با صداپیشگی به جای کاراکتر گربه چکمهپوش در انیمیشن «شرک 2» (2004) موفقیت فراوانی کسب کرد. وی قرار است بزودی در یک فیلم سینمایی جدید به نام «دالی» در نقش سالواتور دالی نقاش و فیلمساز ضددیکتاتوری اسپانیا ظاهر شود. اما باندراس در گفتگوی زیر درباره «شرک، گربه چکمهپوش» و همکاری تازهاش با پدرو آلمودوار دوست قدیمی و فیلمساز مطرح اسپانیایی صحبت میکند.
از زمانی که شخصیت گربه چکمهپوش در قسمت دوم «شرک» مورد توجه همه قرار گرفت و حتی کاراکتر شرک سبز رنگ را نیز تحت تاثیر خود قرار داد، صحبت تولید نسخه مستقل سینمایی «گربه چکمهپوش» بوده است، این پروژه به کجا رسید؟
قرار است این فیلم ساخته شود، ولی بحث اصلی تهیهکنندگانش این است که این فیلم باید حال و هوای ارژینال و متفاوتی داشته باشد. «گربه چکمهپوش» یک کار کاملا متفاوت است و قرار نیست همان راهی را برود که «شرک» رفت. لحن روایتی آن هم قرار است چیز تازهای باشد. یکی از بحثهایی که در این رابطه مطرح شده، این است که «گربه چکمهپوش» به سبک فیلمهای دههشصتی سرجیو لیونه ـ فیلمساز ایتالیایی که سازنده معروفترین وسترن اسپاگتیهای تاریخ سینما بود ـ ساخته شود. خیلی جالب خواهد شد که فیلم ما یک اثر وسترن باشد. به گربه چکمهپوش با آن کلاه و چکمهای که دارد، یک فیلم وسترن خیلی میخورد! در عین حال، حرف اصلی این است که فیلم باید بانمک و سرگرمکننده و هیجانانگیز باشد.
«شرک عاقبت بخیر» آخرین قسمت مجموعه فیلم شرک است. خداحافظی با این قصه و عوامل آن سخت است؟
خب، از یک نظر خیلی سخت و غمانگیز است. شما دیگر نمیتوانید همکاران صمیمی خود را دوباره ببینید. اما از یک نظر واقعا خشنودکننده است، زیرا تو در 3 فیلم این مجموعه همکاری داشتهای. میدانید، مجموعه شرک بر علیه فرهنگ پاپ بود و وقتی تو داری کاری بر علیه فرهنگ پاپ میکنی، این کار خودش تبدیل به یک فرهنگ جدید میشود. این همان اتفاقی است که در مورد شرک رخ داده است. برایم خیلی جالب است که در راهپیماییهای مختلف مردم عادی که به مناسبتهای مختلف برپا میشود، عروسکهای بزرگ شرک هم در کنار عروسکهای کاراکترهای کلاسیک مثل میکی ماوس حضور دارد. در حال حاضر، شرک و کاراکترهای آن به صورت بخشی از فرهنگ معاصر درآمدهاند و فکر میکنم علت اصلی آن کاری است که همه ما در این مجموعه فیلم انجام دادهایم. همه ما برای 10 سال درگیر این پروژه بودیم و دل کندن از آن کار راحتی نیست. تولید مجموعه فیلم شرک تمام شده، ولی افسانه آن همچنان ادامه دارد.
کار روی قسمت چهارم انیمیشن چگونه شروع شد؟
خیلی ساده! یک روز جفری (کازنبرگ، تهیهکننده فیلم) به من زنگ زد و گفت نظرت درباره قسمت دیگری از شرک چیست؟ خودش هم میدانست که جواب من مثبت است. قبل از من با مایک مهیرز، کامرون دیاز و ادی مورفی صحبت کرده و نظر مثبت آنها را دریافت کرده بود. هیچکس با تولید قسمت جدیدی از شرک مخالف نبود. آن چه باعث ناراحتی همه ما بود این نکته بود که قرار است این قسمت، آخرین قسمت این مجموعه فیلم باشد.
فکر میکنید پیام فیلم بیشتر مناسب حال بچههاست یا بزرگترهای آنان؟
درقصه فیلم ارجاعات زیادی وجود دارد که به نظر میرسد روی سخن آنها با بزرگترهاست. همیشه در فیلمهای انیمیشن (که قرار است برای بچهها ساخته شود) چیزهایی گنجانده میشود که اختصاص به بزرگترها دارد. اولین قسمت فیلم را زمانی دیدم که خودم هنوز نقشی در آن نداشتم و بلافاصله دلباخته آن شدم. این فیلم را همراه دخترم دیدم و متوجه شدم او کل قصه فیلم را به شیوهای کاملا متفاوت از من دیده و دریافت کرده است. طبیعی هم هست که چنین اتفاقی بیفتد. من و او از دو دنیای متفاوت هستیم و به دلیل سن و سالمان نگاههایمان به قصه و ماجراهای آن متفاوت است. ولی فکر میکنم پیام اصلی مجموعه فیلم شرک برای مخاطبان کودک و نوجوان آن است.
آیا صداپیشگی در مجموعه فیلم شرک چیزی بود که بچههایتان از شما خواسته بودند؟
جواب دادن به این سوال خیلی ساده نیست، زیرا وضعیت کلی این مجموعه فیلم عجیب و غریب بوده است. یکبار خانمی که یک بچه پنج ساله همراهش بود در یک سوپرمارکت به طرفم آمد و به بچهاش گفت: «ببین، این گربه چکمه پوش است!» بعد رو کرد به من و گفت: «میشود صدایش را درآوری؟!» بچه با چشمهایی درشت به من زل زده بود و کمی بعد به مادرش گفت: «نه مامان، این که گربه چکمهپوش نیست. این زورو است!» او مرا در فیلم «نقاب زورو» دیده بود و نمیتوانست متوجه شود که در انیمیشن شرک من به جای گربه چکمهپوش حرف میزنم. در یک چنین اوضاع و احوالی، تو واقعا نمیدانی باید چکار کنی. برای همین است که میگویم این وضعیت کمی پیچیده و عجیب و غریب است. در مورد فرزندانم هم باید بگویم بله، آنها همیشه از من میخواهند که در پروژههای انیمیشن و زندهای که برای بچهها ساخته میشود، همکاری کنم. آنها از خود من خوشحالتر هستند که قرار است نسخه مستقل سینمایی «گربه چکمهپوش» ساخته شود.
به جز گربه چکمهپوش که بازتاب وسیعی در رسانههای گروهی داشته، حضور شما در «پوستی که در آن زندگی میکنم» پدرو آلمودوار هم یکی از خبرهای جنجالی رسانهای بوده است.
خیلی خوشحالم که پس از سالها دوباره با پدرو کار میکنم. 20 سالی میشود که در فیلمی از او حضور نداشتهام و برایم جای بسی خوشبختی است که میتوانم دوباره در فیلمی از وی ظاهر شوم. او نه فقط بزرگترین فیلمساز سینمای اسپانیا، که یکی از بهترینهای عالم سینماست. بسیاری از بازیگران سرشناس بینالمللی میخواهند بازیگر یکی از فیلمهای او باشند و من افتخار میکنم که فعالیت سینماییام را با بازی در فیلمهای او شروع کردم.
پس این فیلم یک تجربه ترسناک مشترک بین شما و آلمودوار است؟
پوستی که در آن زندگی میکنم یک فیلم ترسناک است که در آن خبری از جیغ و ترسیدن نیست. نمیتوان به راحتی آن را در ژانر سینمای ترس قرار داد. یکی از دلایلی که باعث شد تا بازی در آن را قبول کنم (به استثنای این نکته که پدرو کارگردان آن است) این است که تا قبل از این در فیلمی با این حال و هوا بازی نکردهام. میتوانم بگویم این فیلم یکی از سختترین کارهایی است که قرار است بازی کنم. شما در این فیلم با یک آنتونیو باندراس خشن، بیرحم و انتقامجو روبهرو میشوید که حتی حاضر است دست به قتل هم بزند.
نظرتان درباره پدرو آلمودوار پس از این همه سال چیست؟
او یکی از بزرگترین و بهترین فیلمسازان معاصر است. برای هر فیلمی که بخواهد بسازد و از من دعوت به همکاری کند، بیچون و چرا قبول خواهم کرد. مهم نیست نقشی که قرار است در آن فیلم ایفا کنم، چقدر است.
movieweb
مترجم: کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم