در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اتفاقات از برخورد دو موضوع، دو مساله و دو آدم گرفته تا حوادث مختلف در زندگی همه ما آدمها به وجود میآیند. این اتفاقات گاهی مواقع غیرقابل پیش بینی هستند ولی هر کدام درونشان پیغامی دارند و برخی از آنها به ما هشدار میدهند. در مورد محمود زندهنام هم این مساله صدق میکند. او به تصادفی که چند سال پیش برایش رخ داد، اشاره میکند و میگوید: شب عید فطر در یکی از جادهها، همه خانواده دنبال هلال ماه شوال میگشتیم. تقریبا نزدیک غروب آفتاب آخرین روز ماه مبارک رمضان بود. به خانواده گفته بودم هرکس اولین بار ماه را ببیند به او جایزه میدهم. ما داخل ماشین بودیم که به یکباره کامیونی با ما برخورد کرد و ما را به سمت چپ جاده کشاند.
زمانی که این اتفاق برای زنده نام و خانوادهاش افتاد ظاهرا سمت چپ جاده فرورفتگی داشت و همین هم باعث حادثهآفرینی شد. او توضیح میدهد: ماشین ما غلت خورد و 3، 4 معلق زد و به دره افتاد. رهگذران به ما کمک کردند تا قبل از آتش گرفتن ما را بیرون بیاورند و نجات بدهند که این اتفاق هم افتاد. همسرم و بچهها از اضطراب و وحشت فراوان گریه میکردند.
به نظر زندهنام این اتفاق کیلومتر شمار زندگیاش را روی صفر قرار داد و او و خانوادهاش را به زندگی برگرداند. او ادامه میدهد: از آن موقع به بعد از خودم بیشتر مراقبت میکنم و بیشتر حواسم به کارهایی که انجام میدهم، هست.
اما اتفاق دیگری هم برای زنده نام افتاده که اینبار هم مثل دفعه قبل خطر رفع شده است. او میگوید: همراه پسرم به همدان رفته بودیم. در پمپ بنزین ماشین من استارت نخورد. با اینکه کاملا سالم بود اما هر چقدر استارت زدیم و تلاش کردیم، فایده نداشت. بالاخره با تاخیر راه افتاد و همین تاخیر باعث شد ماشین دیگری که یک خانم پشت فرمان آن نشسته بود و سرعت زیادی هم داشت به خودروی ما برخورد کند. خدا رحم کرد که خطری جدی تهدیدمان نکرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: