در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میان «دلنوازان» و سریال جدید سهیلیزاده فاصله چندانی از حیث مضمون و فرم وجود ندارد و لحن و بیان قصه هم بسیار به هم نزدیکند. کاش سهیلیزاده از نقدهایی که بر اثر قبلیش گفته شد بهره میگرفت تا به بازتولید همان فضاسازیها و دیالوگپردازیها دست نمیزد. میزان شعارزدگی در فاصلهها نسبت به دلنوازان نهتنها کم نشده که رنگ و لعاب بیشتری هم به خود گرفته است. پیرنگ قصه از حیث مضمون و پیامهایی که صادر میکند، تکرار همان دلنوازان است که حالا با داستانی دیگر روایت میشود.
چالش مهمی که در روابط سعید و پدرش وجود دارد، متاثر از کشمکشهایی است که از یک سو برساخته از اختلاف نظر و توقعات آن است و از سوی دیگر در مرز عقده و احساسیگری حرکت میکند و آنچه در این میان بتدریج از بین میرود و فرسایش مییابد، اعتمادی است که نمیتواند خلأ اختلاف را پر کند و به جبران مافات بپردازد. «فاصلهها» از دریغ کردن فرصتهایی ایجاد میشود که در اختیار نسل جدید قرار نمیگیرد و محصول آن در درازمدت بیاعتقادی نسلها به هم خواهد بود؛ همان اتفاقی که نسل گذشته نگران است تا درمورد نسل جدید رخ ندهد.
وقتی پدران فرصت تجربه و آزمودن زندگی را به پسران نمیدهند، وقتی هیچ بخشش و ارفاقی برای خطا کردن وجود نداشته باشد، فاصلهها هر روز بین این دو نسل بیشتر شده و آنها هرگز زبان هم را نمیفهمند. هرچند این واقعیتهای اجتماعی و تربیتی، کشف تازهای نیست و انواع و اقسام سریالها و برنامهها در اینباره تولید شده اما آنچه در فاصلهها، آزاردهنده و دلخراش است تصویرسازی یکسویه و ترسیم اغراقآمیز از مناسبات سعید و خانوادهاش در کنار دیالوگپردازیهای بشدت شعار زده و گل درشت است که از فرط اغراق، به ضد خویش بدل میشود. حجم این دیالوگهای اندرزگونه و میل حریصانه فیلم به طرح شعارهای پر طمطراق و نصیحتهای اخلاقی و کلمات قصار به حدی زیاد است که بروجوه نمایشی اثر میچربد و تا حد صدور یک بیانیه اخلاقی ـ تربیتی پیش میرود. همین رویکرد شعارمحور به خط کشی سیاه و سفید آدمها و شخصیتهای داستانی منجر شده و با قطببندی مطلق از خوب و بد به شخصیتپردازی کاریکاتوری میرسد که نه باورپذیر است و نه تاثیرگذار.
شخصیتهای مثبت سریال مثل نقل و نبات، کلمات قصار و اندرزهای حکیمانه از خود روایت میکنند و آدم بدها نیز مدام در تباهی و سیاهی فرو میروند. فاصلهها از یک پارادوکس و تعارض آشکار در ذات خود برخوردار است به این معنی که از فرم و شیوهای در روایت قصه استفاده میکند که در مضمون و محتوا قرار است به همین شیوه نقد شود؛ هرچند این رویکرد در طول اثر مدام شکسته میشود و انگار تکلیف کارگردان و نویسندگان با اثر با حرفی که میخواهند بزنند و ایدهای که به تصویر میکشند معلوم نیست. همین بلاتکلیفی به سردرگمی مخاطب هم منجر شده و تماشاگر نمیداند که مثلا سعید قربانی رفتار پدر و بزرگترهای خود است یا اشخاصی مثل محسن یا دوست سعید و عمویش. فاصلهها این قطب بندی یکسویه و شعاری را با تدوین موازی و روایت دوگانه از شخصیتهای قصه تا جایی پیش میبرد که برخلاف نیت و گمان خویش، قهرمانهای قصهاش در ذهن مخاطب به ضد قهرمانهای غیرقابل تحمل بدل میشوند. شاید تلاش سازندگان این باشد که در نهایت حقانیت محسن (دانیال حکیمی) او را به اثبات برساند و تصویری ایدهال و مثبت از وی ترسیم کند، اما محصول کار تا اینجای سریال بعکس یا دستکم خنثی بوده است. تمهیدات دراماتیکی این سریال که در دفاع از حقانیت برخی ارزشها صورت گرفته به قدری مستقیم، چکشی و شعاری است که تاثیرگذاری اخلاقی و تربیتی آن را از بین میبرد.
وقتی قرار است برخی پیامهای اخلاقی و ارزشهای تربیتی به تصویر کشیده شود واقعا باید به تصویر کشیده شود نه اینکه در کلام و پند و اندرز باقی بماند. سریال ساخته میشود تا از ظرفیت و پتانسیل نمایشی و سویه دراماتیکی آن برای انتقال بهتر و اثرگذارتر مفاهیم و ارزشهای اخلاقی استفاده شود و مخاطب در برابر آن مقاومت یا لجبازی نکند اما فاصلهها با اتخاذ این شیوه در روایت و بیان قصه خود دقیقا به نتایجی ضدخویش دامن میزند که محصول کار در نهایت ایجاد فاصله و شکاف بیشتر بین مردم و تلویزیون است. اگر قرار است فاصله نسل جدید و قدیم با ساخت این مجموعهها کمتر شود یا حداقل فرصت و مجال طرح این مشکل در سطح عمومیتر باشد، باید ابزاری که برای طرح و بیان این معضلات انتخاب میشود نیز درست باشد.
لیلا ربیعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: