در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جهانی فوتبال صرفا یک رویداد ورزشی نیست، بلکه این رویداد بخشی از ماهیت جهانی است که در آن زندگی میکنیم، چرا که جهان ما بدون فوتبال و بدون جام جهانی قابل تصور نیست. جهان بدون فوتبال، این جهان نیست. جهانی متفاوت است. شاید بسیاری این ادعا را مبالغهآمیز بدانند و به دیده تردید به آن بنگرند، ولی با تامل در چگونگی پیدایش این رویداد و نقشی که در اقتصاد، سیاست و سایر عرصهها به عهده دارد، این تردید بر طرف میشود.
این مطلب در نسبتی که بین فوتبال و رسانهها وجود دارد بخوبی قابل درک است. امروز رسانهها نه تنها تعیینکننده بایدها و نبایدهای اخلاقی و هنجارها هستند، بلکه تعیینکننده هستها و نیستها نیز هستند. امروز آنچه در رسانهها هست، برای انسانهاست و آنچه در رسانه نیست، برای انسانها کان لم یکن است. گزاره دکارتی «فکر میکنم پس هستم» امروز به «در رسانه است، پس هست» تبدیل شده است و فوتبال ـ و بویژه واقعه جام جهانی ـ بدون شک پرمخاطبترین برنامه رسانههاست. بنابراین جام جهانی فوتبال بهترین عرصه برای اثبات وجود خود است. واقعیات موجود نیز این ادعا را تایید میکنند. از شرکتهای عظیم چند ملیتی گرفته تا بازیکنان جوان و مستعد فوتبالیست و سیاستمداران بنام جهان باید در جام جهانی خودی نشان دهند یا به عبارت بهتر، خود را نشان دهند. حتی امروز تروریستهای طالبان هم از این نکته غافل نیستند و با تهدید حمله به محل برگزاری رقابتها، خود را در رسانهها احیا میکنند.
سیاستمداران و صاحبان قدرت و ثروت نیز در همه جای دنیا برای اثبات وجود چیزی، آن را در جام جهانی عرصه میکنند و برای پنهان کردن و نفی چیزی، آن را زیر سایه جام جهانی محو و نابود میکنند. سیاستمداران تصمیمات جنجال برانگیز سیاسی را در زمان برگزاری جام جهانی اتخاذ میکنند تا توجه مخالفان کمتری به تصمیم آنها جلب شود.
بنابراین جام جهانی، رویدادی بسیار جدی و مهم یا شاید جدیترین رویداد هر 4 ساله است؛ اما این جدیترین رویداد در عین حال بازی و سرگرمی و جذابترین سرگرمی برای تماشاگران بیشمار آن است. این تماشاگران از یک طیف نیستند، فقیر و غنی، شرقی و غربی، مذهبی و ملحد و ملیگرا و لیبرالمنش، مدرن و سنتگرا و همه و همه عاشق فوتبال و جام جهانی هستند. در میان ملیگرایان و وطندوستان تفاوتی بین کشورهای جهان سوم و توسعه یافته نیست. همه آنها میخواهند کشورشان در جام جهانی بدرخشد تا به این وسیله طی 4 سال آینده در فهرست ردهبندی فیفا مرتبا نام کشورشان مطرح شود تا همگان بدانند که این کشور، هست و دارای برتری و قدرت است. پس فوتبال برای تماشاگران در عین سرگرمی جدی نیز است. اصلا این خصوصیت عصر ماست، عصر جدید سرمایهداری، (یا به قول فردریک جیمسون، فیلسوف و نظریهپرداز معاصر «مرحله سوم سرمایهداری») این عصر، عصری است که در آن جذابترین سرگرمیها (فوتبال و سینما)، جدیترین رویدادها هستند. سرمایهداری امروز منهای این عناصر، قابل تصور نیست و فوتبال و جام جهانی، هر چند ماهیتی پیچیده و بظاهر غیرقابل تعریف دارد و هرچند هویتی جهانی و نه شرقی و نه غربی دارد، اما در اساس، متعلق به سرمایهداری معاصر است.
میگویند فوتبال ابداع انگلیسیهاست، اما هویت امروزی فوتبال نه متعلق به انگلیس و نه به طور کلی متعلق به غرب است. فوتبال و جام جهانی، متعلق صرف هیچ ملت و کشوری نیست. (در عین اینکه همه ملتها به آن تعلق خاطر دارند) بلکه فوتبال متعلق به سرمایهداری معاصر است و همانگونه که سرمایهداری معاصر دیگر نه صرفا غربی است بلکه بیوطن و جهانشمول است، جام جهانی فوتبال نیز چنین است. سرمایهداری معاصر بیوطن است و دیگر در کنترل صرف غربیها نیست، هرچند مولود تمدن مدرن غرب است، ولی صرفا غربی نیست. همین ویژگی سرمایهداری معاصر است که باعث شده چین در عرصه اقتصاد به بزرگترین و لاینحلترین معضل امروز غرب تبدیل شود. سرمایهداری معاصر، بازار مکاره جهانی است و هر که در این بازار زیرکتر و تند و تیزتر باشد، برنده این رقابت جهانی است، غربی باشد یا شرقی و رقابت جام جهانی فوتبال نیز چنین رقابتی است.
برخی رقابت بین فوتبالیستها در مستطیل سبز و در بین تماشاگران را یادآور جنگ میان گلادیاتورها در روم باستان میدانند، بنابراین فوتبال را شکل مبدل همان روحیه جنگطلبی غربی میپندارند. اما این دریافت از ماهیت فوتبال و جام جهانی چندان دقیق به نظر نمیرسد و میان این دو تفاوت بسیاری است. نبرد میان گلادیاتورها صرفا سرگرمی تماشاگران بود و تماشاگران اربابان گلادیاتورها یا حداقل شهروندان محترم بودند و گلادیاتورها، در واقع بردگانی بودند که برای زنده ماندن به جان یکدیگر انداخته میشدند. اما فوتبالیستها امروز چه کسانی هستند؟
امروز در عصر سرمایهداری سوم، بازیگران جذابترین سرگرمیها (بازیکنان فوتبال و هنرپیشههای سینما) دارای آرمانیترین زندگیها هستند. در کشور خود ما با اینکه با فوتبال حرفهای فاصله بسیاری داریم، درآمد هیچ کارمند عالی رتبه و استاد دانشگاه و سیاستمدار با معمولیترین بازیکنان فوتبال جام برتری ـ یا حتی دسته یکی ـ قابل مقایسه نیست. امروز در جام جهانی هنگام بازی مثلا 2 تیم انگلستان و برزیل، مردم دنیا بازی 22 سرمایهدار بزرگ جهان را به نظاره مینشینند. این رویداد شگفتی است و برای مردمان قرون گذشته قابل تصور نیست که سرمایهداران اینچنینی، بهوسیله سرگرمی مردمان عادی بدل شوند. این به آن سبب است که فرهنگ سرمایهداری معاصر، چنین اقتضا میکند که جذابترین سرگرمیها، ارزشمندترین کارها و کالاها باشند.
به باور برخی نظریهپردازان از جمله فردریک جیمسون و ارنست مندل، وضعیت معاصر مرحله سوم سرمایهداری است.
ارنست مندل قرون 18 تا 20 را براساس 3 انقلاب در فناوری به 3 مرحله سرمایهداری تقسیم میکند: تولید ماشینی موتور بخار پس از 1848، تولید ماشینی موتور الکتریکی و احتراقی پس از دهه 1890 و تولید ماشینی ابزارهای الکترونیکی و هستهای پس از دهه 1940، سه انقلاب عمومی در فناوری است که بر اثر شیوه تولید سرمایهداری پس از انقلاب صنعتی اواخر قرن 18 به وقوع پیوسته است. بر این اساس 3 مرحله برای سرمایهداری متصور است که عبارتند از سرمایهداری بازار، مرحله انحصار یا مرحله امپریالیسم و دوران ما یعنی دوره سرمایهداری چند ملیتی. مرحله اول از اواخر قرن 18 آغاز میشود و تا اواسط قرن 19 ادامه دارد. در این مرحله سرمایهداری در قالب بازارهای ملی نمودار میشود و انباشت سرمایه در سطح یک کشور از تبعات آن است.
مرحله دوم سرمایهداری که حدودا تا یک قرن بعد ادامه دارد، سرمایهداری انحصاری در عصر امپریالیسم است و زمانی است که دولتهای ملیای که در دوره اول شاهد پدیده انباشت سرمایه در کشور خود بودند، جهت بهکارگیری نیروی کار ارزان و همچنین تهیه مواد خام فعالیت خود را به بیرون از مرزهای کشور خودشان بسط دادند و پدیده استعمار و دولتهای استعمارگر و دولت ملتهای استعمار شده مولود همین مرحله سرمایهداریاند.
انقلابهای ضد استعماری در شرق و ظهور پدیدهای به نام شرقشناسی در غرب مولود همین مرحله از سرمایهداری هستند.
مرحله سوم سرمایهداری که مندل از آن یاد میکند، وضعیتی است که در آن سرمایهداری نه در قالب دولت ملتهای استعمارگر و اصلا نه در قالب یک کشور واحد بلکه در قالب شرکتهای عظیم چند ملیتی نمودار میشود. این سومین مرحله سرمایهداری است که دیگر به دولت و ملتی خاص محدود نمیشود و سرمایهداری مرزهای اعتباری را در مینوردد. شرکتهای عظیمی مثل کوکاکولا از نمونههای بارز چنین تحولی در سرمایهداری هستند. ظهور پدیدههای بدیعی چون فوتبال حرفهای و جام جهانی ـ به آن گستردگی ـ نیز مولود همین دوره زمانی است.
تحولات فرهنگی این مرحله از سرمایهداری در طول تحولات اقتصادی تبیین میشوند. مثلا یک شکل شدن شرایط زندگی در نقاط مختلف جهان، نوع پوشاک و خوراک مشابه مردم جهان (پدیدهای که پیش از این چنین نمودی نداشت)، فرهنگ مصرفگرا و رفاهطلب، تبدیل به ارزش شدن تفریح و سرگرمی، به تبع محصولات همان شرکتهای عظیم چند ملیتی ایجاد میشوند. دوره معاصر، عصر مصرف است و مصرف و رفاه به ارزش مبدل شده است و تولید انبوه شرکتهای عظیم چندملیتی زاینده اصلی این فرهنگ هستند. پشوانه مالی رسانهها همین شرکتها هستند و فلسفه وجودی آنها در اصل معرفی تولیدات این شرکتها و بازاریابی برای آنهاست و سرگرمیهای این عصر (که سینما و فوتبال جذابترین آنهایند) بیش از هرچیز برای رسانهها مخاطب جذب میکنند و فرهنگ مذکور به این شیوه درونی میشود. بر همین اساس جیمسون وجه تمایز و نشانه اصلی و مهم دوران معاصر را جذب و مستغرق شدن فرهنگ در سرمایه چندملیتی میداند. آری امروز فوتبال و جام جهانی، نماینده یک فرهنگ است، فرهنگ سرمایهداری و توجیه بنیادین وجود این پدیده ـ جام جهانی فوتبال ـ همین شکل از سرمایهداری است.
حسین شقاقی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: