کیهان:الگوی بصیرت
«الگوی بصیرت» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن میخوانید؛رهبر معظم انقلاب روز گذشته در سالروز ولادت حضرت علی(ع) در دیدار جمع کثیری از مردم بوشهر، برترین خصلت آن حضرت را بصیرت بخشی به افراد نیازمند بصیرت دانسته و تاکید کردند: «روشن کردن افکار عمومی و آگاهی بخشی، امروز یکی از نیازهای اصلی دنیای اسلام و جامعه است زیرا دشمنان برای مقابله با اسلام، با ابزارهای دین و اخلاق وارد شده که باید کاملاً هوشیار بود.» معظم له، شخصیت امیرالمؤمنین(ع) را شخصیتی استثنایی و قله عظمت علمی، معنوی، اخلاقی، انسانی و الهی برشمرده و می فرمایند: «مهمترین درس از زندگی آن شخصیت بی نظیر تاریخ بشر، برای دنیای اسلام و جامعه، بصیرت بخشی، روشن کردن فضا و عمق دادن به ایمان و اندیشه کسانی است که نیازمند بصیرت هستند.»
از روزی که جامعه اسلامی در زمانه پیامبر(ص) شکل گرفت تا به امروز «فتنه» یکی از عناصر جدایی ناپذیر آن بوده است. فضای غبارآلودی که تشخیص حق از باطل را دشوار می سازد و در هوای گرگ ومیش برخاسته از فتنه، مرزهای سره و ناسره در هم می آمیزد. «ایمان» و «فتنه» قرین با هم اند. هر جا پای ایمان به میان می آید، بساط فتنه و آزمایشهای پیچیده گسترده می شود؛ احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون؟
امیرالمؤمنین(ع) در حکمت 93 نهج البلاغه چنین می فرمایند:«دعا نکنید که خدایا مرا به فتنه گرفتار نکن ]بی شک همه گرفتار فتنه می شوند[ دعا کنید؛ خدایا مرا از گمراهی های فتنه نجات بده.»
«فتنه» قدری کوچکتر و قدری بزرگتر در طول حاکمیت اسلامی، همراه جامعه مسلمین بوده است. از فتنه های زمان پیامبر(ص) گرفته تا فتنه های بزرگ و پیچیده تری چون صفین و نهروان و جمل در زمانه حضرت علی(ع). از فتنه معاویه و عمروعاص و دنیافریبی یاران امام حسن(ع) تا فتنه بزرگ کربلای امام حسین(ع) و بی وفایی کوفیان و همینطور تا امروز تاریخ.
در خطبه 151نهج البلاغه آمده که؛ فتنه از درجات پنهان شروع می شود. آغازش مثل یک جوان خوش قامت است ولی وقتی مستقر شد دردآور و ناخوشایند می شود. و عبرت آموزتر آنکه مولای متقیان در خطبه 93 می فرمایند: «وقتی فتنه می آید همه انکارش می کنند ولی وقتی می رود همه می فهمند که چه بر سرشان آمده است.»
فتنه 88 و اتفاقات و حوادثی که پس از انتخابات در کشور رخ داد، یک عبرت و آزمایش بزرگ بود، هم برای خواص و هم برای مردم. خواصی که با برخی مواضع و یا سکوت خود بر غلظت غبارآلودگی فضای فتنه افزودند و تشخیص حق و باطل را دشوار ساختند و عبرتی بزرگ برای مردم که بدانند «اعتبار» نام و جایگاه افراد با «وضع فعلی» آنان گره خورده و شاخص اصلی برای تشخیص، «راه امام» است و نصب و نسب ها، دخلی در آن ندارد.
اکنون غبار فتنه فرونشسته و ظاهراً قرآن ها از سر نیزه فرود آمده است، اما این به معنای «پایان فتنه» نیست. فتنه گران و طراحان فتنه به خوبی می دانستند که بلوای پس از انتخابات و باد مسمومی که به پا شد، هرگز نمی تواند شاخه طوبی انقلاب اسلامی را فرو نشاند. «فتنه 88» برای آنان استمرار خط دشمنی با انقلاب و آرمانهای آن و خط امام و رهبری بود. و این یعنی اینکه باید به فرمایش مقام معظم رهبری برای کسانی که «نیازمند بصیرت» هستند- چه خواص و چه عوام- روشنگری و آگاهی بخشی داشت.
معظم له در دیدار روز گذشته با اشاره به غبارآلودگی فضا در دوران فتنه تاکید می کنند: «این شرایط غبارآلود، گاهی به گونه ای است که برخی نخبگان نیز دچار خطا و اشتباه می شوند، بنابراین در دوران فتنه، شاخص لازم است و شاخص همان حق و بینه ای است که حضرت علی(ع)، مردم را به آن ارجاع می دادند و ما نیز امروز نیازمند آن هستیم.» رهبر انقلاب در ادامه می افزایند: «شاخص و راه روشنی که امیرالمومنین(ع) معرفی می کنند، اداره جامعه اسلامی با دستورات اسلام، برخورد قاطعانه با دشمنان متعرض، مرزبندی شفاف و روشن با دشمنان و هوشیاری در مقابل فریب دشمنان است.»
یکی از مسایلی که در سرنوشت جامعه و سقوط یا صعود آن نقش مهم و اساسی دارد، آگاهی و بصیرت مردم درباره مسایل و موضوعات پیرامونی آنان است. حضرت علی(ع)، بر همین مبنا، بر آگاهی داشتن نسبت به امور جامعه تاکید می کنند و آن را یک اصل اساسی برای همه برمی شمارند: «به خدا سوگند از آگاهی لازم برخوردارم و هرگز غافلگیر نمی شوم که دشمنان مرا محاصره کنند و با نیرنگ دستگیرم کنند ... من آگاهی لازم به امور را دارم. نه حق را پوشیده داشتم و نه حق بر من پوشیده ماند.» این مفهوم را می توان از خطبه های 10 و 22 نهج البلاغه هم دریافت، آنجا که حضرت علی(ع) قبل از برخورد با اصحاب جمل می فرمایند: «آگاه باشید که همانا شیطان حزب و یارانش را بسیج کرده و سپاه خود را از هر سو فراهم آورده است، تا بار دیگر ستم را جای خود نشانده و باطل را در جایگاه خویش پایدار گرداند.»
سادگی کرده ایم اگر باور کنیم بصیرت «گمشده» فقط برخی از آحاد جامعه است. چرا که برخی از خواص نیز با بی بصیرتی خود، بر هزینه های نظام و انقلاب در برخورد با فتنه افزودند. نیازمندان بصیرت فقط مردم نیستند، شاید اولی تر نسبت به آنان برخی از خواص باشند. حضرت آیت الله خامنه ای با تاکید بر اینکه ملت ایران به برکت انقلاب اسلامی هوشیار است و بسیاری از مشکلات کشور نیز با بصیرت مردم حل شده، خاطرنشان می کنند: «در موارد متعددی، توده مردم، حقایق را از برخی خواص و نخبگان بهتر متوجه می شوند زیرا تعلقات آنان کمتر است و این، از نعمت های بزرگ است.»
تهران امروز:انکار جبهه هوشمند
«انکار جبهه هوشمند»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهارن امروز به قلم عمادالدین پارسا است که در آن میخوانید؛در تقابلهای فرهنگی و روانی، سادهترین و در عین حال خطرناکترین راهبرد، نادیده گرفتن دشمن، اهداف آن و راهکارهای وصول به آن اهداف است.
به تعبیر دیگر، پاک کردن صورتمسئله بهجای حل آن که به ظاهر همه مسئولیتها را نیز از دوش مسئولان برمیدارد. این راهکار نخنما متاسفانه در بخشهای مختلف مشاهده میشود و از آنجا که با نقد مناسب رسانهها و برخورد قاطع مسئولان بالاتر مواجه نشده است همچنان در جامعه دیده میشود و قلب دلسوزان کشور را به درد میآورد. مثلا مسئولانی که بهجای اقدام برای رفع تورم و بیکاری اساسا وجود تورم و بیکاری را انکار میکنند یا افرادی که بهجای چارهجویی برای خنثیسازی طرحهای دشمن، اصل دشمنی قدرتهای بزرگ و سلطهگری را علیه جمهوری اسلامی انکار میکنند.
یکی از این هجمهها در حوزه فرهنگ که سالهاست در جامعه دیده میشود و تاثیرات قابلتوجهی را نیز بر اقشار مختلف بهویژه نسل جوان باقی گذاشته برنامههای مبتذل ماهوارهای است که اعتقادات، حیا، عفت و اخلاق مردم را هدف قرار داده و شیوههای اثرگذاری آنها نیز بر جامعه مخاطب روزبهروز تغییر میکند که آخرین آنها بخش سریالهای فارسی از این شبکههاست که شاخصترین آنها شبکههای فارسیوان و PMC است.
نگارنده در تابستان پارسال در همین روزنامه درخصوص سیاستهای تبلیغی و آشکار و پنهان شبکههای مذکور هشدار لازم را مطرح کرده بودم؛ واقعیت این است که نهتنها اقدام مهمی در این خصوص صورت نگرفت بلکه اخیرا برخی از مدیران رسانهای کشور به راهکارهای مورد اشاره در صدر این مقاله متوسل شدهاند.
چنانچه مدیر تلویزیون جمهوری اسلامی یا همان معاون سیما در مصاحبهای اساسا منکر تاثیرگذاری این شبکهها بر مردم شده است و اعلام کرده: «ما آنها را رقیبی که بخواهد در کار ما اخلال ایجاد کند نمیدانیم چون آنها اصلا قابل مقایسه با آنچه که ما عرضه میکنیم نیستند.»
باید از جناب میرباقری پرسید آیا شما میدانید این شبکهها توانستهاند در ساعات پیک تلویزیون یعنی بین ساعت 8 تا 12 شب در خانههای بسیاری از شهروندان بهویژه در شهرهای بزرگ رخنه کرده و با ارائه برنامههایی نمایشی ناهمگون با مصالح فرهنگی و البته همگون با امیال و غرایز انسانها مخاطبان زیادی را جذب کنند بهگونهای که بسیاری از مردم بهویژه در طبقه متوسط ترجیح میدهند بهجای برنامههای سیما مجموعههای مبتذل ماهوارهای را تماشا کنند؟ چگونه میتوان این واقعیت را پذیرفت و آنها را رقیب رسانه ملی ندانست؟ در اینکه مدیران رسانهای تلاشهای زیادی را برای افزایش کمی و ارتقای کیفی برنامههای رادیویی و تلویزیونی انجام دادهاند تردیدی وجود ندارد ولی نباید با اینگونه موضعگیریها و پاک کردن صورتمسئله درواقع زیر پای خودشان را خالی کنند.
همه میدانیم مدیران و کارگزاران رسانهای در بخشهای مختلف برای مقابله با دشمن فرهنگی و جلوگیری از یارگیری آنها نیازمند میدان وسیعتری برای فعالیت هستند، میدانی که بتوان از استعدادها و توانمندیهای بیشتری استفاده کرد.
دایره محدودیتها و سختگیریهای نامربوط را تنگ کرد و فضای مساعدی برای بروز خلاقیتهای هنری و فرهنگی نیروهای پاک و متعهد کشور در عرصه سیما، موسیقی، سینما، رادیو، تئاتر، کتاب، روزنامهنگاری و... فراهم شود. در چنین شرایطی ندیدن دشمن و انکار جبهه شبیخون فرهنگی نهتنها دردی را دوا نمیکنند بلکه عرصههای پیشروی مدیریت فرهنگی کشور را برای اقدامات خلاقانه و مبتکرانه محدود و حتی مسدود میکند. زیرا اگر رقیب قدری وجود نداشته باشد چه نیازی به فتح قلههاینو خواهد بود و چه نیازی به رفع موانع میباشد؟
واقعیت این است که جبهه فرهنگی معارض با تمام قوا در برابر ارزشهای فرهنگی مردم ایران اعم از ارزشهای اسلامی، ملی و انقلابی صفآرایی کرده است و شبکههای متعدد ماهوارهای نیز در صف مقدم این جبهه هستند و تنها راه مقابله با این هجمه و پیروزی در این مصاف فرهنگی ایجاد مصونیت در افکار عمومی از طریق ارائه تصویرهای جذاب و واقعی از داشتههای فرهنگی، هویتی و تاریخی ایران اسلامی است. تنها با ایجاد و ترویج هوشمندی و بصیرت در افکار عمومی است که مخاطب این شبکههای ماهوارهای با اختیار از تماشای آنها امتناع کرده و مخاطب تولیدات فاخر هنری و فرهنگی و اصیل و در عین حال زیبا و جذاب خواهد شد.
اگر تولیدات هنری و فرهنگی ضمن ارتقای کیفی و برخورداری از زیباییشناسی هنری به حجم انبوه برسد، اگر زیرساختهای لازم برای عرصه تولیدات مذکور فراهم شود، فطرت زیباپسند و ذائقه پاک ایرانی و حتی غیرایرانی در ترجیح تولیدات هنرمندان متعهد ایرانی تردید نخواهد کرد و به وسوسههای رنگین اما توخالی تولیدات مبتذل فرهنگی دست رد خواهد زد. پذیرش رویکرد مذکور البته مستلزم همت بلند و کار مضاعف در عرصه فرهنگ است و نیازمند دشمنشناسی، برنامهریزی، سعهصدر، اقدامات بنیادی و آیندهنگری است که امیدواریم بهعنوان راهبرد کلان در خنثیسازی تهاجم فرهنگی مورد توجه قرار گیرد.
رسالت:مسیر همگرایی و وحدت
«مسیر همگرایی و وحدت»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمدکاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛ما در چه دنیایی زندگی می کنیم؟ شگل گیری معادلات قدرت و آخرین تحولات نسبت به تقابل قوا و قدرت های مطرح جهانی چیست؟ نیاز کنونی ما چیست؟ اینها سئوالاتی است که در بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اساتید بسیجی در چهارشنبه گذشته به خوبی به آن پاسخ داده شده است. واقعیت این است که علی رغم نمایش هایی که غرب در خصوص اتحاد و یکپارچگی در قالب اتحادیه های جهانی و منطقه ای در برابر جهانیان ارائه می دهد، اوضاع این گونه نیست که تصویر می کند.
تئوری اتحادیه اروپا روی تقسیم سود با عنایت به به رسمیت شناختن سهم هریک از قدرت ها شکل گرفت. شرط اتحاد این بود که کسری بودجه هریک از دولت ها بیش از یک درصد نباشد. مفهوم این شرط این بود که کسی حق ندارد از جیب دیگری بخورد. شرافت “یورو” بستگی به رعایت این اصل دارد. اما اکنون معلوم شده که برخی از دولت ها کسری هایی پیدا و پنهان دارند و دارند از جیب رقبا می خورند. این مهم در آمریکا به شکل دیگری ظهور دارد. دستکاری در صورت سود و زیان شرکت ها و پنهان سازی ورشکستگی بنگاه های پولی و مالی اوضاعی را به وجود آورده است که با تزریق میلیاردها دلار قادر به جبران ورشکستگی ها نیستند. این تنها در حوزه اقتصاد است. در حوزه سیاست و فرهنگ غرب با بحران هویت روبروست. فیلسوفان سیاسی آنها قادر به حل این بحران نیستند.
لیبرالیسم به مثابه یک دین اکنون همان مشکلاتی را دارد که فیلسوفان سوسیالیسم به مثابه یک دین داشتند آنها قادر به باز تولید و ترمیم و پاسخ به سئوالات زیادی که درباره مشروعیت این تفکر وجود دارد، نیستند.
تعمیر و نگهداری مخاطبان اصلی آنها مشکلات بغرنجی شده که تاکنون در حل آن توفیقی نداشته اند. اینکه مقام معظم رهبری دعوت به درک حساسیت شرایط کنونی می کنند ناظر به این امر مهم است که غربی ها “زمام امور را از دست داده اند و نوعی از هم گسیختگی و دستپاچگی در رفتار” آنان دیده می شود.
شاهد مثال این واقعیت همان است که معظم له در دیدار با بسیج اساتید به آن اشاره کردند:”کمربندی که نظام استکباری به دور مسائل جهانی بویژه منطقه حساس خاورمیانه کشیده بود، پاره شد و بسیاری از شگردهای تبلیغاتی قدیمی آنها برای مردم دنیا آشکار شده است.”
امروز هالیوود قادر نیست فکری برای سرپوش نهادن به خشم و نفرتی که از آمریکا و رژیم صهیونیستی در افکار عمومی جهان حاکم است، بکند.
به همین دلیل هر دولت و کشوری که مرزبندی با آمریکا و رژیم صهیونیستی بکند رهبران آن به همان میزان مشروعیت مردمی تحصیل خواهند کرد. علت محبوبیت امام (ره)، رهبری و دولتمردان ما طی سه دهه گذشته در میان ملت های مسلمان و حتی دیگر ملت های جهان همین واقعیت است.
اگر ما از این درک تاریخی غفلت کنیم آسیب جدی برای تاریخ اسلام و ایران به وجود خواهد آمد. به همین دلیل است که مقام معظم رهبری تاکید می کنند؛ “مهمترین نیاز کشور اتحاد و یکپارچگی است” غرب امروز برای دفاع از خود و صیانت از اتحاد خود احتیاج دارد اسلام و ایران را متشتت و متفرق نشان دهد. لذا با تردستی در انتخابات دهم یک ضلع رقابت را به ضدانقلاب و مخالفان اسلام و نظام سنجاق کرد تا کشور را دچار مشکل کند. آنها پس از یک سال توطئه و دسیسه فهمیدند انقلاب و نظام مستحکم تر از آن است که تصور می کردند. هرکس که در برابر اسلام و انقلاب و ایران بایستد مشروعیت خود را از دست می دهد کما اینکه غرب و بویژه آمریکا اکنون در این سراشیبی به سر می برند. استکبار ستیزی، ایستادگی در برابر حرکت های کفرآمیز و نفاق آلود در سطح جهان و مرزبندی شفاف با دشمنان انقلاب و دین شاخص های اصلی هستند. این اصول کهنگی بردار نیستند کسانی که برخلاف این اصول گام برمی دارند خیلی سریع در دام سرویس های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا گرفتار می آ یند و حیثیت و آبروی خود را بر باد می دهند.
بدون شک مخاطب اصلی بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با بسیج اساتید اصولگرایان هستند. اصولگرایان باید از محکمات مطرح شده در میان رهبری معظم انقلاب یک فرمول ماندنی برای اتحاد و همبستگی خود استخراج کنند. دیوارکشی هایی که سرویس های جاسوسی دشمن با نفوذ در برخی ذهن ها و نیز بوق های استعماری خود در میان ملت مشغول آن هستند باید با تدبیر اصولگرایان ویران شود و هنر انقلاب در دستیابی به اتحاد و یکپارچگی بیش از پیش به نمایش گذاشته شود.
خوشبختانه شاخص ها، مبانی و خطوط اصلی حرکت رو به جلوی انقلاب در کشور نهادینه شده است با تمسک به این اصول ما قطعا به اتحاد بیشتر اصولگرایان می توانیم امیدوار باشیم.
رمز ورود به فرایند اتحاد، طهارت دل و عمل و نیز انصاف و عدالت است. باید به این صفات متصف شد، تا این فرایند را طی کرد و الا رسیدن به سرچشمه اتحاد و یکپارچگی سرابی بیش نخواهد بود آن هنگام که ما در اوج تفرقه و تشتت هستیم و از آتش جاه طلبی، غرور، حسد و کینه از درون می سوزیم، آتش دشمن از بیرون و نبرد سخت برای نابودی انقلاب و نظام اجتناب ناپذیر خواهد بود.
سیاست روز:سخنی با آیتالله هاشمی رفسنجانی
«سخنی با آیتالله هاشمی رفسنجانی»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن میخوانید؛در نوشتار گذشته، توصیه شد که بهترین راه برای برون رفت از مشکلاتی که دانشگاه آزاد اسلامی به وجود آورده است، استعفای آقای جاسبی از ریاست این دانشگاه است که حدود 28 سال است بر مسند این قدرت تکیه زده اما اکنون روی سخن با آقای هاشمی رفسنجانی است.
آن هنگام که دانشگاه آزاد اسلامی تاسیس شد آیتالله هاشمی رفسنجانی یکی از موثرترین افرادی بود که در راهاندازی آن نقش داشت. یک کار بزرگ برای پرکردن خلاء دانشگاههای دولتی بود که البته کار ارزشمندی نیز بود و از همان زمان نیز آقای جاسبی تقریبا از ابتدای تاسیس دانشگاه ریاست آن را برعهده داشت.
اما به نظر میرسد آقای جاسبی همچنان علاقه دارد تا ریاست دانشگاه آزاد را حفظ کند و حتی پس از مسائلی که در هفته گذشته پیش آمد نیز قصد ندارد از این مقام دست بکشد.
به یاد آن فرموده زیبای امیرمومنان(ع) افتادم که «دنیا در نزد من از عطسه بزی بیارزشتر است.»
و یا آن دیگری که فرمودند، «به خدا سوگند که این کفشهای پاره را از حکومت بر شما بیشتر دوست میدارم».
این گونه توصیهها، جملات و کلمات قصار همان شاخصی است که رهبر فرزانه انقلاب بر آن تاکید دارند.
در هر زمانی شاخص لازم است تا با تکیه بر این شاخص، راه را گم نکنیم. شاخصها و البته استفاده از آنها باعث میشود تا لغزش پیدا نکنیم و بیراهه نرویم. اما به نظر میرسد این شاخصها برای برخی کاربرد نداشته است و همین مسئله باعث میشود که در اینگونه آزمونها نمره تجدیدی بگیرند و یا حتی مردود شوند.اما در این میان نقش نخبگانی دیگر برای ایفای نقش احساس میشود.
در این میان برای پایان دادن به ماجرای دانشگاه آزاد ایفای نقش آیتالله هاشمی رفسنجانی میتواند کارگشا باشد. ایشان خود میداند که بابت نگهداری آقای جاسبی در این مقام، هزینههای بسیاری را پرداخت کرده است. طی چند سال گذشته به خاطر مسائل مختلفی که در دانشگاه آزاد به وجود آمده همه انگشتهای اشاره به سوی آقای هاشمی نشانه رفته، در صورتی که مدیریت ارشد اجرایی آن برعهده آقای جاسبی است.
آقای هاشمی رفسنجانی که زمزمههای کنار رفتن از منصبهای حکومتی از زبان ایشان شنیده میشود، پیش از کنار کشیدن از این سمتها، بهتر است تکلیف دانشگاه آزاد را مشخص کند و با تعویض ریاست این دانشگاه، خاطرهای خوش از خود در اذهان به
جای بگذارد.
آقای هاشمی رفسنجانی چندی پیش گفته بود که مایلم بازنشسته شوم اما میترسم عوارض بد سیاسی داشته باشد و به نوعی قهر تلقی شود.
آقای هاشمی رفسنجانی خدمات شما پیش و پس از انقلاب بر کسی پوشیده نیست، اما برای جلوگیری از آن عوارض سیاسی که از بازنشستگی خود نگرانید، کمی هم نسبت به عوارض سیاسی باقی ماندن آقای جاسبی در ریاست دانشگاه آزاد نیز نگران باشید.
مردم سالاری:آیا کنترل جمعیت یک ایده صهیونیستی است؟
«آیا کنترل جمعیت یک ایده صهیونیستی است؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم مصطفی ایزدی است که در آن میخوانید؛در سال های آخر رژیم شاه، برای کنترل افزایش جمعیت، تبلیغات گسترده ای صورت گرفته بود که با پیروزی انقلاب اسلا می، آن تبلیغات به دلیل این که زاییده افکار رژیم طاغوتی بود، نادیده گرفته شد! و عکس آن جریان یافت.
با شروع جنگ تحمیلی و سهمیه بندی ارزاق عمومی و امکانات دولتی، جمعیت خانوارها رو به افزایش نهاد، زیرا سهمیه ها عموما نصیب کسانی می شد که فرزند بیشتری داشتند.
از طرفی برنامه ریزی برای کشور، به دلیل نامشخص بودن آینده فرزند زائی و نبود کنترل جمعیت بسیار سخت می نمود. این را هم باید اضافه کرد که در اوائل انقلاب، عده ای صاحب نفوذ وجود داشتند که برنامه ریزی را یک دستاورد غربی و در نتیجه خلاف آموزه های دینی می دانستند، اما بالاخره بعد از چندین سال، کشور دارای برنامه توسعه شد که هر پنج سال، تجدید می گردد.
در این برنامه ها فکری به حال کنترل جمعیت شد و سیاست هایی برای جلوگیری از افزایش بی رویه فرزند منظور گردید. برداشتن امتیاز از فرزند چهارم به بعد و حذف امتیازات قبلی تعداد فرزند از واگذاری های گوناگون، به اضافه سنگینی هزینه های خانوارها و بی رغبتی زوج های جوان به داشتن بیش از یک فرزند، دست به دست هم داد تا سرعت افزایش جمعیت کشور به کندی گرائید و وضع نسبتا مطلوبی را برای اداره جامعه رقم زد.
دردولت دهم ناگهان زمزمه هایی شروع شد که کنترل جمعیت یعنی چه؟ کشوری که می تواند به جای هفتاد هشتاد میلیون نفر، 150 میلیون جمعیت داشته باشد، چرا نداشته باشد؟ این زمزمه ها وقتی به رسانه ها سرایت کرد، خیلی ها آن را یک شوخی با سیاست گذشته پنداشتند و جدی نگرفتند. در واقع دولت به سراغ برنامه ها و سیاست های کنترل جمعیت رفت و این سیاست ها را از روی مزاح به چالش کشید.
اما منتقدان دولت اشتباه می پنداشتند، زیرا به مرور معلوم شد مزاح و شوخی در کار نیست و به طور جدی برای افزایش جمعیت بی حد و حصر کشور، طرح و برنامه وجود دارد. از جمله، نادیده گرفتن سیاست ها و قوانین موجود در رابطه با کنترل جمعیت کشور.
وقتی رئیس دولت در کاشان گفت که چون جمعیتتان کم است، استان نمی شوید، بعضی از کنار آن گذشتند. در صورتی که نباید از کنار آن و سایر حرف هایی که این طرف و آن طرف توسط دولتمردان و حامیان فکری آنان زده می شود به آسانی می گذشتند. بعد صحبت از این پیش آمد که هرکس بچه ای آورد، یک میلیون تومان از دولت دریافت می کند. در ایلام نیز رئیس جمهور از طرح نانوشته و قانونمند نشده خود سخن گفت و در میان جمعیت اعلام نمود که برای هر بچه یک میلیون تومان خواهد داد! بالاخره موضوع بسیار جدی است و دلسوزان کشور، به ویژه آن کسانی که درسی سال گذشته دستی در اجرا داشته و عواقب و حشتناک زاد و ولدهای لجام گسیخته را دیده اند، نباید نسبت به این سیاست، بی خیال و بی توجه باشند.
خصوصا وقتی می شنویم که مخالفان سیاستمداران و برنامه ریزان سابق به میدان آمده و مقامات فعلی را از نظر فکری و سیاسی تغذیه می کنند. حتما در جراید خواندید که: «آیت الله مصباح یزدی در دیدار جمعی از دبیران الهیات مدارس شهرستان تربت جام اظهار داشت: مخالفان در کشورهای شیعه نشین همان سیاست صهیونیست ها را در مساله زاد و ولد دنبال می کنند، به این معنا که ضمن آن که خودشان به شدت به فکر ازدیاد جمعیت هستند، اما شیعیان را به کنترل و کاهش جمعیت ترغیب می کنند... این ها از جمله واقعیاتی است که ما باید به درستی عمق آنها را درک کنیم و متاسفانه برخی از این ها هم به دلیل غفلت و تدابیر غلط مسوولا ن کشور در امر کنترل جمعیت صورت گرفته است.» (89/3/11) صهیونیستی قلمداد کردن سیاست کنترل جمعیت که بعضی از مقامات اجرایی آن را باور کرده اند و قرار است عکس سیاست ها و برنامه های قبلی عمل نمایند، یک هشدار جدی است که باید نسبت به آخر و عاقبت آن بسیار بیمناک بود. باید توجه داشت که
1- نتیجه بی مبالا تی و بی توجهی به امر افزایش جمعیت در دهه 60 چنان شد که تحصیلا ت، بهداشت، تغذیه، تربیت و کار فرزندان کشور در دهه های 70 و 80 با مشکلا ت جدی و موانع سخت روبه رو شود. فقط در رابطه با تحصیل دانشآموزان دبستانی و دبیرستانی یادآور می شوم که در همین تهران و در حاشیه پایتخت، مدارس زیادی بود که 4 تا 5 نوبت در یک روز کلا س دایر می کردند. کسانی که به شهرک های پرجمعیت جنوب غربی تهران رفت وآمد داشته اند می دیدند که وسط روز دانش آموزان فراوانی، کوچه ها و خیابان های شهرک ها را پر کرده اند. زیرا از صبح تا شب هر دو ساعت، دسته ای می آیند و دسته ای می روند تا در یک مدرسه درس بخوانند، بعد که کنترل جمعیت جدی گرفته شد، همان مدارس در دو نوبت اداره می شوند و اگر قرار باشد داشتن فرزند بیشتر مورد حمایت قرار گیرد و جمعیت کشور بی رویه افزایش یابد، دوباره همان آش است و همان کاسه. در حال حاضر که فقر دامنگیر اقشار آسیب پذیر شده و شرایط کشور به گونه ای نیست که امکانات بیشتری در خدمت آموزش و پرورش و بهداشت و درمان قرار گیرد و سیاست هزینه کردن به سمت و سوی دیگری است، چگونه دم از افزایش بی رویه جمعیت زده می شود؟
2- بیکاری های موجود که همه دلسوزان کشور از چپ و راست را نگران کرده است، نتیجه همان بی توجهی به زاد و ولد خانواده هاست و اگر قرار باشد دوباره به همان روزها برگردیم و جمعیت کشور به 150 میلیون نفر برسد، بر مشکلا ت افزوده خواهد شد. مثلا اگر حالا 4 میلیون نفر بیکار داریم، آن وقت 12 میلیون بیکار خواهیم داشت. اگر امروز 2/5 میلیون نفر معتاد داریم، آن وقت به عدد 5 میلیون می رسیم. اگر امروز نیمی از جوانان آماده ازدواج نمی توانند خانواده تشکیل دهند، آن وقت سه چهارم جوانان نمی توانند از بن بست ناملا یمات مجردی خارج شوند. امروز که خودکشی ها و قتل های خانوادگی در حد فاجعه آمیز است، آن وقت با چند برابر شدن؟ این فجایع چه می توان کرد؟
حتما آقای رئیس جمهور از میزان جوانان ایلا می که هر روزه از آن منطقه، مهاجرت می کنند تا در شهرهای بزرگ لقمه نانی به دست آورند، خبر دارد؟
3- در اوایل انقلا ب افراد ذی نفوذی بودند که کنترل جمعیت را خلا ف شرع ومغایر با مشیت و خواست خداوند می دانستند.این افراد در مقابل اندیشه های اجتماعی و دیدگاه واقعی امام و یارانش که مصائب افزایش جمعیت را می شناختند،عقب نشینی نموده و ساکت شدند،اما مجددا و به مرور این اندیشه ها در حوزه های اجرائی کشوردوباره سربلند کرده و دیدگاه های غیراجرائی خود راعرضه می کنند که معلوم نیست آخر و عاقبت مملکت چه می شود!
4-نسبت دادن فکر آینده نگری و برنامه ریزی برای سامان دادن یک کشور بزرگ که همه چیزش باید حساب و کتاب داشته باشد به صهیونیست ها و مخالفان تشیع، چه خدمتی به کشور است؟
آیا دشمنان اسلا م و ایران و مخالفان تشیع از یک جمعیت متعادل اما فهمیده و با سواد و سالم و دارای مشاغل آبرومند بیشتر رنج می برند یا یک کشور فقر زده با یک جمعیت انبوه که سواد و تربیت درست نداشته باشند و سالم و تندرست نباشند و بیکار و معتاد و لا ابالی در آن زیاد باشد؟ آیا مسوول یک خانواده با دو سه فرزند بهتر می تواند آنان را تا سطح عالی تحصیل کمک نماید و آنان را با مراقبت بیشتر تربیت نماید یا باهفت هشت فرزند؟
5-می دانیم درکشور ما- و احتمالا سایر کشورها- کسانی که از نظر اقتصادی سطح متوسط و بالا ئی ندارند وتوانائی نظارت و آموزش فرزندانشان کم است، در کنترل جمعیت بی توجهند.
این گونه افراد برای معیشت یک خانواده پرجمعیت، دوشغله یا سه شغله هستند و تنها و تنها می توانند برای لقمه نانی که به هر یک از فرزندان می رسانند تلا ش و اندیشه نمایند; شاید بعضا فرزندانشان را هر روزه نبینند،چه برسد به این که رفت و آمد آنان را کنترل کنند،وسایل آموزش همه جانبه و درست برای آنان تهیه نمایند. در این صورت اضافه کردن فرزند چه اثراتی دارد؟ آیا این بدیهی ترین گزاره،مورد توجه مخالفان کنترل جمعیت قرار نمی گیرد؟
جمهوری اسلامی:فرافکنی در پوشش تحریم
«فرافکنی در پوشش تحریم»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛خبرگزاری آمریکائی "آسوشیتدپرس" روز پنجشنبه از تصویب طرح تحریمهای جدید توسط کنگره آمریکا به صورت یکطرفه علیه ایران خبر داد. این طرح قبلاً توسط سنای آمریکا به تصویب رسیده بود و اکنون بعد از آنکه کنگره یا مجلس نمایندگان این کشور نیز آنرا به تصویب رسانده، در انتظار امضاء باراک اوباما رئیسجمهور آمریکاست تا از نظر خود دولت آمریکا به عنوان یک قانون مطرح وبا توسل به آن، فشارهائی بر ایران وارد شود که جدای از قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل و اقدامی جداگانه محسوب میگردد.
قبل از آنکه به کالبدشکافی این طرح بپردازیم، لازم است محتوای آنرا برابر گزارش همان خبرگزاری آمریکائی مرور نمائیم.
براساس این گزارش، طرح مشترک سنا و کنگره آمریکا، شرکتهای انرژی و مالی خارجی که با ایران تبادل تجاری دارند را هدف قرار میدهد. این تحریمها به رئیسجمهور آمریکا این امکان را میدهد که شرکتهای خارجی فروشنده بنزین و سایر فرآوردههای نفتی پالایش شده به ایران را مجازات کند. این طرح همچنین بانکهای آمریکائی را از انجام معاملات با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منع میکند.
خبرگزاریهای غربی پیش بینی کردهاند باراک اوباما رئیسجمهور آمریکا این طرح را به زودی امضا و آنرا برای اجرا به دستگاههای ذیربط ابلاغ خواهد نمود.
برخلاف تبلیغات پر سرو صدائی که خبرگزاریهای آمریکائی و صهیونیستی درباره اهمیت این طرح بعمل آورده و میآورند، واقعیت اینست که این قبیل اقدامات بیش از آنکه تأثیر عملی داشته باشند، ظاهر تبلیغاتی دارند و از آنها برای ایجاد فضای روانی بهره برداری میشود. مهمترین نکاتی که در کالبدشکافی طرح تحریم آمریکا علیه ایران میتوان برشمرد اینها هستند.
1 - دولت باراک اوباما، این روزها در باتلاق افغانستان دست و پا میزند و در عراق نیز علیرغم همهی تلاشها و پول خرج کردنهای بی حساب و کتاب نتوانسته مهرههای دلخواه خود را به حاکمیت برساند. برکناری ژنرال مک کریستال از سرفرماندهی نیروهای نظامی آمریکا و ناتو در افغانستان، نشان داد اوباما در شرایط بحرانی بسر میبرد و حتی در داخل کاخ سفید نیز دچار مشکل است. علیرغم حضور یکصد هزار نظامی آمریکائی در افغانستان، اخبار مربوط به تلفات همین نظامیان و سایر نظامیان عضو ناتو در این کشور و ناامنی گسترده، که تا پشت دیوار سفارت آمریکا در کابل نیز راه یافته، نشان میدهد آمریکا هر قدر بیشتر در باتلاق افغانستان دست و پا میزند بیشتر در این باتلاق فرو میرود. گزارشها حکایت از وخیمتر شدن وضعیت نظامیان آمریکائی مستقر در افغانستان در سال جاری نسبت به سالهای گذشته دارند. این، یعنی اوباما علیرغم شعارها و ژستهای فراوانش نه تنها کمترین موفقیتی در افغانستان به دست نیاورده بلکه دچار شرایط اسفناک تری شده است.
در چنین شرایطی، کاملاً طبیعی است که دولتمردان آمریکائی درصدد فرافکنی برآیند و دست به دامن طرحهائی از قبیل تشدید تحریمها علیه ایران شوند تا با استفاده از سودی که مصرف داخلی این قبیل اقدامات دارد تا حدودی خود را از نگاه منفی افکار عمومی آمریکا دور نگهدارند.
2 - بحرانهای داخلی آمریکا نیز عامل دیگری است که باراک اوباما را به توسل به چنین فرافکنیهائی وادار میسازد. بحران اقتصادی، بیکاری، فقر، تورم و اخیراً ناتوانی دولت در مهار لکههای نفتی خلیج مکزیک، اوباما را دچار شرایط بسیار سختی کرده است. طبعاً راه خروج اوباما از این بحران در سطح تبلیغاتی اینست که به اقداماتی از قبیل تشدید تحریم ایران متوسل شود.
3 - اصل صدور قطعنامه 1929 شواری امنیت سازمان ملل علیه ایران و طرح تشدید تحریمهای آمریکا هر دو برخلاف قانون صورت گرفتهاند. آژانس بینالمللی انرژی اتمی بارها در گزارشهای خود بر صلح آمیز بودن فعالیتهای هستهای ایران تأکید نموده و اعلام کرده است که هیچ نشانی از انحراف به سوی نظامی گری در این فعالیتها دیده نشده است. مستندات شورای امنیت و سنا و کنگره آمریکا فقط جملات مبهمی هستند که عمداً در گزارشهای آژانس و شورای حکام گنجانده شدهاند که البته آنها نیز فرمایشی و دستوری است و ریشهای ندارد.
4 - هر چند بعضی مقامات آمریکائی که در ضدیت با ایران و هماهنگی با صهیونیستها معروفند مدعی شدهاند این تحریمها بسیار شدید و کارآمد هستند، لکن تحلیل گران بینالمللی با صراحت اعلام داشتهاند اینبار نیز تحریمها کارائی چندانی علیه ایران ندارند و ملت ایران باهوشیاری همیشگی خود این موج ضد ایرانی را نیز با موفقیت از سر خواهد گذراند.این، واقعیتی است که در 31 سال گذشته در همهی صحنهها از جمله جنگ تحمیلی، فشارهای سیاسی و تحریمهای گوناگون به اثبات رسیده و اکنون ملت ایران با کوله باری از تجربه سه دهه گذشته، راحتتر میتواند با این تحریمها مقابله کند.
شرط موفقیت مسئولان کشور برای مقابله با تحریمها و ناکام نمودن آمریکا اینست که اختلافات داخلی را کنار بگذارند و به وحدت کلمه روی آورند. محورهای این رویکرد مبارک در بیانات روز چهارشنبه گذشته رهبر معظم انقلاب اینگونه مشخص شده اند:
- هر سخن، حرکت و نوشتهای که موجب شکاف در جامعه و ظلم به افراد شود برخلاف مصالح کشور است.
- حفظ وحدت، همدلی و انسجام در جامعه و پرهیز از هرگونه اختلاف و شکاف، نظر رهبری در این برهه حساس است.
- رعایت طهارت دل و عمل، یکی از وظایف اصلی است و نباید با یک کلمه و یا نوشته و یا حرکتی نابجا در مورد فرد یا افرادی که مستحق آن نیستند به آنان ظلم شود.
آیا مومنان به انقلاب آمادگی دارند رهبری را در تحقق این منشور وحدت بخش یاری کنند؟
ابتکار:انتخابات ریاست جمهوری یازدهم و پرسشهای پیش رو؟
«انتخابات ریاست جمهوری یازدهم و پرسشهای پیش رو؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛سال 84 با ورود احمدی نژاد به متن قدرت سیاسی ایران سرآغاز تغییرات و تحولات بسیاری بوده است..او که نه با خاستگاه حزبی بلکه با تکیه بر شعارهای خاص خویش توانست مناسبات سیاسی در ایران را بهم ریزد و دو دوره ریاست جمهوری را از آن خود نماید و قرائت جدیدی از انقلاب و جمهوری اسلامی را رسمیت بخشید اگرچه گروههای موسوم به راست بعد از انتخابات 84 تلاش کردند ذیل عنوان اصولگرایی خود را حامی ایشان معرفی نمایند اما این تمایل هیچگاه مورد استقبال وی قرار نگرفت اما مخالفین مشترک (اصلاح طلبان و کارگزاران)عامل مهم در ایجاد گفتمان واحد و تشکیل جبهه اصولگرایی گردید حضور در جبهه واحد و حمایت سران گروههای اصولگرا نتوانست دکتر احمدی نژاد را قانع کند که برای آنان سهمی در قدرت قایل شود .
برغم دل چرکین بودن بسیاری از ریش سفیدان اردوگاه اصولگرایی و تمایلات قلبی آنان جهت راهی برای عبور از احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری دهم اما به دلیل دوقطبی شدن فضای انتخابات 88 به ناچار اینبار هم پشت سر ایشان قرار گرفتند و هیچکدام از این همراهیهای (اختیاری و اضطراری) نتوانست این باور را ایجاد کند که احمدی نژاد محصول جریان اصولگرایی است بلکه همچنان احمدی نژاد خود را بی نیاز و انتخابش را بر فراز احزاب و گروههای سیاسی میداند اینک که چند روزی از یکمین سالگرد پیروزی دکتر احمدی نژاد در آخرین دوره ریاست جمهوریش میگذارد سوال مهم پیش روی همگان وضعیت انتخابات ریاست جمهوری یازدهم است. به طور طبیعی هر روز که از چهار ساله دوم ایشان بگذرد دلمشغولی گروههای سیاسی برای پاسخ به این سوال بیشتر و بیشتر میشود این سوال با وضع مبهمی که برای جریان اصلاح طلب پیش آمده،اهمیت دوچندان پیدا کرده است.اتفاقات بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم موجب پوست اندازی سیاسی و آرایش جدید در ساحت سیاسی ایران گردیده است به همین دلیل نگاه به انتخابات شوراها،مجلس نهم و ریاست جمهوری یازدهم معطوف به چگونگی آرایش جدید سیاسی میباشد.
با این توصیف سوال مهم اینست که آیا اتحاد و انسجام اجباری جبهه اصولگرایی با نبود رقیبی بنام اصلاح طلبان حفظ خواهد شد یا آنچنان که پیداست صف آرایی جدیدی در درون این اردوگاه شکل خواهد گرفت؟
اجزاء و عناصر صف آرایی جدید کدامها خواهند بود؟فضای سیاسی دوقطبی خواهد شد یا چند قطبی؟جایگاه جریان احمدی نژاد، آرایش آینده کجا و چگونه خواهد بود؟بر این سوالات، سوالهای فرعی بیشماری میتوان افزود اما شاه کلید سوالات، نقشهای آینده شخص دکتر احمدی نژاد و جریان منسوب به ایشان است؟یکی از تفاوتهای مهم جریان احمدی نژاد با جریان اصلاح طلبان (خاتمی) این بود که جریان اصلاح طلب تن فربه و سر کوچک داشت تن جریان اصلاح طلب تناسبی با سر آن نداشت بنابراین آن تن،رهبری آن سر را بر نمیتابید و به همین دلیل هم در میانه راه،شعار پیاده کردن خاتمی از قطار اصلاح طلبی سر داده شد.
در اردوگاه اصلاح طلبان همواره کسانی بودند که خود را در اصلاح طلبی جلوتر از خاتمی و برای خود نقش راهبری قایل بودند بنابراین صدای بدنه بر صدای سر غلبه داشت و در انتها تن اصلاح طلبی هیچ فرمانبری از سر نداشت.اما نسبت احمدی نژاد به جریانش برعکس است نقش احمدی نژاد در جریان موسوم به وی آنقدر غلیظ و محوری است که هیچ تناسبی بین سر و تن جریان موسوم به او وجود ندارد.
احمدی نژاد به عنوان سر،نقش اصلی و منحصر به فرد ایفا کرده و میکند او هم در نقش جریان ساز فکری، رهبریت جریانش را عهده دار است هم در جایگاه رئیس دولت تفاوت فاحش با وزراء خود دارد .
در اردوگاه او هیچ صدایی به جز صدای احمدی نژاد شنیده نمیشود و بدنه همواره فرسنگها با او فاصله دارند .
ویژگیهای احمدی نژاد باعث شده است که در حوزه اجراء هیچکدام از همکاران اجرایی اش دیده نمیشوند انسجام تیمی و البته سرعت فردی اش امکان بروز و ظهور برای شخص دوم نگذاشته است. در حوزه فکری و جریان سازی به نظر میرسد بین بدنه و سر جریان فاصله بسیار است.جریان احمدی نژاد اگرچه به عنوان بخشی از اصولگرایی تعریف میشود اما مشخصاتی دارد که قابل تمایز و تفاوتهای بنیادی میباشد ولی تا کنون ویژگیهای شخصی خود احمدی نژاد بوده که این تفاوت و تمایزها را خلق کرده و بدنه جریانش همچون طفل صغیری است که توان راه رفتن مستقل را ندارد و این ویژگیهای سر است که نابالغی تن را پوشانده است.
با این توصیف باید پرسید احمدی نژاد برای رهبری جریانی که بناست در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری نمایندگی افکارش را داشته باشد چه اندیشیده و میاندیشد؟
نحوه مواجهه احمدی نژاد با این سوال امکان پاسخگویی به دیگر سوالات را نیز فراهم میکند.
آفرینش:چو شادی بکاهد ، بکاهد روان
«چو شادی بکاهد ، بکاهد روان»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم علی رمضانی
است که در آن میخوانید؛شادی وشاد بودن نیازی اساسی برای انسان ولازم حیات اجتماعی وفردی و رشد و توسعه هر جامعه است . همین امر کافی است تا به اهمیت این عنصر در زندگی فردی واجتماعی شهروندان پی ببریم . در این حال کشور ما ایران از این عنصر اساسی چندان برخوردار نیست چه اینکه به نگاه بسیاری از جامعه شناسان ،جامعه ایرانی جامعه ای شاد نیست وحتی برخی از آمارهای جهانی نیز حکایت از رتبه پایین کشورمان درمیان ملل شاد جهان است.
بی شک شادی رابطه مستقیمی با ابراز وجود واحساس امنیت افراد در جامعه دارد همانطور که رابطه عکس با غم واندوه در میان افراد جامعه داراست در این بین هر زمان که بسترها وساختارها ولوازم ایجاد شادی در فرد وجامعه بیشتر شود و همان مقدار جامعه از غمگینی واندوه وپیامدهای گریبان گیر آن فاصله می گیرد . پیامدهایی که امروزه امری اثبات شده است یعنی به هر مقدار شهروندان وجامعه در محیطی غمگین تر از روحیه شادی به دور باشند زمینه ها وبسترهای ایجاد نمودگی ،ناامیدی افسردگی ودهها پیامد دیگر آن نظیر جرم، جنایت، اعتیاد، گوشه نشینی و تنبلی بالاتر می رود . امری که بی شک با توجه به هزینه های سنگین آن بر روی دوش هر دولت وملتی سنگینی می نماید.
براستی چرا کشور ما با وجود داشتن میراث کهنی همچون پدیده ی اهورایی دانستن شادی وتاکید بر شادی در اسلام همچنان از نبود این مشکل اساسی در عرصه عمومی وحتی فردی رنج می برد . آیا براستی تاکنون بر پیامدهای نبود شادی در جامعه وخطرهای گریبانگیر آن در جامعه اندیشیده شده وراهکارها واستراتژیهای مناسبی از سوی کارشناسان دولت ارائه شده است ؟
از دیدگاه تحلیل رفتار ، ساختار هر جامعه ای مانند ساختارهای خانواده ها است وساختار خانواده ای شبیه ساختار فرد است .
دراین راستا جامعه ای که شاد نیست تمام ابعاد آن تحت تاثیر این مساله قرار می گیرد وبر تمام شئون اقتصادی ،سیاسی اجتماعی وفرهنگی موفقتر هستند واز انگیزه های بالایی برای حرکت در راه آرمان ها برخوردارند در این میان میزان رغبت به کار وتولید در راستای توسعه در ابعاد گوناگون افزایش می یابد وآهنگ رشد ودستیابی به رفاه سریع تر است در این راه این جامعه انسجام فرهنگی وسیاسی وملی خود را بهتر حفظ خواهد کرد .
سالهاست که بسیاری از نظریه پردازان بر این نظرند که ملتی که شادتر است احساس رفاه بیشتری می کند وتوانایی حل بسیاری از مشکلات وتهدیدات وچالش ها را با توجه به انگیزه و امید تزریق شده حاصل از شادی بهتر حل می کند در این راستا بسیاری کشور هند را مثال می زنند کشوری که با وجود درآمد سرانه پایین تر از ما چندین برابر شادتر از کشور ماست .
آنچه مشخص است جامعه ایرانی جامعه شادی نیست هر چند بخشی از این مشکلات به تحولات کیفی گذشته ونهادینه شدن این فرهنگ بر می گردد اما به نظر می رسد امروزه این مشکل نمود بیشتری در جامعه یافته است ونیازمند آسیب شناسی و تزریق شادی وایجاد بسترهایی برای آن در جامعه است این امر در کنار پذیرش فرهنگ شادی از سوی مسئولان می تواند جامعه را از پیامدهای ناگوار اندوه وناشاد بودن برهاند . براستی که چو شادی بکاهد ،بکاهد روان .
دنیای اقتصاد:بازگشت به مدار
«بازگشت به مدار»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود صدری است که در آن میخوانید؛رهبران هشت کشور صنعتی جهان به همراه 12 شریک دیگر خود (گروه 20) در کانادا گرد آمدهاند تا آخرین مسائل اقتصاد جهان را بررسی کنند.
مسائل اقتصادی جهان تا سال گذشته معمولا در گروه هشت (آمریکا، کانادا، انگلستان، فرانسه، ژاپن، آلمان، ایتالیا و روسیه) بررسی میشد؛ اما از سال 2009 تحولاتی در ترکیب این گروه رخ داد و با پیوستن چین، مکزیک، آفریقای جنوبی، آرژانتین، برزیل، هند، کرهجنوبی، اندونزی، عربستان سعودی و اتحادیه اروپا به آن به گروهی بزرگ و فراگیر تبدیل شد. کشورهای عضو گروه جدید، 85 درصد تولید ناخالص جهان و 80 درصد تجارت جهانی را در اختیار دارند و به همین علت تصمیمهای این گروه بر جهتگیریهای اقتصادی جهان تاثیر میگذارد.
در اجلاس امسال گروه 20 علاوه بر مسائل همیشگی اقتصاد جهان (فقرزدایی و بهبود کیفیت زندگی روی کره زمین)، قرار است مسالهای تخصصی و در حوزه اندیشه اقتصادی مطرح شود که میتواند بر آینده اقتصاد جهان تاثیر تعیینکننده و عمیق بگذارد. قرار است در این اجلاس، به کشورها توصیه شود از سیاستهای حمایتی که در دوران بحران مالی جهان طراحی و اجرا شد، فاصله بگیرند.
در سالهای 2008 و 2009 میلادی، رهبران سیاسی جهان برای حل بحرانهای مالی و اقتصادی که نوعا خود موجب و موجد آن بودند، آسانترین و در عین حال پرهزینهترین و غیراقتصادیترین راهحل را برگزیدند. بستههای حمایتی متعددی تدوین شد و بنگاههای ناکارآمد با کمک دولتها (و در واقع از جیب مالیاتدهندگان و بنگاههای موفق) از خطر ورشکستگی نجات یافتند. اقتصاددانان طرفدار آزادی کسبوکار و مخالف مداخله دولتها در امور اقتصادی، به این سیاستهای حمایتی خرده گرفتند و آنها را جادهصافکن بنگاهها و مدیران ناکارآمد توصیف کردند؛ اما سیاستمداران به انتقادهای اقتصاددانان توجه نکردند و در تمام سال 2009 به این سیاستهای حمایتی ادامه دادند.
در این مدت، اقتصاد برخی کشورها از بحران خارج شد، اما برخی دیگر مانند یونان بحرانیتر شدند و کشورهایی مانند اسپانیا و پرتغال و بلژیک و ایرلند همچنان در معرض بحران قرار دارند. اقتصاددانان از این رخدادها به این نتیجه رسیدند که خروج برخی کشورها از بحران ربط وثیقی به کمکهای دولتها نداشته و در واقع ریزش و رویش اقتصادی به صورت خودجوش، بحران را دفع کرده است.
حال اگر رهبران 20 قدرت اقتصادی جهان به این درک مشترک رسیده باشند که اقتصاد را با حمایت از بنگاههای ناکارآمد نمیتوان از بحرانهای ادواری نجات داد و همچنین اگر چینیها متقاعد شوند که ارزشزدایی مصنوعی از پول خود را متوقف کنند، میتوان امیدوار بود پس از اجلاس گروه 20، اقتصاد جهان به مدار خود بازگردد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم