گزارشی از محاکمه مردی که نمی‌خواست با افغان‌ها فامیل شود

قتل‌عام به بهانه حفظ آبرو

8 قتل در پرونده مردی که می‌گوید می‌خواسته دخترش خوشبخت باشد و نمی‌خواسته انگشت نمای فامیل باشد. اما این آرزو برای فرزند به قیمت قتل 8 نفر از جمله دختر متهم تمام شده است.
کد خبر: ۳۳۹۰۰۸

گفته‌های دادستان

بشیر، مردی است که مرتکب این قتل‌عام شده است و مدعی است که اصلا از کرده خود پشیمان نیست. به‌رغم این‌که این مرد به قتل‌ها اعتراف کرده است اما همچنان تناقض‌گویی‌هایی دارد که نشان می‌دهد او نمی‌خواهد همه واقعیت را بگوید.

این مرد در استان فارس مرتکب این جرم خشن شده و در نهایت به قصاص نیز محکوم شده است.

نماینده دادستان شیراز درمورد این قتل‌عام می‌گوید: 3 سال قبل بود که ماموران با خبر شدند مردی اعضای یک خانواده را به رگبار بسته است. زمانی که پلیس به محل رسید اجسادی را آنجا دید که همگی با گلوله به قتل رسیده و غرق در خون روی زمین افتاده بودند.

همه چیز نشان می‌داد این یک قتل‌عام و انتقام‌گیری خشن و بی‌رحمانه است. کاملا مشخص بود کسی که دست به این جنایت زده پر از کینه و انتقام بوده، چرا که او قربانیان را در حیاط خانه‌ای غافلگیر کرده و به قتل رسانده بود.

اما نکته‌ای که در این پرونده باید به آن توجه کرد این است که مقتولان همگی لباس‌های رسمی به تن داشتند و این نشان می‌داد آنها برای یک مهمانی به قتلگاه رفته بودند و چون وسیله دفاعی نداشته‌اند همگی در یک لحظه غافلگیر شده و به قتل رسیده‌اند.

بررسی‌های بیشتر نشان داد این یک قتل‌عام خانوادگی بوده است و قاتل کسی نیست جز بشیر، پدر دختری به نام نگار که یکی از مقتولان است. ساعاتی بعد از این‌که اجساد به پزشکی قانونی انتقال یافت و هویت آنها فاش شد، بشیر خود را به ماموران معرفی کرد و مدعی شد با همدستی یکی از اعضای خانواده‌اش دست به این قتل زده است.

آن‌طور که تحقیقات نشان می‌دهد بشیر با ازدواج دخترش مخالف بوده، اما نگار بدون توجه به مخالفت‌های پدر سراغ پسر مورد علاقه‌اش رفته و به عقد او در آمده است. این موضوع بشیر را ناراحت کرده و در نهایت او برای جلوگیری از آنچه خودش آن را آبروریزی می‌خواند، دست به این قتل‌عام زده است.

نماینده دادستان می‌گوید: بشیر ابتدا فرد دیگری را هم در این پرونده به عنوان شریک جرم معرفی کرد و مدعی شد به تنهایی دست به این قتل‌ها نزده و شخص دیگری از اعضای خانواده‌اش او را کمک کرده‌ است، اما در جلسه دادگاه منکر شد. هر‌چند به نظر ما دلایل کافی برای محکوم کردن متهم ردیف دوم وجود دارد و به نظر من این حرف که تنها بوده است درست نیست.

وی معتقد است این قتل‌‌عام بدون داشتن همدست امکانپذیر نبوده است. بشیر 8 نفر را آن‌طور که شرح داده در حیاط خانه‌اش به قتل رسانده و این کار بسیار دشوار است چون وقتی نفر اول و دوم و سوم کشته می‌شوند، نفرات بعدی واکنش نشان می‌دهند و برای جلوگیری از این واکنش باید شخص دیگری هم باشد. اعترافات اولیه بشیر نشان داد که او همدست داشته اما در دادگاه منکر این موضوع شد و ادعا کرد که به تنهایی دست به این کار زده است. بشیر می‌دانست که وجود شریک جرم هیچ کمکی به او نمی‌کند، بنابر‌این دلیلی نداشت شخص دیگری را درگیر این موضوع کند به نظر می‌رسد اعترافات اولیه بشیر درست است و او حالا در دادگاه دروغ می‌گوید.

این مرد و خانواده‌اش برای این‌که از ازدواج دخترشان با خانواده‌ای افغان جلوگیری کنند، دست به هر کاری زده‌اند و همان‌طور که متهم اصلی پرونده در دادگاه هم گفت از کرده‌اش پشیمان نیست.

 

متهم از خودش دفاع می‌کند

بشیر می‌گوید برای حفظ خانواده‌اش دست به این کار زده و حاضر است تاوان آن را هم پس دهد. او می‌گوید: زمانی که دخترم گفت عاشق شده و می‌خواهد ازدواج کند من هیچ مخالفتی نکردم و از او خواستم که هر چه زودتر ازدواج کند و به رابطه‌اش با پسر جوان پایان دهد. چند روز بعد زنگ تلفن خانه به صدا درآمد و همسرم خبر آمدن خواستگاران را به من داد. با خودم گفتم چه پسر با اصل و نسبی است که به این زودی تصمیم به ازدواج با دخترم گرفته و وقتی فهمیده که من مخالف رابطه آنها هستم، قرار خواستگاری را گذاشته است. تصمیم داشتم زیاد سخت نگیرم و کمک کنم تا زندگی آنها سامان بگیرد اما وقتی به خانه‌ام آمدند متوجه شدم که پسر جوان و خانواده‌اش افغان هستند و می‌خواهند با خانواده من وصلت کنند. بنابراین مخالفت خودم را اعلام کردم و از دخترم خواستم دیگر به این رابطه ادامه ندهد و به او گفتم نمی‌خواهم پسر افغان را به عنوان دامادم قبول کنم.

بشیر می‌گوید این ننگ بزرگی برای خانواده‌اش بوده است و ادامه می‌دهد: همه اعضای خانواده از این انتخاب دخترم شوکه شده بودند و دیگر نمی‌خواستند دخترم به این رابطه ادامه دهد. ما خانواده آبروداری بودیم و این‌که یک افغان بخواهد داماد خانواده شود ننگ بزرگی برای ما بود. اما نگار دخترم دست‌بردار نبود، او مرتب جوان افغان را می‌دید و با او قرار می‌گذاشت، هر چه به او می‌گفتم دست بردار و این کارهایت نمی‌تواند باعث شود تا من اجازه ازدواج بدهم، راضی نمی‌شد تا این‌که یک روز دخترم به بهانه انجام کاری از خانه خارج شد و دیگر برنگشت. یک هفته از او خبر نداشتم، اصلا فکرش را نمی‌کردم او بخواهد با جوان افغان فرار کند. من نگار را دختری بسیار خوب می‌دانستم و این کارهایش را به حساب جوانی‌اش می‌گذاشتم. چند روزی که از گم شدن دخترم گذشت او با مادرش تماس گرفته و گفته بود که به عقد جوان افغان در آمده است و می‌خواهد که با او باشد.

با شنیدن این حرف یکی از نزدیکانم حالش بد شد و سکته کرد. همه اعضای خانواده به هم ریخته بودند و کسی نمی‌توانست کارهای عادی‌اش را انجام دهد. این کار دخترم آینده خواهران و برادرانش را هم به خطر انداخته بود. همه فامیل مرا تحقیر می‌کردند و این مساله برایم قابل تحمل نبود .

متهم از فشاری که رویش بوده است گله می‌کند و می‌گوید: دخترم کاری کرده بود که نمی‌توانستم سرم را در میان مردم بالا بگیرم. هرجا می‌رفتم به من می‌گفتند دختر تو بوده است که با مردی افغان ازدواج کرده؟ باید این لکه ننگ را پاک می‌کردم و هر طور شده آبروی رفته‌ام را دوباره بر می‌گرداندم. به همین خاطر تصمیم به قتل گرفتم.

بشیر مدعی است در این باره به کسی چیزی نگفته بوده است: من به هیچ کس چیزی نگفتم حتی به همسرم،سعی می‌کردم همه چیز را خیلی عادی نشان دهم، می‌دانستم اگر از کاری که می‌خواهم بکنم، حرفی بزنم همسرم جلویم را خواهد گرفت.

به هر حال تصمیم خودم را گرفتم، ابتدا سلاحی خریدم و بعد به همسرم گفتم با نگارتماس بگیر و بگو که با خانواده شوهرش به خانه ما بیاید و همه چیز را از ابتدا شروع کنیم، گفتم جشن صوری می‌گیریم و می‌گویم که خودمان موافقت کردیم و فامیل را هم دعوت می‌کنیم.

‌همسرم قبول کرد، او راضی نبود که نگار با مرد افغان ازدواج کند اما از این‌که دخترمان از ما دور شده است و من اجازه نمی‌دهم او به خانه باز گردد هم بسیار ناراحت بود. همسرم با نگرانی تماس گرفت و قرارها گذاشته شد.

متهم از روز حادثه می‌گوید: زنگ در خانه به صدا درآمد، سلاحم را برداشتم و به حیاط رفتم. به محض این‌که در باز شد و مهمان‌ها آمدند من به تک تک آنها شلیک کردم.

دردناک‌ترین این لحظه‌ها، لحظه‌ای بود که به دخترم نگار شلیک کردم، خون که از سینه‌اش بیرون زد انگار قلبم ترکید و کینه‌ام نسبت به مرد افغان بیشتر شد. او باعث شده بود که من دخترم را از دست بدهم و به همین خاطر هم با کینه بیشتری به او و سایر اعضای خانواده‌اش شلیک کردم. آنها 8 نفر بودند و من شده بودم قاتل 8 انسان اما قسم می‌خورم که از کارم پشیمان نیستم. من آبروی خانواده‌ام را خریدم. کاری جز این نمی‌توانستم بکنم.

وی در مورد این‌که چرا ابتدا مدعی شده فرد دیگری همدستش بوده است، می‌گوید: پلیس باور نمی‌کرد این کار را من به تنهایی انجام داده باشم و مجبور بودم اعتراف کنم کس دیگری هم با من است تا از دست پرسش‌های آنها راحت شوم. قسم می‌خورم به تنهایی این کار را کردم و کسی با من نبود.

گفته‌های شاهد ماجرا

در آن روز تلخ اگر شاهد ماجرا نبود و توضیح نمی‌داد که چه کسی این کار را کرده است، حالا بشیر دستگیر نشده بود. یکی از همسایه‌های بشیر شاهد این ماجرا بوده است.

چطور متوجه شدی که همسایه‌ات دست به آدم‌کشی زده است؟

من ابتدا متوجه نشدم که قتل‌عام شده است و فکر کردم یک دعوای خانوادگی است. آنها خیلی انسان‌های آرامی هستند. اصلا باورم نمی‌شد بشیر دست به چنین کاری زده باشد.

تو اولین کسی بودی که ماموران را خبر کردی. از کجا متوجه این ماجرا شدی؟

صدای شلیک گلوله را می‌شنیدم اما باورم نمی‌شد. فکر کردم بچه‌ها ترقه بازی می‌کنند اما صدای جیغ و شیون را که شنیدم فهمیدم واقعا اتفاقی افتاده است. با شتاب به خانه بشیر رفتم، در باز بود و بشیر در خانه نبود، همسرش هم مدام فریاد می‌زد. اصلا صحنه‌ای را که دیده بودم باور نمی‌کردم، اجسادی که در حیاط خانه افتاده بودند، غرق در خون بودند و هیچ‌کدام زنده نبودند و کاری از دست کسی برنمی‌آمد. من هم تنها کاری که توانستم بکنم این بود که به پلیس خبر دهم و بعد هم بشیر آمد و خود را تسلیم کرد.

از ماجرای ازدواج دختر بشیر با مرد افغان با خبر بودی؟

نه خبر نداشتم البته شنیده بودم که دختر بشیر به خاطر یک پسر افغان فرار کرده است. بشیر فشار زیادی را بر سر این مساله تحمل می‌کرد. هر وقت او را می‌دیدم غمگین بود.

بشیر می‌گوید مردم به او طعنه می‌زدند و تمسخرش می‌کردند این درست است؟

بله فکر می‌کنم این‌طور بود واقعا مردم به بشیر نگاهی معنادار می‌کردند و هر کجا که می‌رفتم صحبت خواستگار دختر بشیر بود.

این خانواده حالا چه حسی دارند؟

مادر نگار خیلی غمگین است. او چند فرزند دارد و نمی‌خواهد آنها بی‌پدر شوند، البته تعدادی از اولیای دم رضایت دادند، اما معلوم نیست که اولیای دم دو نفر باقیمانده هم این کار را بکنند یا نه. به هر حال آنها شرایط سختی ‌دارند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها