در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
با این که چندان زمانی تا برگزاری کنسرت شما نمانده است، میبینم که هنوز درگیر مسائل اجرایی برگزاری آن هستید. آیا چنین وضعیتی، بخش عمدهای از وقت و توان هنریتان را صرف خود نمیسازد؟
متاسفانه همینطور است که میگویید.
خب گیر کار کجاست که باعث میشود برگزاری یک کنسرت چنین روند دشواری پیدا کند؟
سازماندهی کنسرت موسیقی در ایران اصولا با مشکلاتی تقریبا همیشگی مواجه است. چرا که این هنر حساسیت برانگیز است و دست و پای مدیران و هنرمندان را کمی میبندد.
منظورتان محدودیاتی است که وجود دارد؟
بله. برای مثال آنطور که ما محاسبه کردهایم، به دلیل ایام و مناسبتهای خاص در طول سال، برگزار کنسرتهای موسیقی تنها در طول 5 یا حداکثر 6 ماه امکانپذیر است. همین باعث میشود که اجراهای زنده موسیقی به روزهای خاصی محدود گردد و فشار زیادی به امکانات موجود ازجمله سالنهای اندک وارد سازد. در واقع ترافیک برپایی کنسرتها در ایامی محدود به اوج میرسد که توان پشتیبانی و اداری عرصه فرهنگ و هنر کشور پاسخگوی آن نیست.
روند اداری صدور مجوزها از سوی نهادها و ادارات گوناگون را چگونه ارزیابی میکنید؟
من فکر میکنم این بیشتر به تعدد مراکز تصمیمگیری و رفتارهای اداری مدیران و مسوولان هنری کشور بازمیگردد تا قوانین یا ضروریات قطعی.
منظورتان را واضحتر بیان میکنید؟
برای برپایی یک کنسرت ابتدا باید مجوز بگیرید، شعر را به تایید برسانید، موافقت حراست را کسب کنید، ریز برنامهها را ارائه دهید و تازه که از هفتخوان رستم وزارت ارشاد گذشتید، باید دنبال پیدا کردن وقت و سالن مناسب و هماهنگی با نهادها و ارگانهای دیگر از جمله اداره اماکن باشید.
یعنی میتوان از این هفت خوان کاست؟
حداقل میتوان سرعت عبور از آن را افزایش داد. این کندی هم برمیگردد به ضعف اداری این سازمانها و نهادها که وقت زیادی را تلف میکنند و کارشان را به موقع انجام نمیدهند.
وقتی سرعت کار این ادارات و نهادها کم باشد، روند صدور مجوز را کند میکند و آن وقت ما زمان چندانی برای تبلیغات نخواهیم داشت. برای مثال ما تاریخی را از 3 ماه پیش در نظر میگیریم، اما تنها 2 یا 3 هفته قبل از آن مطمئن میشویم که روی صحنه خواهیم رفت. این روند طولانی و وقتگیر، همانطور که در ابتدای مصاحبه گفتید، علاوه بر سرد کردن اشتیاق و انرژی گروه، زمان تبلیغات را هم کاهش میدهد.
شما در سالهای اخیر، چند کنسرت برگزار کردهاید. آیا در این مدت، روند اداری صدور مجوزها سهلتر شده است یا سختتر؟
از بعضی جهات طولانیتر شده. برای مثال تا چند وقت پیش، حراست وزارت ارشاد در این مورد تصمیم میگرفت که گویا این وظیفه به نهادی بالاتر واگذار شده است. همه اینها کار را کند میکند.
از طرف دیگر بسیاری از امور هم از دست ما خارج است. جالب است بدانید که اگر ما سالنی را برای اجرا در نظر بگیریم و به توافق برسیم، آن وقت درخواست برپایی کنسرت را مدیران تالار باید ارائه دهند و نه هنرمندان و گروه موسیقی. در واقع بخشهایی از فرآیند اجرایی برگزاری کنسرت، بدون حضور ما سپری میشود.
یعنی در عبور از بعضی خوانها هیچ نقشی ندارید؟
نهتنها نقشی نداریم، بلکه متاسفانه این خوانها پشت سر هم نیستند و این کار را سختتر میکند.
منظورتان چیست؟
یعنی ما به جای طی یک مسیر و عبور از موانع پشت سر هم، باید در 6 یا 7 خط متفاوت حرکت کنیم تا بالاخره اگر شانس بیاوریم در یک نقطه به هم برسند و شرایط روی صحنه رفتن ما را فراهم سازند.
شما چهرهای شناخته شده در عرصه موسیقی هستید و سابقه هنریتان را همه میشناسند. با این کارنامه و شرایط، آیا مجوز برپایی کنسرت برای شما سادهتر و سریعتر انجام نمیپذیرد؟
اتفاقا بیشتر است.
چرا؟
چون مخاطب بیشتر دارند، رسانهها بیش از دیگران به آنان توجه میکنند و تاثیرگذارتر هستند.
در حالی که باید برعکس باشد.
خب اینطور نیست. مسوولان با این که میدانند برای مثال محمدرضا لطفی چه ساخته و نواخته است و به او اطمینان کنند، بیشتر از دیگران مو را از ماست میکشند و حساسیت به خرج میدهند.
چند ماه پیش در مصاحبهای از مسوولان خواستید تا به موسیقیدانان بیشتر توجه کنند. اینطور که تا این جای گفتگو فهمیدهام، درواقع منظورتان از توجه این است که مسوولان و مدیران به فکر رفع موانع سر راه هنرمندان باشند.
همین که میگویید، بهترین توجه ممکن است. وقتی در برپایی یک کنسرت مشکلات زیادی سر راهم قرار میگیرد، به من اعتماد نمیشود و مسائل اجرایی فکر و ذهن مرا مشغول میکند، چگونه میتوان انتظار داشت در طول سال و در شهرهای مختلف دهها برنامه اجرا کنیم.
بنابراین که ترجیح میدهند در بیرون از مرزهای کشور کنسرت بدهند. برای مثال براساس محاسبهای که کردهام، 80 درصد اجراهای زنده موسیقی سنتی در سال گذشته، خارج از کشور روی صحنه رفته است.
که شما هم مخالف آن هستید؟
نه، من میگویم این نسبت 4 به یک برپایی کنسرت در خارج و داخل ایران به هیچ وجه قابل قبول نیست. فرهنگ ملی موسیقایی خودمان را اول باید برای علاقهمندان و بویژه جوانان داخل کشور ارائه دهیم و سپس به فکر مخاطبان بیرون از مرزها باشیم.
ایرانیان خارج از کشور هم کم نیستند.
آیا 4 برابر ایرانیهای داخل هستند؟
مسلما نه.
خب با توجه به جمعیت ایرانیان داخل و خارج کشور، به ازای هر کنسرت بیرون از مرزها، باید دستکم 20 اجرای زنده را در ایران روی صحنه ببریم که متاسفانه اینطور نیست.
چرا اینطور نیست و به گفته خودتان بیشتر موسیقیدانان حداقل در یکی دو سال گذشته، کنسرتهایشان را در خارج از کشور برگزار کردهاند؟
چون راحتتر هستند و دردسر کمتری دارند. در حالی که هنرمندان ما بیشک دوست دارند در ایران و برای مخاطب انبوه اینجا برنامه اجرا کنند، موانع آنان را به خارج کشور میراند.
در اینجا موانع موجود را عامل این وضعیت معرفی میکنید، در حالی که در گفتگو با بولتن داخلی موسسه شیدا، انتقادتان بیشتر متوجه هنرمندانی است که به خارج میروند. آیا اینها باهم تعارض ندارد؟
الان هم همان انتقاد را وارد میدانم.
اما با این شرایط و اوضاعی که شما ترسیم میکنید، چندان انتقادی به آنان وارد نیست؟
من آدم صریحی هستم و سعی میکنم مسائل را باهم قاطی نکنم. در این مصاحبه هم بیپرده از موانع و محدودیتهای اعمال شده از سوی ادارات و نهادهای فرهنگی و امنیتی انتقاد میکنم و هم بر نقش هنرمندان در کاهش تعداد کنسرتهای داخل کشور انگشت میگذارم.
نقش یا بهتر بگویم تقصیر آنان در این میان چیست؟
بیشتر یک نقد درون صنفی است. وقتی 4 یا 5 نفر بخواهند کنسرت دهند و با مشکلاتی روبهرو شوند، مطمئن باشید صدایشان برای رفع موانع به هیچ جا نمیرسد. اما اگر همه پشت سر هم باشند، میدان را خالی نگذارند و درخواست برپایی کنسرت بدهند، آن وقت اعتراض آنان به موانع سر راه به گوش مسوولان میرسد و امید حل مشکلات را افزایش میدهد.
برای من هم خیلی ساده است که در ترکیه دبی، اروپا یا آمریکا کنسرت بدهم، اما فکر میکنم تا اینجا و مقابل علاقهمندان داخلی روی صحنه نروم، یک جای کار میلنگد
برای من هم خیلی ساده است که در ترکیه، دبی، اروپا یا آمریکا کنسرت بدهم، اما فکر میکنم تا اینجا و مقابل علاقهمندان داخلی روی صحنه نروم، یک جای کار میلنگد. همانطور که پیش از این هم گفتم، تا تعادلی بین اجراهای داخل و خارج کشور ایجاد نشود، چندان به کنسرتهای بیرون از مرزها اعتقادی ندارم.
اگر همه به دلیل سختیهای برپایی کنسرت در ایران، کنارهگیری کنند یا به خارج از کشور بروند، چه کسی باید این درخواست منطقی،مستدل و قانونی برای تسهیل در اجرای زنده موسیقی در داخل را به گوش مسوولان برساند. تمام انتقاد من به همکارانم این است که نباید میدان را خالی کنند و به دنبال برپایی کنسرتهای راحت در خارج از ایران بروند.
اما این انتقاد به خودتان هم وارد است، چراکه بیش از 20 سال ایران را ترک کردید و تمام فعالیتهای هنریتان در خارج از کشور بود.
من با کمال شهامت این انتقاد را میپذیرم، چون درست و بجاست. اما در توضیح و نه توجیه آن باید بگویم که در اوایل دهه 60 خورشیدی، من عضو هیات علمی گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا بودم، گروه شیدا را اداره میکردم، در گروه چاووش نقش عمدهای داشتم، حقوق دولتی میگرفتم و ... که به یکباره از همه آنها محروم و با درهای بسته روبهرو شدم. آن موقع به جایی رسیده بودم که به عنوان موسیقیدان نمیتوانستم کاری انجام دهم و حتی شرایط زندگی سختی هم داشتم.
برای همین هم تصمیم گرفتید بروید خارج از کشور.
اشتباه شماست که فکر میکنید با تصمیم قبلی و با برنامهریزی ایران را ترک کردم. من در آن موقعیت برای 2 هفته به ونیز ایتالیا دعوت شدم که تنها با 300 دلار به آن سفر رفتم و قصد مهاجرت نداشتم. اما در ادامه، اتفاقات داخل و خارج کشور دست به دست هم دادند تا من ناخواسته آنجا ماندگار شوم. با وجود این زمانی که شرایط را مناسب دیدم، وظیفه و رسالت هنری خودم دانستم تا به کشورم بازگردم.
این وظیفه هنری چه بود که شما را پس از سالها به ایران بازگرداند؟
احساس کردم آن تجربیاتی که از استادانم کسب کرده و در ذهن و سینهام جای دادهام را باید به نسل جوان داخل کشور انتقال دهم. برای همین در این 5 سالی که به ایران بازگشتهام، 70 درصد از وقتم را به آموزش دانستههایم به شاگردانم اختصاص دادهام.
5 سال پیش که تازه به ایران بازگشته بودید، در نشست خبری کنسرت نیاوران گفتید که موسیقیدان دوران بحران هستید. منظورتان از این جمله چه بود؟
چون معتقدم با توجه به گسترش رسانههای جمعی از جمله ماهواره و اینترنت، درگیر یک بحران فرهنگی هستیم که تنها میتوانیم با اتکا بر هنر و سنت ملی خودمان از آن سالم بیرون بیاییم. در جهان امروز نباید هیچ وقتی را هدر دهیم و با تمام وجود باید کار کنیم تا بتوانیم جوانانمان را در برابر فرهنگهای بیگانه و مخرب واکسینه کنیم.
در همین آپارتمانی که با هم گفتگو میکنیم، من از صبح تا شب حاضر میشوم تا به آموزش، پژوهش، تالیف، تصنیف و برپایی کنسرت، میراث گرانبهای موسیقی خودمان را به علاقهمندان منتقل کنم. در واقع آنچه انجام میدهم، همه در خدمت این هدف است که از این بحران فرهنگی جهان که چون بهمن همه چیز را در سرراهش نابود میسازد، به سلامت عبور کنیم.
یعنی همین موسسه شیدا به تنهایی میتواند از پس این کار برآید؟
هیچ وقت یک دست صدا نداشته است. انتظار من از دیگر دوستان هنرمند این است که آنان هم با تشکیل چنین مراکزی، در تمام زمینههای موسیقی فعال شوند تا بتوانیم جریانی پایدار و قوی را به وجود آوریم. با نشستن و زانوی غم به بغل گرفتن، هیچکاری درست نمیشود. باید وارد میدان شویم، شرایط را به مسوولان گوشزد کنیم، سیاستهایشان را به نقد بکشیم و در کنار هم به هدف گسترش و فراگیر شدن موسیقی ملی و ایرانی برسیم.
وقتی همه مسوولان، کارشناسان و هنرمندان هشدار میدهند که فرهنگ آنور آب به ما هجوم آورده است، چارهای جز این نداریم که کنار هم بایستیم، حرفهایمان را بیپرده بزنیم و با هم چارهای بیندیشیم.
اما بیشتر مواقع مسوولان، کارشناسان و هنرمندان با زبانی سخن میگویند که چندان برای دیگری مفهوم نیست. آیا نباید ابتدا همزبان شوند؟
خب این مقدمه هر همکاری و تفاهمی است. برای مثال وقتی مسوولان و مدیران دائم بر موسیقی «فاخر» تاکید میکنند، من موسیقیدان نباید بفهمم منظور از آن چیست. آیا در رسانهها این واژه را معنی و کتابی در توضیح آن منتشر کردهاند؟ از ما به هم عنوان متخصص سوال نکردهاند که موسیقی فاخر در نظرمان چه معنایی دارد. برای همین هم خیلی حرفهای یکدیگر را متوجه نمیشویم.
بعد از بحثهای اجرایی و سیاستگذاری، بهتر است سراغ موضوعات و مسائل هنری برویم. همه جا شما را حافظ سنتهای موسیقی ردیف دستگاهی معرفی میکنند. سال 1354 که گروه شیدا را راهاندازی کردید، موسیقی سنتی ما چه جایگاه و شرایطی داشت؟
در آن زمان، سیستم فرهنگی و هنری کشور برای دفاع از موسیقی ملی برنامه چندانی نداشت. موسیقی سنتی ما در آن برهه، حال و روز خوبی نداشت و زیر هجوم موسیقیهای عامهپسند و حتی کابارهای که از رادیو و تلویزیون پخش میشد، قرار گرفته بود.
برای دفاع و مراقبت از موسیقی سنتی، چندین بار اقدام به راهاندازی گروه شیدا کردم که البته ناموفق بود و عاقبت در سال 1354 با حمایت هوشنگ ابتهاج که مدیر تولید موسیقی رادیو و تلویزیون آن زمان بود، اولین کارهایمان را تولید کردیم.
که البته بیشتر بازسازی آثار قدیمی بود.
آن زمان بیشتر توان خودمان را روی دوباره نوازی آثار قدیمی قرار دادیم تا از گزند زمان محفوظ بماند.
خب چه ضرورتی داشت که در طول 35 سال بعد هم این کار را همچنان دنبال کنید؟
توجه به موسیقی سنتی که از اواخر دوره قاجار به ما رسیده است، پشتوانه جهش ما به سوی هنر نوآورتر در این عرصه به شمار میآید. برای مثال مگر میشود بدون توجه به باخ و دوره باروک، به موسیقی کلاسیک و رمانتیک رسید. این کاری است که من بشدت دنبال میکنم.
همان حفظ و اشاعه موسیقی سنتی منظورتان است؟
بله آن را باید نگهداری کرد و گسترش داد. در کنسرت امشب و فرداشب هم آواز طاهرزاده را بازسازی کردهایم که در راستای آن هدف است.
آیا دوباره خواندن و دوباره نواختن این آثار، یک تکرار ملالآور نیست؟
به هیچوجه. وقتی نوازنده امروزی دوباره نوازی میکند، احساسات و عواطف و مقتضیات روزگار خودش را با سرپنجههایش وارد اثر میکند.
اما بالاخره اثری نو و تازه نیست.
خب ما با راهاندازی گروههای همنوازان و بانوان شیدا، دست به نوآوری هم زدهایم. برای مثال در همین کنسرت جدیدمان، یک کار تازه و نو با همنوازان شیدا اجرا خواهیم کرد که در آن فرم مقدمه پیش درآمد را تغییر دادهام. در این قطعه 18 ضربی که با پرکاشن نواخته شده، تحرک ریتمیک متفاوتی در موسیقی دستگاهی به وجود آوردهام.
در واقع نگاه بازتری به موسیقی ردیف دستگاهی داشتهاید.
بله همین طور است؛ نگاه نو و بازتر به موسیقی دستگاهی.
همان کاری که در مجموعه چاووشها هم ابتدای انقلاب انجام دادید.
آنجا با گروه شیدا، هر 2 عرصه را تجربه میکردیم. هم آثار قدما را دوباره مینواختیم و هم قطعاتی چون چاووش6، چاووش 8 یا شبنورد را میساختیم.
در شبنورد از سازهای غیرسنتی چون طبل ریز هم استفاده کردید.
خب ضرورت داشت و هر وقت لازم بدانم همین کار را میکنم. برای آن کار بیژن کامکار نواختن طبل ریز را یاد گرفت و در کنار سازهای سنتی نواخت.
در این میان کارهایی چون داروک در چه گروهی قرار میگیرد؟
تجربههای نویی با ارکستر گلها داشتم که داروک در آن گروه قرار میگیرد. کار روی شعر نو آن زمان بسیار تجربی و جدید بود که خوب هم از کار درآمد.
پس شما 3 نگاه متفاوت به موسیقی ایرانی دارید.
بله. در واقع میتوان آنها را با عنوانهای بازسازی، نگاه نو و بازتر و کارهای تجربی معرفی کرد.
چند وقتی است کمتر سراغ شعر نو میروید. چرا؟
5 قطعه روی شعر نو دارم که از قبل روی آنها کار میکنم و در گروه آثار تجربیام قرار میگیرند.
گویا قرار است در آینده تجربههای نویی هم با اشعار مولانا و فردوسی داشته باشید.
بله. قرار است 3 گروه شیدا را در هم ادغام کنم که حدود 40 نفر میشوند و قطعاتی را براساس اشعار مولوی خواهند نواخت. کار روی اشعار فردوسی هم به سال 1357 بازمیگردد که آن زمان به دلیل وقایع 17 شهریور استعفا دادیم و همهچیز نیمهتمام ماند.
با توجه به اینکه موسیقی غربی را خوب میشناسید، ذهن و سابقه دانشگاهی دارید و به قول خودتان دنبال تجربههای نو هم میروید، چرا تا به حال اثری تلفیقی نساختهاید؟
من عقیدهام این است که عمر انسانها آنقدر زیاد نیست که در همه عرصهها دست به تجربه بزنند. من خودم را نماینده دفاع و نگهبانی از موسیقی ردیف دستگاهی ایرانی در فرمهای گذشته و رو به آینده میدانم و به دنبال آن هستم که این خط موسیقی از بین نرود و پیشرفت کند.
اما آیا قبول دارید موسیقی تلفیقی توانایی جذب مخاطب جوان را دارد و در نهایت آنان را به سوی موسیقی اصیل هم سوق خواهد داد؟
صددرصد. اما معتقدم کار جوانان را خود جوانان باید انجام دهند. در این راه اگر کمکی هم از دست من برمیآید، دریغ نخواهم کرد و جوانان را تنها نخواهم گذاشت.
4 سال پیش در مصاحبهای گفتید که آمدهاید بنایی تازه برای موسیقی سنتی ایران پیریزی کنید. وقتی بنای این موسیقی کامل است و چارچوبهایش مشخص، این حرف چه معنایی دارد؟
اول از همه با این واژه سنتی مخالف هستم، چرا که وقتی از سنت نام میبریم، منظور چیزی است که امکان خلاقیت و نوآوری در آن وجود ندارد. برای همین ترجیح می دهم از آن با عنوان موسیقی دستگاهی یاد کنم.
درباره بنایی که میخواهید بسازید، توضیح ندادید.
منظورم این بود که به دنبال آن هستم تا ساختار موسیقی دستگاهی را بازسازی کنم. مثل ساختمانی فرسوده که ظاهرش فرسوده شده و باید آن را نوسازی و مقاومسازی کرد تا پابرجا بماند و برپایه آن بتوان دست به نوآوری هم زد.
بازسازی این بنا نیاز به آموزش و پژوهش دارد که در آن کمکار بودهایم.
متاسفانه همینطور است. بویژه در 50 سال ابتدایی این قرن خورشیدی در دوره پهلویها، آموزش و پژوهش موسیقی دستگاهی به فراموشی سپرده شد که از بابت آن زیان زیادی دیدیم.
چقدر با این نظر محمدرضا درویشی که ما پیشینه علمی موسیقی ایرانی را فراموش کردهایم، موافق هستید؟
بیشک همینطور است. در گذشتههای دور، موسیقی ایرانی پایههای علمی مستحکمی داشت و موسیقیدانان براساس حروف و اعداد ابجد محاسبات خود را انجام میدادهاند. عبدالقادر مراغهای، صفیالدین ارموی و قطبالدین شیرازی در حوزه علم نظری موسیقی کارهای زیادی کردهاند که متاسفانه به مرور مخدوش شد و از بین رفت.
یعنی این کارها فقط در حوزه نظری بود و نه عملی؟
علم عملی و نظری موسیقی همیشه راه خود را میروند و البته در دورهای همدیگر را تکمیل میکنند. برای مثال در دوره عبدالقادر مراغهای این دو به هم رسیدند و یکدیگر را کامل کردند.
اگرچه در علم نظری موسیقی ایرانی با فقر پژوهشی و آموزشی روبهرو هستیم و آن را گم کردهایم، اما موسیقی عملی ما سینه به سینه به امروز رسیده و پیکرهاش را با سختجانی حفظ کرده است.
این وظیفه اصلی دانشگاههای ماست که متاسفانه دنبال آن نیستند.
آنها هم با محدودیتهایی روبهرو هستند که دستهایشان را بسته است. این کار نیازمند آزادی اندیشهورزی در دانشگاههاست که باید فراهم شود.
علاوه بر این، بخشهای پژوهشی موسیقی باید در عرصههای علوم ریاضی، ادبیات، فلسفه و هنر دنبال شود که متاسفانه چندان جدی گرفته نمیشود.
به عنوان آخرین سوال میخواهم به طور صریح بپرسم که چرا بلیت کنسرتها گران است؟
در تهران متاسفانه تنها 2 سالن بزرگ داریم که میتوانند میزبان کنسرتهای پرطرفدار باشند و این برای پایتخت کشوری با تمدنی بزرگ و فرهنگی دیرپای بسیار کم است.
تالار بزرگ کشور و سالن مرکز همایشهای برج میلاد با اینکه برای کنسرت ساخته نشدهاند، تنها جاهای این کلانشهر هستند که در آنها میتوان پاسخگوی اشتیاق و علاقه مخاطبان بیشمار بود.
همین 2 سالن هم چنان گران در اختیار گروههای موسیقی قرار میگیرند که قیمت بلیت کنسرتها را به طور سرسامآوری افزایش میدهند. وقتی سالن میلاد برای 1600 صندلی، برای هر شب کنسرت 20 میلیون تومان میگیرد، در واقع تیشه به ریشه اجراهای زنده موسیقی میزند. این در حالی است که سالن میلاد متعلق به شهرداری تهران است و مثل خیلی از پایتختهای جهان باید تسهیلاتی در اختیار گروههای موسیقی قرار دهد.
باتوجه به محاسبههایی که برای این کنسرتمان انجام دادهایم، با در نظر گرفتن هزینههای جانبی دیگر، هر صندلی سالن برج میلاد حدود 25 هزار تومان برایمان آب میخورد که واقعا کمرشکن است. در حالی که بلیت کنسرت ما برای هزار صندلی این سالن زیر 25 هزار تومان است، تنها میتوانیم چشم به 600 صندلی باقیمانده بدوزیم که بلیتشان از 35 تا 50 هزار تومان به فروش میرسد.
این در حالی است که بین 150 تا 200 صندلی را هم برای دعوتشدگان درنظر گرفتهایم و هزینه آنها را باید روی بلیت باقی صندلیها سرشکن کرد.
نتیجه تمام این حساب و کتابها این میشود که در پایان کار میبینیم برگزاری کنسرت در تهران از تمام شهرهای بزرگ جهان گرانتر تمام میشود.
برای مثال اوایل پاییز در یکی از بهترین سالنهای ایالت کالیفرنیای آمریکا روی صحنه میرویم که هزینه کمتری را به گروه تحمیل میکند و در نتیجه بلیت آن ارزانتر از کنسرت امشب و فرداشب ما به فروش میرسد.
تنها راه ارزانتر شدن قیمت بلیت کنسرتهای موسیقی در تهران این است که سالنها با هزینه کمتری در اختیار گروهها و هنرمندان قرار بگیرد و موانع سر راه اجراهای زنده کاهش یابد. در این صورت به یقین، شاهد برپایی کنسرتهای بیشتر و فروش بلیتهای ارزانتر و البته افزونتر خواهیم بود که در گسترش موسیقی سنتی بین مردم و بویژه جوانان نقش پررنگی بازی خواهد کرد.
مهدی یاورمنش/ گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: