درخصوص برنامههای گفتگومحور باید به این نکته مهم اشاره کرد که تاکشوها حتی وقتی پخش مستقیم ندارند باز هم زندهاند، چراکه اساساً این دسته از مستندهای تلویزیونی در زمان حال تجربه میشوند و اگر ویژگی اعتمادسازی پخش مستقیم را فاکتور بگیریم، تاکشوها چه به صورت مستقیم روی آنتن بروند چه از پیش ضبط شده باشند، در هر صورت از ویژگی ارتباط متقابل با مخاطب بهرهمند بوده و شکل ارتباطیشان دوسویه است یا دست کم میتواند باشد.
گونه تلویزیونی تاکشو دارای فرمتهای مختلفی است که برخی فرمتهای شناخته شده و کارشده آن در ایران عبارتند از:
1ـ تاکشوی اخبار صبحگاهی شامل اخبار کوتاه و گزارش رویدادها
2ـ تاکشوی خبری که از حیث زمانی، طولانیترین فرمت در این ژانر است مثل برنامه گفتگوی ویژه خبری شبکه 2.
3ـ تاکشوهای خاص یک حرفه که فقط حول یک حرفه خاص بحث میکنند مثل برنامه «نود» و «هفت».
4ـ تاکشوهای شبانه که بهلحاظ موضوع آزادترند و هر بار بسته به مهمان مدعو، موضوعی تازه را دنبال میکنند منتها معمولا وجه فرهنگی و اجتماعی آنها بر دیگر موضوعات غلبه دارد. مثل برنامه «شب شیشهای»، «کولهپشتی» و «دو قدم مانده به صبح».
5ـ تاکشوهای مناسبتی، مثل برنامههای گفتگومحور لحظه افطار در ماه مبارک رمضان نظیر «ماه محبوب»، «ماه من سلام» و «معنای زندگی».
نمونه مصداقی مورد نظر ما در اینجا برنامه گفتگومحور تازه فریدون جیرانی با عنوان هفت است که به عنوان نمونه برای فرمت سوم (تاکشوهای خاص یک حرفه) در کنار برنامه نود ذکر شد. اینکه این دو برنامه اینقدر با هم یادآور میشوند و اصلا یکی از حواشی تولید برنامه هفت هم حرفوحدیثهای مربوط به نود سینمایی بودن آن است، به خودی خود مسالهای قابل تأمل است. مسلماً صرف اختصاص داشتن این دو برنامه به فرمت حرفههای خاص نمیتواند دلیل این امر باشد، چراکه موضوعات خاص دیگری هم هستند که دربارهشان به وفور برنامه گفتگومحور ساخته شده و این همه سرو صدا هم پیرامون آنها وجود نداشته و ندارد. درست است که فریدون جیرانی در قسمت اول برنامه تازهاش خاطرنشان کرد که قرار نیست برنامه هفت، یک نود سینمایی باشد اما چنان نیست که هفت فارغ از جنجالهای پیرامونیاش واقعاً ارتباطی با نود فوتبال نداشته باشد. چنانچه ارتباط این دو هم نمیتواند لزوماً به موفقیت برنامه نود مربوط باشد و به تصمیم احتمالی دستاندرکاران رسانه برای ایجاد برنامهای شبیه نود درباره سینما. اگر مبناییتر به این قضیه نگاه کنیم خواهیم دید ارتباط این دو برنامه ریشه در ارتباط دو موضوع سینما و فوتبال دارد که نه فقط در ایران که در همه جای دنیا جنجالیترین و پرحاشیهترین موضوعات مطرحند، چراکه اساساً ستارهسازترین مقولههای روز دنیا نیز همین دو هستند. حتی سیاست هم که ممکن است بظاهر جنجالیتر و پرحاشیهتر به نظر برسد به دلیل متغیر، گذرا و تخصصی بودنش در حساسیت و جذابیت نزد مخاطب عام به هیچوجه قابل مقایسه با سینما و فوتبال نیست.
هفت البته از همین ابتدا تفاوتهای مشهودی با نود دارد. از جمله اینکه قرار نیست مجریمحور باشد چراکه مجری هفت، نه محبوبیت مجری نود را دارد و نه تسلط او را به امر اجرا. با اینهمه او ویژگی مهم دیگری دارد که مجری نود از آن بیبهره است. اینکه مجری هفت خودش کارگردان است و مواجهه او با فیلمسازان مواجههای درونشغلی و در نتیجه صمیمانهتر خواهد بود. به عبارت دیگر او برای فیلمسازان، خودی محسوب میشود. حال آنکه مجری برنامه نود با همه تسلطش به مسائل مربوط به کارشناسی فوتبال و نیز فن بیان و اجرا، چون خودش بازیکن یا مربی نیست لاجرم آن فاصلهای که همیشه میان بازیکنان فوتبال و کارشناسان آن بوده میان مهمان و مخاطب فوتبالیست برنامه نود با او نیز وجود خواهد داشت، چنانچه نظیر همین فاصله همواره میان فیلمسازان و منتقدان وجود داشته است.
درباره ساختار برنامه هفت با توجه به قسمتهای محدودی که تاکنون از آن پخش شده، هنوز نمیتوان قضاوت درست و کاملی داشت. از این گذشته هفت، آیتمهای مختلفی دارد و اینجا مجال اشاره به همه آنها نیست. ترجیح ما در این مختصر بهطور خاص نوع اجرای مجری این برنامه است که در این چند قسمت پخش شده چه بسا بیشتر از دیگر بخشهای برنامه مورد حساسیت و توجه مخاطب بوده است.
تردیدی نیست که وجود تاکشویی نظیر هفت، در کنار برنامه نود نیاز مسلم رسانه ماست و تلویزیونی که هدفش جذب مخاطب است، نمیتواند و نباید به جذابترین و تاثیربرانگیزترین مقولات روز دنیا بیتوجه یا کمتوجه باشد. اما فارغ از اصل نیاز، کیفیت پرداختن به نیاز هم مهم است. در قسمتی که نقد فیلم «پوپک و مش ماشاالله» موضوع برنامه هفت بود، چنان حملات سهمگینی به فرزاد مؤتمن، کارگردان این فیلم صورت گرفت که نه درخور شخصیت سینمایی ارزشمند خود او بود و نه حتی درخور فیلم اخیرش که البته کار قوی و ماندگاری نیست. نقدها محترمانه بود اما آنچنان که باید منصفانه نبود. احکامی که درباره فیلم مؤتمن صادر میشد به خودی خود صحیح بود اما دلایلی که برای صدور این احکام ذکر میشد درست و قانعکننده نبود. بخصوص که مجری به بهانه در جریان نگهداشتن بحث، مدام حرف مهمانان را قطع میکرد و نمیگذاشت به اصطلاح کلامشان منعقد شود.
وقتی که جیرانی با مؤتمن و آییش خداحافظی کرد پیدا بود که مؤتمن هنوز حرفهای زیادی برای گفتن دارد که نگذاشتند بگوید. برنامه این احساس را به بیننده منتقل نمیکرد که غرض، نقد و بررسی یک فیلم و در نتیجه بهبود وضع فروش فیلمهای سینما و آشتی دادن مخاطب با آنهاست بلکه این حس را القا میکرد که گویی هدف، مؤاخذه و محاکمه است! ادبیات مجری در این مورد بخصوص بیشتر از آنکه پرسشگرانه باشد، بازجویانه بود و تااندازهای تحکمآمیز و با حداقل فروتنی و تواضع که این شاید از آفات همان خودی بودن مجری هفت باشد که فینفسه مزیت کار او بر کار مجری برنامه نود بود.
بازمیگردیم به ابتدا که سخن از ضرورت زنده بودن برنامه گفتگومحور بود. حفظ ارتباط دوسویه و برداشتن فاصله میان عوامل اجرایی و مخاطب، تنها به آن نیست که تماسی تلفنی برقرار شود و مخاطبی از خارج استودیو در برنامه شرکت و اظهار نظر کند، بلکه بیشتر به آن است که مجری ـ حتی وقتی خود، کارشناس است ـ ادبیاتی را برای گفتگو با مهمانانش برگزیند که نزدیکترین به ادبیات مخاطب باشد و بهنوعی برآورنده مطالبات احتمالی آنها از مهمان برنامه باشد نه اینکه برنامه بیتوجه به خواست و نیاز مخاطب، نگاهی استعلایی و از بالا به او داشته باشد و عملا ضلع سوم مثلث تاکشو را که مخاطب است، به فراموشی بسپارد، چراکه زنده بودن برنامه گفتگومحور بهطور کامل بستگی به جایگاه مخاطب در فرآیند اجرایی آن دارد.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم