طی این سالها معمولا پروندههای قتل زیادی را رسیدگی کردهام و هر کدام از آنها هم یک خاطره است.
اما خاطرهای که میخواهم بگویم، ربطی به قتل ندارد و پرونده یک کیف قاپی بود و آنچه این پرونده را برای من جالب کرد نحوه دستگیری متهمان بود.
زمانی که پرونده را برای من آوردند، اصلا باور نمیکردم کیف قاپان توسط یک دختر دستگیر شده باشند.
ماجرا از این قرار بود که از مدتها قبل، شکایات متعددی از سوی شهروندان به اداره آگاهی ارائه میشد و آنها خبر میدادند که کیف قاپی، کیفشان را به سرقت برده است. شیوه کار و گزارشهایی که میرسید، نشان میداد متهمان تمامی این پروندهها اعضای یک گروه هستند، اما ماموران نتوانسته بودند آنها را بازداشت کنند تا اینکه این پرونده را به من ارجاع دادند. وقتی پرونده را خواندم، متوجه شدم این کیف قاپان در نبرد با دختری جوان مغلوب و به پلیس تحویل داده شدهاند.
3 کیفقاپ موتور سوار به سمت دختری که کیفی روی دوشش بود، رفته و کیفش را قاپیده بودند، این دختر هم با وارد آوردن چند ضربه کاری به آنها، کیف قاپان را نقش زمین کرده بود، در همین هنگام مردم هم همکاری کردهاند و دزدان را گرفته بودندتا ماموران پلیس سر برسند.
معمولا خانمها وقتی مورد هجوم قرار میگیرند، خیلی میترسند و ترس بر آنها غالب میشود و قدرت عکسالعملشان را از دست میدهند، اما این دختر با شجاعت مقابله کرده بود. دختر جوان را که شاکی پرونده هم بود، فرا خواندم و از او خواستم توضیح دهد که ماجرا چطور اتفاق افتاده است. صحبتهای این دختر خیلی جالب بود، او گفت: چند سالی بود که کلاس کاراته میرفتم و کمربند سیاه هم داشتم. از کودکی پدر و مادرم مرا تشویق کرده بودند ورزش کنم. کاراته بدنم را خیلی قوی کرده بود و دیگر نمیترسیدم از خودم دفاع کنم، البته تاکنون به کسی صدمه وارد نکردهام و همیشه کوشیدهام از دیگران حمایت کنم. روز حادثه هم وقتی کیفقاپها به من نزدیک شدند، اصلا فکر نمیکردم سارق باشند و تصورم این بود که شهروند عادی هستند، ولی به من که نزدیک شدند، با چاقو به کیفم حمله کردند. من که دیدم سارق هستند دیگر به آنها رحم نکردم و آنچنان بر کمرشان ضربه وارد کردم که نقش روی زمین شدند. البته من از فنی استفاده کردم که در این حالت فرد ناتوان میشود و روی زمین میافتد، اما هیچ مشکلی برایش پیش نمیآید و آسیب جدی نمیبیند.
بعد از این ضربات، مردم جمع شدند تا به من کمک کنند و یکی از شهروندان با پلیس تماس گرفت و متهمان بازداشت شدند.
این دختر علاوه بر حفظ کیف خودش، اموال دهها مالباخته را که مدتها به دنبال دزدان بودند نیز نجات داده بود.
شجاعت و جسارت این دختر جوان در مقابله با مهاجمان خیلی برایم جالب بود. شاید این اتفاق اگر برای یک مرد قوی میافتاد، میترسید و قدرت تصمیمگیری خود را از دست میداد و کیفقاپان بر او غلبه میکردند اما این دختر کار بزرگی کرد. اگر شهروندان بتوانند در مقابله با مهاجمان چنین برخوردی بکنند، سارقان و مرتکبان جرم بسیار کمتر میشوند، زیرا آنها از این برخوردها میترسند.
محمدرضا حیدری، بازپرس شعبه 10 دادسرای جنایی تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم