در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پیام را پیش از این به واسطه نویسندگی سریال مامور بدرقه میشناختیم، اما او به عنوان مسوول نگارش قصه باغ شیشهای بهانه گفتگوی ما قرار گرفت ؛ گفتگویی که بیشتر به گلهگذاری و درددلهای این فیلمنامهنویس جوان منجر شد.
او از بازنویسی فیلمنامه و تغییر بنیادی داستان باغ شیشهای گفت: این موضوع بهانه خوبی بود که بیشتر درباره بازنویسی و ضرورت و کارکردهای آن سخن بگوییم.
اگر شما بیننده سریال باغ شیشهای هستید حتما خواندن این مصاحبه و شنیدن حرفهای امیرعباس پیام به عنوان نویسنده اثر میتواند برایتان جالب باشد.
یکی از مسائلی که به حرفه شما ارتباط مستقیم دارد و ظاهرا در سینما و تلویزیون ما هم در سالهای اخیر شاهد افزایش آن بودهایم چیزی به نام بازنویسی است. به نظر شما این مساله یک ضرورت حرفهای است یا بیشتر یک ژست و اظهار فضل است؟
مصاحبه را از چه جایی شروع کردی، دقیقا دست گذاشتی روی زخم جماعت فیلمنامهنویس! واقعیت این است که یکی از دردهای بزرگ ما همین بازنویسی توسط کارگردان و حتی تهیهکننده است! متاسفانه وقتی کار بد میشود، میگویند نویسنده بد نوشت و اگر کار موفق شد، میگویند بازنویسی شده است.
خیلی از کارگردانها یا تهیهکنندهها زمانی که فیلمنامهای را میپسندند برای بستن قرارداد از آن تعریف میکنند و از نویسنده تمجید، اما پس از قرارداد در فیلمنامه دست میبرند و اسمش را میگذارند بازنویسی! این تجربه تلخی بود که من در باغ شیشهای داشتم. وقتی هم که سریال پخش شد و اسم تو به عنوان نویسنده در تیتراژ آمد چه کسی باور میکند که این داستان، کار من نیست و خیلی با آن فاصله دارد.
ولی کارگردانهایی داریم که خودشان هم نویسندههای خوبی هستند.
اتفاقا این دسته از کارگردانها کمتر دست به بازنویسی میزنند یا اینکه خودشان نویسنده داستان هم هستند مثل حسن فتحی، اما متاسفانه اکثر کسانی که دست به بازنویسی میزنند این کاره نیستند. باغ شیشهای که من نوشته بودم ساختار کمدی داشت.
در حالی که آقای مظلومی معتقد است این سریال یک ملودرام است نه طنز و کمدی!
برای اینکه نتوانست مخاطب را بخنداند یک دفاعیه برای خود جور کرده که این سریال یک ملودرام است نه طنز. من از ابتدا یک اختلاف اساسی با وی و آقای آئیش (مشاور کارگردان) داشتم، چون آنها معتقد بودند سریال تلویزیونی باید فاقد تعلیق باشد، در حالی که من میگفتم هر کار داستانی چه در تلویزیون و چه در سینما باید تعلیق داشته باشد.
وقتی این عنصر مهم دراماتیک از سریال حذف میشود طبیعی است که مخاطب با قصه همراه نمیشود. دعوای اصلی من با سازندگان این سریال بر سر همین قاعده اصلی درام بود.
واقعا بازنویسی یک امر زائد است یا در جاهایی ضرورت دراماتیکی ایجاب میکند که این اتفاق بیفتد؟
بازنویسی زمانی ضرورت پیدا میکند که فیلمنامه فاقد برخی عناصر درام و کیفیت لازم باشد که این هیچ ایرادی ندارد به شرطی که کارگردان یا هر فرد دیگری که مسوولیت بازنویسی را به عهده میگیرد با نویسندگی و لوازم و پیچیدگیهای آن آشنا بوده و سبقه نویسندگی داشته باشد. ولی متاسفانه بسیاری از کارگردانها، اعمال سلیقه خود را بازنویسی اثر میدانند.
چقدر از فیلمنامه باغ شیشهای که شما نوشته بودید، مشمول بازنویسی قرار گرفت؟
خیلی زیاد. داستانی که من نوشتم دارای تعلیق و طنز بود که در بازنویسی از بین رفت. باور کنید من خودم که نویسنده این مجموعه بودم الان نمیدانم در قسمت بعدی قرار است چه اتفاقی بیفتد. یکی از اتفاقاتی که در بازنویسی افتاد اضافه کردن راوی بود که موجب شد تمام تعلیقهای قصه از بین برود. یا برخی سکانسها را کاملا جابهجا کردند که باعث شد یک نوع بهم ریختگی و عدم انسجام در روایت قصه به وجود بیاید.
یکی از حرفهای عجیب آقای مظلومی این بود که موتور این سریال از قسمت 15 به بعد روشن میشود، در حالی که در یک سریال تلویزیونی 15 قسمت زمان زیادی برای جذب مخاطب است.
کاملا با شما موافقم. من هم معتقد بودم که یک سریال تلویزیونی باید در همان قسمت اول و دوم تماشاگر را جذب کند تا او انگیزه دنبال کردن و پیگیری را داشته باشد. مثلا آقای آئیش با قسمت اولی که من نوشته بودم بشدت مخالفت کرد به این دلیل که به قول خودش خیلی پر و پیمان بود و تعلیقهای زیادی داشت.
شما کدامیک از انواع کمدی را مبنای کارتان قرار داده بودید؟
من تمام تلاشم این بود که شخصیتهای قصه را در موقعیتی قرار دهم که واکنش آنها باعث خنده مخاطب شود. شاید بتوانم بگویم که به کمدی موقعیت نزدیک بود.
حالا با توجه به بازنویسی و تغییر ژانر از کمدی به ملودرام به زعم کارگردان، پس تمام شخصیتپردازیهای شما نیز بههم خورد. درست است؟
اتفاقا سوال خوبی کردید. ببینید، اگر قرار است این قصه یک ملودرام یا به قول خودشان تلخ و شیرین باشد پس چرا کاراکترهای آن تیپیکال هستند! خب این نشان از تناقض است و نشان میدهد که بازنویسی درست انجام نشده است. یا 12 قسمت من شده 20 قسمت که شگفتزده شدم و این باعث شد ریتم اثر هم از بین برود.
با این حساب شخصیتهایی که شما ترسیم کرده بودید با کاراکترهایی که میبینیم تفاوت دارد؟
متاسفانه بله. شخصیتهایی که در این سریال میبینیم سطحی از شخصیتهایی هستند که من طراحی کرده بودم.در واقع یک کاریکاتوری از شخصیتهایی هستند که من ترسیم کرده بودم. مثلا کیکاووسی که من طراحی کرده بودم اصلا این کیکاووس نبود. این شخصیتها خیلی فانتزی هستند.
خود بازیگرها و جنس بازی آنها نیز میتواند مانعی در به تصویر کشیدن آنچه نویسنده ترسیم کرده بود بشوند؟
بله خیلی زیاد. من به عنوان نویسنده تلاش میکنم شخصیتی را برای یک بازیگر ترسیم کنم که با نقش قبلی او متفاوت باشد اما به دلیل بازیگرسالاری یا به این دلیل که فلان بازیگر خاص بلد نیست به شکل دیگری بازی کند، کارگردان یا نویسنده را مجبور میکند که شخصیت را تغییر دهد و متناسب با توانایی بازیگری او قصه را تغییر دهد! متاسفانه این واقعیت تلخ به فیلمنامه و اعتبار حرفهای نویسنده لطمه میزند.
ولی جای این سوال هم هست آقای پیام که اگر شما نسبت به بازنویسی فیلمنامه باغ شیشهای اعتراض داشتید پس چرا نسبت به درج اسمتان به عنوان نویسنده سریال در تیتراژ اعتراضی نکردید؟!
بله خب این هم حرفی است، ولی مگر من چقدر در طول سال فرصت کار کردن دارم.ضمن اینکه من برای نوشتن این داستان زحمت کشیدم. خب اگر نام من به عنوان نویسنده نباید ویترین شود سابقه کاری من چه میشود؟ بالاخره من هم باید یک فرصت و مجالی در اختیار داشته باشم که هنر خود را به نمایش بگذارم و اثبات کنم، هرچند گاهی این تلاشها با ندانم کاری دیگران به باد میرود! حداقل این نتیجه را داشت که روزنامه شما این فرصت را در اختیار من قرار دهد تا بتوانم حرفهای خود را بزنم و درد دل کنم.
ضمن اینکه فیلمنامه نویس به اندازه عوامل دیگر مثل بازیگر و کارگردان دیده هم نمیشود.
برای اثبات این قضیه میتوانید به پوسترهای فیلمها و تبلیغات سینمایی توجه کنید که هیچ نامی از نویسنده و فیلمنامهنویس اثر نیست! چند وقت پیش در دفتر سینمایی یکی از تهیهکنندگان بودم که پوسترهای فیلمهایی که ساخته بود را زده بود به دیوار اما روی هیچ کدام از آنها نامی از نویسنده اثر نبود.
بازنویسی زمانی ضرورت پیدا میکند که فیلمنامه فاقد برخی عناصر درام و کیفیت لازم باشد و به شرطی که کارگردان یا هر فرد دیگری که مسوولیت بازنویسی را بهعهده میگیرد با نویسندگی و لوازم و پیچیدگیهای آن آشنا باشد
انگار این فیلمها هیچ نویسندهای نداشته است! شما مطبوعاتیها و منتقدان نیز جاهایی ظلم میکنید و مثل بسیاری از کارگردانان ضعف فیلم را به گردن فیلمنامهنویس و نقاط قوت آن را محصول عمل کارگردان معرفی میکنید. لذا آنچه در واقعیت آزاردهنده است این است که نویسندگی و نویسندگان هیچ ارج و قربی ندارند.
نام فیلمنامه شما هم باغ شیشهای بود؟
بله ، خوشبختانه اسم فیلم مورد بازنویسی قرار نگرفت.
حالا چرا باغ شیشهای؟
هم به دلیل شکنندگی موقعیتهای آدمها در این قصه و آرزوهای شکنندهای که دارند و هم به خاطر از شکنندگی به شفافیت شیشهای رسیدن و تاکید بر صداقت و یکرنگی.
با توجه به گفتگویی که تا اینجای کار باهم داشتیم متوجه شدم که سلیقه و سطح کارگردانی، بازنویسیهای غیراصولی و بازیهای غیرحرفهای 3 تهدید جدی برای یک فیلمنامه خوب هستند.
کاملا درست است و خدا نکند که این 3 بلا همزمان سر یک فیلمنامه بیایند؛ مطمئن باشید که آن فیلمنامه نابود خواهد شد.
فرآیندی که شما در تولید باغ شیشهای تجربه کردهاید نیز در نوع خود جالب است. فیلمنامه طنز و کمیک نوشتید که در پروسه بازنویسی به زعم کارگردان این ساختار به ملودرام تغییر کرد و نتیجه و حاصل کار برای شخص شما تراژدی از کار درآمد!
تعبیر و تفسیر جالبی است و این البته طنز تلخی است که ما فیلمنامهنویسان در دوران زندگی حرفهای خود بارها و بارها آن را تجربه میکنیم.
سریال را به شکل مداوم دنبال کردهاید؟
نه، به شکل تصادفی و در مهمانی و مسافرت برخی قسمتهای آن را دیدم یا در خانه به شکل اتفاقی آن را دیدم.
شاید من با آقای مظلومی هم درباره این سریال گفتگو کنم و ایشان هم مدعی شوند که چون فیلمنامهنویسان کارشان را بلد نیستند یا بخوبی انجام نمیدهند ضعف کار را به گردن کارگردان میاندازند. آن وقت شما چه پاسخی دارید؟
ببینید، این جنگی است که برنده و بازندهاش مشخص نیست و من احساس میکنم تنها راهحلش این است که یک گروه کارشناس و منتقد را دعوت کنند تا هم فیلمنامه اولیه را بخوانند و هم اثری را که تهیه و پخش شده با آن قیاس کنند تا در یک قضاوت عادلانه و حرفهای بسنجند که ضعف واقعی از کجا ناشی میشود.
اگر چند بار این اتفاق بیفتد آن وقت هیچ کدام از دو طرف دعوا یعنی کارگردان و فیلمنامهنویس نمیتوانند ادعای کذبی داشته باشند و ضعف را به گردن دیگری بیندازند.
واقعیت این است که فیلمنامهنویسان تریبون کمتری در اختیار دارند که حرفهای خود را بزنند. الان این اولین مصاحبه مطبوعاتی من است در حالی که تاکنون پنج شش مصاحبه از آقای مظلومی درباره این سریال خواندهام.
این جفا از سوی شما مطبوعاتیها نیز هست که یا به سراغ کارگردان میروید یا بازیگر و کمتر فرصتی در اختیار نویسنده و فیلمنامهنویس قرار میدهید تا او نیز نظرات خود را مطرح کند. البته من از شما ممنونم که این فرصت را در اختیار من قرار دادید.
سیدرضا صائمی/ جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: