در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در این باره از مادربزرگم هم زیاد شنیده بودم که رضاخان جز جگر گرفته چه بلایی بر سر مردم ایران آورد و به بهانه تجددخواهی به موضوع کشف حجاب رسمیت بخشید و قصه این تلهفیلم از مقابله مردم با این واقعه که به نوعی به حماسه حجاب معروف است آغاز میشود و همین حماسه حجاب خود نیز نام اولیه این تلهفیلم بود که حالا چرا نامش تغییر یافته بماند.
براساس شواهد تاریخی اولین نشانههای کشف حجاب از دربار ناصرالدین شاه قاجار آغاز شد. مسافرتهای شاه به اروپا و مشاهدات وی از وضعیت پوشش زنان اروپایی در انتقال فرهنگ آن دیار به کشور و در ابتدا به دربار تاثیر بسزایی داشت. به تدریج موضوع کشف حجاب در قالب تجددخواهی به محافل روشنفکری و اشعار شعرا نفوذ کرد و درمطبوعات منعکس شد.
رضاشاه در 22 اردیبهشت 1314 «جمعیت زنان آزادیخواه ایران» را تحت ریاست شمس پهلوی به عنوان گام تازهای برای پیشبرد روند بیحجابی در کشور تاسیس کرد.
و در همین فکرها بودم که چشمم به تابلوی تاسیس... میبخشین به تابلوی افتتاح گالری عکس و نقاشی میافتد. از ماشین که پیاده میشوم هوس میکنم به این گالری سری بزنم، اما باید خودم را سر صحنه تلهفیلم برسانم. نشانی را که از کیفم درمیآورم میبینم که از شانس من لوکیشن توی همین گالری است. خانهای دو طبقه که طبقه بالای آن دفتر علیرضا سبط احمدی تهیهکننده است و در طبقه پایین فضای گالری تعبیه شده است.
در برخورد اول تهیهکننده مرا به محمود محمد طائمه مدیر تولید پروژه معرفی میکند و او نیز مرا با مجتبی طاهرخانی برنامهریز و دستیار اول کارگردان آشنا میکند که در طول تهیه گزارش با من همکاری لازم صورت گیرد و گروه صمیمی سعید ابراهیمیفر نیز در این مورد از هیچگونه همکاری دریغ نکردند.
امروز آخرین روز تصویربرداری این پروژه است و با توجه به این که قبلا چندین بار برای تهیه گزارش هماهنگ کرده بودم، اما هر بار به دلایلی نتوانستم سر صحنه این کار حاضر شوم و به قول معروف حالا که رسیدم دیگر آخر دیگ است البته سکانسهایی که باقیمانده سکانسهایی است که شاید سرنوشت قصه را یک جورایی رقم میزند. مثل سکانس 89C که در محیط گالریای که سمیرا (سوده سعدایی) دختر آذر (بهناز جعفری) برپا کرده است دوربین تصاویر اینسرتی تابلوها را از نگاه آذر شخصیت اصلی قصه امیر مهدیکیا نشان میدهد که در میان این تابلوها چشمآذر به تابلویی میخورد که پرتره خودش است و همین یکی از گرهها و کنش داستانی است که در روند قصه این تلهفیلم توسط نویسنده ایجاد شده است و این تصاویر اینسرتی قرار است در نماها و سکانسهای دیگر نیز از نگاه آذر نشان داده شوند.
سکانس 2C، فضای داخل دفتر گالری را نشان میدهد؛ گالری که متعلق به نامزد سمیراست. مانیتور کارگردان بیرون دفتر
گذاشته میشود و دوربین مرتضی پورصمدی روی شاریو قرار میگیرد و با دستور کارگردان روی ریل به سمت بازیگران تراولینگ میکند.سمیرا که لیوان آب قندی را در دست دارد به سمت مادرش میرود و از او علت ناراحتیاش را جویا میشود: مامان حالت خوبه؟ مادر در جواب کنجکاوی دخترش میگوید: آره مادر خوب هستم.
سمیرا: پس چرا گریه کردی؟
آذر: چیزی نیست، یاد گذشتهها افتادم.
در این سکانسهایی که گرفته میشود با طراحی گریم مهری شیرازی و اجرای یاسمن محب اهری گذر زمان و گرد پیری بر چهره بهناز جعفری نمایان است و هنگامی که پرتره خود را میان تابلوهای گالری میبیند یاد گذشتهها میکند و با تعریف این خاطرات برای سمیرا تازه داستان ناملایمات زندگیاش بر مخاطب آشکار میشود.
خودم هم کنجکاو میشوم این خاطرات و داستان زندگی آذر را بدانم. بنابراین به سراغ کارگردان میروم تا از این حس کنجکاوی خلاص شوم، اما او درباره قصه این فیلم چیز زیادی نمیگوید و فقط به همین چند جمله بسنده میکند:
داستان این تلهفیلم قصه دو خواهر است که بشدت علاقهمند به یکدیگر هستند. اتفاقی در زندگی آنها میافتد که اتفاق بدی هم نیست؛ اما تبدیل به اتفاق بدی میشود و آن ازدواج یکی از خواهرهاست که باعث میشود از هم جدا بیفتند. البته این خط کلی قصه است و بهانهای است تا ما بتوانیم بخشی از تاریخ معاصرمان را ببینیم.
ابراهیمیفر با اشاره به این که دراین کار به نسبت یک کار تله فیلم از لوکیشنهای زیادی استفاده شده میگوید: نزدیک 10 روز در میدان شاپور سابق پشت بازارچه در چند خانه قدیمی و کوچههای قدیمی کار کردیم. شهرک غزالی نیز لوکیشن بعدی ما بود که از فضاهای مختلف آن بهره گرفتیم. برای تصویربرداری از چند صحنه بیابانی که داشتیم به شهرک سینمایی دفاع مقدس رفتیم و در حال حاضر هم که سکانسهای آخر و در واقع آخرین روز کار تولیدمان است. در وسط شهر تهران و در این مکان که فضای گالری و نمایشگاه عکاسی است مشغول کار هستیم.
وی میافزاید: در این مدت گروه خوبی با من کار میکنند که از تکتک آنها باید یاد کنم. مرتضی پورصمدی (تصویربردار) که همیشه دلم میخواست با او کار کنم و این پروژه این فرصت را ایجاد کرد. بقیه بچهها هم همینطور، صدابردارمان محمد صالحی که مدتهاست با من کار میکند. دستیارم مجتبی طاهرخانی و گروه کارگردانی، خانم مهری شیرازی و گروه گریمش و خیلیهای دیگر؛ همه خوب بودند و این چند روزی که سر این کار و در کنار هم بودیم بدون هیچ حاشیه و مشکلی کار کردیم تا اثری خوب تحویل دهیم.
گروه برنامه شما و سیما نیز به جمع ما پیوستند و کار خود را با گفتگو با مدیر تولید در حیاط لوکیشن آغاز کردند. من نیز منتظر ماندم تا گروه کارش را شروع کند و به محض شروع کار تصویربردار برنامه شما و سیما نیز برای گرفتن تصاویر پشت صحنه به داخل آمد.
سکانس بعدی که تصویربرداری میشود پلان یک از سکانس 6 است. در این سکانس آذر بخشی از خاطرات خود برای دخترش تعریف میکند. فضا همانند سکانس قبل همان اتاق کوچکی است که دفتر گالری است. آذر روی صندلی نشسته و پس از خوردن آب قند اندکی حالش روبهراه میشود و میگوید: خان دایی (بهروز بقایی) عزیز و بزرگ فامیل بود، کسی رو حرفش حرف نمیزد. از فرنگ که برگشت استخدام عدلیه شد، هر جمعه من و زهره گوشه دامن گل گلیخان باجی رو میچسبیدیم که آقاجون رو زودتر راهی کنه برای رفتن و دیدن خان دایی.
گرفتن سکانسها و پلانهای داخل این گالری به نوعی پل ارتباطی امروز با دیروز آذر شخصیت اصلی قصه است بنابراین همانگونه که در ابتدای گزارش گفتم سکانسهایی کلیدی هستند که منجر به فلاشبکهای قصه میشوند تا تاریخ معاصر مرور شود.
در این حین که تصویربرداری سکانس به پایان رسید کارگردان جلوی دوربین برنامه شما و سیما قرار گرفت و من هم به سراغ تهیهکننده میروم تا اطلاعات تولیدی این پروژه را بگیرم از طرفی هم هنوز حس کنجکاوی درباره قصه این فیلم اذیتم میکرد.
سبط احمدی میگوید: پروژه حماسه حجاب که نامش به «آذر، پایان پاییز» تغییر کرده ابتدا در قالب یک سریال تاریخی سال گذشته نوشته شد و با توجه به برهه زمانی که در فیلمنامه هست و در سریال و فیلمهای دیگر به آن پرداخته شده لزوم هزینه هنگفت برای چنین سریالی احساس نشد بنابراین تصمیم گرفتیم با نظر گروه فیلمهای تلویزیونی شبکه اول آن را تبدیل به یک تلهفیلم کنیم تا این برهه از زمان را در قالب 90 دقیقه به لحاظ سیاسی ـ اجتماعی و تا حدودی مبارزات سیاسی ـ مذهبی سالهای 1314 تا پیروزی انقلاب را به تصویر بکشیم.
وی در ادامه گفت: از اردیبهشتماه پیش تولید را شروع کردیم و اوایل خرداد تصویربرداری آن آغاز شد و در حال حاضر هم که در اواخر خرداد هستیم کار رو به اتمام است و تدوین آن توسط اوژن سید اشرفی شروع شده است.
خیلیها معتقد هستند تله فیلم گنجایش یک اثر تاریخی را ندارد در صورتی که میتوان با نوعی نگاه در این آثار برههای از تاریخ را به تصویر کشید.
این تله فیلم روایتی است از سال 1314 که فرمان کشف حجاب داده شد تا سال 1360 که پس از پیروزی انقلاب اسلامی است. در این برهه به واسطه درامی که برای دو خواهر اتفاق میافتد اوضاع و شرایط سیاسی، اجتماعی و مذهبی این دوران را بررسی میکنیم که اتفاقات زیادی در آن میافتد، ازجمله جابهجایی دوران رضاخانی، دوران مشروطه، حماسه و اتفاقاتی که در سال 1342 افتاد و جابهجایی محمدرضا و در نهایت پیروزی انقلاب اسلامی که در روایتی از نگاه این دو خواهر مطرح میشود.
سبط احمدی درباره داستان این تله فیلم میگوید: آذر و خواهرش 2 دختری هستند که در یک خانواده کاملا سنتی و مبارز بزرگ شدهاند. آذر مسیر زندگی و جریان فکری اش گرایش زیادی به پدر و مادر، سنت، فرهنگ و مذهب دارد و خواهرش با ازدواجی که میکند مسیر زندگی متفاوتی را پیش میگیرد. زهره خواهر آذر در تجددی که به واسطه هجوم فرهنگی از دوران پهلوی اول شکل گرفته بود و بر زندگی اجتماعی آن سالها غالب شده هضم میشود اما آذر میایستد و مبارزه میکند.
وقتی از تهیهکننده سوال میکنم: هنگام ضبط پلان یک از سکانس 14 آذر میگوید: من با دستهای خودم لباسی رو برای خواهر عزیزم دوختم که لباس عروسی نبود؛ لباس عذابی بود که فراق و جدایی به دنبال داشت. این جمله از کجا نشات گرفته است؟
او در جواب میگوید: «از آنجایی که زهره درمسیری قدم میگذارد که با تمام تفکرات و تمام سیستم و فرهنگ خانوادهاش متفاوت است و این همان اتفاقی است که این دو خواهر را سالها از هم دور نگه میدارد. آذر در طول مسیر داستان تمام کسانی که میتوانستند تکیهگاهی برایش باشند را از دست میدهد. او در این مسیر پیر میشود؛ اما همچنان مبارزه میکند و با استقامت نسلی را تربیت کرده و از خود بر جای میگذارد که در نهایت در انقلاب 57 و حماسه دفاع مقدس نقش بسزایی دارند.
سبط احمدی در پاسخ به این سوال که در ابتدا قرار بود کارگردان این فیلم فرزاد موتمن باشد چطور شد با ابراهیمیفر قرارداد بستید، میگوید: بله، اما از آنجایی که ایشان درگیر کار سریالی مناسبتی شدند عذرخواهی کردند و چون با ابراهیمیفر قبلا چندین کار انجام داده بودم از او دعوت به کار کردم، ایشان هم پذیرفتند و تا اینجا هم از نتیجه کار راضی هستم. هر دوی این کارگردانان از دوستان من و از کارگردانان خوب هستند.
بهناز وفایی وحدت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: