از جیب خود برای این امر هزینه کنند. ما اکنون حتی پول کرایه ساختمانی را که انجمن در آن واقع شده است، به زور جیب اعضا درمی‌آوریم چطور می‌توانیم یک دوسالانه را با آن وسعت برگزار کنیم.

مگر انجمن تصویرگران ایران بودجه‌ای برای فعالیت‌هایش ندارد؟

انجمن به عنوان نهادی که پیگیر کار تصویرگران است و ساختار این حوزه را حمایت می‌کند، بعد از حدود 8 سال هنوز تکلیفش مشخص نیست. نه ساختمانی از خود دارد نه کمکی از سوی مسوولان. انجمنی که به خودی خود نمی‌تواند درآمدزایی داشته باشد هنوز یک اتاق برای مدیریت کارهایش در ایران ندارد. این در حالی است که هنرمندان این رشته در حوزه هنرهای تجسمی از پرمدال‌ترین و مطرح‌ترین هنرمندان داخلی در حوزه هنرهای تجسمی به شمار می‌روند.

نزدیک به 8 سال است که ما در این انجمن به وزارت ارشاد، شهرداری و شورای شهر مراجعه می‌کنیم تا تنها بتوانیم یک اتاق از خود داشته باشیم، اما همگی می‌گویند که اصلا حرف پول را نزنید، بیایید و برایمان یک جشنواره برگزار کنید.

این یعنی این‌که شما بیایید در کنار برگزاری یک جشنواره یک بیلان کاری برای ما داشته باشید که به نظرم نگاه نامناسبی به هنر است و چندی است که از سوی مسوولان برخی از نهاد‌های دولتی باب شده است.

جایی خواندم که کشورهای دیگر به دنبال تصویرگران ایرانی و جذب آنها به نام خود هستند، این موضوع صحت دارد؟

تصویرگری ایران در 10 سال اخیر جای خود را به خوبی در دنیا پیدا کرده است و همین مساله باعث شده که در کشورهای دیگر هنر ایرانی دیده شود. در حال حاضر جشنواره‌ای جهانی برگزار نمی‌شود، مگر آن که تصویرگری ایرانی در آن مقام یا رتبه‌ای به دست آورده باشد. هر روز یک هنرمند ایرانی داور یک جایزه جهانی می‌شود. در جایزه معتبر کتاب بولونیا بخش خاصی برای تصویرگران ایرانی در نظر گرفته شده است و همه اینها از توجه جهانی به هنر تصویرگری امروز ایران حکایت دارد.

جالب است که بدانید اکنون بخشی از ناشران جهانی تمایل پیدا کرده‌اند تا با هنرمندان تصویرگر ایرانی کار کنند. تصویرگران ایران پولی که بابت حق‌الزحمه از ناشران جهانی دریافت می‌کنند، اصلا قابل مقایسه با آن چیزی که در ایران می‌گیرند نیست و همین امر باعث شده است که بسیاری از هنرمندان کشورمان به کشورهای عمدتا اروپایی بروند و در آنجا به ارائه آثار بپردازند.

در یک دهه گذشته نسل شگفت‌انگیزی در تصویرگری ایران ظهور پیدا کردند که بیشتر مستعدین این نسل اکنون یا در آستانه مهاجرت از ایران قرار گرفته‌اند یا مانند علی نامور تصویرگر بزرگ کشورمان که چندی پیش در جوانی فوت شد در خانه نشسته‌اند و به آینده فکر می‌کنند.

از تصویرگری ایرانی اکنون می‌توان به عنوان یک مکتب یا سبک یاد کرد؟

به طور کامل نمی‌توان گفت که تصویرگری ایرانی اکنون دارای مکتب یا سبک شده است. ما پیشینه بسیار قوی و قدیمی در کاربرد نگارگری در ادبیات و نقاشی داریم. مینیاتور و نقاشی قهوه‌خانه‌ای با روایت در هم تنیده‌اند و همین مساله به طور اتوماتیک در آثاری که هنرمندان امروز تصویرگر ما خلق می‌کنند، وارد شده است. این ناخودآگاهی از روایتگری به نوعی برگ برنده هنرمندان تصویرگر کشورمان در جهان شده است.

این موضوع را حتی در نقاشی‌های معاصر ایران نیز می‌توان سراغ گرفت. اصلا نگاه کنید که چرا کاریکاتوریست‌های ما در مسابقات بین‌المللی موفق هستند، زیرا آنان در کارهایشان نوعی نگاه روایی و مفهومی را وارد کرده‌اند که در دنیای هنرهای تجسمی در حوزه کاریکاتور وجود ندارد.

در هیچ جای دنیا نمی‌توان این شکل از کاریکاتور و تصویرگری را سراغ گرفت. این موضوع بر‌می‌گردد به همان نگاه و انتقال پیام که در ایران و آثار ایرانی وجود دارد.

من متعجبم که چرا براساس گفته شما تصویرگران و کاریکاتوریست‌هایی که هر روز در مجامع جهانی حایز رتبه و مقام می‌شوند، اینقدر در ایران مهجور هستند و توجهی به آنان نمی‌شود.

بهرام عظیمی کاریکاتوریست و انیمیشن‌ساز خوب کشورمان جمله‌ای در این زمینه دارد که جالب است. او می‌گوید وقتی وزنه‌بردار ایرانی یک وزنه بر‌می‌دارد و جایزه‌ای می‌گیرد همه نهاد‌ها برای اهدای جایزه به وی از یکدیگر سبقت می‌گیرند، اما وقتی یک کاریکاتوریست یا تصویرساز ایرانی برنده مسابقه‌ای جهانی می‌شود، هیچ کس این موضوع برایش مهم نیست. تصویرگران خواسته زیادی ندارند جز این‌که به رسمیت شناخته شوند. یک فوتبالیست در ایران آنقدر دستمزد می‌گیرد که هنرمند نمی‌تواند به آن فکر کند. در صورتی‌که در جهان هنرمندان و فوتبالیست‌ها از نظر درآمد نزدیک به هم هستند. تامین شغلی و بیمه هنرمندان در ایران شاید مهم‌ترین مساله‌ای باشد که هنرمندان با آن دست به گریبان هستند، اما وقتی با مسوولان هنری در این مورد حرف می‌زنیم با صراحت می‌گویند ما که برای شما جشنواره برگزار کردیم دیگر چه می‌خواهید. ولی نمی‌دانند جشنواره برگزار کردن دردی از دردهای جامعه هنری را دوا نمی‌کند.

به برگزاری جشنواره اشاره کردید. این جشنواره‌ها هم خودشان برای هنر ایران دردسری شده‌اند. خصوصا در حوزه هنرهای تجسمی که این مساله بیشتر به چشم می‌خورد.

بله دقیقا. این روزها هر ارگانی بدون اندیشه به دنبال برگزاری یک جشنواره است. تنها مانده است که جشنواره کاریکاتور برای پشه‌های خاکی فلان منطقه جغرافیایی ایران برگزار شود. هر کس از راه می‌رسد می‌خواهد ارگان خود را با برگزاری یک جشنواره مطرح کند. من کاریکاتوریست باید صبح تا شب به دنبال برگزاری جشنواره‌های کاریکاتوری بگردم که قرار است بیلان کاری فلان نهاد را پررنگ‌تر کند. می‌بینید که ساختار فرهنگی کشورمان در حوزه هنرهای تجسمی چگونه توسعه یافته است. مگر من کاریکاتوریست در چند جشنواره می‌توانم برگزیده شوم. این روش غلط قرار است کی به پایان برسد خدا می‌داند، اما مطمئنا هنر یک کشور این‌گونه توسعه نمی‌یابد.

متاسفانه این امر تا جایی پیش می‌رود که برخی موارد توهین‌آمیز است. به عنوان مثال جشنواره‌ای با مضامین قرآنی برگزار می‌شود که شاخه کاریکاتور دارد. کارکرد هنر کاریکاتور به سخره گرفتن برخی مسائل برای هشدار دادن است حال چرا برخی از مسوولان به خود اجازه می‌دهند که ندانسته و فقط به خاطر بیلان کاری چنین جشنواره‌ای برگزار کنند، خدا می‌داند و بس. این امر از نگاهی دیگر نشان می‌دهد که مسوولان آن ارگان و نهاد هنوز با کارکرد هنر آشنا نیستند و این اصلا موضوع خوبی نیست.

از این روزهای انجمن تصویرگران ایران بیشتر بگویید. گویا حال و روز خوبی ندارد.

انجمن تصویرگرانی وجود دارد که 8 سال است تنها نفس می‌کشد و بس. در طول این سال‌ها هیچ نوع حمایت مادی و معنوی از این انجمن صورت نگرفته است. انجمنی که می‌خواهد تنها مرجع این شاخه هنری در ایران باشد، اکنون با مشکلات عدیده‌ای روبه‌روست. اما گویی ماجرا به سمتی پیش می‌رود که این انجمن باید بزودی اعلام ورشکستگی کند.

کلیه انجمن‌های هنری در ایران وظیفه‌شان این است که از فعالان حوزه‌های مختلف حمایت کنند. فرقی نمی‌کند این نهاد‌ها دولتی یا غیردولتی باشند. دولت وظیفه دارد که به این نهاد‌ها کمک کند، زیرا اگر کمک نکند ساختار فرهنگی جلو نمی‌رود. 30 سال از انقلاب ایران می‌گذرد و هنوز برای خیلی از مسائل فرهنگی هیچ نوع بسترسازی صورت نگرفته است. خیلی بد است که هنرمند ایرانی برای این‌که به عنوان یک هنرمند به رسمیت شناخته شود، باید برود و در کشورهای دیگر جایزه ببرد و جوایزش را به عنوان سند به ایران بیاورد.

جایزه خارجی بد نیست، اما موضوع بد در این میان آن است که اکنون ملاک ارزیابی هنرمندان این موضوع شده است. به جای آن‌که انجمنی داخلی هنرمندی را تایید کند به خاطر کمبود‌هایی که به تعدادی از آنها اشاره شد هنرمندان به دنبال کشورهای دیگر می‌روند.

در دنیا هنرمندان به میزان توانمندی‌هایشان در کار هنری شناخته می‌شوند نه تعداد جایزه‌هایشان. اما جدیدا در کشور ما جایزه‌ها ملاک ارزیابی شده است. این معضل برای ساختار فرهنگی کشور است که جشنواره‌هایی خودش مانند همین دوسالانه تصویرگری 8 سال است که روی زمین مانده است و هنرمندش به دنبال کشورهای دیگر برای عرضه کارهایش می‌گردد.

تصویرگری از نگاه‌ هاشمی شهرکی

همه ما تصویرگر به‌دنیا می‌آییم. همه ما از همان کودکی تخیلات و داستان‌های را تصویر می‌کنیم. اما همه ما مصور کردن این تصاویر ذهنی را ادامه نمی‌دهیم. فقط بعضی از ما هنر را پیشه خود می‌کنیم. همان بعضی که به‌جای مهندس و دکتر شدن، تاجر و صنعت‌گر شدن، دنیای ذهن خود را در معرض دید دیگران می‌گذاریم.

دنیای تصویر و تصویرسازی، دنیایی پر رمز و راز است. جهانی پر از تخیل و داستان‌سرایی است. تصویرگران همگی راویان تصویری داستان‌های آشنا و ناشناخته هستند که به مدد طرح و نقش همانند یک کارگردان سینما به داستان‌ها قالب و عینیتی ملموس می‌بخشند. این مصوران چیره دست با هنر خود داستان‌ها را زنده کرده و در مقابل چشمان خوانندگان به نمایش می‌گذارند. آثار هنرمندان نسل جوان تصویرساز ایران نشان می‌دهد این نسل، از نظر توانمندی حرفه‌ای و نگاه و تکنیک حرف‌های زیادی برای گفتن دارند.

با همه اینها سن کار حرفه‌ای در ایران تعریف نشده و هر تصویرگری می تواند خودش را با خلق 3 اثر، یک تصویرساز حرفه‌ای فرض کند. زمانی که تعداد هنرمندان جوان نسبت به هنرمندان پیشکسوت بیشتر باشد، طبیعی است که شاهد جسارت، پویایی، کار پرسرعت و رشد جوانان ایرانی در هنر یا دست‌کم در تصویرسازی باشیم، اما مساله اینجاست که این فرآیند، یک مشکل بزرگ ایجاد می‌کند و آن نپختگی آثار است.هنرمندان جوان به دلیل جسارت در کار، به ابعاد دیگر خلق اثر که همانا پختگی و استواری اثر است، فکر نمی‌کنند. این نکته در بلندمدت مشکل‌زا خواهد بود، چرا که ما این تجربه را در هنر گرافیک پشت سر گذاشته‌ایم. در یک برهه زمانی، تجربه‌گرایی در گرافیک بسیار فراگیر شد و ما از بخش دیگری از گرافیک مغفول ماندیم؛ حالا نتیجه این شده که گرافیک هنری ما رشد کرده و بالنده شده، اما گرافیک تبلیغات و بسته‌بندی ما ضعیف شده است.

هنر تصویرگری، هنری ذاتی است و می‌توان آن را زادگاه تمامی هنرهای تجسمی دانست. هنری که به مصور‌کردن هر ذهنیت، روایت یا پیامی می‌پردازد. از نگاهی دیگر نیز هنر تصویرگری امروز، نقطه تلاقی هنرهای نقاشی، گرافیک، کاریکاتور، ادبیات و حتی سینما است. به همین خاطر هنرمند تصویرگر باید دانایی و توانایی فراوانی داشته باشد و به دلیل همین توانمندی جایگاه رفیعی را در میان هنرمندان هنرهای تجسمی از آن خود دارد.

مهدی نورعلیشاهی
گروه فرهنگ و هنر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها