در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در واقع یاس و ناامیدی چیزی است که همه ما بهطور مقطعی دچارش میشویم یا هرکداممان تجربهاش کردهایم. یاس و ناامیدی در صورت مقطعی بودن طبیعی است اما اگر همیشگی باشد، باید تا قبل از اینکه افسرده شویم، فکری به حالش کنیم.
یاس و ناامیدی حالتی نیست که فقط جوانها درگیرش باشند، کودکان و افراد میانسال و پیر هم گاهی دچارش میشوند. طبق آمارها 70درصد خانمها و 60 درصد آقایان با ورود به دوره نوجوانی، جوانی و میانسالی ناامیدی را تجربه میکنند و این حالت در افراد مختلف متفاوت است.
بنا به گفته پزشکان بعضی افراد از لحاظ ژنتیکی روحیه حساس تری دارند و هنگام روبه رو شدن با کوچک ترین مشکلی ناامید میشوند، اما به طورکلی عوامل زیادی در این زمینه تاثیرگذارند. معضل ازدواج، بیکاری، درآمد ناکافی، عدم ثبات شغلی، بحران بیهویتی در دنیای امروز و عدم معرفی الگوهای مناسب، اختلافات طبقاتی، تورم و تاثیر منفی بر روابط سالم خانوادگی و اجتماعی از جمله عللی است که باعث گسترش یاس و ناامیدی بین جوانان شده است.
آدمهایی که ناامیدند میتوانند برایتان هزارو یک دلیل در توضیح و توجیه ناامیدیشان بیاورند که هر کدام به نظرشان حل نشدنی است. دلیل ناامیدیمان چیست یا به چه چیزهایی فکر میکنیم که در نظرمان همه چیز بیمعنی و بیهوده میشود. حتما با آدمهایی برخورد کردهاید که به زمین و زمان بد و بیراه میگویند. مدام از خودشان میپرسند این چه دنیایی است؟ چرا آخه من؟ چرا همه بلاها باید سر من بیاد؟ چرا هر کاری میکنم این جوری میشه؟ تا کی باید این زندگی را تحمل کنم؟ و مدام میگویند زندگی دیگر ارزش ندارد یا همه چیز بیفایده است.
آدمهای ناامید همیشه یک پیش زمینه منفی در ذهنشان دارند و به خودشان میگویند من که میدونم نمیشه پس برای چی انجامش بدم. فکر میکنند هیچکدام از کارهایشان به نتیجه نمیرسد، بنابراین هیچ کاری انجام نمیدهند و فقط به منفیبافیهایشان ادامه میدهند و گاهی از فکرهایشان لذت میبرند. بعضی وقتها با اتفافات بدی که در زندگیمان افتاده، مثلا از دست دادن کسانی که دوستشان داشتیم یا شکستهایی که خوردیم، باعث میشود همه چیز برایمان بیمعنی شود و دیگر رغبت انجام دادن کارها یا امید به اینکه همه چیز درست میشود را نداشته باشیم. مثلا اگر در کنکور قبول نشویم از آن روز همه چیز برایمان سیاه میشود و به همه چیز پشت پا میزنیم و آن شکست را الگویی برای شکستهای دیگری که هنوز اتفاق نیفتادهاند، میدانیم.
شما در زندگیتان دنبال چه چیزی میگردید؟ چه هدفهایی دارید؟چه تصوری از آینده دارید؟ چه نقشههایی برای آینده کشیدهاید یا چه برنامهها و آرزوهایی برای آیندهتان دارید؟ ترس از آینده و اینکه واقعا چه سرنوشتی در انتظارمان است یا قرار است چه کارهایی انجام بدهیم، گاهی باعث ناامیدیمان میشود. فکر میکنیم هیچ کدام از آن کارهایی که برایشان نقشه کشیدیم، شدنی نیست و رسیدن به همه آن چیزها به نظرمان خیلی دور و دست نیافتنی است.
گاهی ناامیدی باعث میشود که هیچ هدفی توی زندگیمان نداشته باشیم و اصلا ندانیم که میخواهیم چه کار کنیم. برایمان مهم نیست که چه اتفاقی میافتد. ناامیدی گاهی دل و دماغ انجام دادن کارها را ازمان میگیرد و به آدمهای تارک دنیا تبدیلمان میکند، بنابراین میگذاریم جریان حوادث و اتفاقات ما را به هرطرف که میخواهد ببرد.
گاهی تجربههای ناموفق بقیه ممکن است ما را ناامیدتر هم بکند مثلا یکی از دوستان با وجود تلاشهایی هم که کرده نتوانسته آن کاری را که میخواسته پیدا کند. از آن روز او برایمان آینه دق میشود. مدام میگوییم «فلانی که آنقدر تلاش کرد، نتونست، میخوای من بتونم؟» بنابراین اینطوری میشود که دست از زندگی میشوییم بدون اینکه ذرهای به تواناییهایمان اعتماد داشته باشیم.
گاهی روز و شبمان به مقایسه امکانات، تواناییها، استعدادها و داشتهها و نداشتههای خودمان با بقیه میگذرد، اینکه چرا بقیه ماشین دارند و من ندارم؟ یا چرا فلانی با وجود اینکه تحصیلاتش از من پایینتر است در فلان شرکت کار میکند و من نه؟
همین تفاوتها و شباهتها و داشتهها و نداشتهها باعث میشود که زندگی را برای خودمان حرام کنیم. علت ناامیدی برخی برمیگردد به دور بودنشان از واقعیتها. آنهایی که در رویاها و افکارشان غرقند و درکی از حقیقت زندگی یا تواناییهایشان ندارند و حرفهایی میزنند و نقشههایی میکشند که آدم از شنیدنش شاخ درمیآورد و وقتی جلوتر میروند، خودشان میفهمند هیچوقت به آن چیزهایی که میخواهند، نمیرسند و سرخوردهتر هم میشوند هرچند هیچ چیز نشد ندارد.
تا حالا شده سرو کارتان با آدمهایی بیفتد که یک روز ناامیدند و یک روز امیدوارند و سر از پا نمیشناسند. تا میبینند کسی ناراحت است و از چیزی یا کسی ناامید است، دلداریاش میدهند و با نصیحتهایی که میکنند سعی در امیدوار کردنش دارند اما کافی است که اتفاق کوچکی برای خودشان بیفتد یا به آن چیزی که میخواستهاند نرسند آن موقع است که زمین و زمان را به هم میریزند و فکرهای منفیشان را به دیگران منتقل میکنند.
این دسته وقتی میبینند بقیه مشغول زندگیشان هستند و دلشان به آینده گرم است، شروع به منفی بافی میکنند که چه دلخوشی داری؟ به چه چیزهای مسخرهای دل بستهای؟ که طرف اگر ضعیف النفس باشد از زندگیکردن پشیمان میشود.
چه جوری امیدوار باشیم
شده روزهایی بیکار باشید؟ حتما خودتان میدانید که بیکاری ذهن را برای پذیرفتن هر فکری آماده میکند و حتما هم دیدهاید که وقتی سرگرم کاری هستید، فرصت کمتری برای ناامیدی دارید. بنابراین سرتان را به کارهای مختلف گرم کنید، کتاب و روزنامه بخوانیدیا فیلم ببینید یا ورزش کنید تا فرصت فکر کردن به چیزهای ناامید کننده را از خودتان بگیرید. اگر هم زندگیتان دچار رکود شده یا فکر میکنید یکنواخت است در آن تنوع ایجاد کنید. یکی از راههایی که کمک میکند تا کمتر به چیزهایی که مأیوستان میکند توجه کنید، این است که به خودتان اعتماد داشته باشید و بگویید که «من حتما میتوانم» یا «من حتما موفق میشوم» وقتی اعتماد به نفس داشته باشید، حرفهای ناامید کننده بقیه هم در شما اثر نمیکند. یکی از مشکلاتی که ما انسانها درگیرش هستیم، عجول بودن است. میخواهیم نتیجه همه کارها را همان موقع ببینیم وخیلی از مواقع صبر کردن برایمان بیمعناست به همین دلیل هم زود ناامید میشویم، درحالی که ضربالمثلی میگوید «گر صبر کنی ز غوره حلواسازی.» ما بعضی مواقع اصلا نمیدانیم چی میخواهیم یا نمیدانیم سرانجام با زندگیمان میخواهیم چه کار کنیم. مدام از این شاخه به آن شاخه میپریم و هدفهای زندگیمان دقیق و مشخص نیست در صورتی که اگر بنشینیم و تکلیفمان را مشخص کنیم یا برای رسیدن به چیزهایی که میخواهیم، برنامهریزی داشته باشیم و با آدمهای با تجربه صحبت کنیم، آنقدر از زندگی و نداشتههایمان ناله نمیکنیم. برخی از ما گاهی از خودمان توقع بیجا داریم و فکر میکنیم چون بقیه میتوانند آن کارها را انجام بدهند، ما هم باید بتوانیم. انتظار زیادی که از خودمان داریم، باعث میشود تواناییهای خودمان را نادیده بگیریم یا هدفهایی داشته باشیم که رسیدن به آنها از عهده ما خارج است، بنابراین کمی واقع بین بودن بد نیست.
سیما دهقان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: