مهمان‌ دیگر ‌‌عزیز‌ نیست‌!

کد خبر: ۳۴۴۱۹۷

می‌دانم این ندای درون خیلی از ماست؛ زمانی که می‌شنویم قرار است مهمانی به خانه‌مان بیاید و راهی برای فرار از دستش نداریم. بعضی وقت‌ها برای خیلی از ما آمدن مهمان به خانه عذاب‌آورترین اتفاق روز می‌شود بویژه وقتی می‌دانیم ماندن‌مان در خانه ضروری است و بدون حضور ما توهینی بزرگ به مهمان می‌شود.

البته هنوز هم خیلی‌ها این‌طور نیستند اما به جرات می‌توان گفت به تعداد همین آدم‌های مهمان دوست، کسانی هستند که مهمان گریزند و غوطه خوردن در تنهایی یا کارهای مورد علاقه‌شان را به نشستن پای حرف‌های مهمانان و پذیرایی کردن از آنها ترجیح می‌دهند.

مرور صحنه‌های قدیمی

از دهان خودش درمی‌آورد و به دهان مهمان می‌گذاشت، از شکم خودش می‌زد و به مهمان می‌داد، نقش بازی نمی‌کرد و از جان و دل هر چه داشت تقدیم می‌کرد، ساده و بی‌آلایش بود، خیلی خودمانی، آدم با او راحت بود، خانه‌اش صفا داشت درست مثل خانه خود آدم.

چه جملات آشنایی، چه آدم‌های با محبتی، چه صفایی. وقتی آدم‌های یکی دو نسل قبل از روزهایی می‌گویند که حضور مهمان جزیی از ملزومات زندگی بوده و با آمدنش صفا و صمیمیت را به خانه می‌آورده، جز حسرت به گذشته‌ها کاری نمی‌توان کرد.

آن روزها اگر چه شاید معدود آدم‌های مهمان گریز را هم می‌شد پیدا کرد اما آنچه که عمومیت داشت، علاقه آدم‌ها از زن و مرد و پیر و جوان به بودن با دوستان و آشنایانی بود که صفا را به خانه می‌آوردند و با بودنشان دقایق خوشی را رقم می‌زدند.

اعضای مسن خانواده خودمان هم همین‌طور بودند، یعنی وقتی دیگران خاطرات روزهای جوانی پدربزرگ یا مادربزرگمان را تعریف می‌کنند خوب می‌فهمیم که آنها هم جزو آدم‌های با صفایی بودند که مهمان را روی چشم نگه می‌داشتند و با وجود تمام محدودیت‌های زندگی آن روزها، تمام محبت خود را به آنهایی که دوستشان داشتند، هدیه می‌دادند.

مهمانی‌ها در آن روزها خیلی ساده بود، یعنی حتما قرار نبود که سفره‌ای رنگین از این سر به آن سر خانه پهن شود و رنگ و لعاب غذاهای شاهانه چشم مهمانان را بگیرد چون بی آلایشی مردم آن زمانه آنها را به جایی رسانده بود که نان و پنیرشان را نیز بی‌ادعا در سفره‌ای کوچک می‌چیدند و با شادی می‌خوردند و لذت می‌بردند.

در آن روزها مردم ثروت زیادی هم نداشتند تا به پشتوانه آن خیالشان راحت باشد و از آمدن مهمان هراس نداشته باشند، چون موضوع به هیچ وجه به فخرفروشی و کم نیاوردن از دیگران مربوط نمی‌شد، یعنی هر چه بود اخلاص و یکرنگی، تلاش برای با هم بودن و ساختن لحظاتی شادی‌آور با کمک دوستان بود.

وسایل لازم برای مهمانداری

این همه سادگی در گذشته نشان می‌دهد که مهمانداری در آن روزها وسایل زیادی و پر زحمتی نمی‌خواسته است. خرید یک هندوانه یا خربزه یعنی میوه‌ای که یک دانه از آن را بشود دسته جمعی خورد، خرید چند عدد نان و نه الزاما برنج، بو دادن تخمه صیفی جات در خانه به جای آجیل‌های گرانقیمت، یک سفره معمولی پلاستیکی روی زمین که حتما با فرش‌های دست بافت اعلا پوشیده نشده، یک غذای ساده در کاسه‌های گلی یا مسی به جای ظرف‌های اعلای سراسر دنیا و خنده‌ها و شوخی‌های از ته دل به جای اخم کردن و دلهره داشتن از این‌که مهمان راجع به پذیرایی ما چه فکری می‌کند.

همه‌اش همین بود حتی میزبان از گفتن این جمله هم ابایی نداشت که چون غذا کم آمد آبش را بیشتر کردم.

اما حالا...

ولی حالا از این چیزها خبری نیست. این روزها مهمانداری دنگ و فنگ زیادی دارد و کار با این روش‌ها راه نمی‌افتد. قدم اول داشتن یک خانه بزرگ با لوازم لوکس است که به اصطلاح بشود با تکیه بر آنها سر را بالا گرفت و آبروی خانواده را خرید ضمن آن‌که در خانه بزرگ راحت‌تر می‌توان پذیرایی کرد و رفت وآمد میزبان و مهمان آسان‌تر انجام می‌شود.

البته این موضوعی است که خیلی از مهمان‌ها هم به آن اهمیت می‌دهند و می‌کوشند با کسانی رفت وآمد کنند که اوضاع زندگی‌شان مرتب‌تر است. قدم دوم درآمد خوب است یعنی پولی کافی برای خریدن خوراکی‌ها و وسایل تازه پذیرایی که تا به حال مهمان‌ها در خانه میزبان ندیده‌اند. این یک اصل اجتناب‌ناپذیر است، چون به باور ما آدم‌های امروزی اگر با همان وسایل تکراری و خوراکی‌های معمولی از مهمان پذیرایی کنیم هم کم آورده‌ایم و هم آبرویمان را برده‌ایم.

برای رسیدن به این منظور پخت چند نوع غذا هم در دستور کار قرار می‌گیرد و خرید انواع مختلف میوه و آجیل جزو واجبات می‌شود. برای همین است که خیلی از کسانی که اوضاع مالی مناسبی ندارند، ترجیح می‌دهند با کسی رفت و آمد نداشته باشند.

اما مشکل خیلی از ما که مهمانی رفتن و مهمانی دادن را دوست نداریم به کم حوصلگی‌هایمان برمی‌گردد. این روزها خیلی از ما ترجیح می‌دهیم بسرعت خود را به خانه‌مان برسانیم و در سکوت و تنهایی خود به مشکلاتمان و راه حل‌هایی که به نظرمان می‌رسد، فکر کنیم. به اعتقاد خیلی از ما حضور دیگران مانع به آرامش رسیدن‌مان می‌شود و لذت تنها بودن را از بین می‌برد بویژه این‌که مهمان، چند فرزند هم داشته باشد و کودکان بخواهند با سر وصداهای اضافه شان آرامش خانه را به‌هم بزنند.

این یک مشکل واقعا جدی است، چون خیلی از آنها که از پذیرایی مهمان استقبال گرمی نمی‌کنند به این مساله اشاره دارند. این عده معتقدند که بی‌ملاحظگی برخی مهمان‌ها در آزاد گذاشتن بچه‌های پرسر و صدایشان به حدی است که میزبان را از مهمانداری پشیمان می‌کند.

مهمان‌های پرتوقع هم کسانی هستند که میزبان را از کاری که کرده، پشیمان می‌کنند. مریم که خودش تجربه پذیرایی از چنین مهمانانی را داشته، می‌گوید: چند وقت پیش مهمانی به خانه ما آمد که هنگام پخت غذا به مادرم دستور می‌داد غذا را به نحوی بپزد که پسر 5 ساله‌ام دوست داشته باشد.

او به مهمان‌های بی‌ملاحظه دیگری هم اشاره می‌کند و می‌گوید که چندی پیش عده‌ای از بستگانشان ساعت 12 نیمه شب به خانه آنها آمده‌اند و تا ساعت 4 صبح همان جا اتراق کرده‌اند. مریم راست می‌گوید، چون خیلی از آدم‌های اطراف ما این‌گونه رفتار می‌کنند. آنها بی‌موقع می‌آیند، بی‌موقع می‌روند، حرف‌های نامربوط می‌زنند، به صاحبخانه زحمت می‌دهند و گاهی وقت‌ها با خبر چینی، دردسر بزرگی می‌سازند.

اما علت مهمان‌گریز بودن بعضی‌ها کمی پیچیده‌تر از این است. محبوبه می‌گوید: با این‌که سن و سالی از من گذشته است و تقریبا همه فامیل می‌دانند که بیمارم، اما همیشه به صورت گروهی به خانه‌مان می‌آیند و بدون آن‌که کمترین مشارکتی در کارها داشته باشند، فقط تماشاچی هستند، یعنی می‌خورند و می‌ریزند و می‌پاشند، بدون آن‌که حاضر باشند کمی کمک کنند.

این واقعا مشکل بزرگی است، چون مهمان به جای آن‌که برای تسکین اعصاب باشد مزاحمی می‌شود که برای رفتن و دوباره بازنگشتنش باید دعا کرد. البته وقتی فرخنده از گریزان بودنش از مهمانداری حرف می‌زند به موضوع متفاوت دیگری اشاره می‌کند. او می‌گوید: برخی آدم‌ها هستند که به محض ورود به خانه ما باب درد دلشان را باز می‌کنند و از انواع بیماری که گرفته‌اند، سختی‌هایی که تجربه کرده‌اند و ناملایماتی که کشیده‌اند، حرف می‌زنند و این ما را بشدت آزار می‌دهد، چون توقع داریم مهمانی که به خانه ما می‌آید به جای انرژی منفی، انرژی مثبت در خانه پخش کند.

ما و دلتنگی‌های بی‌درمانمان

برای همین مسائل است که بیشتر ما همیشه دلتنگیم. شاید غصه مان از این است که چرا این همه آدم اطراف ماست، ولی با کمتر کسی احساس نزدیکی می‌کنیم. به احتمال زیاد دلایلی که تا به حال گفته‌ایم شامل حال خیلی از ما می‌شود، اما انگار دلایل دیگری در پس این عوامل است که نمی‌گذارند ما هم مثل مردمان نسل گذشته با کمترین چیزی بخندیم و شادی کنیم.

خیلی‌ها می‌گویند مردم امروز دیگر صفای قدیم را ندارند و آنقدر درگیر ظواهر شده‌اند که همنشینی با آنها چنگی به دل نمی‌زند. بدون شک این حرف درستی است، چون این روزها کمتر اتفاق می‌افتد که آدم‌ها همدیگر را به خاطر خودشان بخواهند و چشمداشتی از آنان نداشته باشند، اما در این شرایط سخت و محدود هم هنوز کسانی هستند که می‌دانند چگونه مهمانداری کنند و با کمترین دلخوری از آنان، پذیرای آنها باشند.

شاید این عده برای این موفق‌اند که کلید خوشحالی را در سادگی و بودن با عزیزانشان پیدا کرده‌اند؛ همان کسانی که بی‌غل و غش هر آنچه دارند را با دیگران می‌خورند و به جای این‌که به دیگران بخندند با آنها می‌خندند.

چند توصیه برای مهمان‌نواز شدن

ساده‌ترین راه برای لذت بردن از پذیرایی از مهمان، رعایت سادگی است. باید باور داشت که اگر فقط یک نوع غذا بپزیم یا اگر وقتی مهمانی سر زده می‌رسد و ما وسایل پذیرایی آنچنانی نداریم، نه تنها آبرویمان نمی‌رود، بلکه می‌شود داشتن یک زندگی به دور از تجملات را تجربه کرد.

باید این را هم یاد بگیریم که حضور مهمان در خانه می‌تواند روح تازه‌ای به خانه بدمد، پس می‌شود در دقایقی که مهمان در خانه است از وجود یک هم‌صحبت لذت برد و کمی از دلتنگی‌ها کاست.

حفظ حرمت مهمان هم وظیفه‌ای واجب است، یعنی باید تمرین کنیم و خود را ملزم بدانیم که به مهمان در هر سن و هر جایگاهی اهمیت بدهیم و حرمتش را نگه داریم. طبیعی است وقتی چنین حسی را در خود تقویت کنیم، دیگر بسیاری از کدورت‌ها مجالی برای عرض‌اندام پیدا نخواهد کرد.

البته مهمان‌ها هم برای این‌که قابل قبول و دلنشین باشند، باید کارهایی را انجام دهند که مخالف سلیقه میزبان نباشد. گفته می‌شود مهمان باید آن کاری را انجام دهد که خواست صاحبخانه است، یعنی مثلا آنجا بنشیند که میزبان پیشنهاد می‌کند نه آن‌که خودش به همه زوایای پنهان خانه سرک بکشد و در هر کاری دخالت کند.

همچنین مهمان باید کم‌گو و گزیده‌گو باشد و بداند که حضور او در خانه میزبان نه برای آزار او بلکه برای پر کردن لحظات او به بهترین شکل ممکن است. پس غر زدن، گلایه کردن، خبرچینی و کارهای دیگری از این قبیل فقط ارج و قرب مهمان را در نظر صاحبخانه از بین می‌برد.

اما نکته مهم‌تر این‌که مهمانان باید علاوه بر رعایت این مسائل، ریزه‌کاری‌های مهمانی رفتن را به فرزندان خود نیز یاد بدهند، چرا که حضور یک مهمان با فرزندی بی‌ادب و ناآرام فقط به ناراحتی میزبان دامن می‌زند و او را از تکرار چنین تجربه‌ای برحذر می‌دارد.

اینها الفبای شاد زیستن هستند؛ دستورالعمل‌هایی ساده، اما کاربردی که باعث می‌شود انسان‌های مهمان‌گریز به مهمان‌نوازی علاقه‌مند شوند و یاد بگیرند که اگر در خانه غذای مفصلی ندارند یا اگر پول زیادی برای خرج کردن در جیبشان نیست، ولی باز هم خوشحال باشند و به جای تفاخر به اسباب و لوازم خانه به روی باز و خلق خوششان افتخار کنند.

حمید بروغنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها