در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم:فتنه از کجا آغاز شد؟
«فتنه از کجا آغاز شد؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی جام جم به قلم مهدی فضائلی است که در آن میخوانید؛از یک منظر فرقی نمیکند حوادث سال 88 را نتیجه طراحی از پیش برنامهریزی شده دشمنان خارجی و داخلی نظام بدانیم یا محصول روحیه استکباری و لجاجت چند نفر یا هر دو، در هر حال خسارتهای وارد شده به مردم و کشور سنگین و در مواردی غیرقابل جبران بود هر چند همراه آن سختیها، عبرتها و دستاوردهای ارزشمندی وجود داشت که میتواند انقلاب را تا سالها بیمه کند.
امروز و در سالگرد حماسه 22 خرداد، حماسه بینظیر و شیرینی که تلاشهای زیادی برای تلخ کردن آن شد، یافتن پاسخ صحیح برای این سوال که فتنه از کجا آغاز شد، مهم است. مروری بر آغاز و روند فتنه سال 88، آشکارا نشان میدهد «دروغ» و «فریبکاری»، مبنا و محور اصلی حوادث سال گذشته بود. فتنهای که با دروغ بزرگ «تقلب» آغاز شد و با دروغها و فریبکاریهای پی در پی دیگر چون جمعیت حداکثر 500 هزار نفری 25 خرداد را 3 میلیون نفر معرفی کردن، قتل مشکوک ندا آقاسلطان، قتل ساختگی ترانه موسوی، فیلمها و عکسهای مونتاژ شده متعدد، هتاکان و آشوبطلبان عاشورا را مردم خداجوی معرفی کردن و ... یکی پس از دیگری تا 22 بهمن 88 که آخرین ایستگاه فتنه بود، ادامه یافت و به مدت 8 ماه فرصتهای کشور را سوزاند و تهدیدهای زیادی را متوجه انقلاب، نظام و مردم کرد.
چه وجه اشتراک عجیبی است بین این مبنا در فتنه سال 88 با مبنای فتنههای جهانی که سردمدار استکبار و شیطان بزرگ آنها را مستقیماً راهبری میکند. فتنهای که با دروغ بزرگ «11 سپتامبر» آغاز شد و با دروغهایی چون فیلم جعلی شادمانی مسلمانان از این حادثه، دخالت گروههای خودساخته «القاعده» و «طالبان» در این حادثه، وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق و ادعای مبارزه با تروریسم ادامه یافت و به اشغال افغانستان و عراق انجامید یا ماجرای هستهای ایران که باز هم با دروغ بزرگ «پنهانکاری» ایران آغاز شد و با دروغهایی چون غیرصلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای ایران و مطالعات ادعایی ادامه یافت.
و باز چقدر قریب است پیوند این فتنهها با آنچه در تاریخ و بخصوص تاریخ صدر اسلام رخ داد. فتنههای رنگارنگی که در دوران امام علی(ع) با دروغ بزرگ «پیراهن عثمان» آغاز شد و با نیرنگها و تزویرهای رنگارنگ معاویه در مقابل امیرالمومنین ادامه یافت.
استناد بر «دروغ» و «نیرنگ» از جمله ویژگیهای ذاتی جریان باطل برای فتنهانگیزی در همیشه تاریخ است که شناخت صحیح آن به دلیل پیچ در پیچ بودن و بهرهمندی فراوان از نیرنگ و فریب نیازمند «بصیرت» است. و بصیرت دست نایافتنی است مگر به وسیله شناخت امام بر حق و پیروی صادقانه و همراه با شجاعت از او.
مردم سالاری:رقابت های سیاسی در چارچوب منافع ملی
«رقابت های سیاسی در چارچوب منافع ملی»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزا بابا مطهری نژاد است که در آن میخوانید؛امروز 22 خرداد، سالروز انتخابات ریاست جمهوری دهم است، که افرادی مثل نگارنده دو احساس متفاوت در مواجهه به آن دارند. یکی احساس غرور، زندگی و زنده بودن از حضور چهل میلیونی مردم در مشارکت سیاسی و احساس دیگر دغدغه و نگرانی از تداوم منازعات سیاسی و چالش های فراروی قدرت تصمیم سازی سیاسی.
هر ملت دارای دو حیات است، حیات مادی و حیات معنوی، حیات مادی یک ملت را جمعیت، سرزمین، دریا، معادن، ذخایر و... تشکیل می دهد و حیات معنوی یک ملت، مجموعه، دلا یل و عقلا نیتی که به موجب آن یک جمع یا یک حاکمیت شکل می گیرد. رقابت سیاسی تلا شی است که گروه ها، نهادها و احزاب با تکیه و تاکید بر حیات مادی و حیات معنوی برای دست یابی به قدرت از خود بروز می دهند. رقابت سیاسی از نظر پدیدار شناسی به دو صورت در جهان متداول بوده و متداول است، رقابت در سایه قدرت و رقابت در سایه افکار عمومی، که در نظام های مبتنی بر دموکراسی با همراه کردن افکار عمومی، کرسی ریاست جمهوری یا مجلس تصاحب می شود.
هر چقدر حرکت سیاسی در سایه همراه شدن با افکار عمومی پیش رود، به مشروعیت سیاسی و مردمی نزدیکتر و هر چقدر با اتکا به قدرت تصدی کرسی سیاسی حاصل آید از مشروعیت سیاسی دور می شود. به همین علت مشروعیت سیاسی را «اقتدار» هم نام گذاشته اند. در باب نیاز متقابل این دو یعنی «اقتدار» و «قدرت» به هم مباحث گسترده ای در ادبیات سیاسی جهانی راه یافته است. آنچه امروزه به عنوان ارزش یعنی عقلا نیت و حکمت یامصلحت (به معنای توسعه و تعالی) پذیرفته شده است «اقتدار» همراه با وجود نهادینه قدرت است که می تواند منافع ملی را حفظ کند و با تولید نظم و آرامش شرارت ها و تهدیدها و مزاحمت های داخلی و بین المللی را از میان بردارد.
هماهنگی دو عنصر «قدرت و اقتدار» یعنی حکمرانی خوب، که این نوع حکمرانی را خواجه نظام الملک در سایه هماهنگی قدرت شمشیر با دوات قلم می داند.
حقیقت این است که هر حکومتی نیازمند ایدئولوژی مشروعیت بخشی است که به صورت مستمر باز تولید وبه مسایل و رویدادهای جدید و رویدادهای مقتدر پاسخ گوید و در کشور ما برای آن که این ایدئولوژی هماهنگی بین «اقتدار و قدرت» به وجود آورد، نمی تواند فقط توسط دولت باز تولید شود، بلکه باید روشنفکران، نهادهای مدنی و متفکران مستقل و کانون های علمی اعم از حوزه و دانشگاه و... در این باز تولید فعال و مشارکت داشته باشند و مردم سالا ری دینی یعنی همین.
مهمترین مساله یکسال اخیر کشور و وجوه اختلا ف باقیمانده که به یک دغدغه برای دلسوزان نظام و علا قمندان و وفاداران به قانون اساسی و عاشقان «دین» و «کشور» بی هیچ ارتباط با بیگانه و بیگانه پرستان تبدیل شده است مباحثی است چون «ضرورت مشارکت آزاد و گسترده مردم در عرصه تعیین سرنوشت»، «لزوم تکثرگرایی درون نظام و نهادهای مدنی»، «تاکید بر پذیرش چند صدایی و تحمل نهادهای مدنی مقتدر و مستقل مانند مطبوعات آزاد و احزاب سراسری»،«به رسمیت شناختن حق و فرصت نقد صاحبان قدرت و امکان بروز نقد علنی در مجامع عمومی و صداوسیما «امکان طرح علنی و آزاد نظریات منتقدان» و مهمتر از همه ظهور نشانه هایی مبنی بر این که عده ای به جای اداره امور مردم و دولت به دنبال اداره ذهنیت های فردی و گروهی خود هستند و این معنا در هر دو طرف مناقشه کم و بیش عیان است و بالا خره سرمایه گذاری روی نارضایتی های عمومی به جای برنامه ریزی برای تبدیل نارضایتی ها به رضایت و...آنها که در رقابت سیاسی تمام حقیقت را در شناخت ایدئولوژی دولت در فهم خود انحصار می کنند و احساس نیاز به شناخت دیگران نمی کنند و رسالتی خارج از توانائی خود برای خود قائلند و...
قطعا در جهت منافع ملی حرکت نمی کنند.
در چنین شرایطی منافع ملی امروز جامعه، یعنی: کاهش فاصله ها و پرکردن خلا» ها و تقویت امنیت ملی، پذیرش استقلا ل، تمامیت ارضی و قانون اساسی به عنوان اصول رقابت سیاسی و خروج نهادهای «اجماعی» همچون شورای نگهبان، قوه قضائیه، صداوسیما، نیروهای نظامی و انتظامی از عرصه منازعات سیاسی و به رسمیت شناختن قانونمند و مدنی رقابت های سیاسی و عشق به اسلا م، ایران، امام و رهبری،...
به قول زنده یاد مجتبی کاشانی
عشق یعنی دشت گلکاری شده
درکویری چشمه ای جاری شده
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
سیاست روز:برای آنها که کام مردم را تلخ کردند
«برای آنها که کام مردم را تلخ کردند»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم محمد صفری است که در آن میخوانید؛از 22 خرداد یک سال گذشت.شیرینی روز22 خرداد را همه به یاد دارند. حضوری پرشور و شعور برای انتخابی دیگر در عرصه ریاست جمهوری.
اما پس از آن انتخابات باشکوه مردمی، فردای آن روز، فتنه ای به پا شد که کامها را به تلخی گرایید.
به یاد دارید که پیش از 22 خرداد چه جنب و جوشی در وجود همه مردم ایران زمین بود. چه شور و حالی برای نمایاندن نامزد خود داشتند.
اما به ناگاه و پس از انتخابات، تنها به خاطر یک ادعایی که هیچگاه وهیچ وقت برای اثباتش ادلهای ارائه نشد، شیرینی مردم به تلخی رسید.
ادعای «تقلب» در یک انتخابات 40 میلیونی از سوی افرادی که هیچکس توقع اینگونه رفتار را از آنها نداشت.
آنها که خود یک زمانی در مسند خدمتگزاری این مردم شریف بودند. ناگهان یک شبه همه را به باد دادند و آن سابقه را بدنام کردند.
هر انتخاباتی، بازنده و برندهای دارد. اصول بازی را باید فرا گرفت. حتی در کودکان هم میتوان این را دید. چانه نمیزنند، جر نمیزنند، قاعده بازی را خراب نمیکنند اما مردان بزرگ ما هنوز این را یاد نگرفتهاند.
حضرت رسول اکرم(ص) حدیثی زیبا درباره کودکان دارد، ایشان میفرمایند: کودکان با یکدیگر دعوا میکنند ولی زود آشتی کرده و کینه به دل نمیگیرند، با هم خاکبازی میکنند، یعنی هیچ تکبر و نخوت و خودپسندی در آنها نیست، خانه میسازند و سپس خراب میکنند، دلبسته و وابسته به امور دنیوی نیستند...
اگر این سه ویژگی کودکانه همچنان در بزرگسالی نیز باقی میماند، آیا اینگونه اتفاقات رخ میداد؟
آنهایی که آن گونه از 22 خرداد 88 تاکنون رفتارهایی کردند که کشور و مردم هزینههای بسیاری را تحمل کرد، چه پاسخی برای مردم حال و آیندگان خواهند داشت؟
آقایان موسوی و کروبی باید بپذیرند که یک سیاستمدار، کاری نمیکند که دیگر نتواند خود را وارد عرصه سیاست کند. آنها خود را سوزاندند و بسیاری را نیز در آتش خود از بین بردند. اما باز هم همچنان برعقاید خود پافشاری میکنند و این پافشاری بر مواضع ناحق خود، باز هم هزینههای سنگینی را بر ملت و کشور تحمیل خواهد کرد.
دعا میکنیم پروردگار عالم همه را به راه راست هدایت فرمایند.
کیهان:فصل هشت ماهه !
«فصل هشت ماهه!» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسین شریعتمداری است که در آن میخوانید؛روز چهارشنبه 20 خرداد 88 یعنی دو روز قبل از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم، تیتر اول روزنامه کیهان را به این خبر اختصاص داده و با حروف درشت در صفحه اول نوشتیم «این هشدار جدی است! آخرین پرده سناریوی افراطیون، آشوب پس از شکست». آن روز پس از انتشار روزنامه، با تماس های فراوانی روبرو بودیم. برخی از کسانی که پیش بینی های قبلی کیهان درباره مسیر حرکت فتنه گران را خوانده و تحقق آن را به چشم دیده بودند، در صحت این پیش بینی هم تردیدی نداشتند و تنها چگونگی آن را جویا می شدند.
پاسخ ما به این عده از خوانندگان - که چند تن از مسئولان کشور نیز در شمار آنان بودند- بازگویی فرمول مشترک جرج سوروس، جین شارپ و ریچارد رورتی بود و برای آنها توضیح می دادیم که سران فتنه از آغاز فعالیت انتخاباتی خود تاکنون دقیقا و بی کم و کاست از این فرمول پیروی کرده اند و نتیجه می گرفتیم که فاز ششم این فرمول اعلام دروغین پیروزی در انتخابات و فاز هفتم آن، آشوب های خیابانی است.
چند تن از آنها با تعجب می پرسیدند «آیا شما معتقدید که موسوی و خاتمی و کروبی در پی مقابله با اسلام و انقلاب هستند؟» پاسخ ما به این سؤال مثبت بود و البته از کروبی با عنوان «نخودی» که در این فرمول نقش دم دستی دارد یاد می کردیم. پرسش بعدی این بود که «با چه جرأتی موسوی و خاتمی را مامور بیگانگان و دشمن امام و انقلاب و نظام معرفی می کنید؟ و از کجا معلوم که هدف نهایی آنها مقابله با اساس نظام باشد؟» در پاسخ به این پرسش، ابتدا پرسش کنندگان را به یادداشت همان روز کیهان با عنوان «شمع که خاموش شد...» ارجاع می دادیم.
در آن یادداشت به انحراف تلخ طلحه و زبیر اشاره شده بود و برای پرسش کنندگان توضیح می دادیم وقتی افرادی نظیر طلحه و زبیر با آن سوابق درخشان جهاد و فداکاری در رکاب پیامبرخدا(ص)، به چرب و شیرین دنیا آلوده می شوند، انحراف و استحاله افرادی نظیر موسوی و خاتمی که هیچکدام سابقه درخشانی در کارنامه خود ندارند، به آسانی امکان پذیر است و در ادامه به طیف ائتلاف کنندگان و هویت متفاوت و در مواردی متضاد آنها با یکدیگر اشاره می کردیم و توضیح می دادیم که «وقتی موسوی و خاتمی و کروبی و... با منافقین و بهایی ها و سلطنت طلب ها و کومله و دموکرات و گروههای مارکسیست و نهضت آزادی و... ائتلاف می کنند و این ائتلاف مورد حمایت جدی مالی، تبلیغاتی، سیاسی و اطلاعاتی مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس قرار می گیرد، اولین سوال منطقی آن است که این طیف به ظاهر ناهمگون و با هویت های بعضاً متضاد در کدام نقطه اشتراک نظر دارند که روی آن به ائتلاف رسیده اند؟» به یقین مساله «ریاست جمهوری» و «انتخابات» نمی تواند نقطه اشتراک یا همان محور و نقطه ائتلاف آنها باشد، چرا که گروههایی مانند منافقین، بهایی ها، سلطنت طلب ها و سرویس های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل و انگلیس و... که در این ائتلاف شرکت کرده اند، اساساً به اسلام و انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران اعتقادی ندارند که «انتخابات ریاست جمهوری دهم» موضوع ائتلاف آنها باشد. بنابراین به آسانی و بدون کمترین تردیدی می توان درک کرد که هدف نهایی این ائتلاف نقطه ای بیرون از دایره نظام و اسلام و انقلاب است و ائتلاف یاد شده فقط در این نقطه قابل ارزیابی است.
نگارنده یکی از شخصیت های سیاسی را به خاطر می آورد که عصر چهارشنبه 20خرداد88 به کیهان آمده و درباره تیتر آن روز کیهان با یکدیگر به گفت وگو نشسته بودیم. در این نشست گعده مانند علاوه بر توضیحات مورد اشاره درباره ائتلاف، سندی از دیدگاه اعلام شده «ریچارد هاوس» رئیس شورای روابط خارجی آمریکا به ایشان ارائه شد. «ریچارد هاوس» تاکید می کند که اگر محور ائتلاف بیش از یک نقطه باشد، دایره آن کوچک خواهد بود، چرا که اشتراک نظر گروه های اپوزیسیون روی چند نقطه، به سختی امکان پذیر است ولی چنانچه محور ائتلاف فقط «یک نقطه» باشد- بخوانید مقابله با اساس نظام اسلامی- تمامی گروه های اپوزیسیون روی این نقطه اشتراک نظر دارند و ائتلافی با دامنه گسترده و فراگیر شکل خواهد گرفت. ریچارد هاوس از این فرمول ائتلاف با عنوان «ائتلاف سفید»! یاد می کند و آن را راهبرد جدیدی در مقابل راهبرد «فوکویاما» می داند. راهبرد فوکویاما، عنوان «مهندسی معکوس» داشت و ریچارد هاوس معتقد است مهندسی معکوس فوکویاما در صحنه عمل نتیجه معکوس داده است.
گفتنی است که در آغاز فعالیت انتخاباتی فتنه گران و در حالی که هنوز نامزد اصلی خود را اعلام نکرده بودند، آقای کرباسچی در مصاحبه ای گفته بود برنامه ما- مدعیان اصلاحات- آن است که در انتخابات ریاست جمهوری دهم روی یک «نقطه» ائتلاف کنیم و توضیح داده بود که آن نقطه «مخالفت با وضع موجود» است. آقای کرباسچی در آن مصاحبه اشاره ای نکرده بود که منظورش از «وضع موجود» چیست؟ آیا حضور اصولگرایان در دولت را «وضع موجود» می داند که قرار است ائتلاف مورد نظر برای مخالفت با آن شکل بگیرد؟ و یا مخالفت با «نظام موجود»! را نشانه رفته اند؟!
یکی از پرسش کنندگان آن روزها، بعد از شنیدن توضیحات کیهان و اسنادی که از فرمول یاد شده حکایت می کرد، این نکته را پیش کشیده و پرسید؛ «از کجا معلوم که موسوی و خاتمی در پی اطلاع از این که فرمول دیکته شده به آنها لو رفته است، تغییر مسیر ندهند و برای پیشگیری از رسوایی وطن فروشی و همراهی با دشمنان بیگانه، در بخش هایی از برنامه خود تجدیدنظر نکنند؟!» جواب ما، این بود که آنها از خود اختیاری ندارند و «گزک»ها و «آتو»هایی نزد قدرت های بیگانه دارند که آنان را به گروگان مثلث آمریکا، اسرائیل و انگلیس تبدیل کرده است و نمی توانند بیرون از خواست و اراده دیکته شده این مثلث بیگانه تصمیمی بگیرند. برای این عده از دوستان- که برخی از آنها نیز چندان دوست نبودند- به بیانات 4 سال قبل رهبرمعظم انقلاب اشاره می کردیم که وقتی اشتباهات آمریکا را برمی شمردند، به این نکته اشاره فرمودند که ممکن است گفته شود اشاره به این اشتباهات می تواند آمریکا را هوشیار کرده و اشتباهات خود را تصحیح کند، ولی این اشتباهات برخاسته از هویت آمریکاست که نمی تواند از آنها دست بردارد (قریب به همین مضمون).
و اما... بعدها، وقتی فتنه انگیزی فتنه گران-بخوانید پروژه آمریکایی،انگلیسی، اسرائیلی آنها- با هوشیاری و درایت رهبرمعظم انقلاب و بصیرت و فداکاری توده های میلیونی مردم روبرو شد سران فتنه گام های بعدی را با سرعت بیشتری برداشتند. حمایت آشکار از آمریکا و اسرائیل، نفی وجود مبارک امام زمان(عج)، اهانت به ساحت مقدس حضرت امام حسین(ع)، توهین مکرر به حضرت امام(ره)، تاکید بر جمهوری ایرانی و نفی «اسلام» از ساختار نظام، حمایت از تروریست های منافق و سلطنت طلب و... برای دیرباورترین افراد نیز کمترین تردیدی باقی نگذاشت که در جریان فتنه 88 با خط نفاق جدید و ستون پنجم سال ها پنهان شده دشمنان بیرونی روبرو بوده اند. فتنه ای 8ماهه که از 22 خرداد آغاز شده و در 22 بهمن همراه با سران فتنه به خاک سپرده شد. چیزی شبیه جنگ تحمیلی 8 ساله. دشمنان بیرونی این بار صدام های حقیر و بزدل داخلی را کوک کرده و با ساز بد صدای خود که از آن سوی مرزها می نواختند به رقص آورده بودند.
وقتی فتنه آغاز شد، اگرچه توده های عظیم و پا به رکاب اسلام و انقلاب می دانستند در حالی که آمریکا با آنهمه ادعا نتوانسته و نمی تواند هیچ غلطی بکند، از مهره های دست چندم آن کاری ساخته نیست ولی شاید کمتر کسی تصور می کرد که این فتنه در ادامه خود به یک موهبت بزرگ الهی برای انقلاب اسلامی، نظام و مردم این مرز و بوم تبدیل شود، که شد.
و بالاخره چه زیبا و حکیمانه است این کلام معصوم علیه السلام که گاه خداوند تبارک و تعالی به دست افراد فاسق، دین خود را یاری می کند.
تهران امروز:آموختهها و آموزههای 22 خرداد
«آموختهها و آموزههای 22 خرداد»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم حسامالدین کاوه است که در ان میخوانید؛امروز بیست و دوم خرداد مصادف است با سالگرد برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری، انتخاباتی که پیش و پس از آن حاشیههای بسیاری داشت و بهویژه پس از برگزاری آن، التهاب و تنش چنان جامعه را فراگرفت که بزرگان نظام از آن با تعبیر «فتنه» یاد کردند. اینک اما یک سال پس از آن التهابها و تنشها، جامعه روی آرامش به خود دیده است و میرود که جریان امور، سیر طبیعی خود را طی کند، گرچه هنوز برخی از جریانهای درگیر، مایلند که همچنان بر تنشها بیفزایند و با کوچکترین بهانهای جنجالآفرینی کنند.
تجربه یکسال گذشته نشان داد که مردم با سربلندی از بوته آزمایش خیزابها و تندبادهای سیاسی بیرون آمدهاند، آنچه که مقام معظم رهبری از آن به عنوان «بصیرت» یاد میفرمایند بیش از خواص نزد عوام مشاهده شد و متاسفانه برخی از خواص و اشخاص معنون نتوانستند ثابت کنند که دارای آن بصیرتی هستند که میتوان هنگام «واقعه» به آنها تکیه کرد.
از وقایع و حوادث تلخ و شیرین گذشته میتوان درسها آموخت. انتخابات بیست و دوم خرداد اگر چه کام ملت را شیرین کرد اما گویی برخی از عناصر سیاسی لجوجانه و ستیزهجویانه درصدد بودند که این کام شیرین را به تلخی بیامیزند، گرچه به نظر میرسد که گاه چنین شده است اما آرامش موجود نشان میدهد که خوشبختانه این عناصر خودمحور در کار خود موفق نبودهاند و چرا؟ بدین علل که بر شمرده میشوند.
1 - رهبری نظام به مثابه سکاندار و لنگر جامعه و نظام جمهوری اسلامی: بیتردید نقش رهبر معظم انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران، از مهمترین نقشها در کاهش التهابات و تنشها بوده است. نقش بیبدیل و بینظیر رهبری نظام در توجه و تنبه دادن به همه طرفهای درگیر، نقشی است که بیچون و چرا باید پذیرفت بزرگترین تاثیر را در بازگشت آرامش به جامعه داشته است.
رهبری نظام آنگاه که نیاز به هشدار و انذار میدیدند به موقع هشدار و انذار میدادند و آنگاه که نیاز به اخطار بود نیز همچنین اما هیچگاه نقش پدری که رهبریهای دهیانه ایشان هم موجب دلجویی از بیگناهان بوده و هم ضرورت برخورد با مقصران و دسیسهچینان را یادآوری میکرده، نه امروز که در تاریخ ایران اسلامی هرگز فراموش نخواهد شد. به یاد داشته باشیم که رهبر فرزانه انقلاب همواره هشدار دادهاند که دشمنان و رسانههای آنان با ایجاد فضای غبارآلود و گلآلود کردن آبها مترصد دسترسی به منافع خویشند و دیدیم که در عمل نیز چنین بود. متاسفانه گاه «دوستان سابق» بدون در پیش چشم داشتن این واقعیت که دشمن در کمین است، خواسته یا ناخواسته در مسیری که دشمنان جهت نمایی کرده بودند، حرکت کردند و این امری نیست که از دید ملت و نظام جمهوری اسلامی ایران پوشیده و پنهان مانده باشد.
2 - نیروهای وفادار به نظام :انصافا نیروهای وفادار به نظام جمهوری اسلامی ایران اعم از بسیج، سپاه، نیروی انتظامی و سایر دستگاهها و سازمانهای مرتبط در کنترل و مدیریت تنشها از جان مایه گذاشتند. اگر از برخی خطاهای فردی که بگذریم– که قطعا به دلیل فضای ملتهب پیش آمده اجتنابناپذیر مینموده است – نیروهایی که موظف به کنترل حوادث پیش آمده بودهاند، با حداکثر توان اما با دقت و شکیبایی فراوان در این حوادث رفتار کردند. حتی چنین مینماید که اگر این دقت و شکیبایی نبود هزینه کنترل و مدیریت امنیت بسیار افزایش مییافت.
3 - نیروها و جناحهای سیاسی: بسیاری از نیروها و جناحهای سیاسی درگیر در ماجرا متاسفانه نمره قبولی نگرفتند. بخش بزرگی از نیروهای سیاسی بدون در نظر گرفتن هزینههای رفتارهای التهابآفرین خود، موجب میشدند تا پرخاشگری جای گفتوگو و اصلاح را بگیرد. از نیروهای سیاسی و بهویژه احزاب و گروههای شناخته شده انتظار میرود که عنصر مذاکره را بر بحرانآفرینی ترجیح دهند، اما متاسفانه بسیاری از نیروهای سیاسی، کسوت سیاست را از تن به در کردند و گویی رفتار لوطیها و داشها را در پیش گرفتهاند که با قمه سرگذر را بر مردم میبستند. اینگونه رفتارها و اینگونه لمپنیسم و داشیگرایی سیاسی به هیچ رو در خور کنشگران سیاسی نبود. نباید یک سوی نیروهای درگیر در سیاست را مذمت کرد، در هر دوسو داشیگرایی و لمپنیسم سیاسی مشاهده میشد با این تفاوت که اگر در قدیم قمه و چاقو ابزار کارشان بود، طی یکسال اخیر سایتها و رسانهها، پیامک و فضاهای مجازی را به جای قمه و چاقو به کار میبردند آیا چنین رفتاری در خور و در شأن نیروهای سیاسی در جمهوری اسلامی ایران بود؟ در همین جا نیز بیدرنگ باید افزود که بسیاری از نیروهای سیاسی نیز صبر و شکیبایی را پیشه کردند، با فتنه به گونهای تحلیلی و دقیق برخورد کردند و ریشهها و سرچشمههای آن را شناختند اما متاسفانه این بخش از نیروهای سیاسی کمتر میداندار بودند و شاید یکی از علل روی دادن حوادث اخیر، غیبت کاملا مشهود اینگونه نیروهای سیاسی در صحنه بود.
4 - نهادهای دولتی و حاکمیتی: طی یک سال اخیر تجارب و آموزههای بسیار خوبی اندوخته شد. به نظر میرسد که امروزه نهادهای دولتی و حکومتی با دیدگاهی متحول شده به موضوع مناقشات جناحی یا سیاسی مینگرند و این دیدگاه تحول یافته را باید فرخنده و مطلوب توصیف کرد.
5 - مردم: بخش بزرگی از ملت مسلمان ایران یا برکنار از فتنه و آشوبها بودند یا در برابر فتنهجویان صفآرایی میکردند. به هر رو ملت ایران نشان داد که هرگز از راه و مسیر رهبری جدا نمیافتد اما بخشی از افراد هیجان زده که زیر تاثیر القائات به وجود آمده از سوی آشوبطلبان بودند، اندک اندک دریافتند که موضوع چیست و سرآخر شمار بزرگی از آنان از بدنه آشوبطلبان جدا شدند. این واقعیت نشانگر این است که اگر از همان اول به موضوع آگاهیدهی به جامعه دقت و اهتمام میشد چه بسا همین تعداد هم از همراهی با التهابآفرینان احتراز و خودداری میکردند.
6 - رسانهها: متاسفانه رسانهها نیز نمره قبولی در حوادث اخیر نگرفتند. برخی از رسانهها به مثابه توپخانه، آتش تهیه روی مواضع حریف میریختند. برخی از رسانهها به عنوان ابزارهای داشیگرایی به کار رفتند. در این میان از رسانه ملی نیز کمکاری و سستیهایی مشاهده شد،دستکم رسانه ملی میتوانست بسیار بهتر از آنچه طی یک سال اخیر عمل کرده، عمل کند. در مجموع حوادث اخیر اگر چه تلخ و برای جامعه ما ناپسند و نازیبنده بودند، اما این واقعیت به اثبات رسید که ملت رشید و نظام سربلند و سرافراز از التهابها و تنشها بیرون آمدند و خواب خوش دشمنان ایران را پریشان کردند. دشمن آرزوی خود را به گور خواهد برد.
وطن امروز:از نظام باج میخواستند
«از نظام باج میخواستند»عنوان سرمقالهی روزنامهی وطن امروز به قلم محمدحسین صفارهرندی است که در آن میخوانید؛در سالگرد حماسه 22 خرداد هستیم و لازم است به آسیبشناسی سیاسی این انتخابات بپردازیم. من اعتقاد دارم حوادث پس از انتخابات کاملا برنامهریزی شده بود و همینطور که قبلا هم در سخنرانیها و نشستهای دانشجویی گفتهام، مهمترین دلیل بر این ادعا صحبتهای همسر آقای هاشمی در روز رأیگیری بود که گفت اگر موسوی رأی نیاورد یعنی تقلب شده و مردم بریزند به خیابانها و نظام را تحت فشار قرار دهند.
بنابراین قابل پیشبینی بود و حضرت آقا هم در فرمایشات خود گفتند که من هشدار این مسائل را داده بودم. اما نظام در اینجا برای جلوگیری از اتفاقات احتمالی آمد و تماماً انتخابات را در اتاق شیشهای به صورت شفاف برگزار کرد به گونهای که شما دیدید پس از انتخابات همین آقایان مدعی تقلب به هیچوجه نتوانستند درباره اتهاماتی که به روند برگزاری و شمارش آرا زدند دلایل متقن و روشنی را ارائه کنند.
نظام هم برای رفع توهم این آقایان و همراهانشان از آنها خواست بیایند و هر صندوقی را که فکر میکنند در آن تقلبی صورت گرفته نشان دهند تا جلوی نمایندگانشان بازشماری شود و حتی اعلام شد که 10 درصد صندوقها را به صورت اتفاقی بازشمارش میکنیم و ناظران شما هم حضور داشته باشند اما معلوم بود که ادعای تقلب بهانه است و موضوع دیگری را دنبال میکردند، آنها دلشان را به جماعت آشوبگر خوش کرده بودند. مثلا زمانی که آقای کروبی یا حتی موسوی کاندیدا شدند عدهای به دنبال آنها راه افتادند که اصلا تناسبی با افکار این 2 نفر نداشتند، بعدا معلوم شد میخواستند با حضور در پشت سر این دو و با حرکت جلوتر از آنها به مقاصد خودشان برسند.
کسانی که پشت موسوی قرار گرفتند معتقد بودند او به دلیل دوری 20ساله از سیاست براحتی تحت تاثیر قرار میگیرد، چون کار بلد نیست و کروبی هم قبلا نشان داده بود که خیلی تحت تاثیر افکار اطرافیانش است، لذا برخی از اصلاحطلبان او را دوره کردند. همان ایام دلسوزان نظام در برابر تشکیل کمیتههایی مثل کمیته صیانت از آرا موضع گرفتند و وجود آن را ضربهای به اصل نظام قلمداد کردند چرا که رسانههای غربی با بهرهبرداری سوء از تشکیل این کمیتهها، نظام را در مقام متهم به تقلب در انتخابات قرار دادند.
بنابراین اینگونه نبود که دلسوزان نظام ساکت بنشینند و ببینند که براحتی آبروی نظام را زیر سوال ببرند اما از طرف دیگر برخوردهای شدید با این کمیتهها موجب میشد آنها دست به اقدامات دیگری بزنند که نظام را بیشتر متضرر کند، همانطور که بعد از انتخابات نشان دادند قابلیت این کار را داشتند. اما لازم میدانم به ریشه این مسائل هم اشاره کنم که به نظر من به سال 76 و زمانی بازمیگردد که آقای هاشمیرفسنجانی، رئیسجمهور وقت در خطبههای نماز جمعه با طرح موضوع تقلب بین مردم و جریان حاکمیت نوعی بدبینی را بهوجود آورد. این همان شائبهای است که باید پاسخ گفته شود. به نظر من آقای هاشمی با این حرکت خود مردم را به سوی نامزد به ظاهر غیرحکومتی هدایت کرد.
ایشان در این زمینه به ظاهر به ضرر خود عمل میکرد اما در واقعیت عمل به سناریوی از پیش تعیین شده کرد؛ سناریویی که امروز و بعد از انتخابات 22 خردادماه ما شاهد اجرایی شدن فصل گستردهتری از آن بودیم. آقای هاشمیرفسنجانی در انتخابات سال 84 هم که رقیب دکتر احمدینژاد بود، بحث تقلب را باز مطرح کرد، در حالی که اصلاحات و اصلاحطلبان سرکار بودند و مسؤولیت برگزاری انتخابات را برعهده داشتند. ایشان با طرح موضوع تقلب ریشه ادعای تقلب در انتخابات 88 را مستحکمتر کرد و البته ما دیدیم که آقای خاتمی بعد از انتخابات نهم ریاستجمهوری گفت که این انتخابات از سالمترین فضای ممکن برخوردار بوده و کاملا قانونی برگزار شده است. منظور من از این ساماندهی و سناریویی مدل انقلاب مخملی بود که در انتخابات اخیر به کار گرفته شد.
این نوعی الگوبرداری بود و ما شاهد این بودیم که بسیاری از حوادث و اتفاقاتی که بهوقوع میپیوست و حتی شعارهایی که جریان فتنه میدادند، منطبق بود بر مدلهای پیاده شده در کشورهایی نظیر اوکراین و گرجستان که در آنها انقلاب مخملی روی داده بود اما برنامههای آنها با نمونههایی که عنوان شد کمی تفاوت میکرد. فتنهگران و اصلاحطلبان در حوادث پس از 22 خرداد باجخواهی از رهبری را دنبال میکردند.
این افراد برای باجگیری از نظام با شورشهای خیابانی، مسبوق به سابقهاند و این را هم بگویم که اگر موسوی یا کروبی رأی هم میآوردند باز به اسم شادمانی و جشن، ما شاهد آشوبهای خیابانی بودیم و حضرت آقا هم اتفاقا با بهکار بردن لفظ باج به این نکته اشاره کردند که فتنهگران باجخواهی را دنبال میکردند، آقا میفرمایند: امام(ره) باج نداد، ما هم باج نمیدهیم. من فکر میکنم آنها واقعا تصور میکردند به هر صورت پیروز میدان خواهند بود اما به عقیده من رهبری را خوب نشناخته بودند.
آنها بر این باور بودند که حضرت آقا از آشوبها و شورشهای خیابانی واهمه دارند. بنابراین در برابر خواست آنها کوتاه خواهند آمد، اگر هم که نیامدند در نهایت آنها را خارج از دایره نظام فرض نخواهند کرد و اینجا بود که نشان داد تحلیلهای این آقایان ناقص است چون رهبری تنها متعلق به 25میلیون رأیدهنده به دکتر احمدینژاد نیست بلکه رهبر آن 14میلیونی که به موسوی، کروبی و رضایی رأی دادند هم هست و ما دیدیم که پس از خطبههای 29خرداد حضرت آقا بسیاری از کسانی که در راهپیماییهای یک هفته مابین 22تا 29خرداد شرکت کردند به تبعیت از فرمایشات رهبری به خیابانها نیامدند. از اینرو موسوی و اصلاحطلبان مواجه شدند با یک ریزش شدید در پایگاه اجتماعی و مردمی خود که ما در این برهه شاهد تشدید درگیریهای داخلی سران اصلاحات هستیم.
در سالگرد حماسه 22 خرداد هستیم و لازم است به آسیبشناسی سیاسی این انتخابات بپردازیم. من اعتقاد دارم حوادث پس از انتخابات کاملا برنامهریزی شده بود و همینطور که قبلا هم در سخنرانیها و نشستهای دانشجویی گفتهام، مهمترین دلیل بر این ادعا صحبتهای همسر آقای هاشمی در روز رأیگیری بود که گفت اگر موسوی رأی نیاورد یعنی تقلب شده و مردم بریزند به خیابانها و نظام را تحت فشار قرار دهند.
بنابراین قابل پیشبینی بود و حضرت آقا هم در فرمایشات خود گفتند که من هشدار این مسائل را داده بودم. اما نظام در اینجا برای جلوگیری از اتفاقات احتمالی آمد و تماماً انتخابات را در اتاق شیشهای به صورت شفاف برگزار کرد به گونهای که شما دیدید پس از انتخابات همین آقایان مدعی تقلب به هیچوجه نتوانستند درباره اتهاماتی که به روند برگزاری و شمارش آرا زدند دلایل متقن و روشنی را ارائه کنند.
نظام هم برای رفع توهم این آقایان و همراهانشان از آنها خواست بیایند و هر صندوقی را که فکر میکنند در آن تقلبی صورت گرفته نشان دهند تا جلوی نمایندگانشان بازشماری شود و حتی اعلام شد که 10 درصد صندوقها را به صورت اتفاقی بازشمارش میکنیم و ناظران شما هم حضور داشته باشند اما معلوم بود که ادعای تقلب بهانه است و موضوع دیگری را دنبال میکردند، آنها دلشان را به جماعت آشوبگر خوش کرده بودند. مثلا زمانی که آقای کروبی یا حتی موسوی کاندیدا شدند عدهای به دنبال آنها راه افتادند که اصلا تناسبی با افکار این 2 نفر نداشتند، بعدا معلوم شد میخواستند با حضور در پشت سر این دو و با حرکت جلوتر از آنها به مقاصد خودشان برسند.
کسانی که پشت موسوی قرار گرفتند معتقد بودند او به دلیل دوری 20ساله از سیاست براحتی تحت تاثیر قرار میگیرد، چون کار بلد نیست و کروبی هم قبلا نشان داده بود که خیلی تحت تاثیر افکار اطرافیانش است، لذا برخی از اصلاحطلبان او را دوره کردند. همان ایام دلسوزان نظام در برابر تشکیل کمیتههایی مثل کمیته صیانت از آرا موضع گرفتند و وجود آن را ضربهای به اصل نظام قلمداد کردند چرا که رسانههای غربی با بهرهبرداری سوء از تشکیل این کمیتهها، نظام را در مقام متهم به تقلب در انتخابات قرار دادند. بنابراین اینگونه نبود که دلسوزان نظام ساکت بنشینند و ببینند که براحتی آبروی نظام را زیر سوال ببرند اما از طرف دیگر برخوردهای شدید با این کمیتهها موجب میشد آنها دست به اقدامات دیگری بزنند که نظام را بیشتر متضرر کند، همانطور که بعد از انتخابات نشان دادند قابلیت این کار را داشتند. اما لازم میدانم به ریشه این مسائل هم اشاره کنم که به نظر من به سال 76 و زمانی بازمیگردد که آقای هاشمیرفسنجانی، رئیسجمهور وقت در خطبههای نماز جمعه با طرح موضوع تقلب بین مردم و جریان حاکمیت نوعی بدبینی را بهوجود آورد. این همان شائبهای است که باید پاسخ گفته شود. به نظر من آقای هاشمی با این حرکت خود مردم را به سوی نامزد به ظاهر غیرحکومتی هدایت کرد.
ایشان در این زمینه به ظاهر به ضرر خود عمل میکرد اما در واقعیت عمل به سناریوی از پیش تعیین شده کرد؛ سناریویی که امروز و بعد از انتخابات 22 خردادماه ما شاهد اجرایی شدن فصل گستردهتری از آن بودیم. آقای هاشمیرفسنجانی در انتخابات سال 84 هم که رقیب دکتر احمدینژاد بود، بحث تقلب را باز مطرح کرد، در حالی که اصلاحات و اصلاحطلبان سرکار بودند و مسؤولیت برگزاری انتخابات را برعهده داشتند. ایشان با طرح موضوع تقلب ریشه ادعای تقلب در انتخابات 88 را مستحکمتر کرد و البته ما دیدیم که آقای خاتمی بعد از انتخابات نهم ریاستجمهوری گفت که این انتخابات از سالمترین فضای ممکن برخوردار بوده و کاملا قانونی برگزار شده است. منظور من از این ساماندهی و سناریویی مدل انقلاب مخملی بود که در انتخابات اخیر به کار گرفته شد.
این نوعی الگوبرداری بود و ما شاهد این بودیم که بسیاری از حوادث و اتفاقاتی که بهوقوع میپیوست و حتی شعارهایی که جریان فتنه میدادند، منطبق بود بر مدلهای پیاده شده در کشورهایی نظیر اوکراین و گرجستان که در آنها انقلاب مخملی روی داده بود اما برنامههای آنها با نمونههایی که عنوان شد کمی تفاوت میکرد. فتنهگران و اصلاحطلبان در حوادث پس از 22 خرداد باجخواهی از رهبری را دنبال میکردند. این افراد برای باجگیری از نظام با شورشهای خیابانی، مسبوق به سابقهاند و این را هم بگویم که اگر موسوی یا کروبی رأی هم میآوردند باز به اسم شادمانی و جشن، ما شاهد آشوبهای خیابانی بودیم و حضرت آقا هم اتفاقا با بهکار بردن لفظ باج به این نکته اشاره کردند که فتنهگران باجخواهی را دنبال میکردند، آقا میفرمایند: امام(ره) باج نداد، ما هم باج نمیدهیم. من فکر میکنم آنها واقعا تصور میکردند به هر صورت پیروز میدان خواهند بود اما به عقیده من رهبری را خوب نشناخته بودند. آنها بر این باور بودند که حضرت آقا از آشوبها و شورشهای خیابانی واهمه دارند.
بنابراین در برابر خواست آنها کوتاه خواهند آمد، اگر هم که نیامدند در نهایت آنها را خارج از دایره نظام فرض نخواهند کرد و اینجا بود که نشان داد تحلیلهای این آقایان ناقص است چون رهبری تنها متعلق به 25میلیون رأیدهنده به دکتر احمدینژاد نیست بلکه رهبر آن 14میلیونی که به موسوی، کروبی و رضایی رأی دادند هم هست و ما دیدیم که پس از خطبههای 29خرداد حضرت آقا بسیاری از کسانی که در راهپیماییهای یک هفته مابین 22تا 29خرداد شرکت کردند به تبعیت از فرمایشات رهبری به خیابانها نیامدند. از اینرو موسوی و اصلاحطلبان مواجه شدند با یک ریزش شدید در پایگاه اجتماعی و مردمی خود که ما در این برهه شاهد تشدید درگیریهای داخلی سران اصلاحات هستیم.
اتفاقات اخیر هر چند در ابعاد کوچکتری از فتنههای اول انقلاب بود اما به عقیده من خطر آن خیلی بیشتر از خطر آن فتنهها بود. البته فتنهها تمام نشدنی است و تا قیام قیامت هم ادامه خواهد داشت و طبعا با گذشت زمان فتنهها پیچیدهتر میشود اما آنچه موجب تسلی خاطر است، اینکه به موازات پیچیدهتر شدن فتنهها، جامعه انقلابی و مومن نیز بالغتر و هوشیارتر شده و به فتنهجویان آینده امان نخواهد داد.
ابتکار:توافقی که برگشت خورد
«توافقی که برگشت خورد»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛قطعنامه چهارم شورای امنیت علیه کشورمان با 12 رای مثبت 2 رای منفی و یک رای ممتنع به تصویب رسید.
قطعنامه جدید ضمن تائید محتوای قطعنامههای قبل، نکات جدیدی دارد از جمله هشدار به کشورها در خصوص کار با بانکهای ایرانی بخصوص بانک مرکزی درخواست از کشورها برای جلوگیری از معاملات مالی شامل بیمه و بیمه مجدد گسترش دامنه تحریم تسلیحاتی به سلاحهای سنگین شامل هلی کوپتر و موشک، ممنوعیت هرگونه فعالیت مربوط به موشکهای بالستیک قرار گرفتن 40 شرکت دیگر ایرانی به لیست سیاه شورای امنیت،درخواست از همه کشورها برای همکاری در بازرسی کشتیها محورهای جدید قطعنامه چهارم هستند اکنون پرسش اصلی اینستکه موضع و واکنش متناسب ایران در این شرایط چگونه باشد؟برای پاسخ به این پرسش چند گام میبایست مورد نظر باشد.
گام اول : بیانیه تهران مشروط به عدم تصویب قطعنامه بود اکنون دیگر دلیلی برای عمل به بیانیه تهران وجود ندارد حال که ایران مطابق بیانیه تهران مبادله سوخت را پذیرفت، نشان داد که آمریکابه هیچ وجه به دنبال حل مسئله هستهای نیست و موافقت اولیه آن کشور با مبادله تنها یک بهانه بود و امید داشتند که با مخالفت ایران راه برای ادامه زنجیره تحریمها فراهم آید اما با قبول ایران و مخالفت آمریکا و دیگر اعضاء شورای امنیت، معلوم گردید ارادهای بر حل مسالمت آمیز پرونده هستهای وجود ندارد اکنون نوبت ایران است که واکنش مناسب به این بی اعتمادی نشان دهد به نظر میرسد اولین اقدام قابل انتظار بایگانی کردن بیانیه تهران است.
گام بعد: تجدید نظر اساسی در رابطه ایران با npt میباشد. در طول سالهای درگیری بر سر پرونده هسته ای، همواره استراتژی ایران بر همکاری با آژانس تعریف شد و به رغم صدور قطعنامههای تحریم این استراتژی تغییر نکرد ایران با پذیرفتن ناظران آژانس بین المللی انرژی اتمی و اجازه دادن نصب دوربینها در کلیه مراکز هستهای و ارایه گزارشات مورد درخواست آژانس سعی در همکاری و همراهی داشته است،این درحالی بود که هیچکدام از همکاریها در نگاه قدرتهای بزرگ به عنوان حسن نیت تفسیر نشد و آنان برخواست غیر معقول و غیر منطقی خود که تعلیق غنی سازی است اصرار ورزیدند اکنون که برغم این همکاریها قطعنامه چهارم هم علیه منافع کشورمان صادر شده است به نظر میرسد زمان تجدید نظر در همکاریها فراهم آمده است و باید امیدوار بود که مجلس محترم با تصویب طرح دو فوریتی دولت را مجبور به تعلیق همکاریها با آژانس نماید.
گام سوم: از زمانیکه پرونده هستهای گشوده شد و به عنوان ابزاری علیه کشورمان بکار رفت گروههای سیاسی داخل تعابیر متفاوت و تفسیرهای حزبی از مواضع دولتهای وقت داشتند و سعی کردند از آن به عنوان یک اهرم و ابزار سیاسی در رقابتها بهره جویند در ابتدا متولیان پرونده متهم به سازشکاری و کوتاه آمدن و در نهایت هم خیانت شدند همه توافقات آنان با این عناوین تفسر گردید.بعد که ورق برگشت و منتقدین خود متولی امور شدند حال آنان به بی تدبیری و ضعف در تصمیم متهم میشوند در حالی که پروندهای به اهمیت پرونده هستهای که نقطه تقابل غرب و ایران بحساب میآید میتوانست و میتواند محور وحدت باشد آنچنانکه اصل خواست ایران بر داشتن انرژی هستهای مورد اجماع همه گروههای سیاسی میباشد. اکنون هم یکی از اهداف آمریکا در تصویب قطعنامه چهارم تاثیر بر تحولات داخلی ایران میباشد و گروهها باید این هدف را درک نمایند هیچ کس در ایران خواست آمریکا در تحمیل تعلیق غنی سازی را برنمی تابد و همگان یک صدا خواهان ادامه غنی سازی هستند.
اما مع الاسف در خصوص خواست دوم غرب یعنی تاثیرگذاری برتحولات و معادلات سیاسی داخلی یک صدای لازم وجود ندارد بنابراین تفسیر قطعنامه چهارم به بی لیاقتی و ماجراجویی دولت و تبدیل آن به اهرمی برای فشار علیه نظام مطابق خواست آمریکاست.
آنچنانکه گروهی هم قطعنامه را نتیجه نافرمانیهای اخیر و فتنههای داخلی میشمارند و به دنبال مقصر داخلی هستند پرونده هستهای ایران نقطه تلاقی نظام سلطه و نظام اسلامی است تفسیر به کمتر از این نشان برداشت سطحی و گرفتار آمدن در دام تبلیغاتی دشمن است.
آمریکا و غرب با هیچکدام از اقدامات صورت گرفته توسط ایران، حاضر به کنار گذاشتن سیاست تقابل نیستند بدون شک اگر ایران از غنی سازی هم دست بردارد آنان مسئله دیگری را بهانه خواهند کرد تجربه سی سال گذشته نشانگر عمق خصومت آنان است درنتیجه به جای شیون سر دادن و همدیگر را مقصر جلوه دادن باید به فرایند تقابل اندیشید و متناسب با فرازو فرودها امکانات داخلی را جهت مقابله بسیج نمود.به نظر میآید آمریکا و متحدانش پرونده هستهای را بهانه قرار داده اند تا به صورت یک پازل گام به گام دامنه محاصره ایران را تنگتر نمایند و با صدور قطعنامهها زمینه توجیه اقدامات اساسی را فراهم آورند تدبیر،هوشیاری واقع نگری میتواند پازل آنان را بهم ریزد.
رسالت:رهبری از جنس مردم
«رهبری از جنس مردم»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛دهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران به عنوان یک پدیده سیاسی کم نظیر در تاریخ انقلاب اسلامی از ابعاد مختلفی قابل بررسی است.یکی از مهمترین محمل ها برای تبیین علمی وجوه مختلف دهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران، واکاوی و مداقه در نقش ها، ساختارها و کارکردهای ذی مدخل در این انتخابات حساس است. نقشها در تعامل با عوامل محیطی در صورتبندی برونداد یک انتخابات تاثیر بسزایی دارند.
منظور از این نوشتار پایش نقش و عملکرد مقام معظم رهبری در انتخابات دهم ریاست جمهوری است. بررسی و تحلیل انتخابات دهم با توجه به نقش محوری ولایت فقیه در ایران و رفتار شناسی سیاسی حضرت آیت الله خامنه ای در انتخابات اخیر کمک شایانی به فهم پدیده انتخابات دهم ریاست جمهوری خواهد کرد.بر این اساس در این بخش و بخش های بعدی این نوشتار به چند شاخص عمده در رفتار سیاسی رهبر معظم انقلاب قبل و بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری خواهیم پرداخت.
1 ) باورمندی به مشارکت گسترده مردم
جمهوریت در مردمسالاری دینی یک امر صوری و نمایشی نیست بلکه جمهوریت و باورمندی به نقش مردم در تعیین کارگزاران نظام اسلامی از متن اسلام اخذ شده است. در نظام معرفتی امام خمینی(ره) تعریف جدیدی از جمهوریت و اساسا مفهوم حاکم و فرمانبردارارائه شده که متکی بر مبانی اندیشه سیاسی اسلام است. در این تعریف پاسداری از جمهوریت فلسفه جدیدی برای مدیریت نظام است. در لیبرال دموکراسی اکثر اوقات نقش مردم در برنامه ریزی ها و سیاستگذاری های عمومی در حاشیه قرار میگیرد. از طرفی عموم مردم در مسائل کشور شریک هستند نه اینکه تنها بخشی از متنفذان و نخبگان سیاسی ذی مدخل در برنامه ریزی ها و سیاستگذاری های کشور باشند.
اما در مردمسالاری دینی مردم به عنوان ولی نعمتان نظام اسلامی به طور واقعی باید در سیاست گذاری ها و برنامه ریزی ها دخیل شوند. رهبر معظم انقلاب اسلامی علیرغم دیدگاه بعضی از نخبگان سیاسی کشور که به مشارکت محدود و کنترل شده معتقد بودند در هر انتخاباتی بر مشارکت گسترده مردم و رقابت جدی کاندیداها تاکید کرده اند. آیت الله هاشمی رفسنجانی در بخشی از مجموعه گفتگوهای خود با روزنامه کیهان، هنگامی که بحث به ماجرای رقابت انتخاباتی مجلس پنجم می رسد، به حمایت رهبری از ارائه لیست های متعدد از سوی جناح های سیاسی برای تصدی کرسی های مجلس اشاره می کند: “یک اختلاف نظری بین من و آیت الله خامنه ای بود.
ایشان از زاویه این که رقابت ها خیلی جدی باشد تا مردم بیشتری پای صندوق بیایند، به انتخابات نگاه می کردند. من با دید این که اولا رای جامعه روحانیت کم نشود، موافق آن کار نبودم ، چون اگر رای روحانیت کم می شد، یک شکست بود؛ و ثانیا بین ما تفرقه نیفتد. من از این دید نگاه می کردم. استدلال هایمان را کرده بودیم.”وی سپس به استدلال رهبری در مورد ارائه لیست های مختلف برای رقابت انتخاباتی اشاره می کند که: “انتخابات گرم تر می شود و جمعیت زیادتری می آیند.” و تاکید می کند: “ایشان با همان دید گرم کردن انتخابات نگاه می کردند.”1
انتخابات ریاست جمهوری دهم در سال1388 مبتنی بر این ایده مقام معظم رهبری با حضور سلیقه های مختلف سیاسی در یک فضای کاملا باز سیاسی برگزار شد و نصاب فوق العاده ای را در مردمسالاری دینی به جا گذاشت و نشان داد تئوری بی بدیل ولایت فقیه فرایند جامعه پذیری خود را در سه دهه گذشته به خوبی سپری کرده و فهم و بلوغ سیاسی جامعه به حدی است که نظام و مردم در تعامل با هم می توانند انتخاباتی پرشور و با نشاط در کنار رعایت تمام ملاحظات و تضییقات قانونی برگزار نمایند.شور و نشاط مردم در روزهای منتهی به انتخابات و حلم، سکینه و آرامش آنها حکایت از این مهم داشت که مردم در عین مشارکت سیاسی فعال و هدفمند اما برای قانونمندی و نهادمندی نیز ارزش قائل هستند و حاضر نیستند متاع گران قیمت مردمسالاری و حضور پرشور خود در تمام عرصه ها را فدای هوچی گری ها و رفتارهای بی منطق برخی نمایند که جمهوریت و اسلامیت نظام را نشانه گرفته اند و سرمنشا شان را باید در خارج از مرزها جستجو کرد.
رهبر معظم انقلاب در همین زمینه حضور85 درصدی ملت در انتخابات دهم ریاست جمهوری را پتک جمهوریت بر سر دشمنان انقلاب دانستند و فرمودند: “ملت و انقلاب اسلامی با این حرکت جمهوریت خود را با فریادی قوی اثبات کردند.”2()در حقیقت مشارکت بیش از80 درصدی ملت در انتخابات و رای حدود25 میلیونی رئیس جمهور منتخب دکتر محمود احمدی نژاد یک جشن واقعی بود که نصاب تازه ای را در تاریخ انتخابات ایران رقم زد.حضور گسترده مردم در انتخابات مختلف در ایران اوج ارادت و وفاداری آنها را به ولایت نشان می دهد و یقینا ولایتمداری یکی از دلایل اصلی مشارکت گسترده رای دهندگان ایرانی و تفاوت چشمگیر آن با راندمان دموکراسی های پیشرفته است. سه دهه از عمر انقلاب اسلامی گذشته اما هنوز مردم انقلابی اند و آرمان های اصیل انقلاب اسلامی در رگهای آنها جریان دارد. ملت ایران لبیک گویان به رهنمودهای بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی و مقام معظم رهبری با حضور پای صندوق های رای ثابت کرده اند که هر انتخاباتی که در نظام جمهوری اسلامی برپا شود نمایشگاه ارادت مضاعف به ولایت و نظام اسلامی است.
پی نوشتها
1- بی پرده با هاشمی رفسنجانی ، کیهان ، دوم فروردین1383 ، ص232 و233
2- بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار رئیس جمهور و اعضای هیئت دولت،18 شهریور1388
جمهوری اسلامی:قطعنامه چهارم و شرایط جدید
«قطعنامه چهارم و شرایط جدید»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛تصویب قطعنامه چهارم علیه جمهوری اسلامی ایران توسط شورای امنیت سازمان ملل، که به کارگردانی دولت آمریکا باهدف تشدید تحریمها و وارد ساختن فشار بر ملت ایران صورت گرفته، علاوه بر آنکه موضوع فعالیتهای هستهای کشورمان را وارد مرحله تازهای کرده برای کشور نیز شرایط جدیدی را پدید آورده است.
درخصوص فعالیتهای هسته ای، تردید نباید کرد که پیام قطعنامه جدید شورای امنیت سازمان ملل به ما اینست که این نهاد جهانی و قدرتهای مسلط بر آن به ویژه آمریکا خواهان محدود کردن ایران در زمینه برخورداری از این حق قانونی خود هستند و طبعا ملت و مسئولان ایران زیر بار چنین زورگوئیهائی نخواهند رفت. هر چند رئیسجمهور آمریکا و سایر دولتمردان این کشور این روزها ریاکارانه تأکید میکنند که هدف قطعنامه وارد ساختن فشار بر ملت ایران نیست، لکن این واقعیت برای همه روشن است که آنها میخواهند با این قبیل اقدامات، انتقام خود را از ملت ایران بگیرند، زیرا خوب میدانند که انقلاب و نظام جمهوری اسلامی متعلق به مردم ایران است و دولت آمریکا با این انقلاب و این نظام مشکل دارد و اکنون 31 سال است که تلاش میکند مردم ایران را از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی جدا کند و چون تمام توطئهها و ترفندهایش توسط همین ملت و با مقاومت همین ملت با شکست مواجه شده، تنها راه را انتقام گرفتن از این ملت میداند.
ملت ایران، در طول 31 سال گذشته، علاوه بر حضور حماسی در صحنههای دفاع مقدس و مقابله جانانه با توطئههای گوناگون دشمنان، با تحریمها نیز دست و پنچه نرم کرده و همواره از تمام این صحنهها پیروز و سربلند بیرون آمده است. بنابر این، اینبار نیز در برابر این تحریم بدون آنکه خم به ابرو بیاورد مقاومت خواهد کرد و از این صحنه نیز سربلند و پیروز بیرون خواهد آمد. مهمتر اینکه تجربه 31 سال گذشته این واقعیت را به اثبات رسانده است که فشارها و تحریمها همواره به قدرتمندتر و کارآمدتر شدن مردم ایران منجر شده و طبیعی است که اینبار نیز این تحریمها در نهایت به تقویت بنیه علمی، صنعتی و اقتصادی ایران منتهی خواهد شد. ما با الهام از امام خمینی یاد گرفتهایم که تهدیدها را به فرصتها تبدیل نمائیم و دشمنان خود را پشیمان کنیم.
در بخش شرایط جدیدی که با صدور قطعنامه چهارم شورای ا منیت سازمان ملل برای کشور پدید میآید، چند نکته را باید مورد توجه قرار داد.
اول آنکه در فضای جدید، همه باید درک کنند که ملت ایران با دشمنان قداری مواجه است که بی رحمانه درصدد پایمال کردن همهی حقوق قانونی این ملت هستند. دیدیم که برای تصویب این قطعنامه، چگونه چین و روسیه با آمریکا و انگلیس و فرانسه همداستان شدند و همهی تعهدات و گفتههای خود را به راحتی زیر پا گذاشتند. در برابر این زیاده خواهی ها، ما باید هماهنگ و منسجم و به صورت ید واحده عمل کنیم تا دشمنان را از زیاده خواهی پشیمان نمائیم. این، هدفی است که قطعا قابل تحقق است و تجربیات دوران پیش از پیروزی انقلاب و همینطور 31 سال بعد از پیروزی انقلاب گواه روشن این واقعیت است.
در این مرحله، همهی کسانی که در مورد مسائل داخلی حرفی دارند نیز باید با درک حساسیت زمان و شرایط خاص کشور، اقدام ظالمانه شورای امنیت سازمان ملل و قدرتهای مسلط بر این شورا علیه ملت ایران را با صراحت محکوم کنند و همراهی خود را با مردم برای مقابله با این زورگوئیها اعلام نمایند. حتی اگر کسانی برای مطالبات خود توجیه قانع کنندهای از نظر خودشان قائل هستند نیز باید در شرایط کنونی برای مقابله با دشمنان خارجی اهمیت فوقالعادهای قائل شوند و کاری کنند که دشمنان غیر از ندای وحدت کلمه و انسجام، صدای دیگری از داخل مرزهای ایران نشنوند. طبعا مسئولان نیز باید با رفتار حساب شده و دقیق خود، زمینه را برای شکل گیری چنین وحدتی فراهم سازند.
دوم آنکه تصمیم سازان و تصمیم گیرندگان در حوزههای اقتصادی و مدیریتی در شرایط کنونی میتوانند نقش مهمی برای عبور دادن کشور از تنگناها، کاستن از بار مشکلات، بهره برداری از ابزارهای موجود و ایجاد ابزارها و امکانات تازه برای تبدیل نمودن تهدیدها به فرصتها ایفا کنند. بدون تردید، مردم برای تطبیق دادن وضعیت خود با شرایط جدید آمادگی دارند و حتی میتوانند در مواردی نیز به کمک مسئولان بشتابند. این، مسئولان هستند که باید از این آمادگیها حداکثر بهره برداری را بعمل آورند و زمینه را برای عبور آسان از این مرحله فراهم سازند.
و سوم آنکه ترکیب آراء در جلسه بررسی قطعنامه چهارم در شورای امنیت سازمان ملل نشان داد واقعیتهای موجود در صحنه بین الملل با آنچه در تحلیلها و ارزیابیهای متولیان سیاست خارجی ما وجود دارد متفاوت است. تعدادی از کشورهای آفریقائی و آسیائی، که دولتمردان آنها با اظهارات خود در مقاطع مختلف خود را دوستان صمیمی جمهوری اسلامی ایران وانمود میکنند، علیرغم برخورداریهائی که کشورهایشان از رهگذر رابطه با کشورمان دارند، به قطعنامه ظالمانه شورای امنیت سازمان ملل رأی موافق دادند و همراهی خود با آمریکا را در توطئه علیه ملت ایران به اثبات رساندند.
این واقعیت تلخ نشان میدهد متولیان سیاست خارجی کشورمان باید در عملکرد خود تجدیدنظری اساسی بعمل آورند و روشی را در پیش بگیرند که در تعامل با دولتهای مختلف حداقل به اندازه آنچه سرمایه گذاری میکنند دستاورد داشته باشند. آراء اعضای غیردائم شورای امنیت سازمان ملل، غیر از برزیل و ترکیه، نشان داد ضعفهای اساسی در سیاست خارجی ما وجود دارد که قطعا باید برای برطرف ساختن آن تلاش فوقالعادهای بعمل آید.
هرچند آراء منفی برزیل و ترکیه موجب شد آمریکا نتواند قطعنامه مورد نظر خود را با اجماع به تصویب شورای امنیت برساند، لکن عدم همراهی تعدادی از کشورهائی که گفتار آنها با عملشان متفاوت است و نتوانستند خود را از یوغ آمریکا رها سازند، به تصویب شدن آن کمک کرد. انتظار ا ینست که متولیان سیاست خارجی کشورمان از این پس با برنامه ریزی دقیقتر بگونهای عمل کنند که در مقاطع حساس بتوانند به همراهی کشورهائی که برای تعامل با آنها حساب خاص باز میکنند، امیدوار باشند.
آرمان:7نکته کوتاه درباره قطعنامه 1929
«7 نکته کوتاه درباره قطعنامه 1929»عنوان سرمقالهی روزنامهی آرمان است که در آن میخوانید؛سرانجام قطعنامه 1929 شورای امنیت به تصویب رسید و جز ترکیه و برزیل که به آن رأی منفی دادند و لبنان که رأیش ممتنع بود، 12 عضو دائم و غیر دائم، با رأی مثبت خود به این قطعنامه، شرایط جدیدی را بر موضوع هستهای ایران حاکم کردند.از این رو بی مناسبت نیست نکاتی چند را در این خصوص، مختصراً مرور کنیم:
1- آمریکا اصرار داشت که ایران به مبادله اورانیوم سهونیم درصد و 20 درصد تن دهد. واشنگتن حتی از اردوغان و داسیلوا- رهبران ترکیه و برزیل- خواست به تهران بروند و از ایران بخواهند مبادله را بپذیرد. این سفر انجام شد، ایران مبادله را پذیرفت و بیانیه تهران منتشر شد.با این حال، آمریکاییها طوری رفتار کردند که گویا اساساً نه اردوغان و داسیلوا در این دنیا وجود دارند، نه بیانیه تهرانی منتشر شده و نه ایران بی سابقه ترین همکاری هستهای در طول پنج سال گذشته را انجام داده است.این موضوع نشان میدهد که آمریکا برای فشار آوردن روی ایران، برنامهای مدون و غیرقابل عدول دارد و موضوع هستهای تنها یک دستاویز است.اکنون این گمانه تقویت شده که آمریکا با اطمینان از اینکه ایران مبادله سوخت را نخواهد پذیرفت، روی آن اصرار میکرد تا پس از عدم پذیرش ایران، هزینه صدور قطعنامه بر دوش تهران باشد. با این حال، پس از آنکه ایران این موضوع را پذیرفت آمریکا ولو با تحمل هزینه سیاسی اش، پیشنویس قطعنامه را مطرح و آن را از تصویب گذراند.
2- بیانیه تهران، نمایش توفیقات دیپلماتیک "غیرمتعهدها" بود.
همواره کشورهای بزرگ غربی کوشیده اند خود را محور حل مشکلات بین المللی معرفی کنند ولی ماجرای بیانیه تهران، در حال گشایش ادبیات جدیدی در این عرصه بود با این مضمون که دیگران هم میتوانند در حل مسایل بین المللی ایفای نقش کنند.این گزاره، البته مطلوب غرب نبود چه آنکه جایگاه انحصاری شان را مخدوش میکرد.بنابراین، یکی از مهم ترین اهداف قطعنامه، این بود که بیانیه تهران خنثی شود و مناسبات کنونی جهان، ولو قدمی، رو به دگرگونی نرود. لذا میتوان گفت که قدرتهای جهانی حتما این قطعنامه را تصویب میکردند ولو اینکه قطعنامه آنها تکرار مکررات باشد. به بیان خلاصه تر، هدف قطعنامه، نه فقط تحریم ایران، بلکه "هوا کردن ابتکار و خنثی سازی مانور غیرمتعهدها" بود.
3- سوزان رایس، نماینده آمریکا در سازمان ملل، در جلسه تصویب قطعنامه گفت: "با تصویب این قطعنامه، میخواهیم ایران را وادار به تعلیق غنی سازی کنیم." آیا این خواسته آمریکا محقق خواهد شد؟پاسخ، منفی است. با روند تقابلی موجود، ادامه غنی سازی برای ایران، یک امر حیثیتی شده و به علاوه با قطعنامه جدید که 23 روز بعد از بیانیه تهران تصویب شد، بیاعتمادی ایران به غرب به مراتب تشدید شده است و لذا طبیعی است که ایران، نه تنها غنی سازی را معلق نکند بلکه به سمت غنی سازی با درصدهای بالا نیز برود. تهران، امروز نگران تهدیدهاست و قاعدتا خواهد کوشید بخشی از این نگرانی را به طرفهای مقابل منتقل کند.
4- محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران در واکنش به قطعنامه گفت که این قطعنامهها پشیزی نمیارزند. او پیشتر نیز قطعنامهها را به کاغذ پاره تشبیه کرده بود.
5- قطعنامه 1929 ماهیتا با قطعنامههای قبلی تفاوت چندانی ندارد. در واقع تاکیدی است بر قبلیها و البته احیای آنها که در گذر زمان اجرای شان کمرنگ شده بود.به عنوان مثال در این قطعنامه کشورهای جهان از فروش هواپیمای جنگی به ایران منع شدهاند و این موضوعی است که سالهاست ایران با آن مواجه است، یا از ایران خواسته شده به فعالیتهای موشکی بالستیک اش خاتمه دهد یا کشورهای دیگر از همکاری هستهای با ایران منع و موظف شده اند کشتی هایی که حامل محمولههای مشکوک به سمت ایران باشند را بازرسی کنند که همه اینها پیشتر نیز وجود داشته اند.
شرکت هایی هم که نامشان در فهرست تحریمها آمده، پیش از این نیز با مشکلات عملی در عرصه مبادلات بینالمللی مواجه بوده اند و شرایط جدیدی برایشان رقم نخورده است.مع الوصف تاکید بر همین مکررات کشورها را اجرای تحریمها علیه ایران، "رفرش" میکند و میتواند برای ایران مشکل زا باشد.به عنوان مثال، هر کشوری که با ایران مشکل داشته باشد میتواند به بهانه اینکه به کشتیهای باربری ایران مشکوک است، اقدام به بازرسی و مشکل زایی و متعاقبا باج گیری از ایران باشد.
در بهترین حالت نیز این اقدامات باعث اخلال در روند حمل و نقل کالا در مسیر ایران میشوند و بدین ترتیب هزینههای حمل و نقل از بیمه و کرایه کشتی و حقوق پرسنل گرفته تا احتمال دپو کردن محمولههای کشتیها به بهانه انجام بررسیهای بیشتر و... بالا میرود.همه اینها مستقیم و غیرمستقیم روی زندگی ایرانیها تاثیر گذار خواهد بود و لذا اینکه طراحان قطعنامه مدعیاند تحریمهایشان صرفا متوجه حکومت است و تاثیری در معیشت مردم ندارد، دروغی بیش نیست.
6- شورای امنیت، قاعدتا در مواردی که خطری برای امنیت جهانی احساس کند، واکنش نشان میدهد و درباره ایران هم با این ادعا که ممکن است ایران به سمت تولید سلاح هستهای برود، علیه ایران چندین قطعنامه تحریمی تصویب کرده است. سوال اینجاست آیا این برنامه هستهای صلحآمیز ایران خطرناکتر است یا کشوری که اولا عضو ان پی تی نیست، 200 کلاهک هستهای دارد، به بازرسان حتی یک دقیقه هم اجازه بازرسی از تاسیسات اتمیاش را نداده و همین چند روز پیش نیز با کشتن فعالان صلح در آبهای آزاد بین المللی نشان داد که تا چه اندازه به هنجارهای بینالمللی ارج مینهد؟این برخورد تبعیض آمیز، بی هیچ تعارفی نشانه دروغگویی غربیهاست. آنها نگران صلح و امنیت جهان نیستند، آنان، نگران صهیونیستهایند، بی هیچ شک و تردیدی!
7- آینده چه خواهدشد؟ در حد کلیات میتوان گفت که با تصویب قطعنامه جریان ضد آمریکایی با دلایل کاملاً موجه و منطقی، به شدت تقویت میشود. دیوار بی اعتمادی محکم تر و بلندتر میشود و ایران، با علم به اینکه قدرتهای جهانی، حتی همکاریهایی مانند بیانیه تهران را نیز به هیچ میانگارند، انگیزهای برای تعامل نخواهند داشت.
قدس:سریال قطعنامه های نافرجام
«سریال قطعنامه های نافرجام»عنوان سرمقالهی روزنامهی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن میخوانید؛شورای امنیت سازمان ملل متحد چهارشنبه شب با وجود مخالفتهای گسترده ترکیه، برزیل و لبنان با تحریمهای خصمانه بر ضد جمهوری اسلامی ایران، درباره پیش نویس قطعنامه آمریکا و همپیمانانش رأی گیری انجام داد و سرانجام با 12 رأی مثبت، 2 مخالف و یک رأی ممتنع این قطعنامه را به تصویب رساند.
صدور قطعنامه چهارم علیه جمهوری اسلامی ایران از سوی شورای امنیت همچون 3 قطعنامه دیگر این شورا با فضاسازی گسترده کشورهای غربی از مدتها پیش دور از انتظار به نظر نمی رسید، ولی با اهتمام به همکاری جمهوری اسلامی در بیانیه تهران، موضوع یاد شده را در مقایسه با تصمیمهای دیگر این شورا از برجستگیهایی برخوردار می نماید که به برخی از آنها اشاره می شود.
این اقدام نشان داد شورای امنیت در انحصار برخی کشورهای زورگو است که منافع نظام سلطه را با نقاب حقوقی این شورا پیگیری می کنند. این در حالی است که فلسفه وجودی این گروه برای اعاده صلح و ثبات جهانی است و در سالهای گذشته نه تنها از انجام وظیفه عاجز بوده، بلکه با جهت گیریهای سیاسی موجودیت این رکن مهم سازمان ملل از حیثیت حقوقی ساقط گردیده است. نمونه های جنگ ایران و عراق را در مقابل صدور قطعنامه ها در ارتباط با جنگ عراق علیه کویت می توان مقایسه نمود. همان گونه که این کشورها اجازه ندادند در رابطه با مستندهای درج شده در گزارش گلدستون، اقدامی صورت گیرد و بارها از تلاش شورای امنیت برای متوقف کردن تجاوزهای گسترده رژیم صهیونیستی علیه مردم فلسطین و لبنان - که آخرین مورد آن را می توان قتل عام انجام شده بر عرشه کشتی کمک رسانی ترکیه مطرح کرد- ممانعت به عمل آوردند. اینها تنها نمونه ای از تناقضهای رفتاری این نهاد بین المللی در راستای ایفای وظیفه است که با دوگانگی در محاسبات، شورا را از وظایف محوله دور ساخته است.
رأی منفی برزیل و ترکیه و همین طور رأی ممتنع لبنان، بیانگر این واقعیت است که برخی کشورها از تاکتیک فریب واشنگتن اعلام انزجار و بیزاری نمودند و با واقعیتهای موجود به گونه ای که بوده است، کنار آمدند. نبود اجماع در رأی گیری، ناتوانی آمریکا را در همراه نمودن 15 عضو این شورا می رساند که با وجود تلاشهای صورت پذیرفته در این مسیر، با ناکامی مواجه شدند.
این قطعنامه نشان داد کشورهای غربی پس از رسوایی حمایت از اقدام وحشیانه رژیم صهیونیستی در قتل عام سرنشینان ناوگان آزادی که موجب برانگیخته شدن خشم و انزجار جهانی از این رژیم گردید، تلاش کردند تا با رسانه ای نمودن موضوع هسته ای ایران و تحریمهای جدید به اصطلاح جامعه جهانی علیه جمهوری اسلامی، مقامهای تل آویو را از زیر فشار روانی افکار عمومی برهانند. به عبارت دیگر، با قرار دادن ایران در صدر رسانه های جهان، می توانند اذهان جهانی را از رسوایی رژیم اشغالگر قدس به سوی ایران معطوف نمایند. این رفتار سیاسی به گونه ای مورد استقبال مقامهای تل آویو قرار می گیرد که «بنیامین نتانیاهو» نخست وزیر این رژیم نیز در واکنش به تصمیم شورای امنیت سازمان ملل متحد، این اقدام را مثبت ارزیابی کرد و در عین حال ناکافی دانست. وی ابراز امیدواری کرد قطعنامه سازمان ملل، کشورهای بیشتری را به اعمال فشار بر ایران وادار کند.
بیانیه تهران را می توان نقطه عطفی در تعاملهای هسته ای سالهای اخیر ایران ارزیابی کرد، به نحوی که ایران توانست در غیاب کشورهای غربی، با دو کشور برزیل و ترکیه موضوع مبادله اورانیوم را در ترکیه به تصویب برساند که این موضوع برای غربیها به دلیل نقش آفرینی کشورهای غیرهمسو و مستقل از سیاستهای آنها، قابل تأمل به نظر می رسید، لذا با شتاب بخشیدن به تهیه پیش نویس پس از بیانیه تهران، تلاش کردند این اقدام مهم را به حاشیه برانند.
پر واضح است، آنها می خواستند مستقیماً در این بیانیه نقش آفرینی کنند و این بیانیه را بنویسند و شعار آن را در جهان سر بدهند و فضاسازی کنند، اما هنگامی که با توافقنامه سه جانبه ایران، ترکیه و برزیل روبه رو شدند، پدیده ای جدید را مقابل خود مشاهده کردند.
این قطعنامه با محوریت آمریکا، یادآور این جمله گهر بار بنیانگذار انقلاب اسلامی امام راحل است که فرمودند: «آمریکا شیطان بزرگ است». همان گونه که پیشتر در رسانه ها فاش گردید، اوباما تقاضای میانجیگری از برزیل نموده بود تا موضوع مبادله سوخت از سوی تهران به نتیجه برسد، اما پس از تصویب بیانیه تهران مسیر دیگری را طی کردند. افزون بر آن، «سوزان رایس» نماینده آمریکا در سازمان ملل مدعی شد هدف قطعنامه این نبود که مردم ایران آسیب ببینند، بلکه هدف این است که رهبران ایران را متوجه رفتارشان کنیم و فعالیتهای هسته ای ایران را محدود نماییم و آنها را مجاب کنیم پای میز مذاکره برگردند.
نکته حایز اهمیت مواضع دو پهلوی کشورهایی است که ادعای رابطه و بعضاً روابط اقتصادی با ایران را دارند. به نظر می رسد مفهوم همسویی نمی تواند حمایت از ایران و رأی به قطعنامه باشد. انتظار مردم ایران شفاف سازی مواضع این کشورهاست زیرا رفتار کنونی آنها همراهی با دشمنان این نظام محسوب می گردد.
جمهوری اسلامی ایران با واکنش قاطع به این اقدام کاملاً سیاسی شورای امنیت، راهکارهای همکاری با آژانس را مورد تجدید نظر قرار خواهد داد، به گونه ای که قرار است نمایندگان مجلس شورای اسلامی فردا با ارائه طرح دوفوریتی، سطح روابط با آژانس بین المللی انرژی هسته ای را در مجلس مشخص نمایند؛ موضوعی که تاکنون بارها از سوی اصحاب رسانه و برخی لایه های حاکمیتی مطرح گردید، ولی هر بار با نگاه خوش بینانه به عملکرد این نهاد بین المللی، موضوع مذکور در حاشیه قرار گرفت و زمینه جسارت بیشتر طرف مقابل را فراهم کرد.
این قطعنامه همچون مصوبات پیشین شورای امنیت تلاش می نماید تا محدودیتهایی را برای عرصه فناوری جمهوری اسلامی فراهم کند، ولی غربیها بیش از دیگران به این واقعیت واقف هستند که پیشرفتهای جمهوری اسلامی در مقطعی اتفاق افتاده است که کشور در معرض تحریمها و انواع محدودیت بوده است. تهدید به تحریم و اعمال آن، دلیل محکمی بر لزوم استقلال، خودکفایی و وابستگی نداشتن ایران به خارج از کشور است. باید توجه داشت، دستاوردهای عظیم و پیشرفتهای خیره کننده جمهوری اسلامی ایران در زمینه هسته ای، در اوج تحریمهای یک جانبه آمریکا صورت گرفته است.
آفرینش:فوتبال، سیاست و اقتصاد
«فوتبال، سیاست و اقتصاد»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش است که در آن میخوانید؛با آغاز جام جهانی فوتبال در کشور آفریقای جنوبی بار دیگر توجه جهانیان به این پر طرفدارترین و مهمترین ورزش و رویداد ورزشی جهان جلب شد. در واقع فوتبال امروزه پیوندی ناگسستنی با جهان مدرن یافته است، پیوندی که امروزه از یک سوی آن سیاست و قدرت نهفته است و در سوی دیگر آن ارتباط ویژه ای با اقتصاد یافته است در این حال پدیده جهان شمول بودن فوتبال باعث شده است تا امروزه تمام کشورهای جهان از فوتبال به عنوان ورزشی مهم با کارکردهای متعدد یاد کنند همین اهمیت و نقش مهم فوتبال است که نگاه سیاستمداران و اقتصاد دانان را به خود معطوف داشته و کشورها می کوشند تا با تقویت فوتبال ملی و باشگاهی خود از آن به مثابه اهرمی در راستای افزایش قدرت و پرستیژ ملی، توسعه و گسترش توریسم، افزایش وحدت ملی، افزایش درآمدهای ملی، افزایش درآمدهای مالی و رشد اقتصادی و ده ها پیامد مثبت خرد و کلان بهره گیرند در این حال این اهمیت چندگانه فوتبال است که عملا هم می تواند در خدمت دیپلماسی سیاسی کشورها و گاه حل اختلافات قرار گیرد و هم در رویکردی دوسویه می تواند خود باعث اختلاف، بروز شورش ها و ده ها مسئله منفی نیز گردد، این واقعیات و پتانسیل گسترده فوتبال و محبوبیت روزافزون و پیامدهای مثبت و چندگانه سیاسی- اقتصادی و بین المللی است که کشورها عملا در رقابتی نفس گیر می کوشند تا علاوه بر تقویت فوتبال ملی خود، میزبانی مسابقات منطقه ای، قاره ای و جهانی را بدست آورند دراین میان آفریقای جنوبی ملتی رنگین کمانی که 11 زبان رسمی دارد و اینک با گذر دو دهه ای از دوران آپارتاید نژادی در سال های گذشته توانست برای نخستین بار میزبانی جام جهانی فوتبال را به قاره آفریقا بیاورد میزبانی ای که به نگاه مقامات آفریقای جنوبی علاوه بر افزایش پرستیژ ملی، افزایش قدرت ملی و حفظ وحدت ملی این کشور باعث جذب میلیون ها جهانگرد و توریست به این کشور و کسب درآمدهای میلیارد دلاری از محل برگزاری جام جهانی 2010 خواهد شد.
در این راستا قابل توجه است در شرایطی که فیفا برای برگزاری این رقابت ها یک میلیارد دلار سرمایه گذاری کرده است آفریقای جنوبی بیش از 5 میلیارد دلار را برای آماده کردن و برگزاری جام جهانی هزینه کرده است، هزینه ای که با توجه به پیامدهای مثبت و چندگانه آن براین کشور که شامل افزایش نقش منطقه ای، کسب میلیاردها دلار سود و... می شود، این کشور چند ملیتی را بیش از هر زمانی خوشحال تر کرده است. بی گمان امروزه فوتبال تنها ورزش نیست بلکه صنعت، سیاست، اقتصاد، فرهنگ و قدرت ملی نیز هست این گستره نقش های فوتبال می تواند به کشورهایی همانند برزیل کمک کند تا در عین داشتن جمعیت قابل ملاحظه فقیر علاوه بر رشد همگرایی منافع سرشاری از صادرات بازیکن و کسب جایگاه در معادلات جهانی بدست آورند.
در عین حال از یک سو فوتبال جنگی است بدون تیراندازی جنگی که در معادلات بین المللی اهرمی کارآمد و نمادین از سوی کشورهاست برای دستیابی به اهداف خود این اهرم هاست که کشورهایی نظیر کره جنوبی، ژاپن و بسیاری از کشورهای دیگر را واداشت تا با میزبانی جام جهانی پیامدهای مثبت چند جانبه ناشی از آن به خود اختصاص دهند در عین اینکه کشورهای در حال توسعه نظیر آرژانتین و برزیل هم می کوشند تا از فوتبال به عنوان اهرمی در سیاست خارجی خود استفاده کنند در این راستا قابل توجه است که عدم راهیابی کشورهایی نظیر ما به جام جهانی فوتبال چه ضررهای هنگفت کمی و کیفی اقتصادی، مالی، سیاسی و روانی بر کشورو شهروندان می گذارد چه اینکه به راستی فوتبال اهرم مهم دنیای جدید است.
جهان صنعت:کودکان کار و بیحسی ما از درد!
«فتنه از کجا آغاز شد؟»،«رقابت های سیاسی در چارچوب منافع ملی»،«برای آنها که کام مردم را تلخ کردند»،«فصل هشت ماهه!»،«آموختهها و آموزههای 22 خرداد»،«از نظام باج میخواستند»،«توافقی که برگشت خورد»،«کودکان کار و بیحسی ما از درد!»عنوان سرمقالهی روزنامهی جهان صنعت به قلم حمیدرضا طهماسبیپور است که در آن میخوانید؛ غرق در افکار روزمرهای که کودکی با کمتر از 10 سال سن با انگشتانی دوداندود به شیشه میکوبد. صورتش به شیشه خودرو چسبیده و نالهوار درخواست خرید فال حافظ یا شاخهای گل دارد.
وقتی از فکر و خیال به خود میآیی و دقت میکنی به این فکر فرو میروی که چرا این کودک در مدرسه یا خانهاش نیست و چگونه است که در این سن و سال کار میکند.
سالهاست که این صحنه، تجربه مشترک ما در شهرهای بزرگ است و دیگر ترافیک پشت چراغ قرمز وعدهگاهی شده است برای کودکانی بین 5 تا 15 سال سن که از آنها بهعنوان کودکان کار یاد میشود.گلفروشی، فالفروشی، واکسی یا بادکنکفروشیدر خیابانها و مراکز تردد عمومی نمونههای عیانی هستند که جملگی هر روز میبینیم اما زبالهگردیهای شبانه، کارگری در کورهپزخانه، مزارع و کارگاههای نمور و مخفی نمونههای تاسفبار دیگری هستند که همه نمیتوانیم ببینیم اما یک حقیقت است.
تجربه کار سخت و مزد اندک، حکایت معاش سخت و فقر است که با اجبار خانوادههای کمدرآمد به معضل اجتماعی تبدیل شده است چراکه به شهادت آمارهای غیررسمی، حدود یکتا دو میلیون کودک زیر 15 سال در ایران- برخلاف ماده 79 قانون کار- شاغل هستند تا به یاد آوریم که وظیفه دولتبرای شادی و بهره بردن کودکان از زیباییهای دوره رشد آنها انجام نمیشود و بیتوجهی به قانون داریم!
دیگر حزن این معضل اجتماعی به سان دردی دایمی که ایجاد بیحسی کرده است برای مسوولان هم بیحسی ساخته و نتیجهاش بیتوجهی و انکار بالا بودن حجم کودکان کار شده است.
انگار این کودکان نیستند و چشمها هم نمیبینند و وظیفه خیرین سختکوشی که برای این کودکان انجمن ساختهاند و برایشان میکوشند، نهایت نظر اجتماع به این قشر مورد ظلم است.حتی گرامیداشت روز دفاع از این کودکان هم در لابهلای اخبار جام جهانی مورد ظلم است و همین یک روز هم شاید دیده نشود چرا که هیچ مسوولی پاسخگو نیست و از این نمیگوید که این کودکان زجر کشیده پس از گذر از ایام نوجوانی در ایام جوانی چه نگاهی به زندگی و چه سرنوشتی خواهند داشت.شاید به همین دلیل است که حتی آماری نیز وجود ندارد که بتوان با استناد به آن حقایق را منعکس کرد. شاید نبود آمار و انکارهای گسترده در این بخش خود گویا باشد که مسوولان چه میکنند و چه نکردهاند!
پول:اما و اگرهای تحریم
«اما و اگرهای تحریم»عنوان سرمقالهِ روزنامهی پول به قلم محمد مهدی راسخ است که در آن میخوانید؛این که بگوییم تحریم هیچ آثاری براقتصاد ایران ندارد یعنی این که حرفی اقتصادی نزدهایم و در حقیقت به جای کمرنگ کردن آثار تحریم بهتراست به مردم بگوییم تحریم آثار مختلفی دارد اما ما حاضریم به خاطرمنافع ملی بلندمدت همه عواقب آن را بپذیریم.
با این دیدگاه باید همه عواقب تحریم را بررسی کنیم و در مورد نکات مثبت و منفی آن مطالعه و تحقیق کافی داشته باشیم، آنگاه میتوانیم بعضی جنبههای منفی تحریم را کاهش دهیم و حتی از برخی آثار منفی آن، فرصتهای تازه برای اقتصاد کشور ایجاد کنیم.
اکنون در این نوشته میخواهیم ببینیم آثار عمومی تحریم بر اقتصاد کشور چیست و چگونه میتوان عواقب آن را کاهش داد. در سالهای اخیر تحریمهای اقتصادی و مالی برخی کشورها به موضوعات مورد بحث اقتصاد دانان تبدیل شده، و در مورد کارآیی آن بحثهای فراوانی در گرفته است. تحریم اقتصادی سابقهای طولانی دارد. در تاریخ میخوانیم که در 432 سال پیش از میلاد، آتن شهر مگارا (یکی دیگر از شهرهای یونان) را مورد تحریم بازرگانی قرار داد.
درصدراسلام هم خواندهایم که یاران پیامبر(ص) چگونه در شعب ابی طالب تحت فشار و تحریم اقتصادی قرار گرفتند. اما تحریم اقتصادی به صورت مدرن آن به آغاز قرن بیستم و گسترش بازرگانی بینالمللی برمیگردد. بین سالهای 1914 تا 1990 حدود 115 تحریم بر کشورهای گوناگون وضع شد. با شتاب گرفتن روند جهانیشدن و بهخصوص پس از فروپاشی اتحاد شوروی سابق توسل به تحریمهای اقتصادی نیز شتاب گرفت. پس از سال 1990 تعداد تحریمها بهحدود 60 میرسد.
کارشناسان درمورد تاثیر تحریم بر کشورهایی از جمله کوبا، عراق (پس از حمله آن کشور به کویت)، لیبی، هائیتی (1994- 1991)، آفریقای جنوبی (در دوران آپارتاید)، کره شمالی و ایران بررسیهای زیادی انجام دادهاند اما نتیجه مطالعات آنها نشان میدهد که کشورهای تحریمکننده دربیشتر اوقات به نتیجه دلخواه سیاسی خود نرسیدهاند.
اگر آثار و عواقب تحریمها را در دو محور سیاسی و اقتصادی بررسی کنیم متوجه میشویم که کشورهای تحریمکننده در حوزه سیاست با شکست مواجه شدهاند اما تحریم کشورها زمینه اقتصادی نتایجی به دنبال داشته است که وقتی این نتایج بررسی میشود، کارشناسان میگویند آنچه مورد نظر کشورهای تحریمکننده بوده، به دست نیامده بنابراین درزمینه اقتصادی هم به سختی میتوان گفت که نتیجه مورد نظر کشورهای تحریمکننده حاصل شده است. دربعد اقتصادی اگر بگوییم هدف تحریم تغییر رفتار سیاسی کشورها بوده، باید تاکید کنیم که تحریمها با شکست مواجه شدهاند. تحریم کشورهایی همچون کوبا و کرهشمالی، ناامیدکننده بوده است به این دلیل که درطول سالهای متمادی شاهد تغییر رفتار سیاسی این کشورها نبودهایم. ایران هم چیزی حدود 30 سال است که مورد تحریم قرار گرفته اما در واقع در رفتار سیاسیاش تغییری ایجاد نکرده است. در این زمینه مشخص است که تحریمها بیشتر جنبه نمایشی دارند.
در مورد ناکارآمدی تحریمها برای ایجاد تغییرات سیاسی در رفتار دولتها شکی وجود ندارد اما درمورد آثار تحریم بر اقتصاد کشورها میتوان به نکاتی اشاره کرد وآن را در دو جهت بررسی کرد: نخست اینکه اقتصاد هرکشوری برای رشد و توسعه نیازمند به دست آوردن عوامل تولید از منابع مختلف است. این عوامل تولید در یک فرآیند اقتصادی میتواند برآیندی مناسب در جهت رشد اقتصاد را داشته باشد یعنی اقتصاد در هر صورت نیازمند به منابع سرمایهای، تکنولوژی روز، مواد اولیه، مدیریت و سازمان دهی مناسب و نیروی انسانی ماهر است که در قالب عوامل تولید بتوانند به روشهای مناسب درهم ترکیب شوند تا یک فعالیت اقتصادی در بخشهای مختلف حاصل شود. دراین زمینه موضوع بااهمیت این است که درشرایط کنونی هیچ کشوری فقط به منابع داخلی خود به عنوان عوامل تولید تکیه نمیکند بلکه حساب ویژهای روی منابع بینالمللی به منظور افزایش قدرت تولید باز کرده و سعی میکند تا چند برابر منابع داخلی خود از منابع خارجی استفاده کند در این صورت اولین اثر کلان تحریم میتواند کمبود منابع مالی ناشی از سرمایههای خارجی باشد.
معنی این سخن این است که اقتصاد یک کشور با اتکای محض به منابع داخلی نمیتواند در مسیر رشد و توسعه قرار گیرد. از طرف دیگر باید گفت یک اقتصاد سالم و مولد بدون حضور در بازارهای بینالمللی و افزایش قدرت رقابتپذیری معنا ندارد و اگر اقتصاد یک کشور سهمی از بازارهای جهانی نداشته باشد به تدریج دچار رکود میشود و با فاصله گرفتن از فضای رقابتی، کارآیی خود را نیز از دست خواهد داد. ضمن اینکه گرفتن سهم از بازارهای بینالمللی نیازمند وجود شرایط عادی در فضای سیاسی یک کشور است پس اگر کشوری در حالت تحریم قرار گیرد نمیتواند سهم مناسبی از بازارهای بینالمللی داشته باشد و رقابتپذیری خود را نیز از دست میدهد پس بهطور کلی باید گفت تحریم در یک نگاه کلان از یک سو منابع عرضه عوامل تولید را در اقتصاد ایران کاهش خواهد داد و از سوی دیگر نیز با کاهش سهم اقتصاد ایران از بازارهای جهانی فاصله ما را با سایر کشورهای همسایه به تدریج افزایش میدهد که تجلی این دو اثر در کاهش رشد اقتصادی کشور نمایان میشود یعنی میتوان کاهش رشد اقتصادی را اصلیترین تاثیر کلان تحریم دانست. اقتصاد ایران از آنجا که دارای معادلات بینالمللی بسیار گستردهای است، مسلما تحت تاثیر عوارض تحریمها قرار میگیرد و اینکه گفته میشود با توجه به سهم اندک ایران در تجارت بینالمللی، تحریم برای اقتصاد ایران تهدید محسوب نمیشود استدلال دقیقی به نظر نمیرسد. ازسوی دیگر نکته مهم این است که بالندگی اقتصاد یک کشور مسلما از طریق مراودات گسترده با موسسات مالی بینالمللی فراهم خواهد شد و تحریم این موسسات امکانات در اختیار اقتصاد کشوراعم از بخش خصوصی و دولتی را کاهش میدهد ودرضمن هزینه معاملات نیز افزایش مییابد یعنی ممکن است معاملات انجام شود اما هزینه آن به مراتب بیشتر از گذشته خواهد بود یعنی علاوه بر اینکه امکانات و خدمات مناسب برای بخشهای مختلف اقتصاد ایران فراهم نمیشود بلکه باید هزینههای بالایی را نیز تحمل کند در این صورت اقتصاد کشور با حداقل امکانات و حداکثر هزینه باید به حیات خود ادامه دهد.
گاهی از سوی برخی افراد اینگونه عنوان میشود که تحریم اقتصادی ایران ممکن نیست که به نظر میرسد دراین زمینه نوعی سادهانگاری صورت میگیرد واین جمله را باید اینگونه اصلاح کرد که تحریم، بخشهای اقتصاد ایران را مختل نمیکند اما هزینه آن را بالا میبرد.
از سوی دیگر تحریم اقتصاد ایران به دلیل نقشی که در بازار جهانی انرژی دارد، عواقب سختی برای اقتصاد جهان خواهد داشت. در حال حاضر نگرانی از شوک به بازار نفت، اقتصاد دنیا را در وضعیت نگرانکنندهای قرار داده است و هر گونه شوک به این بازار، میتواند عواقب زیادی داشته باشد. در عین حال باید به این نکته اشاره کرد که تحریم اقتصادی کشوری با گسترهمرزی ایران، بسیار دشوار و دور از ذهن است به این دلیل که مرزهای این کشور گسترده است و همسایگان زیادی در اطراف آن وجود دارند. زمانی که صحبت از تحریم ایران به میان میآید، باید این نکته را یادآوری کرد که نه تنها جنگ که تحریم 30 ساله هم باعث اختلال جدی اقتصاد ایران نشده است.
اما تحریمهای اقتصادی روی دیگری هم دارند ودربرخی زمینهها ضربههایی به اقتصاد یک کشور میزنند و زندگی مردم آن کشور را نابسامان میکنند. کوبا کشوری است فقیر و مردم آن تحت فشار. بسیاری جانشان را به خطر میاندازند و به تختهپارهای میچسبند که از آن بهشت سوسیالیسم فرار کنند. کسانی که از کره شمالی دیدن کردهاند از عقبماندگی جسمی و فکری جوانان کرهشمالی میگویند.
حتی چین از آنکه چنین کسانی به چین بیایند وحشت دارد. در مورد گرسنگی مردم زیمبابوه، هم نیازی به گفتار نیست. به این ترتیب این توده مردم هستند که در معرض آسیبهای اقتصادی قرار دارند. در بین توده مردم هم ضربه اساسی و کاری به خانوادههای کمدرآمد و قشرهای آسیبپذیر میخورد. اما باید دید چنین نتیجهای برای مردم ایران هم قابل تصوراست؟ پاسخ مشخص است که چنین نتیجهای برای مردم ایران قابل تصورنیست به این دلیل که ایران دولت ثروتمندی دارد و پایههای تولید در ایران بسیار قدرتمندتر از کشورهایی نظیر کرهشمالی و کوباست. ایران قدرت قابل توجهی در ذخیره کالا دارد و جنگ تحمیلی هم قدرت خلاقانهای برای این کشور ایجاد کرده است.
چنانکه اشاره شد، تحریمها، هزینههای اقتصادی را افزایش میدهند و باعث میشوند بازارهای هدف کالاهای صادراتی کشورها از بین برود که چنین تاثیری میتواند منجر به ازدست رفتن بازارهای صادراتی شود در نتیجه این موضع باعث میشود که رقبای یک کشور از موقعیت به وجود آمده بهرهبرداری کنند که در این زمینه هم ایران با تدوین استراتژی صحیح، میتواند بازارهای خود را حفظ کرده وحتی از موقعیت به وجود آمده به عنوان فرصت بهرهبرداری کند. نکته آخر این است که همه فعالان سیاسی واقتصادی کشور باید از بروز تنش چه درداخل وچه در خارج پرهیز کنند و همه سیاستهای کشور به گونهای تعیین شود که بازارهای صادراتی تقویت شود. اگر این سیاست که مورد تاکید رهبرمعظم انقلاب نیز هست، در دستور کار مقامات اقتصادی و دستگاه دیپلماسی قرار گیرد، شاید قدری از تنشهای موجود درروابط خارجی ما کاسته شده و ما نه تنها به دام تحریم نیفتیم که بازارگشایی صادراتی هم داشته باشیم.
دنیای اقتصاد:استیصال از واردات چینی
«استیصال از واردات چینی»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم دکتر فرخ قبادی است که در آن میخوانید؛یکی از خبرنگاران خبرگزاری مهر، از طریق منابعی که نامشان را نیاورده، مطلع میشود که برخی از کارخانههای مناطق شمال شرق استان تهران که تا همین اواخر فعال بودهاند و اشتغالزایی قابل توجهی هم داشتهاند، فعالیت خود را متوقف ساخته (یا به شدت کاهش داده) و انبارهای خود را «به دپوی اجناس چینی» مبدل کردهاند. به روایت این خبرگزاری «آنچه از ابتدای سال در مناطق کارگاهی و نواحی صنعتی شمال شرق استان تهران گذشته است، به جای افزایش کارآفرینی از تعدیل نیروی کارخانههای بزرگ این منطقه خبر میدهد.» (1)
خبرنگار این خبرگزاری، در جستوجوی علل این واقعه که ظاهرا به نظرش عجیب آمده است به دنبال صاحبان این کارخانههای سابق و انبارهای فعلی میرود تا دریابد که چرا این کارخانهها که از کلیه تاسیسات و تجهیزات لازم برای تولید هم برخوردارند، تولید را متوقف ساخته و سالنهای خود را به انبار، آن هم برای کالاهای چینی، تبدیل کردهاند.
برخی از صاحبان این کارخانهها حاضر به مصاحبه با خبرنگار نشدهاند؛ اما او با پیگیری، سرانجام یک نفر را مییابد که به سوالاتش پاسخ دهد. صاحب کارخانه در توضیح رفتارش میگوید: «بازار نامطمئن امروز کشورمان اجازه تولید انبوه را به صاحبان صنایع نمیدهد؛ زیرا مشخص نیست که این کالای تولید شده آیا فردا نیز جایگاهی در عرصه فروش خواهد داشت؟.... به همین جهت، نمیتوانیم در زمان کسادی بازار تقاضا، بر تولید خود بیافزاییم و مبادرت به جمعآوری کالای تولید شده در انبار کارخانه نماییم.» وی با گلایه از ورود بیضابطه اجناس وارداتی غالبا چینی، ادامه داده است: «با نگاهی به بازار داخلی و مشاهده اجناس چینی مشابه تولیدات کارخانه خودم، با قیمتی پایین تر و البته کیفیتی نازل، دیگر رغبتی برای تولید، افزایش نیروی کار و ادامه فعالیت اقتصادی باقی نمیماند.»
آنچه که در کارخانههای شمال شرق استان تهران رخ داده، البته معضل تازه و عجیبی نیست. چند سال است که رسانهها از «واردات بیرویه»، به ویژه از چین، سخن میگویند و پیامدهای مخرب آن را بر میشمارند. همچنین مدتها است که «اهل فن» میدانند که بسیاری از تولیدکنندگان داخلی، تا آنجا که میتوانند – یعنی تا آنجا که صورت ظاهر حفظ شود – تولید خود را کاهش داده ( و به همان نسبت هم «تعدیل نیرو» کردهاند ) و بخش اعظم تولیدات خود را به خارج سفارش میدهند. در برخی موارد، این «برونسپاری» به طور کامل صورت میگیرد (یعنی کالای ساخته شده، با برچسب و نام و نشان تولیدکننده ایرانی وارد کشور میشود که ظاهرا غیر قانونی است و به صورت قاچاق وارد میشود)، اما در غالب موارد عملیات برچسبزنی در داخل کارخانه در ایران انجام میپذیرد.
این برونسپاری، اگرچه پیامدهای زیانباری برای تولید و اشتغال کشور دارد، اما از دیدگاه مرتکبین آن، مبتنی بر منطق اقتصادی و ملاحظات سود و زیان است. واقعیت این است که کالای برونسپاری شده، پس از پرداخت هزینههای حمل و نقل و عوارض گمرکی، باز هم به میزان قابل توجهی ارزانتر از کالای تولید داخل تمام میشود؛ ضمن آنکه چالشها و دردسرهای تولید را نیز ندارد. رواج بیسابقه این پدیده نامیمون در سالهای اخیر، ناشی از همین واقعیت است.
البته ما نمیدانیم که کارخانههای شمال شرق تهران نیز تولیدات خود را برونسپاری کردهاند یا کالاهای برونسپاری شده دیگران را در انبارهای خود نگهداری میکنند. هرچه که هست، خبرنگار مورد بحث ما دریافته است که اخیرا تعداد کارگران اخراجی در آن منطقه افزایش یافته است و متولیان اشتغال و مقامات دلسوز آن خطه را نگران کرده است؛ گرچه برخی از صاحبان کارخانهها در منطقه مورد بحث، اخراج کارگرانشان را تکذیب میکنند، اما به گفته حجت الاسلام اسماعیلی، امام جمعه شهرهای پردیس، بومهن و رودهن: «تکذیب، از بار مشکلات ما نمیکاهد و حرکت رو به تعطیلی برخی کارخانههای بزرگ شمال شرق استان تهران، واقعیتی غیرقابل انکار است.»
خبرنگار سپس به دفتر رییس اداره کار و امور اجتماعی شهرستان دماوند میرود و او را نیز شدیدا از این قضایا نگران مییابد. راهحل پیشنهادی ایشان برای حل «مشکل کالاهای چینی» به روشنی موید عمق این نگرانی است. به گزارش خبرگزاری مهر، وی با گلایه از گسترش بیضابطه اجناس چینی در بازار عرضه عنوان کرد: «در حال حاضر شاید یک فتوای مرجع عالیقدر دینی چاره جلوگیری از گسترش روزافزون کالاهای چینی باشد.»
به دلایل متعدد، صدور چنین فتوایی هم برای دولت و هم برای اقتصاد کشور مشکلاتی در پی خواهد داشت که فرصت تشریح آنها نیست؛ اما نفس چنین پیشنهادهایی نشان از وخامت مساله و استیصال مسوولان دلسوزی دارد که تعطیلی کارخانههای فعال و بیکار شدن کارگران آنها، دلشان را به درد میآورد، آن هم در شرایطی که میبینند کالاهای وارداتی مشابه تولیدات همین کارخانهها بازار ما را قبضه کرده است.
واقعیت امر هم این است که روند گسترده «برونسپاری» و «واردات بیرویه»، از چین یا کشورهای دیگر، ساختار شکننده تولید ما را به فروپاشی تهدید میکند. اما نباید تصور کرد که لطمهای که از این بابت به اقتصاد ما وارد میشود، حاصل توطئهای پنهانی یا نقشهای از قبل طراحی شده است. آنچه در حال وقوع است، حاصل عملکرد قوانین شناخته شده اقتصادی است و مقابله با آن نیز مستلزم بهرهگیری از همین قوانین، در راستای منافع اقتصاد ملی است.
بحران جهانی اقتصاد، بازارهای فروش را در همه جا محدود کرده و در این شرایط، بازار هفتاد و چند میلیونی ما، با درآمدهای نفتی سرشارش، سخت وسوسه انگیز جلوه میکند. حضور در این بازار و گسترش آن، حتی با پرداخت یارانههای تولیدی و صادراتی و شاید هم با دامپینگ آشکار، برای کشورهایی که ظرفیت تولید و نیروی کار اضافی دارند، جای تعجب یا گلهگذاری ندارد. این وظیفه خود ما است که به دست خود، جاده را برای فروشندگان خارجی هموار نکنیم.
«واردات بیرویه» دلایلی روشن و منطقی دارد. کالاهای ساخت داخل، در مقایسه با کالاهای خارجی، گران تمام میشوند، زیرا از یک طرف ما تولیدکنندگان خود را با انواع چالشها، با «فضای کسب و کار» تولید ستیز، با تعطیلیهای مکرر و با انواع باجوخراج به حال خود رها کردهایم و در همان حال، در شرایطی که هزینههای تولیدمان سال به سال بالا میرود و قدرت خرید پولمان در داخل کشور کاهش مییابد، از افزایش نرخ ارز جلوگیری میکنیم. به عنوان دو نمونه ساده، هم نرخ بهره پرداختی تولیدکنندگان داخلی ما و هم نرخ افزایش دستمزدهایی که میپردازند – به دلار – بالاتر از هر کشور دیگر در جهان است.
درست است که دستمزد کارگران (به ریال) تکافوی گذران زندگیشان را هم نمیکند، اما از زمان اجرای سیاست تثبیت نرخ ارز، دستمزدهای پرداختی تولیدکنندگان داخلی هر سال
دست کم 12 تا 15 درصد – به دلار – افزایش یافته است. این حداقل سه تا چهار برابر افزایش دستمزد سالانه – به دلار – در اکثریت قریب به اتفاق کشورها است. کارگران کشور ما، به دلیل تورم داخلی، از این افزایش طرفی نمیبندند، اما تولیدکنندگان داخلی در رقابت با کالاهای وارداتی، تاوانش را میپردازند.
همین استدلال در مورد نرخ بهرهپرداختی توسط تولیدکنندگان داخلی نیز صدق میکند. نرخ بهرهای که تولیدکنندگان ما میپردازند، با توجه به تورم داخلی، در اغلب سالها پایین و گاه حتی منفی بوده است، اما همین نرخ بهره – به دلار – بیش از سه برابر بهره پرداختی توسط تولیدکنندگان کشورهای دیگر بوده است.
این فهرست را میتوان ادامه داد و دریافت که افزایش هزینههای تولید در کشور ما که طی هشت سال اخیر در حدود 15 درصد در سال بوده است، با احتساب افزایش ارزش دلار در همین دوره (در حدود 5/2 درصد در سال) و با در نظر گرفتن نرخ تورم در کشورهای طرف معامله ما، در هر سال، تولیدات داخلی را دست کم 7 تا 8 درصد (به دلار) نسبت به تولیدات وارداتی گرانتر کرده و به همین نسبت، تولیدکنندگان داخلی را از رقبای خارجی شان عقب انداخته است.بیتردید، بهرهوری پایین در بخشهای تولیدی ما نیز در گرانی نسبی کالاهای ساخت داخل تاثیر دارد.
اما بهرهوری در وهله اول تابعی از «فضای کسب و کار» و فناوری مورد استفاده است که بهبود چشمگیر آنها در کوتاهمدت، چندان محتمل به نظر نمیآید، هرچند که باید در جهت آن تلاش کرد. عجالتا، در جلوگیری از موج رو به گسترش برون سپاری و تبدیل کارخانهها به انبار دپوی کالاهای خارجی و بیکار شدن کارگران آنها، هیچ اقدامیمنطقیتر و کارسازتر از اصلاح نرخ ارز نیست.
منبع:خبرگزاری مهر 15 خرداد1389 و نیز روزنامه مردمسالاری 16 خرداد 1389
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: