در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ماجرای عشقی که در این پرونده مطرح شده است، چیست؟
شهرام عاشق ژاله بود، چرا مرا در این پرونده دخیل کردهاند، نمیدانم.
اصلا قتل کارمن نبود و من برای کمک به شهرام در محل حاضر شدم.
ماجرای قتل را بهطور کامل تعریف کن.
من زیاد در جریان جزئیات نبوده و نیستم. روز حادثه شهرام با من تماس گرفت و کمک خواست.
وقتی به محل کارش رسیدم، متوجه شدم 2 نفر در حال ضرب و شتم شهرام هستند.
من هم به کمک شهرام رفتم و او را کنار کشیدم. بعد از چند دقیقه متوجه شدم کسی کشته شده است.
آنها چرا با هم درگیر شده بودند؟
آن اوایل من چیزی نمیدانستم اما بعدها متوجه شدم مقتول، رقیب عشقی شهرام بود. آنها بر سر زنی به نام ژاله با هم دعوا داشتند.
شهرام از چه زمانی و چطور با ژاله آشنا شد؟
آنها مدتها بود که همدیگر را میشناختند، شهرام از مشتریان قهوه خانه ژاله بود و آنها در قهوه خانه با هم آشنا شده بودند. رابطه خوبی هم با هم داشتند و در واقع همه میدانستند آنها با هم دوست هستند.
رابطه شهرام و ژاله در چهحدی بود؟
من درباره رابطه آنها پرس و جو نمیکردم اما میدانم رابطه نزدیکی با هم داشتند و ژاله هیچ وقت از شهرام برای چیزهایی که در قهوه خانه سفارش میداد، پول نمیگرفت.
مقتول را میشناختی؟
فقط میدانم رقیب عشقی شهرام بود و آن جوان هم خیلی ژاله را دوست داشت، شنیدهام قصد داشته با ژاله ازدواج کند.
درگیریاش با شهرام به خاطر قصدی که نسبت به ژاله داشت، بود؟
بله همینطور است. او قصد داشت با ژاله ازدواج کند و شهرام را مانع خودش میدید. بارها گفته بود ژاله به خاطر علاقهای که به شهرام دارد، او را جواب کرده است. البته ژاله میگفت شهرام برای او یک دوست است و آنها نمیخواهند با هم ازدواج کنند. نمیدانم چقدر حرفشان درست بود اما میدانم رابطهای بین آنها بود.
شهرام میخواست با ژاله ازدواج کند؟
او دلش میخواست اما به خاطر شغلی که ژاله داشت، نمیتوانست این کار را بکند.
ژاله در شهر انگشت نما بود. این اتفاق خوبی نبود و خانواده شهرام با این ازدواج مخالفت میکردند.
روز حادثه مقتول چرا به مغازه شهرام حمله کرده بود؟
مقتول چندین بار به سراغ شهرام رفته و به او گفته بود دیگر به قهوه خانه ژاله نرود. شهرام هم به این حرف توجهی نکرده بود و هر روز به دیدن ژاله میرفت.
آن روز مقتول آمده بود تا با شهرام اتمام حجت کند که درگیری پیش آمد.
شهرام میتوانست برادرانش را خبر کند، چرا با تو تماس گرفته بود؟
در آن لحظه من به این موضوع فکر نکردم و رفتم، بعد دیدم برادران شهرام هم آنجا هستند. زمانی که من رسیدم، شهرام حسابی کتک خورده بود.
چه مدتی بود که آنها با هم درگیر بودند؟
نمیدانم، فکر میکنم آن دعوا ادامه درگیریهای قبل بود، آنها چندین بار با هم درگیر شده بودند.
روز حادثه وقتی من رسیدم، شهرام داشت کتک میخورد و حسابی هم او را زده بودند. من شهرام را کنار کشیدم و نجات دادم. مقتول واقعا به قصد کشت داشت او را میزد. وقتی شهرام را به کناری کشیدم، دیگر متوجه نشدم چه شد، فقط صدای فریاد شنیدم که میگفتند مرد، مرد.
یعنی این درگیری دنباله دار بود؟
بله، همینطور است. آنها روز قبل نیز با هم دعوا کرده بودند و دست شهرام شکسته بود. من او را دیدم و تعجب کردم. شهرام اصلا اهل دعوا نبود اما به من گفت با مقتول دعوا کرده و دستش شکسته است. شهرام فکر میکرد این اتفاق دوباره تکرار شود. به همین دلیل هم از روز قبل به برادرانش گفته بود در کنارش باشند و از او مراقبت کنند. بعد هم که مرا خبر کرد.
تو چرا در دعوا شرکت کردی؟
من فقط داشتم شهرام را نجات میدادم وهیچ ضربهای به کسی نزدم. باید بگویم اشتباهی دستگیر شدهام.
اما تو بعد از قتل فرار کردی؟
روز حادثه وقتی من رسیدم، شهرام داشت کتک میخورد و حسابی هم او را زده بودند. من شهرام را کنار کشیدم و نجات دادم. مقتول واقعا به قصد کشت داشت او را میزد. وقتی شهرام را به کناری کشیدم، دیگر متوجه نشدم چه شد، فقط صدای فریاد شنیدم که میگفتند مرد، مرد. آنها کمی دور شده بودند. یکدفعه برادران شهرام گفتند فرار کن. من مبهوت، آنها را نگاه میکردم، دستم را کشیدند و با خود بردند. من هم از ترسم فرار کردم. نمیدانستم چه شده است، فقط میدانستم کسی کشته شده و ما که طرف مقابل بودیم، قطعا متهم میشدیم، به همین دلیل هم فرار کردم.
تو همراه برادران شهرام فرار کردی؟
آنها از من خواستند فرار کنم و من هم چون خیلی ترسیده بودم، قبول کردم. ما 4 ماه بود که فراری بودیم.
در این مدت کجا مخفی شده بودید؟
از تهران خارج شده بودیم و کسی نمیدانست ما کجا هستیم.
چطور دستگیر شدید؟
اینطور که معلوم شد، ژاله مخفیگاه ما را به پلیس لو داده بود.شهرام با او در ارتباط بود و ما بعدها این موضوع را فهمیدیم.
شهرام چرا مخفیگاه شما را به ژاله گفته بود؟
اینطور که خودش میگفت ژاله او را گول زده و گفته بود میخواهد به ما کمک کند، شهرام هم چون به ژاله اطمینان داشت، نشانی مخفیگاه ما را گفته بود و ساعاتی بعد هم آمدند و ما را دستگیر کردند.
گفتی در قتل شرکت نداشتی، پس چرا خودت را به پلیس معرفی نکردی؟
اولین اشتباهم این بود که در درگیری شرکت کردم و دومین اشتباه این بود که فرار کردم و سومین اشتباهم هم این بود که خودم را به پلیس معرفی نکردم و به حرفهای برادران شهرام گوش کردم.
آنها چه گفتند که تو از تسلیم کردن خودت پشیمان شدی؟
آنها میگفتند اگر خودت را به پلیس معرفی کنی، بازداشت میشوی و تو را به قصاص محکوم میکنند و کسی حرف تو را باور نمیکند و اعدام میشوی. وقتی اسم اعدام میآمد، خیلی میترسیدم و از ترس نمیتوانستم درست فکر کنم. به همین دلیل هم با آنها ماندم.
حالا شما همگی به ارتکاب قتل متهم هستید و تغییری در وضعیت تو ایجاد نشده، فکر نمیکنی اگر خودت را معرفی میکردی در واقع به بیگناهی خودت تاکید کرده بودی؟
اگر من این کار را میکردم و واقعیتها را میگفتم، خیلی چیزها تغییر میکرد و حالا به عنوان قاتل جلوی قاضی نمیایستادم. من با مخفی کردن خودم باعث شدم گناهکار دیده شوم.
میگویی بیگناه هستی در حالی که در دعوا بودی، توضیح بده چه کسی مقتول راکشت؟
به نظر من برادران شهرام این کار را کردهاند، چون من و شهرام در گوشهای ایستاده بودیم اما برادران شهرام جلو بودند و داشتند دعوا میکردند. من به چشم خودم ندیدم چه کسی چماق را به سر او زد اما دیدم کسانی که با مقتول درگیر بودند فقط برادران شهرام بودند، بنابر این آنها قاتل هستند.
از صحنه قتل فیلمبرداری شده است. آیا در فیلم معلوم است چه کسی مرتکب قتل شده است؟
صحنه قتل بارها مورد بازبینی قرار گرفت. همه ما در فیلم بودیم اما معلوم نبود چه کسی ضربه را زده است. من قسم میخورم که ضارب من نبودم.
فکر میکنی بتوانی از اولیای دم رضایت بگیری؟
نمیدانم اما تمام تلاش خودم را میکنم. درگیری بین کسان دیگری بود، آنها با هم دعوا میکردند و من در گوشهای ایستاده بودم. امیدوارم اولیای دم حرفم را باور کنند. من واقعا کاری با آنها نداشتم. من قاتل نیستم و به آنها التماس میکنم مرا ببخشند.
فکر میکنی نتیجه دادگاه چه شود؟
نمیدانم فقط به خدا توکل میکنم و میدانم که سر بیگناه بالای دار نمیرود.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: