او تاکنون نگارش بیش از 60 مقاله پژوهشی را در کارنامه کاری خود گنجانده و آثار مکتوبی چون کتابها و نمایشنامههای مختلفی را ترجمه یا خلق کرده است؛ اما از میان فعالیتهای هنری او که مختص حوزه نمایش است، میتوان به نمایشهای «باغ شکرپاره»، «یادگار زریران»، «عکس یادگاری»، «دخمه شیرین»، «قابیل»، «سحوری»، «هفت قبیله گمشده»، «افشین و بودلف هر دو مردهاند»، «هفتخوان رستم»، «بهرام چوبینه» و «سی مرغ، سیمرغ» اشاره کرد. در این میان ردپای صادقی را هم میتوانیم در برخی از کارهای سینمایی و مجموعههای تلویزیونی مشاهده کنیم، مثل «آدمکش»، «بهشت و بهار»، «کوهستان قندیل»، «دادستان» و «گزارش یک قتل». کارهای سینمایی او هم مثل «زمین انسانها»، «فاکتور هشت»، «کلاه پهلوی»، «زمان شوریدگی»، «کیف انگلیسی»، «گوهر شبچراغ» و «فوق سری» از آن جملهاند.
به عقیده قطبالدین صادقی، بدترین مصیبت زندگی، از دست دادن عزیزان است. او از میان عزیزان نزدیکترین آنها یعنی پدر و مادر را یکی از انگیزههای مهم زندگی میداند و میگوید: با مرگ پدر، معنای زندگی برایم عوض شد و با مرگ مادرم احساس کردم تمام ریشههایم سوخته و نابود شدهاند. من بعد از سالها همواره به یادشان هستم و نمیتوانم روزهای خوش با آنها بودن را فراموش کنم.
اما اتفاق دیگری که معمولا صادقی را آزار میدهد، خیانتهایی است که نزدیکترین افراد زندگی به آدمها میکنند. معمولا خیانت دوستانی که از آنها توقع دشمنی ندارید و همیشه با آنها همدل و همراه بودید، یکی از بدترین اتفاقات ممکن است. این از پشت خنجر زدنها برای رسیدن به مقاصد شخصی میتواند از هر رویداد دیگری دردناکتر باشد. به نظرم، چنین چیزهایی از مرگ عزیران هم آزاردهندهتر است. مرگ عزیزان یک بار اتفاق میافتد و تمام میشود. اما بدی خیانت این است که هر روز رخ میدهد و ما نمیتوانیم جلوی آن را بگیریم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم