در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این کودک که طعمه گروگانگیری ? میلیون تومانی شده بود یک هفته در چنگ آدم ربایان اسیر بود تا این که کارآگاهان پلیس آگاهی کرمان با انجام تحقیقات تخصصی و در یک عملیات ویژه وی را آزاد کردند.سه متهم این پرونده، پسر ? ساله را که امیرحسین نام داشت در مسیر مدرسه ربودند. این ماجرا را از زبان امیرحسین بخوانید: وقتی نزدیک مدرسه شدم پیکان سفیدرنگی که از در خانه مرا دنبال میکرد، دوباره دیدم. پشت سرپیکان هم مردجوانی که سوار بر موتورسیکلت بود مرا تعقیب میکرد. به چند قدمی مدرسه رسیده بودم و تمام مغازهها بسته بود و کسی هم در خیابان نبود. در یک لحظه پیکان کنار پایم ترمز کرد و سه سرنشین آن پیاده شدند و بسرعت مرا بغل کردند و داخل خودرو بردند. وقتی خواستم فریاد بزنم آنها پتویی را روی سرم کشیدند و پنبه بزرگی را درون دهانم فرو کردند. خیلی ترسیده بودم و نمیتوانستم فریاد بزنم. پس از عبور از چند خیابان مرا به خانهای بردند و پس از بستن دستهایم داخل یک اتاق زندانی شدم. ساعتی بعد دو نفر از آنها در حالی که صورتهای خود را با ماسک پوشانده بودند وارد اتاق شدند، و از من شماره تلفن خانهمان را پرسیدند. شماره تلفن را گفتم، یکی از آنها با تلفن همراه به خانهمان زنگ زد. برادر بزرگترم گوشی را برداشت.
یکی از آدم ربایان که صدای خود را تغییر داده بود، به برادرم گفت مرا به گروگان گرفتهاند و برای آزادیام، خانوادهام باید ? میلیون تومان پول به آنان بدهد. برای آن که خانوادهام از زنده بودنم اطمینان پیدا کنند از من خواستند با برادرم صحبت کنم. وقتی صدای برادرم را از پشت گوشی شنیدم گریه کردم و با التماس از او خواستم تا به پدر بگوید مرا از دست آدم ربایان نجات بدهد. پس از گذشت چند ثانیه آنها تلفن را قطع کردند.
در مدت یک هفتهای که گروگان بودم، غذای من آب و بیسکویت بود. وقتی آنها برای دادن غذا وارد اتاق میشدند با گریه از آنها میخواستم مرا آزاد کنند تا به مدرسه بروم ولی یکی از آدم ربایان به من گفت: اجازهام را از مدرسه گرفتهاند و زمانی که پدرم پول را به آنها بدهد مرا آزاد میکنند. دلم برای خانوادهام تنگ شده بود و شبها خواب آنها را میدیدم.
روزها میگذشت و من منتظر بودم خانوادهام کاری بکنند تا اینکه بعد از یک هفته یک روز نزدیک ظهر وقتی دو نفر از آدم ربایان در خانه بودند و نفر سوم برای تماس گرفتن با خانوادهام بیرون رفته بود، ناگهان صدای چندنفر را که دستور ایست میدادند شنیدم و بعد از آن صدای درگیری را شنیدم. خیلی ترسیده بودم.
بعد از گذشت چند دقیقه در اتاق باز شد و دو مأمور پلیس در حالی که با دیدن من لبخندی بر لب داشتند وارد اتاق شدند. خیلی خوشحال شدم و در حالی که از شادی گریه میکردم به آغوش آنها پریدم. همراه آنها به حیاط آمدم و بعد از گذشت ساعتی خانوادهام به اداره آگاهی آمدند و مرا به خانه بردند.
کودک ربایی در راه مدرسه یکی از جرایمی است که متاسفانه هر از گاهی تکرار میشود به همین دلیل پلیس به خانوادهها توصیه میکند خودشان وظیفه رساندن بردن و آوردن کودکان را به عهده بگیرند یا حتما از سرویسهای مدرسه که مورد اعتماد هستند، کمک بخواهند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: