در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ماجرا از این قرار است که شامگاه 30 شهریورماه 1379 مأموران کلانتری نامجو، با دریافت گزارشی مبنی بر انتشار بوی تعفن در آپارتمانی در حوالی میدان امام حسین(ع) به آنجا رفتند و پس از ورود به خانه با جسد پسرجوانی که دست و پاهایش با طناب بسته شده و با ضربات چاقو به قتل رسیده بود، روبهرو شدند. مقتول «یوسف» نام داشت و از مأموران اماکن نیروی انتظامی بود. او به خاطر اشتغال در تهران و دوری از خانواده شهرستانی خود، به تنهایی زندگی میکرد.کارآگاهان ابتدا متوجه شدند قاتل یا قاتلان با انگیزه سرقت و در حالی که یوسف را از قبل میشناختهاند به خانه وی رفته و این جنایت را رقم زدهاند. تمرکز روی ردیابی اموال مسروقه، پلیس را به ماهشهر کشاند و جوانی به نام محمد را در مظان اتهام قرار داد.
محمد در بازجوییها با اعتراف به شرکت داشتن در قتل مأمور اماکن همراه 4 پسرجوان دیگر گفت: ما پاتوقمان در پارک دانشجوست و در آنجا با یوسف آشنا شدیم. اوایل از او میترسیدیم، اما وقتی فهمیدیم در تهران تنها زندگی میکند با وی طرح دوستی ریختیم و 3 روز قبل از کشف جسد به بهانه اینکه میخواهیم دورهم باشیم، ساعت 21 به خانه او رفتیم.یک ساعت بعد، وقتی او در حال پذیرایی از ما بود، غافلگیرش کردیم. ابتدا دست و پایش را بستیم و سپس با چاقو و میله آهنی به جانش افتادیم.
بعد از ثبت این اعترافات، کارآگاهان جنایی به ردیابی 4 متهم دیگر پرداختند و توانستند آنها را در تهران و اهواز ردیابی و دستگیرکنند. به این ترتیب راز قتل مامور نیروی انتظامی فاش شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: