در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به هر حال در تمرینات شرکت کردم و عضو تیم شدم. مقابل پرسپولیس بازی کردم که بهترین خاطره زندگیام بود. آنقدر هیجانزده بودم که نمیدانستم چه کار میکنم. من 15 دقیقه در زمین بودم و همه تشویقم میکردند. از بچگی دوست داشتم فوتبالیست شوم و همه مرا تشویق کنند که به لطف تیم هنرمندان به این آرزویم رسیدم، اما فوتبالیست نشدم.
من فکر میکنم تیم هنرمندان به اهدافش رسیده است. البته اهداف آقای یاریار خیلی بزرگتر است، اما با توجه به سابقه تیم، در ایران کسی نیست که اسم این تیم را نشنیده باشد. مردم ما هم دوست دارند در کار خیر شرکت کنند. شاید محبوبیت ما بیشتر از فوتبالیستها باشد، چون در تیم هنرمندان کسی به خاطر پول بازی نمیکند. هیچکسی هم مصاحبه نمیکند که مثلا سرم بخیه خورد و مصدوم شدم. خیلی از بچهها آسیب دیدند و رباط پایشان پاره شد و دیگر بازی نکردند، اما هنوز هم همه جوره به این تیم کمک میکنند.
از تیم هنرمندان خاطره خوب زیاد دارم، چون هنرمندان سرزنده و شاد هستند و در کنار آنها خوش میگذرد. ما با استقلال در بم بازی داشتیم که یک بر صفر بردیم. در آن سفر من پلی استیشن همراه خودم برده بودم. نصف بچههای استقلال در اتاق من بودند و سر و صدا میکردند که ناصر حجازی آمد و گفت: «کمی آرامتر» و دید که بچههای تیمش در اتاق من هستند. ناصرخان تیمش به ما باخته بود و از سر و صدای ما عصبانی بود، اما من که ذوق زده شده بودم، گفتم: «ناصرخان، بفرمایید پلیاستیشن» که هیچی نگفت و رفت. بدترین خاطره من هم در تبریز و مقابل تراکتورسازی بود که مقابل آنها بازی کردم و کمرم درد گرفت و با آمبولانس به بیمارستان رفتم. آنجا بود که فهمیدم ناراحتی دیسک کمر دارم و 2 ماه استراحت مطلق کردم که باعث شد از فوتبال خداحافظی کنم. البته ناراضی نیستم چون 10 سال در اوج بازی کردم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: