در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه ساده بود همه چیز
قدیمها برای ازدواج، وام و این چیزها لازم نبود. عروس و داماد دست هم را میگرفتند و در یک مراسم عروسی 7 شبانهروز (که به آن مراسم نمیگفتند و اسمش سور یا جشن عروسی بود) راهی خانه بخت میشدند. البته وقتی میگوییم منظورمان دوره قاجار نیست، منظور قدیمها روزگاری است که پدر و مادرهای ما ازدواج کردند.
آن وقتها جوانها برگزاری مراسم ازدواج ساده یا شلوغ و پرسر و صدا را به خانواده میسپردند و خودشان در گوشهای برای بازی در نقش داماد یا عروس آماده میشدند. زمانی که خانهها بزرگ بود و حیاطها حوضدار، آن وقتها معمولا یک عمو، عمه یا دایی هم این وسط بود که در همسایگی عروس یا داماد زندگی میکرد و برای این جور مراسم خانهاش تبدیل میشد به محل برگزاری بخش مردانه جشن عروسی.
از همه اینها گذشته نیازهایی مثل تامین خانه و کاشانه و از این دست را هم خانوادههای دوطرف انجام میدادند یا خانهای میخریدند برای زوج جوان نبود، یا آنها را در گوشهای یا طبقهای از خانه خودشان جاگیر میکردند تا زندگیشان را آرام و بیدردسر آغاز کنند. جوانها هم توقعاتشان خیلی کمتر از ما بود. طبقه دوم خانه مادر شوهر اگرچه ممکن بود برای عروس جای خوبی نباشد، اما از هیچی بهتر بود.
درواقع این کار خانوادهها در آن زمانها، یکجورهایی دادن وام ازدواج بلاعوض به زوجهای جوان بود. این که دست و بالشان را برای مدتی با این کمکها به کار و زندگی بند کنند، تا مرد جوان خانه و خانواده، فکری به حال استقلال کند و زن زندگیاش را از وابستگی به خانوادهاش رها کند. قدیمها این نوع کمک کردنها برای هر خانواده و هر پدر و مادری یک وظیفه به حساب میآمد. آنها از سالها قبل فکر همه چیز را میکردند. از خریدن جهیزیه گرفته تا کار و بار و معیشت آینده فرزندشان.
نترسید چیزی نیست
امروزه روز همه چیز تغییر کرده است. تغییرات جهانی در این سالها بسیار سریع بوده و تحولات اقتصادی را هم که خودتان بهتر میدانید. دیگر کمتر پدر و مادری وجود دارد که بتواند علاوه بر تامین مخارج زندگی، تحصیل، سفر و خلاصه بقیه هزینههای یک جوان مخارج مراسم عقد و عروسی او را هم جیرینگی بپردازد.
ممکن است بتواند با قرض و قوله و وام و از این دست مسائل سر وته قضیه را هم بیاورند، اما واقعیت اساسی که تغییر کرده، این است که دیگر نمیتوان به خانوادهها وابسته بود. باید از همان اول کار روی پای خودتان بایستید. اگر قصد ازدواج دارید باید پسانداز کردن را یاد بگیرید و درست خرج کردن را خوب بیاموزید. اگر قرار است خانواده تشکیل بدهید، علاوه بر همه فاکتورهای مهم مثل تفاهم و دوست داشتن استقلال مالی و تامین هزینههای زندگی از همان اول، کار بر عهده خودتان است.
البته اینها را نمیگویم که حالا ترس برتان دارد و قید همه چیز را بزنید. به هر حال امکانات دیگری هم در اختیار شما هست و جای حمایت خانواده را یک نوع دیگری از حمایت اجتماعی گرفته است. وام ازدواج را میگویم که هر جوان تصمیم به ازواج گرفتهای اگر هم سراغش نرفته باشد، حتما یکبار به آن فکر کرده است. برای گرفتن این وام آن هم با اقساط طولانی مدت، مهمترین شرط لازم این است که ازدواج کرده باشید. یک عقدنامه یا سندی را که نشان بدهد شما دیگر بیش از این مجرد نخواهید بود، به همراه مدارک شناساییتان بردارید و از میان آشنایانتان هم یکی دو تا ضامن واجد شرایط انتخاب کنید. البته میدانم که این دومی کار سادهای نیست، مگر آدم میتواند به دیگران رو بیندازد که برای وام ازدواج ضامنش شوند. با همه اینها هر کدامتان حتما یک آشنای درجه یک یا حتی چندمی پیدا میکنید که در چنین مواقعی فیش حقوقیاش را بیهیچ منت و غر زدنی در کیف دستیاش بگذارد و با شما راهی بانک شود. او را در میان فامیل و آشناها شناسایی کنید. حالا همه چیز برای گرفت وام ازدواج آماده است.
شما با یک سند عقد و 2 کارت شناسایی معتبر که متعلق به خودتان و همسرتان است میتوانید 4 میلیون تومان وام ازدواج بگیرید که درواقع سهم هر کدام از شما 2 میلیون تومان است. البته اگر آن مصوبه 5 میلیون تومانی شدن وام ازدواج به مرحله اجرایی میرسید، سهم هر کدام از طرفین 2میلیون و 500 هزار تومان میشد که از این مبلغ 500 هزار تومان آن به صورت بن کالا در اختیارتان قرار میگرفت. حالا هم اوضاع آنقدرها تغییر نکرده و شما اگر یک زوج با برنامه باشید برای همان 4 میلیون تومان هم یک برنامهریزی اساسی میکنید و خرج کردن آن را با هدف خاصی شروع میکنید.
مثل ریگ میرود
یکی از راههای خرج کردن وام ازدواج خرید کالا و لوازم منزل است. میتوانید به یکی از آن فروشگاههای بزرگ و درست و حسابی وسائل منزل بروید و 2 میلیون تومان آن را در دم صرف خرید یک السیدی تازه مد شده کنید. بعد هم با بقیه پولتان راهی یک سفر یک هفتهای به جزیره کیش بشوید و باقی پول را هم همانجا خرج کنید. اگر از آنهایی هستید که بعد از برگشتن از آن سفر رویایی یک هفتهای باید با حقوق ماهی 400 هزار تومان علاوه بر قسطهای وام ازدواجی که در جزیره کیش و در آن صفحه بینهایت صاف و زیبای السیدی تان خرجش کردید، خرج یک زندگی را هم بدهید، پیشنهاد من این است که فکر چنین سفری را برای چند سال از سرتان بیرون کنید. بعد هم یکی از آن تلویزیونهای ساده 21 اینچ بخرید که نه سیخ بسوزد نه کباب.
حالا وقت آن است که برای این پول برنامهریزی کنید. مثلا به فکر سرمایهگذاری اساسی با آن باشید. به این ترتیب که 4 میلیون تومان وام ازدواج را با بقیه پساندازهایی که در این سالها داشتهاید، روی هم بگذارید. اگر هم پساندازی نداشتهاید برای گرفتن وام از راههای دیگر هم اقدام کنید. حالا مجموعه پولتان را که سالهای زیادی از زندگیتان به آن وابسته است را در یکی از آن سرمایهگذریهای مطمئن که مو لای درزش نمیرود، وارد کنید. اگر اهل بورس هستید و همیشه دلتان میخواسته در آن سالنهای شلوغ با آن همه عدد و ارقام قدم بزنید الان بهترین زمان است.
مهمترین مساله این است که وام ازدواجتان را حیف و میل نکنید و یادتان باشد که شما باید این وام را به بانک برگردانید. اگرچه در اقساط بلندمدت. سعی کنید از فرصت مالی به دست آمده که درست در حساسترین و ضروریترین روزهای زندگی در خانه شما را زده است خوب استفاده کنید. بعد از آن هم بروید یک شغل مناسبتر پیدا کنید که بتوانید با حقوقش زن و زندگیتان را بهتر بچرخانید. این وام ازدواج نیست که قرار است همه مشکلات مالی شما را حل کند.
سمیرا قبادیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: