اول زندگی لوازم خانه‌مان را دزدیدند

علی آشتیانی‌پور فارغ‌التحصیل مکانیک، تهیه‌کننده‌ای است که فعالیتش را در سینما با طراحی ماکت فیلم «در جستجوی قهرمان» آغاز کرد و در خلال صحبت‌هایش ماجرایی را هم از آن شرح می‌دهد. او فیلم‌های «دختری به نام تندر» و «نقاب» را تهیه کرده است. آشتیانی علاوه بر کار تهیه‌کنندگی مدیر تولید فیلم‌های «مهمان مامان» و «شعله‌های خشم» را نیز بر عهده داشته است. «بیداری رویاها» کار تازه این تهیه کننده سینما در حال حاضر روی پرده سینما‌های کشور است.
کد خبر: ۳۴۳۰۲۱

حوادثی که بعد از انقلاب برای آشتیانی‌پور رخ می‌دهد هیچ وقت از ذهنش خارج نمی‌شود. او به روز اول حمله عراق به ایران و جنگ تحمیلی اشاره می‌کند: مردم روزهای سنگین، سخت و مشکلات جنگ را با انگیزه‌های اعتقادی تحمل کردند و آن‌روزها را با بردباری پشت سر گذاشتند. او از پیروزی خرمشهر‌ یاد می‌کند. در 2 عملیاتی که در کنار آقای چمران بودم خاطرات شیرینی از شخصیت ایشان در ذهن من مانده است.

آشتیانی‌پور دوران پرفراز و نشیبی را مانند همسن و سال‌های خود بعد از انقلاب پشت سر گذاشته است: در فیلم «دختری به نام تندر»، در کیش صحنه‌ای را فیلمبرداری می‌کردیم. برای آن صحنه از باغ وحش یک سری حیوان آورده بودیم. مسوول باغ وحش هر کدام از حیوان‌ها را به شکلی مهار کرده بود. لاک‌پشت را هم برگردانده بود به پشت. یکی از دوستان فکر کرد حال لاک‌پشت بد است و دلش به حال او سوخت. لاک‌پشت بعد از این‌که برگشت پای آهویی را که خوابانده بودند روی زمین، گاز گرفت. مرحوم شکیبایی هم در آن فیلم بازی می‌کرد. من دیدم خسرو شکیبایی به شدت منقلب شده و دلش به حال آهو سوخته بود. ناراحتی او آنقدر زیاد بود که به شدت گریه می‌کرد. واقعا برایش نگران شدم و همان موقع بود که متوجه شدم شکیبایی روحیه لطیفی دارد و از ظرافت‌های حسی خوبی برخوردار است.

روحیه سازندگی و خلاقیت آشتیانی‌پور در فیلم‌های جنگی اواخر جنگ ایران و عراق اتفاق جالبی را به وجود می‌آورد: برای این‌که فیلم خوب دیده و ساخته شود اقدام به ساخت یک سری ماکت تانک در ابعاد واقعی کردم که قابل حرکت و انفجار باشند. این تانک‌ها اینقدر شبیه تانک اصلی بودند که یکی از فرماندهان عالی رتبه جنگ آنها را در پادگان با نمونه واقعی‌اش اشتباه گرفته بود و گله کرد که من در عملیات نیاز مبرم به این تانک‌ها دارم و شما اینها را اینجا نگه داشتید.

علی آشتیانی‌پور بعد از سفر ماه عسل با بدشانسی رو به رو شد. در آپارتمان آنها و تمام همسایه‌ها یک سرقت جدی صورت گرفته بود: همه وسایلمان نو بود و فراهم کردنشان برایمان دشوار بود. دزد همه وسایلمان را برده بود. چند‌روز‌بعد آگاهی سارق را دستگیر کرد. به ما هم خبر دادند. خانه ما آمدند که این دزد آدرس خانه شما را داده و اعتراف کرده از اینجا سرقت کرده ولی بعد از آن نه آن دزد را دیدیم و نه از آگاهی جواب مشخصی گرفتیم. هر بار هم به آگاهی مراجعه کردم جوابی نشنیدم. به ما گفتند از ترس اشتباهی آدرس شما را داده بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها