بزن‌دررو

«فاصله‌ها»ی «زیرهشت»!

ماه رمضان آمد و 2 سریال شبانه غیر رمضانی رفت. البته چون ماه رحمت است، به جایش 5 مجموعه تلویزیونی ویژه رمضان از امروز بر سر سفره‌های مردم روزه دار خواهد نشست که بعد از صرف افطاری خیلی می‌چسبد. بخصوص همراه با زولبیا و بامیه که مثل تخمه جات سابق صدادار نیست و همراه با چایی می‌چسبد و سریال‌ها را بیشتر می‌چسباند. ان‌شاءالله همین طور باشد که پیش‌بینی می‌کنیم.
کد خبر: ۳۴۶۲۹۰

نظرخواهی از مردم: «فاصله ها» و «زیرهشت» عنوان دو مجموعه تلویزیونی بود که از حدود یک ماه گذشته، توانست با پخش هر شب خود از شبکه‌های یک و سه سیما، توجهات بسیاری از مردم و حتی ملت را به خود جلب کند و باعث کمرنگ شدن شبکه‌های مخوفی همچون فارسی وان ضالّه و کساد شدن بازار شبکه‌های دیگر ماهواره‌ای شود. در همین راستا، پیاده به میان مردم رفتیم تا نظر آنها را در خصوص این دو مجموعه تلویزیونی گفته شده، جویا شویم. به دلیل کمبود وقت، چند تایی را برای شما گلچین (به جای کلچین) نمودیم که ذیلاً توجه عزیز شما را به آن جلب می‌کنیم.

یک جوان خوش پوش: به نظر من کلاً خوب است. سریال، آدم رو سرگرم می‌کنه. فاصله‌ها خوب بود و بین من و بعضی از فیلم‌های ماهواره‌ای فاصله انداخت. اگر بیتا می‌رفت به دیدن آقای عیوضی(آتیلا نسیانی!)، شاید آخر فیلم از دست نمی‌رفت و داستان فیلم شیرین‌تر می‌شد.

یک مادر مسن: خدا پیرت کنه مادر که نظر ما رو هم می‌گیری. ببخش که دست به عصا حرف می‌زنم. من هر شب مشتری پروپاقرص زیرهشت بودم. خدابیامرز شوهر منو خیلی حس همذات پنداری با مادر عطا داشتم. آخه چرا هیچ‌کس به فکر مادر عطا نبود که از غصه تنهایی و بی شوهری مجبور شد فوت کند. چرا این نویسنده‌ها، هیچ وقت بازیگرای مسن رو به هم نمی‌رسونن؟....گل شبدر چه کم از برگ چغندر دارد؟

یک دختر دم بخت: سرنوشت ساسان و نامزدش درس عبرتی هست برای همه اونایی که گول ظاهر هم رو می‌خورن. مال دنیا اصل نیست. بانک ساسان هم اگر مهریه شود، نمی‌تواند خوشبختی دختر رو به همراه بیاورد. بخصوص به عنوان همراه اول که آدم باهاش احساس تنهایی نکند. من خودم فقط 1389 تا سکه پشت قباله ام انداختند و توقع چندانی ندارم. مهم تفاهمه که خیلی قشنگه. ولی وای به سوءتفاهم که بدتر از سوءهاضمه است.

یک بقال سرکوچه: این مهران که با چک و سفته همه را گرفتار می‌کرد، باید برود از خودش خجالت بکشد. آبروی شغل آزاد رو برد. خب مرد حسابی، تو هم مثل بابای سعید به یک مغازه الکتریکی قناعت کن، اما آدم باش. البته ما نفهمیدیم این دانیال حکیمی که همه اش یا توی رستوران لیلا خانوم بود یا توی خونه؛ پس کی در مغازه بود؟ پس کی لامپاشو می‌فروخت؟... از کجا می‌خواست پول بیاره واسه دیه بابای اون دختره چشم سفید ناخلف؟...این چیزا برای من بی پاسخ موند.

یک آرایشگر دم در: چرا در این مجموعه‌ها برای اصلاح سر بازیگران پسر از این ژورنال‌های ایرانی جدید مدل موی پسران استفاده نکرده بودند؟...مثلاً همین سالوادورا؛ چرا اینقدر موهاش بلند و بی‌ریخت بود. حالا مارگارت به کنار. ما راجع به ناموس مردم نظری نداریم. زنان آرایشگر سرشناسی داریم که در این ارتباط صاحب نظرند. یکی شان همین دو کوچه پایین تر آرایشگری دارد.

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها