سیری در اندیشه‌های شهیدان رجایی و باهنر

از مردم، با مردم، برای مردم

8 شهریور هر سال یادآور حادثه‌ای تلخ برای ملت ایران است؛ روزی که منافقین در اقدامی تروریستی با انفجار دفتر نخست‌وزیری 2 یار صدیق امام و امت را از ایران گرفتند. 8 شهریور یادآور شهادت مظلومانه شهیدان رجایی و باهنر است. اتفاقا این روز این قدر عظیم بوده که به نام روز مبارزه با تروریسم نامگذاری شده است. این دو بزرگوار در مدت کوتاه حیات سیاسی خود منشأ اثرات زیادی در کشور بودند که باعث شود نام آنها همواره در تاریخ انقلاب اسلامی جاودانه بماند. بجا خواهد بود به مناسبت سالروز شهادت شهیدان رجایی و باهنر نگاهی گذرا به اندیشه‌های این دو شهید گرانقدر داشته باشیم.
کد خبر: ۳۵۰۰۲۵

صادق عزیزی، از همکاران شهید رجایی در روابط عمومی نخست‌وزیری که در سفر به آمریکا و بسیاری از مسافرت‌های داخلی همراه ایشان بود، نقل می‌کند: «در اوایل سال 1360، به همراه آقای رجایی به یکی از شهرهای شیراز رفتیم تا ایشان در آن روزهای نخست فروردین، ایام نوروز را در میان جنگزدگان و مهاجران بگذراند، اما وقتی از ماشین پیاده شدیم و آقای رجایی به طرف جایگاه سخنرانی رفتند، مردم با دیدن سر و وضع ساده و بی‌آلایش و رفتار مردمی آقای رجایی، او را به یکدیگر نشان می‌دادند و می‌گفتند: نخست‌وزیر مملکت که مثل خود ماست!»

برادرزاده شهید رجایی (محمد رجایی)‌ نقل می‌کند: «وقتی شهید رجایی در کوچه و بازار یا خیابان می‌رفت، مردم برخلاف اوضاع وزرای رژیم شاه یکدفعه می‌دیدند فردی که پیاده و کاملا ساده از خیابان عبور می‌کند، آقای رجایی، وزیر آموزش و پرورش است که مثلا دیروز در نماز جمعه صحبت کرده و صحبت‌های او از رادیو و تلویزیون هم پخش شده است یا وقتی ایشان را در اتوبوس می‌دیدند، او را به یکدیگر نشان می‌دادند و می‌گفتند: فلانی! خلقت خدا را ببین! قیافه این آقا عین قیافه آقای رجایی است».

حسین خوشنویسان، از دیگر همکاران شهید رجایی در دبیرستان کمال تهران نقل می‌کند: «در سفری که آقای رجایی به شمال کشور داشتند، تا اجتماع مردم را دیدند، در بین آنها حاضر شدند و چند لحظه بعد واقعا نشد ایشان را در بین مردم تشخیص دهیم؛ چون بین ایشان و دیگران اختلاف و تفاوتی نبود که به عنوان مسوولیت مهم یا نخست‌وزیری کشور قابل تشخیص باشند.»

محمد صدیقی، خواهرزاده شهید رجایی نقل می‌کند: «روزی شهید رجایی سوار اتوبوس دوطبقه شد. راننده اتوبوس با شاگرد خود در مورد افزایش قیمت پیکان که به 100 هزار تومان رسیده بود صحبت می‌کرد و آن یکی (شاگرد)‌ هم می‌گفت: خب، بشود، آن موقع که 30 هزار تومان بود، ما قدرت خریدش را نداشتیم چه برسد که 100 هزار تومان شده باشد. بعد نگاهی به شهید رجایی کردند و گفتند: این آقا را ببین! چقدر شبیه رجایی است، ولی حالا او کجا دارد زندگی می‌کند و با چه ماشین‌‌هایی رفت و آمد می‌کند و این بنده خدا هم آمده سوار اتوبوس دوطبقه شده.... راننده نیز حرف او را تایید کرد. شهید رجایی گفت: شما از کجا می‌دانید شاید این بنده خدا هم مثل شما زندگی کند، در حالی که نگفت من خود رجایی هستم.»

عشق به محرومان

یکی دیگر از نزدیکان شهید رجایی (یوسف صباغان، خواهرزاده شهید رجایی)‌ می‌گوید: «هرچند ما می‌دانستیم دایی جان کمک‌های زیادی به افراد فقیر و مستمندی که می‌شناخت می‌کند اما هیچ‌گاه این راز را برملا نکرد.»

خواهرزاده شهید رجایی (محمود صدیقی)‌ نقل می‌کند: «روزی فردی به نام حاج‌اکبر برای ما تعریف می‌کرد در سال 46 وانتی داشتم که با آن مواد خوراکی مثل برنج و روغن و قند و ... را برای بعضی از مستمندان می‌بردم. روزی منتظر کسی بودم که بیاید و به من کمک کند آن جنس‌‌ها را سوار کنیم و تا مقصد ببریم که از دور، چشمم به آقایی مودب و متین افتاد. از او خواستم به من کمک کند. او همه اجناس را بار وانت کرد و چون در جلوی ماشین جا نبود، خودش روی آن وسایل نشست و تا مقصد با من آمد و کمک کرد جنس‌ها را بین فقرا و مستمندان تقسیم کردیم. سال‌ها گذشت تا روزی در تلویزیون دیدم نخست‌وزیر دارد صحبت می‌کند. او همان جوان بی‌آلایشی بود که به من در کمک به فقرا یاری می‌رساند. سپس به دفتر نخست‌وزیری رفتم و ایشان را دیدم. از آن روز پول و امکاناتی برای رفع نیاز فقرایی که می‌شناختم، از نخست‌وزیر می‌گرفتم و بین فقرا تقسیم می‌کردم.»

حفظ بیت‌المال

همکار شهید رجایی (صادق عزیزی)‌ نقل می‌کند: «از دلایلی که باعث شد آقای رجایی بپذیرد تشکیلات نخست‌وزیری از محل وزارت آموزش و پرورش به نخست‌وزیری واقع در خیابان پاستور برود، این بود که آن محل می‌بایست به امکانات زیادی مجهز می‌شد که تامین این وسایل ضروری، هزینه‌های زیادی را می‌طلبید. از این‌رو، آقای رجایی برای جلوگیری از اسراف و ضرر وارد شدن به بیت‌المال مسلمانان، به محل نخست‌وزیری رفتند.»

برادرزاده شهید رجایی (محمد رجایی)‌ نقل می‌کند: «یک بار آقای رجایی فرزندشان، کمال را به نخست‌وزیری برده بودند. کمال به موتورسواری علاقه زیادی داشت، اما چون پدرش معتقد بود که در این سن موتورسواری برای او خطر دارد، اجازه نمی‌داد ایشان [روی] موتور بنشیند. کمال از یکی از نامه‌رسان‌های نخست‌وزیری خواست چند دقیقه سوار موتور آنها شود. نامه‌رسان گفت: اول باید از پدرت اجازه بگیرم و وقتی به آقای رجایی گفت کمال دقایقی در محوطه سوار موتور شود، شهید رجایی با تندی گفت: آقا! مگر این موتور مال پدرش است؟ این موتور مال 36 میلیون نفر ملت ایران است. اگر من این اجازه را بدهم، فردا جواب ملت را چه بگویم؟»

خدمت به انقلاب

خواهرزاده شهید رجایی‌‌‌ (محمود صدیقی)‌ نقل می‌کند: «روزی که آقای رجایی می‌خواست از مجلس رای اعتماد بگیرد، با ایشان با توجه به سال‌ها نزدیکی صحبت کردم و گفتم در این اوضاع و احوال سیاسی و فرهنگی و کارشکنی‌های بنی‌صدر، به صلاح شما نیست که عنوان نخست‌وزیر را بپذیرید، چون فردا تمام این مشکلات را به گردن شما می‌اندازند و وجهه انقلابی شما را خراب می‌کنند. ایشان پس از شنیدن صحبت‌های من گفت بالاخره ما باید در این مملکت، خودمان را برای انقلاب فدا کنیم و من این را برای خودم یک تکلیف و وظیفه می‌دانم و اصلا برای من مقام و مسوولیت مطرح نیست.»

قانون‌گرایی و انضباط

شهید رجایی در زندگی فردی و اجتماعی خود، به رعایت نظم و قانون برای حفظ سلامت جامعه معتقد بود. زمانی که معلم بود، بسیار منظم در کلاس حاضر می‌شد. یکی از شاگردانش در دبیرستان علوی، در خاطراتش می‌گوید: «رجایی در طول 2 سال تدریس ما فقط یک بار، آن هم به‌خاطر پیشامد بسیار مهمی، چند دقیقه تاخیر داشت.» او حتی در زندان نیز برنامه‌ای منظم برای خواب، بیداری، ورزش و مطالعه خود داشت و هیچ گاه غیر آن عمل نمی‌کرد. رجایی، دولتمردی قانون‌گرا بود. او همواره به اجراکردن اصول قانون اساسی در برنامه‌های دولت تاکید داشت. شعار تبلیغاتی وی در انتخابات ریاست جمهوری نیز همین بود. شهید رجایی، قانون‌گرایی را به انقلابی بودن پیوند می‌داد و معتقد بود برای مبارزه با فرهنگ به ارث رسیده از نظام شاهنشاهی نیز راهی جز اجرای قانون و حاکمیت قانون نیست.

دیدگاه‌های شهید رجایی درباره انقلاب

صدور انقلاب: ایشان معتقد بود «پیروزی کامل انقلاب، در داخل است. ما در حقیقت، انقلاب را صادر نمی‌کنیم، انقلاب خود به خود صادر می‌شود.»

معیار انقلاب: «هر چه انسان‌تر بشویم، انقلابی‌تر شده‌ایم و شهدای ما، ما را انسان‌تر می‌کنند.»

تداوم انقلاب: «انقلاب ما با خواهش و تمنا تداوم نمی‌یابد، باید جامعه دگرگونی بنیادی بیابد.»

انقلاب، ناجی انسان‌ها: «انقلاب، نجات‌بخش انسان‌هاست و ما به خاطر انقلاب، آماده شهادت هستیم».

اسلام و انقلاب: «مردم متعهد به انقلاب و وفادار به امام را مورد خطاب قرار می‌دهم و از همه می‌خواهم به اسلام بیشتر بیندیشند و براساس معیارهای اسلامی با یکدیگر برخورد کنند و در هر حال، اسلام را ملاک حرکت و تفکر و عمل خود قرار بدهند.»

انقلاب و استقلال: «ما نه محتاج روس هستیم و نه آمریکا، چراکه از آنها بالاتریم. ما همواره اصل مستقل بودن را در روابط خارجی خود و سپس رفع نیازمندی‌ها را به خاطر خواهیم داشت.»

انقلاب و قانون اساسی: «تحقق قانون اساسی، ازجمله مسائل مهم مملکت ماست که باید همه تلاش کنیم که قانون اساسی را آن طور که هست، پیاده کنیم.»

انقلاب و ولایت فقیه: «آنچه ما فریاد می‌کنیم، این است که رهبری در ایران باید به ولایت فقیه باشد. از مردم می‌خواهم خودشان را با رهبر پیوند دهند و رهبر را به عنوان یک الگوی کامل این انقلاب، همیشه در ذهنشان داشته باشند.»

انقلاب و آزادی: «ما اسلام را بر کسی تحمیل نمی‌کنیم، ولی اجازه فساد و فحشا را هم به کسی نخواهیم داد و هرگز اجازه نمی‌دهیم کسی با عنوان کردن آزادی غربی، این گونه مسائل را در کشور ما رواج دهد.»

انقلاب و مسوولیت همگانی ملت: «هر فرد انقلابی، در حیطه کار خودش نخست‌وزیر است، رئیس‌جمهور است، وزیر است و مسوول است.»

نقش احزاب در پیروزی انقلاب و نقش عاشورا و مساجد از دیدگاه شهید باهنر، بسیار برجسته و مهم بود. از دیدگاه وی، انقلاب اسلامی، انقلابی فرهنگی است، فرهنگی که سرانجام جهانی خواهد شد و پیامد آن جز استقبال جهانیان از این فرهنگ نخواهد بود، زیرا هدف اصلی انقلاب، دفاع از مستضعفان است و با قوانین اسلامی که برخاسته از وجود هر انسانی است، شکل یافته است.

دکتر باهنر انقلاب ایران را انقلابی ملی نمی‌دانست، بلکه آن را انقلابی جهانی به شمار می‌آورد و می‌فرمود: «2 نوع موج و توفان، این انقلاب شما در تمام جهان به وجود آورده است، یکی زنگ خطری است که این انقلاب برای طاغوت‌ها ایجاد کرده است. انقلاب مستضعف ما زنگ خطر و تندباد خشم بود».

نکته دیگری که ایشان در مصاحبه‌هایش بر آن تاکید می‌کرد، این بود که: «بعد از آن که انقلاب شما پیروز شد، ما در اعماق زوایای دنیا چشم امیدمان را به این مرکز شما دوخته‌ایم و آمده‌ایم تا از شما برای نجات خودمان کمک بگیریم».

ایشان در بخشی دیگر از سخنان خود می‌فرماید: «هر پیروزی که علیه طاغوت انجام شود، هر پیروزی که علیه مستکبر انجام می‌شود، هر پیروزی که علیه مترف انجام می‌شود، باید به دنبال این پیروزی، اقدام‌های فعال و جدی در راه حاکمیت مستضعفان و روی کار آمدن محرومان و بیچارگان و آنها که در جامعه از حقوق اولیه خود محروم بوده‌اند، انجام گیرد.»

از دیدگاه شهید باهنر، نظام سیاسی ترسیم شده در قانون اساسی بر 3 مساله استوار است: حکومت مردم، حضور اسلام در تمام ارگان‌های حکومتی و مساله رهبری ولایت فقیه و اسلام‌شناسان آگاه و شجاع و مدبر.

دکتر باهنر، آفت‌های انقلاب را غرور ناشی از پیروزی و بازگشت روحیه خودخواهی و گرایش به رفاه‌طلبی و ویژگی‌های پیش از خودسازی دوران انقلاب می‌دانست.

از دیدگاه شهید باهنر استحکام اسلام و نظام اسلامی به عواملی بستگی دارد که عبارتند از بصیرت، خودسازی، تواضع، تقوا، جلوگیری از هوس‌پرستی و پیروی از طریق هدایت، اجتناب از گناه، دوستی با برادران دینی، گوش دادن به علما و پذیرش حرف آنان، ترک انتقام به هنگام قدرت، زشت شمردن همراهی با باطل، نیکو شمردن پیروی از حق، جلوگیری از شادمانی‌های غفلت‌آور، دوری از کارهای باطل، افزایش عقل، به ارث گذاشتن صفات نیکو، از بین بردن حرص، ریشه‌کن کردن مکر و حیله، نظم دادن به از هم گسیختگی‌ها و رو‌آوردن به اصالت و استحکام.

فعالیت‌های فرهنگی

شهید باهنر در دوران ممنوع‌‌المنبر بودن، افزون بر فعالیت‌های فرهنگی به اصلاح کتاب‌های درسی مشغول بود. از جمله فعالیت‌های وی عبارتند از:

1 ـ تاسیس دفتر نشر فرهنگ اسلامی که سالانه میلیون‌ها نسخه کتاب مفید منتشر می‌کرد.

2 ـ تاسیس و راه‌اندازی مدرسه راهنمایی مفید

3 ـ تاسیس مکتب امیرالمومنین

4 ـ تاسیس کانون توحید

5 ـ راه‌اندازی و تاسیس مدرسه رفاه

گفتنی است در بیشتر این فعالیت‌ها شهید رجایی نیز با ایشان همکاری می‌کرد. با گسترش اعتصاب‌ها، تظاهرات و مخالفت‌های مردم با رژیم منحوس پهلوی، شهید باهنر و شهید رجایی به افشای چهره رژیم شاه پرداختند و با عضویت در کمیته تنظیم اعتصاب‌ها و عضویت در شورای انقلاب، اهداف انقلابی خود را تحقق بخشیدند و سرانجام در سال 1357، حزب جمهوری اسلامی را تشکیل دادند. پس از شهادت دکتر بهشتی در فاجعه 7 تیر 1360، شهید باهنر به دبیرکلی حزب درآمد و تا زمان نخست‌وزیری این مسوولیت را برعهده داشت. شهید باهنر در سال 1360 به نخست‌وزیری رسید.

شهید رجایی نیز در طول این سال‌ها در زندان، محور تشکل عناصر مومن و معتقد به رهبری حضرت امام خمینی(ره)‌ بود. این فعالیت موجب شد در زندان اوین، از هر سو مورد تهاجم نیروهای زندان قرار گیرد. در آستانه انقلاب نیز شهید رجایی پس از آزادی از زندان، نه‌تنها فعالیت‌های سیاسی و مبارزاتی خود را ترک نکرد، بلکه با جدیت آنها را پیگیری کرد.

ایشان فعالیت خود را در کمیته استقبال از امام خمینی(ره)‌ ادامه داد و با مسوولیتی که در زمینه تبلیغات و راهپیمایی‌ها برعهده گرفت، خانه خود را به محل نوشتن پلاکاردهای راهپیمایی تبدیل کرد. شهید رجایی پس از دستگیری سران رژیم، مسوولیت نگهداری و بازجویی از سران رژیم و ساواک شاه را برعهده گرفت.

پس از اعلام تشکیل دولت موقت، شهید رجایی به عنوان مشاور وزیر برگزیده شد و پس از استعفای وزیر، وزارت آموزش و پرورش را به عهده گرفت. همزمان با انتخابات نخستین دوره مجلس شورای اسلامی، شهید رجایی به مجلس راه یافت و پس از چندی نخست‌وزیر شد. پس از آن که امام خمینی(ره)‌، بنی‌صدر را از ریاست جمهوری عزل کرد، شهید رجایی با رای بالای مردم ایران، به ریاست جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد. شهید رجایی در دوران کوتاه 29‌روزه ریاست‌جمهوری خود همواره شهید دکتر باهنر را به‌عنوان نخست‌وزیر و یار همیشگی‌اش در کنار خود داشت.

مطهره پیوسته / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها