در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما باید دید که آیا به چنین گستره وسیعی از تولید سریال به چشم یک فرصت نگریسته میشود یا فقط نوعی روال اداری و سازمانی برای پر کردن بیلان تولید یا کنداکتور پخش است؟ آیا سریالهای ایرانی تشخص و شناسههای امضایی دارند؟ آیا هیچ سریالی را میتوان یافت که ادامه یا مکمل سریالی دیگر باشد؟ لحن و شیوه روایت در مجموعههای تلویزیونی یکدست و نزدیک به یک استاندارد واحد است یا هر گروهی ساز خودش را میزند؟ مهم این است که پس از2 دهه سریالسازی و تولید محصولاتی که براحتی در سطح بینالمللی قابل عرضه هستند، تولیدات تلویزیون ما هنوز به استاندارد مشخصی نرسیدهاند که معیاری برای سنجش کیفیت آنها باشد و الگویی برای طراحی و ساخت محصولات جدید.
سریالهای پربیننده تلویزیون اغلب در حد جرقههایی باقی میمانند و به یک جریان مستمر برای تولید و پخش تبدیل نمیشوند. شاید تنها جریان مشخص و قابل لمسی که در این چند سال به وجود آمده، تفکیک ژانرها و حیطههای موضوعی سریالها باشد. مثلاً موفقیت «دلنوازان» در جذب مخاطب تا مدتی باعث خواهد شد که ملودرامهای جوان پسندانه بر پایه بگو، مگو و اشک و معما ساخته و پخش شوند. آن هم احتمالاً با همان گروه بازیگران و فرمولهایی که کارآمدی آنها در زمان پخش دلنوازان ثابت شده است. اما مسیر سریالهایی مثل «صاحبدلان» و «روزگار قریب» با ساخت سریالهای مشابه ادامه نخواهد یافت، همانطور که سریال موفق و دوستداشتنی «روزی روزگاری» حتی در حد تقلید از فضای روستایی و عشایری نیز ادامه نیافت. چون اینگونه سریالها آثاری شخصی و جرقهوار هستند که با همه موفقیتشان در جذب مخاطب و تحسینی که از سوی منتقدان نثارشان شد، قابلیت ایجاد جریان ندارند و در حد نمونههایی استثنایی باقی میمانند. شاید جمعبندی سریالهای موفق در چند سال گذشته ما را به این نتیجه برساند که کیفیت یک سریال ارتباط مستقیمی با سازنده آن دارد و عنصر تعیینکننده این است که چهکسی فیلمنامه را نوشته و سریال را کارگردانی میکند. این گزاره درباره «صاحبدلان» (محمدحسین لطیفی)، «روزگار قریب» (کیانوش عیاری)، «مرد هزارچهره» (مهران مدیری) و حتی سریالهای قدیمیتر مثل «هزاردستان» (علی حاتمی)، «روزی روزگاری» (امرالله احمدجو) و «امام علی» (داوود میرباقری) صدق میکند، ولی نمونههایی مثل «در چشم باد» (مسعود جعفریجوزانی)، «مرد 2هزارچهره» (مهران مدیری) و «پرانتز باز» (کیومرث پوراحمد) ناقض این عقیده هستند. یعنی حتی نامهای بزرگ و کارکشته نیز تضمینی برای تولید یک سریال خوب نیستند. در واقع در تلویزیون ایران هیچ چیز قطعیت ندارد. مشکل اینجاست که مولفههای جذب مخاطب و عناصری که باعث موفقیت یک سریال میشوند فرمولیزه نمیشوند تا برای کارهای بعدی مثل یک برنامه یا نقشه راه مورد استفاده قرار بگیرند. پس از پایان پخش هر سریال پرونده آن بسته میشود و با سریال بعدی سیستم آزمون و خطا از سر گرفته میشود.
البته ژانرها و گسترههای موضوعی ممکن است با یک سریال مورد توجه قرار بگیرند و در مجموعههای بعدی ادامه داده شوند، اما لحن و شیوه روایت همچنان در حد آثاری گسسته و بدون پیشینه متوقف میماند. مثل اتفاقی که با داوود میرباقری (امام علی) و بخصوص علی حاتمی (هزاردستان) افتاد. تا پیش از سریال امام علی هیچ فیلمسازی سراغ موضوعات مذهبی نمیرفت و اگر هم چنین سریالهایی ساخته میشد بیشتر حالت تلهتئاتر یا مجموعههای نمایشی و سطح پایین داشتند. امام علی نخستین سریال «الف» ویژه تلویزیون بود که با الگوبرداری از فیلم سینمایی مشهور «محمد رسولالله» ساخته مصطفی عقاد تولید شد و سرسلسله یکی از پربینندهترین ژانرهای سالهای آینده شد: سریالهای پرهزینه و باشکوه تاریخی ـ مذهبی. هزاردستان نیز آغازگر مسیری بود که در سالهای بعد با تولید تعداد زیادی از سریالهای تاریخی ادامه یافت. سریالهایی که به تاریخ معاصر میپرداختند و عناصر جذابی مثل خودروهای قدیمی، فضاهای نوستالژیک و دیالوگهای فاخر داشتند. شاید اگر علی حاتمی همت نمیکرد و شهرک غزالی را با عرق جبین و خون دل نمیساخت، تاریخ معاصر هم مثل خیلی از دورههای تاریخی دیگر (مانند دوران باستان یا دوره پیش از اسلام) از فهرست موضوعات فیلمنامهنویسها خط میخورد.
امکانات نامحدودی که تلویزیون در اختیار فیلمسازان قرار میدهد را بگذارید کنار این فراغت خیال که در تلویزیون الزامی برای بازگشت سرمایه وجود ندارد و فیلمساز میتواند با خاطر آسوده هر کاری که دلش میخواهد بسازد. آیا این شرایط یک فرصت تلقی نمیشود؟ در چنین شرایطی میتوان نوعی مدیریت واحد با رویکرد نظارت و ارزیابی (و نه نظارت و ممیزی) ایجاد کرد که از حد چاپ و انتشار فرمهای نظرسنجی فراتر برود و در زمان پخش هر سریالی با بررسیهای کارشناسی دقیق و پیگیرانه، عوامل موفقیت سریال را دستهبندی و فرمولیزه کند تا بهعنوان یک دستورالعمل کلان مورد استفاده سریالسازان آینده قرار بگیرد. به این ترتیب تجربهها و یافتههایی که در زمان تولید یک سریال به دست میآید با پایان پخش آن نابود نمیشود و سریالهای موفق میتوانند جریانهایی ایجاد کنند که در نهایت به شکلدهی سلیقه عمومی منجر شوند و سطح بینش فرهنگی مخاطبان تلویزیون را بالا ببرند.
شاهین شجری کهن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: