در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«زیرباران دوشنبه بعدازظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد»
این همه جزءنگری برای چیست؟ برای اینکه مخاطب باور کند که حادثهای واقعی روایت میشود. این همه برای راستنمایی حادثه است.
تازه این تمام شگرد شاعر نیست. او همه چیز را به صورت عینی هم به نمایش درآورده است. زن همسایه بر زمین افتاده است. سیبها بر خاک میغلتند و چادر زن در گرد و غبار... این صحنه با این همه جزئیات انگار واقعهای را به یاد راوی میآورد. اما کدام واقعه؟
«سیبها روی خاک غلتیدند
چادرش در میان گرد و غبار
قبلاً این صحنه را... نمیدانم
در من انگار میشود تکرار»
هنوز این تداعی کامل نشده است. چون پازلی که هنوز به قطعاتی دیگر برای تکمیل شدن نیاز دارد...
و شاعر تکههای باقیمانده را رو میکند. آه سرد و آتش و کودک گریانی که سراسیمه به یاری مادر میشتابد. آرامش و مظلومیت مادر، درد کمرش و «یا علی» گفتنش برای برخاستن از زمین و...
«آه سردی کشید، حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
گفت: آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
دست من را بگیر، گریه نکن
مرد گریه نمیکند پسرم !
چادرش را تکاند، با سختی
یاعلی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بیتفاوت ما
نالههایش فقط تماشا شد»
حالا احتمالاً بسیاری از مخاطبان، آن واقعه را بخوبی برای خود تداعی کردهاند. اما راوی...؟ او هنوز انگار غافل است ولی غفلت او یک شگرد است. این غفلت بخش مهمی از پیرنگ آن روایت است. اجرای یک غفلت تاریخی است که در حادثه جاری، به صورت بیتفاوتی تماشاچیان و اهالی کوچه ظهور پیدا کرده است.
لایه معنایی پنهان این شعر، درست در همین اجرای شاعرانه قابل ردیابی است. «ما» یا همان «اهالی کوچه» در این متن نقشی استعاری پذیرفتهاند و شاعر به نقد این نقش تاریخی پرداخته است. حالا روایت شعر عمق مییابد، چرا که با واقعهای دیگر، در وسعت جغرافیایی زمانی و مکانی دیگری نسبت یافته است. شاعر در حقیقت آن واقعه را معاصر نموده است. در این پروسه، واقعهای تاریخی همچون ساختاری قابل تکرار، اما با اجرایی تازه و به هنگام، به تماشا گذاشته شده است. قابلیتی که از مرگ و اضمحلال آن ساختار (واقعه) جلوگیری میکند. در ادامه شعر، کدهایی دیگر، روشنتر و کاراتر، ترسیمکننده ابعاد دیگر آن واقعه هستند. در بند ماقبل آخر، پازلشعر تکمیل شده است.
« صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن! این صدای روضه کیست
طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانهای مشکی است»
بند آخر، واپسین تردیدهای کاهلترین مخاطبان را نیز برطرف میکند. بند آخر همچنین بر وجه عاطفی و معناگرای شعر تاکید میورزد. آنجا که اوج لذت مخاطب عام در رویارویی با یک متن ادبی چون شعر شکل میگیرد.
«با خودم فکر میکنم حالا
کوچه ما چقدر تاریک است
گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
راستی فاطمیه نزدیک است»
***
وسعت طیف مخاطبان این شعر را نمیتوان دلیلی بر عامهپسند بودن آن دانست. به اصطلاح این شعر اگرچه در مجالس عزاداری هم قابل استفاده است اما جزو اشعار «هیاتی» محسوب نمیشود. آنچه موجب این توهم میشود، روایت برجسته شعر است. روایتی که البته بدون تکیه بر آن دید عمیق تاریخی که به کاراکترها، نقشی استعاری بخشیده است، میتوانست برای شعر، سمی مهلک باشد و آن را به نثری روایی ولی منظوم تبدیل کند.
در حالی که در وضعیت فعلی مخاطب با شعری روایی روبهروست که با پیرنگی ماهرانه، لایههای معنایی ثانویه خود را پنهان نموده است و با ساختاری تلمیحی به دیگربودگی شخصیتها رسیده است. با همین تمهیدات، قصه هویتی شاعرانه یافته و از سطح یک داستان ساده منظوم ارتقا پیدا کرده است.
حمیدرضا شکارسری / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: