در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چشم و همچشمی و مفاهیم نزدیک به آن، مثل حسادت و رقابت، مطابق تحقیقات جامعهشناسان، در جوامع ابتدایی نیز وجود داشته و ریشهای طولانی دارد. دکتر امان الله قرایی مقدم در این باره میگوید: ریشه چشم و همچشمی، خودنمایی و فخر فروشی، به اقوام ابتدایی باز میگردد. مردمان قبیله سرخپوست کواکی یوتل، مراسمی به نام پوتلاچ دارند. یعنی اموال خود را به آتش میکشند تا از این طریق برتری خود را ثابت کنند و بگویند اگر سفیدپوستان با دستانشان میجنگند، ما با اموالمان میجنگیم.
به گفته او چشم و همچشمی در فرهنگ ایرانی نیز از دیرباز وجود داشته است: اسناد تاریخی نشان میدهد که این حس در دوران هخامنشیان و ساسانیان نیز وجود داشته است. در نوشتههای قدیمی دیده میشود که سخن از 300 غلام زرین کمر و 400 خنیاگر برای همراهی با شاه به میان آمده است. این رفتار به این دلیل بوده که بگویند ما نسبت به اقوام دیگر برتری داریم.
قرایی مقدم معتقد است چشم و همچشمی وقتی به افراط کشیده میشود، زیانهای بسیاری به دنبال خواهد داشت: الان مشاهده میکنیم که شیءسروری در جامعه ما حاکم شده است. افراد برتری خود را نسبت به دیگران در اموال خود میبینند. در اشیاء مختلف مانند کیف و کفش و لباس، متراژ خانه یا مدل ماشین و گوشی موبایل. به خصوص زمانی که اشراف میخواهند دیگران را بکوبند، به اشیاء دست مییازند.
او ادامه میدهد: در شرایطی که چشم و همچشمی از حالت افراط خارج شود، ممکن است از نظر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بر جامعه اثر منفی بگذارد. تضاد و اختلاف طبقاتی در اثر رقابتهای ناسالم به وجود میآید و جامعه را نابود میکند. همچنین از نظر فرهنگی نیز ممکن است معضلاتی به وجود آورد چون باعث رواج تجملگرایی و ولخرجی میشود.
این جامعه شناس با تاکید بر اینکه رقابت در صورتی که به افراط کشیده نشود برای جامعه مفید است، توضیح میدهد: رقابت برای پیشرفت یک جامعه لازم است. به نظر من این ویژگی در مجموع پسندیده و به نفع مردمان جامعه است. اگر حس رقابت وجود نداشته باشد، افراد جامعه پیشرفت نمیکنند. اما زمانی که رقابت به افراط کشیده میشود و از مسیر درست خود منحرف میشود، ممکن است به یک آسیب تبدیل شود و معضلاتی چون فرار دختران از خانه را به دنبال داشته باشد.
او در پاسخ به اینکه چه عواملی باعث میشود رقابت سالم به رقابت ناسالم و مخرب تبدیل شود میگوید: عوامل زیادی در این مساله دست دارند. مثلا کمرنگ شدن معنویات، مادهپرستی، مادهگرایی و کاستیهای اقتصادی. مهمترین عامل به نظر من از دست دادن ایمان است. وقتی ایمان از بین برود، همه چیز مادی میشود و فرد بیایمان، برتری را هم تنها در مسائل مادی و ثروت میجوید.
قرایی مقدم عقیده دارد: تا زمانی که رادیو تلویزیون فرهنگ چشم و همچشمی مادی را رواج میدهد نمیتوان از مردم انتظار دیگری داشت. مطبوعات و بویژه صداوسیما، الگوهای رفتاری جامعه را تشریح میکنند.
او ضمن اشاره دوباره به اهمیت معنویات در کم شدن آسیبهای اجتماعی تصریح میکند: زمانی که معنویات از بین میرود، فرد پیش خود فکر میکند به هر قیمتی که شده باید چیزی که ندارد به دست بیاورد. حتی اگر لازم باشد به دزدی و فحشا هم دست میزند. خود را به آب و آتش میزنند تا احساس کمتری نکنند و چیزی که میخواهند به دست بیاورند. این مرز بین رقابت سالم و ناسالم است.
اما حس چشم و همچشمی از کجا میآید و چطور میتوان کنترلش کرد؟ مریم رامشت، روانشناس در پاسخ این سوال میگوید: چشم و همچشمی را معمولا در قشر خاصی و بیشتر در میان نوجوانان و جوانان میبینیم. در بحث نوجوانان تاثیر افراد همسن و سال بر نوجوان را داریم. ممکن است نوجوانی که کمتر از پدر و مادر خود حرفشنوی دارد و بیشتر تابع دوستان هم سن و سال خود است، رفتار آنها را تقلید کند و اگر آنها اهل چشم و همچشمی باشند، او هم همین کار را بکند.
رامشت ادامه میدهد: اگر به چشم یک رقابت سالم به این پدیده نگاه کنیم، در نوجوانی کاملا طبیعی است و به سراغ اکثر افراد میآید. اگر فرد با چشم و همچشمی مجبور به پیشرفت مالی و تحصیلی از راه درستش بشود، میتوان این پدیده را مثبت ارزیابی کرد.
او تاکید میکند: اینکه سعی کنیم با حس رقابت پیشرفت کنیم و برتر باشیم خوب است، اما اینکه بخواهیم به خاطر رسیدن به خواسته خود حقوق دیگران را زیر پا بگذاریم بحث دیگری است. اینجاست که رقابت و چشم و همچشمی تبدیل به یک آسیب اجتماعی میشود.
رامشت توضیح میدهد: زمانی که این رقابت در ما احساس کمتر بودن ایجاد میکند و در وجود ما عکسالعملی برای جبران این کمتر بودن ایجاد میشود، خطر نزدیک میشود. مثلا فردی که نمیتواند از نظر اقتصادی با همسن و سالهای خود رقابت کند، وقتی احساس حقارت و کمتر بودن میکند، ممکن است به هر کاری دست بزند که این حس را برطرف کند.
به گفته این روانشناس، احساس حقارت به شکلهای گوناگونی پیش میآید: ممکن است من خودم را با دیگران مقایسه و احساس کنم که دیگران برتر از من هستند. یا اینکه احساس کنم دیگران به من اهمیت نمیدهند. من برای آنها شخصیت مطلوبی نیستم. هرچه این احساس حقارتها درونی و عمیقتر شود، خطرناکتر است.
رامشت ادامه میدهد: حس حقارت ممکن است از سنین پایین به وجود بیاید. در گذشته بسیاری از مجرمان میبینیم که در خانواده خود احساس کمبینی و حقارت میکردهاند و در پی آن برای جبران این حس حقارت، ممکن است به هر خلافی دست بزنند، دزدی کنند، اختلاس کنند یا به کلاهبرداریهای کلان دست بزنند.
در شرایطی که چشم و همچشمی از حالت افراط خارج شود ممکن است از نظر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بر جامعه اثر منفی بگذارد. تضاد و اختلاف طبقاتی در اثر رقابتهای ناسالم به وجود میآید و جامعه را نابود میکند. همچنین از نظر فرهنگی نیز ممکن است معضلاتی به وجود آورد چون باعث رواج تجملگرایی و ولخرجی میشود
به گفته او، گاهی فشار خانواده ممکن است باعث بروز مشکل شود: تصور کنید همسر من به من فشار میآورد که فلان چیزها را میخواهم. مدام شکایت میکند که چرا فلان زن در فامیل این وسایل را دارد و من ندارم؟ چرا خانه آنها مجهز است و خانه ما نیست؟ من برای رهایی از این شکایتها ممکن است دست به هر کاری بزنم. ممکن است رشوه بگیرم، اختلاس کنم یا دزدی کنم تا بتوانم آنچه همسرم میخواهد برایش فراهم کنم.
رامشت ماجرای امید برک، قاتل سریالی زنان کرج را مثال میزند و میگوید: چشم و همچشمی به حس رقابت خفیف گفته میشود. اما ممکن است چشم و همچشمی، آغازی باشد برای یک حس حقارت کشنده و حسادتی که باعث شود انسان دست به فجایع غیرانسانی بزند. احساس کمبودی که امید برک داشته، باعث شده این کمبود در وجودش به عقده حقارت تبدیل شود. اگر این مساله را ریشهیابی کنیم، ممکن است به یک چشم و همچشمی ساده در دوران کودکی او برسیم.
او با اشاره به اینکه بیشتر این احساس در دوران نوجوانی به وجود میآید تصریح میکند: پدر و مادرها باید دقت کنند که هرگز فرزندان خود را با دیگران مقایسه نکنند. مقایسه فرزندان با دیگران باعث میشود آنها عزت نفس خود را از دست بدهند و دچار عقده حقارت شوند.
زمانی که فرزندان یک خانواده چشم و همچشمی با همسن و سالان خود را آغاز میکنند خانوادهها چه برخوردی باید بکنند؟ رامشت پاسخ میدهد: خانوادهها در این مورد رفتاری دوگانه دارند. ممکن است فرزندشان را از داشتن چیزی که خواسته محروم کنند و بگویند چشم و همچشمی کار بدی است و به همین دلیل برای تو فلان چیز را نمیخریم تا ادب شوی. خانوادههایی هم هستند که از سر راحتطلبی هر چیزی که فرزندشان میخواهد برایشان تهیه میکنند.
به نظر این روانشناس هیچکدام از این برخوردها درست نیست: راه سومی هم هست. پدر و مادر باید برای فرزندشان توضیح دهند که به چه دلیل نمیخواهند چیزی که خواسته برای او فراهم کنند. مثلا بگویند مسائل دیگری وجود دارند که نسبت به خواسته تو اولویت دارند. اجازه بده مدتی بعد به خواسته تو رسیدگی کنیم. البته خواسته تو هم مهم است اما خواهش میکنیم با ما همکاری کن و به ما اعتماد داشته باش. همیشه نباید به خواسته آنها گوش داد و البته همیشه هم نباید خواستههایشان را رد کرد.
سارا لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: