در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
واقعیت همین است. اگر دیروز هزار و یک کار میتوانستیم انجام بدهیم و ندادیم، دیگر کاری نمیشود کرد، دیروز تمام شده و فرصتهایی که در اختیارمان بوده از دست رفته است. نشستن به امید فردا هم گاهی دردی از ما دوا نمیکند. انگار باید زمان حال را دریابیم و برای این لحظههایی که میگذرند، فکری بکنیم.
اصلا میشود از زاویهای دیگر هم به این ماجرا نگاه کرد، مثلا زل زد به صفحه ساعت و به گذر عقربه ثانیه شمار چشم دوخت، هر حرکت این عقربه میتواند معنا و مفهوم خاصی داشته باشد.به تیک تاکها اگر گوش کنیم هزار حرف برای گفتن دارند. همین تیک تاکهای ساده و معمولی که صدایشان را میشنویم اما به حرفهایشان گوش نمیکنیم.
همین تیک تاکهایی که از تبدیل زمان حال به گذشته خبر میدهند، زمانی که وقتی تبدیل به گذشته شد و گذشت، دیگر برنمیگردد، درست مثل آب رودخانه یا جویباری که وقتی رفت، دیگر رفته است.
شاید به همین خاطر است که از قدیم، گذر عمر را به گذر آب تشبیه میکردند و میگفتند؛ «بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین/ کاین اشارت به جهان گذران ما را بس.» لحظهها مثل آب یک رود در گذرند و نمیشود جلوی رفتنشان را گرفت. به همین خاطر زمان حال فرار است و تا چشم به هم بزنی یک لحظه از آینده به حال تبدیل شده و بلافاصله رفته و به گذشته پیوسته است.
فکر کردن به گذشته برای خیلی با افسوس و حسرت همراه است، افسوس از دست رفتن موقعیتها، اما همین افسوس خوردن اگر نتواند تبدیل به راهی برای ساختن آینده شود، چه فایدهای دارد؟
اگر هر روز زانوی غم بغل کنیم و افسوس بخوریم هیچ اتفاقی نمیافتد. فقط تیک تاک ساعت را فراموش میکنیم و ثانیهها، دقایق و ساعتهایی را که باید صرف آینده کنیم، از دست میدهیم. روزها میآیند و میگذرند و ما همین طور آینده را فدای گذشتهای میکنیم که برنمیگردد. صدای تیک تاک را باید شنید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: