با سیروس مقدم، کارگردان سریال «زیر‌هشت»

دلتان پوست‌پیازی نباشد

سیروس مقدم آنقدر سریال برای تلویزیون ساخته است که نه تنها خودش که آثارش نیز نیاز به معرفی چندانی ندارد. همه کسانی که کارهای او را دنبال کرده‌اند با مولفه‌های کار او آشنا هستند و زبان و ابزار او را در سریال‌سازی می‌شناسند. اکثر کارهای او مخاطبان زیادی دارد، حتی اگر برخی از آنها معتقد باشند که سریال «زیر هشت» خیلی فضای تلخ و گزنده‌ای دارد و غمگین و دلخراش است. مقدم پس از تجربه ساخت آثار ملودرام، کمدی و ماورایی این بار به سراغ تراژدی رفته و به قول خودش برای اولین‌بار یک قصه مردانه را به تصویر کشیده است. گفتگو با مقدم مثل تماشای سریال‌هایش هیجان‌انگیز و جذاب است؛ می‌گویید نه، این مصاحبه را بخوانید.
کد خبر: ۳۴۵۷۷۸

حالا با ساخت سریال «زیر هشت»، تراژدی هم به ژانرهای دیگری که کار کردید اضافه شد. شما در این تجربه‌گرایی موفق بوده‌اید، اما نگران نیستید که این رویکرد به انسجام و یکدستی آثار شما ضربه بزند و مثلا مورد انتقاد قرار بگیرید که سیروس مقدم، استراتژی و خط و ربط مشخصی در کارهایش ندارد و از این شاخه به آن شاخه می‌پرد؟

اگر در ژانرهای متفاوتی که سیروس مقدم ساخته و شما رد پا و امضای مرا در آنها نتوانستید پیدا کنید و تشخیص دهید آن وقت این انتقاد را می‌پذیرم. واقعیت این است که من با جهان‌بینی خودم همه این ژانرها را تجربه کرده و به تصویر می‌کشم. درست است من طی این سال‌ها سریال‌هایی ساختم که تفاوت ژانری زیادی داشتند، اما یک جهان‌بینی مشترک بین کمدی، ملودرام یا تراژدی و پلیسی در آثار من وجود داشت که شناسنامه و امضای سیروس مقدم در آن قابل تشخیص است. تنوع ژانر اصلا چیز بدی نیست و خیلی از کارگردان‌های دنیا هم همین مسیر را رفته‌اند، به شرطی که اولا کارگردان توانسته باشد به مولفه‌های ژانر وفادار بوده و آنها را در کارش لحاظ کند و دوم این‌که امضای او در همه این کارها قابل ردیابی باشد.

شاید این یک تناقض باشد، اما از طرف دیگر همین مولفه‌ها و شاخصه‌های مشترک که نشانه و امضای شما را در ژانرهای مختلف قابل تشخیص می‌کند این نقد را در پی داشته که سریال‌های سیروس مقدم دچار یک ساختار و شکل و شمایل تکراری شده است... .

خب این سوال، پرسش قبلی شما را نقض می‌کند، اما من این انتقاد را در بین مردم که مخاطبان اصلی کارهای من هستند نمی‌بینم. خوشبختانه تا حالا مجموعه‌هایی که ساخته‌ام با استقبال مردم مواجه شده و زمانی که یک کار مخاطب دارد یعنی کارگردان مسیر را اشتباه نرفته و زبانی که برای انتقال پیامش انتخاب کرده تکراری نبوده است. ضمن این‌که وقتی کارگردان از ابزارهای متناسب با هر ژانر به‌درستی استفاده کند دیگر تکراری بودن معنای خود را از دست می‌دهد. من در کمدی از زبان و ابزاری متفاوت از آثار ملودرام یا تراژدی استفاده کردم و موفق شدم به موقع مردم را بخندانم یا به گریه بیندازم. اگر قبول دارید که این اتفاق افتاده است پس این انتقاد دیگر قابل قبول نیست. تنوع ژانری در کنار استفاده درست از ابزار و مولفه‌های هر ژانر هم به یکدستی و انسجام آثار یک کارگردان کمک می‌کند و هم از تکراری‌شدن کارهایش جلوگیری می‌نماید. شک نکنید که کار بعدی من یک کار مفرح و شاد خواهد بود.

از کجا اینقدر مطمئن هستید؟

چون به عوض کردن حال و هوای کار برای خودم معتقدم. مثلا بعد از رستگاران یک فضای سنگین 50 قسمتی را تجربه کرده بودم و احساس می‌کردم توان این‌که یک مجموعه غمبار دیگر را بسازم ندارم، لذا به سراغ چاردیواری رفتم. حالا در «زیر هشت» با فضای سنگین‌تری مواجه بودم که لحظه‌به‌لحظه آن شخصا مرا درگیر کرده بود. هر صحنه‌ای از «زیر‌هشت» را که می‌گرفتیم من نه به عنوان کارگردان که به عنوان یکی از آدم‌های درون قصه با این ماجرا درگیر می‌شدم. دوربین من در «زیر‌هشت» به یک عامل زنده تبدیل شده که مرا به درون درام می‌برد و یک فشار روانی زیادی را تحمل کردم. به همین دلیل به «زیر هشت»‌ تعصب ویژه‌ای دارم.

به فضای غمگین کار اشاره کردید و شاید بیشترین نقدی هم که از سوی برخی مخاطبان به «زیر هشت» وجود دارد به‌طوری که بعضی از افراد تحمل تماشای سریال را ندارند به همین پررنگ بودن فضای غمباری برمی‌گردد که بر قصه و آدم‌های آن حاکم است. حالا این انتقاد را می‌پذیرید؟

این سوال خیلی از من پرسیده می‌شود یا در مطبوعات بر آن تاکید شده است. یک جمله‌ای سعید نعمت‌الله گفت که به نظر من جمله زیبایی است، به این تعبیر که چقدر دوستان منتقد ما دلشان پوست پیازی است. کافی است شما به صفحه حوادث روزنامه‌ها نگاه کنید تا ببینید چه فاجعه‌های تلخ‌تری از «زیر هشت» در جامعه رخ می‌دهد. یا باید چشمانمان را روی واقعیت‌ها ببندیم یا وقتی قرار است مسائل اجتماعی را به تصویر بکشیم دیگر نمی‌توانیم به بهانه تلخ و گزنده بودن واقعیت از آن چشمپوشی کرده و با بشکن زدن قصه خود را روایت کنیم. بویژه وقتی قرار است به معضلات اجتماعی بپردازید و آنها را آسیب‌شناسی کنید حتما این روایت با درد و رنج همراه خواهد بود.

حتی برخی انتقاد تندی‌تری داشته و معتقدند که «زیر هشت» سریال خشنی است و تصویر سیاهی از جامعه و مناسبت‌های آن ترسیم می‌کند و چرا صدا و سیما که خودش به سیاه‌نمایی نقد دارد این سریال‌ها را پخش می‌کند؟

ولی ما روشنایی و امید هم در دل این سیاهی و تلخی می‌بینیم و این تصویر خاکستری عین واقعیت است. ضمن این‌که تضاد و تقابل خیر و شر و سیاهی و سفیدی لازمه درام است. حتما باید یک بدی باشد تا خوبی دیده شود. در کنار تاریکی است که روشنایی هویدا می‌شود. ضمن این‌که باید کمی صبور بود و شتاب‌زده قضاوت نکرد. هنوز قصه به پایان خود نرسیده و تکلیف آدم‌هایش معلوم نیست.

اصلا بحث بر سر این دوگانگی نیست. مساله این است که آدم‌های قصه خیلی خودسرانه رفتار می‌کنند و انگار هیچ قانون و قاعده‌ای بر مناسبات آنها حاکم نیست و مثلا منصور و عطا هر کاری که دلشان می‌خواهد بر ضد یکدیگر انجام می‌دهند.

خب، ما باید ابتدا یک مناسبت غلط را نشان بدهیم تا بعد قانون وارد ماجرا شده تا جلوی اتفاق ناگوار را بگیرد. تا جرم و مجرمی وجود نداشته باشد که قانون قابل اجرا نیست و اصلا ضرورت پیدا نمی‌کند. دوستان ما کمی عجولند. من در جلسه‌ای که در بیت رهبری بود به ایشان عرض کردم که آستانه تحمل مدیران و نهادها و ارگان‌های ما بشدت پایین است. تا ما می‌گوییم سلام می‌گویند سلام‌ات بوی مرگ می‌دهد. متاسفانه برخی از منتقدان فرصت نمی‌دهند که کلام منعقد شود تا به نقد آن بپردازند! تم ما در «زیر هشت» «توبه» است. شما وقتی درباره توبه دارید سریال می‌سازید و قصه‌ای تعریف می‌کنید چاره‌ای ندارید که یک گناه و زشتی و ناهنجاری و بداخلاقی را مطرح کنید تا فرآیند توبه معنا پیدا کند. در غیر این صورت رفتار قهرمان یا ضد قهرمان قصه، قابل توجیه نیست. ببینید، من قبول دارم که زبان قصه تلخ و گزنده است اما وقتی واقعیت بشدت تلخ و گزنده است که نمی‌توانیم با طنز و کمدی آن را بیان کنیم. تراژدی هم یک شیوه از روایت و داستان‌پردازی است و هم بخش مهمی از واقعیت زندگی. شما سری به لایه‌های پایین نظام اجتماعی و طبقات فرودست جامعه بزنید متوجه خواهید شد که این تلخی و تراژیک بودن عین زندگی آنهاست و من بیشتر علاقه‌مندم که مسائل و دغدغه‌های این طبقات را به تصویر بکشیم تا این‌که به سراغ سوژه‌های دختر و پسری رفته و فضای کافی‌شاپی را دستمایه کارم قرار دهم. قصه «زیر هشت» یک واقعیت اجتماعی است و به عمق معضلات اجتماعی نفوذ می‌کند در عین این‌که اعتراف می‌کنم یک قصه مردانه دارد. رستگاران و نرگس و ریحانه سریال‌های زن‌محور بودند و این اولین بار است که یک سریال مردانه ساخته‌ام و احساس می‌کنم که این بار مردها هستند که برخلاف همیشه خانم‌ها را به تماشای آن ترغیب می‌کنند.

اتفاقا به دلیل همین لحن مردانه و جنس دیالوگ‌پردازی سریال برخی «زیر هشت» را با سینمای مسعود کیمیایی مقایسه می‌کنند. ضمن این‌که قهرمان اصلی داستان، عطا شمایلی نزدیک به قیصر دارد و می‌خواهد با تکیه بر اقدامی فردی و انتقامی شخصی به اجرای عدالت بپردازد و حق خود را بگیرد. شما به این شباهت و مقایسه اعتقاد دارید؟

راستش اگر این شباهتی که می‌گویید اتفاق افتاده دست‌کم از جانب من به شکل ارادی نبوده و قطعا ناخواسته است. من سینمای کیمیایی را دوست دارم، اما در ساختار «زیر هشت» فکر نمی‌کنم نمایی یا صحنه‌ای وجود داشته باشد که برگرفته از جهان‌بینی آقای کیمیایی باشد.

نه لزوما جهان‌بینی و حتی شیوه کارگردانی بلکه برخی مفاهیمی مثل رفاقت و انتقام و عدالت و... که وجه مشترک آنهاست.

خب، ما در چاردیواری هم مفهوم رفاقت را مطرح کردیم و اصلا به خاطر این‌که این مساله به خوبی برجسته شده بود از سوی سازمان جایزه گرفتیم ولی نمی‌توانیم بگوییم که هر‌کس به مفهوم رفاقت پرداخت از سبک کیمیایی، تقلید و کپی‌برداری می‌کند.

یکی از ویژگی‌های هر دو کاری که با آقای نعمت‌الله انجام داده‌اید برجسته بودن دیالوگ‌ها بوده است. در «زیر هشت» این ویژگی نمود بیشتری هم یافته است. واقعیت این است که دیالوگ‌ها دارای سویه زیباشناسی بالایی است ولی آیا طبقه اجتماعی و آدم‌هایی که در قصه می‌بینیم در زندگی واقعی‌شان به همین شکل صحبت می‌کنند؟

اگر از من بپرسید می‌گویم نه.ولی من کارگردان و نویسنده کار آیا حق داریم به جای واقعگرایی مستندگرایی کنیم؟ اصلا وظیفه هنر بیان زیبایی‌شناسانه مفاهیم و پدیده‌های است که در زندگی روزمره انسان‌ها وجود دارد. آقای قمشه‌ای یک‌بار تعریف قشنگی از هنر ارائه می‌داد و می‌گفت هنر تبدیل کردن امور عادی و ناموزونی‌ها به امور زیبا و موزون است. مثلا میکل‌آنژ از یک سنگ زمخت، مجسمه ونوس را می‌سازد. سعید نعمت‌الله یک ویژگی دارد که به همین دلیل من کارهایش را دوست دارم و آن هم قابلیت و توانایی وی در دیالوگ‌پردازی است. اصلا من به واسطه همین دیالوگ‌پردازی با سعید آشنا شدم و با هم همکاری داشتیم. خصوصیت دیالوگ‌های او آهنگین بودن و در عین حال قابل فهم بودن است. ضمن این که این دیالوگ‌ها برای مردم قابل فهم است و مخاطبان در فهم آن دچار مشکل نمی‌شوند. نعمت‌الله آمده و گفتگوهای روزمره مردم در زندگی را می‌گیرد، به عنصر زیبایی آغشته و جهان‌بینی خود را به آن تزریق می‌کند و ارائه می‌دهد. به همین دلیل بشدت دلنشین است.

دفعه پیش که با هم صحبت می‌کردیم من انتقاد داشتم که طرح و بیان مفاهیم و نصیحت‌های اخلاقی در آثارتان خیلی زیاد است یا دست‌کم خیلی مستقیم و رو است. خوشبختانه این دفعه اخلاق‌گرایی‌های مستقیم تعدیل شده و شکل منطقی‌تری به خود گرفته است. همین مساله هم موجب شده که سریال از فروغلتیدن در دام شعار زدگی نجات پیدا کند... .

کاملا موافقم. خب این نشانه پخته شدن در کار است. من معتقدم که سریال «زیر هشت» با این که از نگاه یک آدم واحد به نام سعید نعمت‌الله بیرون آمده ولی در «زیر هشت» هم موجز شده هم تاثیرگذارتر شده و هم بشدت پخته‌تر شده است. این جنس از دیالوگ‌نویسی از ادبیات سعید نعمت‌الله برمی‌آید و 10 کار دیگر هم که بنویسد همین قالب را دارد. او هیچ وقت نمی‌خواهد که دیالوگ‌هایش تا حد حرف زدن‌های کوچه و بازاری تنزل پیدا کند. این را اضافه کنم که ما در «زیر هشت» تلاش کردیم که بازیگران و کاراکترها دیالوگ‌ها را متعلق به خودشان کنند و با آن شناخته شوند. حضور خود نعمت‌الله در دورخوانی‌های بازیگران هم در تثبیت خوب دیالوگ‌ها تاثیر زیادی داشت.

سیدرضا صائمی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها