در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
او میگوید: برادرم زمانی معتاد بود اما ترک کرد، پسر عمویم مواد مصرف میکرد، شوهر اولم، صاحبخانهمان، همسر دومم و خیلیهای دیگر اعتیاد داشتند.
طوبی قبل از هر چیز شرایط خانوادگیاش را توضیح میدهد: پدرم پولدار نبود البته آن طور هم نبود که به نان شبمان محتاج باشیم. من از زندگی در آن خانه اصلا راضی نبودم دلیلش هم برادرم بود.
او مرا بشدت کتک میزد و هر بار بهانهای برای این کار پیدا میکرد. از کتکها و توهین و تحقیرهای او خسته و ذله شده بودم و دنبال راهی میگشتم تا خودم را از آن شرایط خلاص کنم.
در این گیر و دار بود که طوبی تصمیم گرفت ازدواج کند. او برای فرار از خانه پدری حاضر به هر کاری بود.
زن زندانی میگوید: وقتی بابک از من خواستگاری کرد 17 سال بیشتر نداشتم ، پدرم میگفت هنوز وقت ازدواج من نیست، بقیه خانواده هم با این وصلت مخالف بودند اما من اصرار داشتم ازدواج کنم؛ هرچند علاقهای به بابک نداشتم، به دروغ میگفتم او را دوست دارم و در واقع هدفم این بود که خودم را از دست برادرم نجات بدهم.
طوبی آنقدر اصرار و پافشاری کرد تا این که سرانجام مراسم خواستگاری و بلافاصله عقد برگزار شد: هنوز عروسی نکرده بودیم که فهمیدم بابک معتاد شده است.
بعد از عقد ما شوهرم با پسرعمویم دوست شد، پسرعموی من معتاد بود و بابک براثر همنشینی با او کمکم به کراک آلوده شد. وقتی این را فهمیدم دنیا روی سرم خراب شد البته باز هم چارهای نداشتم و باید به زندگی با بابک رضایت میدادم.
البته ماجرا به همینجا ختم نشد و اعتیاد دامن طوبی را هم گرفت. خودش توضیح میدهد: یک بار با بابک حرف زدم و از او خواستم ترک کند اما مقاومت کرد من هم عصبانی شدم و گفتم حالا که تو مواد میکشی من هم باید مصرف کنم، او هم مقداری کراک به من داد.
از سر غرور و لجبازی مواد را کشیدم. حالم خیلی بد شد اما همان یک بار مرا آلوده کرد و بابک از آن به بعد کاری کرد که به یک معتاد تمام عیار تبدیل شوم.
بعد از اعتیاد زوج جوان خانواده طوبی از موضوع مطلع شدند و جنجال بزرگی به پا شد طوری که پدر، مادر، خواهر و برادر دختر جوان او را مایه ننگ و آبروریزی دانستند و اصرار کردند هر چه زودتر آن دو سر خانه و زندگی خودشان بروند تا فامیل از اعتیاد آنها باخبر نشوند. طوبی در ادامه حرفهایش چنین میگوید: بابک خانه کوچکی که در واقع فقط یک اتاق و یک آشپزخانه بود اجاره کرد و زندگی مشترکمان شروع شد .
مشکل اینجا بود که صاحبخانهمان نیز معتاد بود و مواد هم میفروخت. دیگر تهیه کراک برای ما بسیار آسان شده و فقط کافی بود چند پله بالا برویم تا بتوانیم مواد مصرفیمان را به دست بیاوریم آن زمان شوهرم در یک موتورسازی کار میکرد و چون درآمدش کافی نبود از مغازه دزدی هم میکرد تا برای خرید مواد مشکل نداشته باشیم.
حدود یک ماه از این وضعیت گذشت تا این که یک روز به طور اتفاقی یکی از اقوام طوبی او را در حال خرید مواد مخدر دید و این موضوع در فامیل پیچید: آبروریزی راه افتاده بود، برادرم وقتی اوضاع را تا این حد وخیم دید به خانهام آمد، مرا به باد کتک گرفت و به خانه خواهرم برد تا ترک کنم. از طرفی بابک هم قول داد دیگر سراغ مواد نرود.
ترک مواد مخدر باید از راههای اصولی و صحیح انجام بگیرد چرا که همیشه احتمال بازگشت معتاد به شرایط قبلی وجود دارد. طوبی توضیح میدهد: هر دومان ترک کردیم و دوباره سر خانه و زندگی خودمان رفتیم اما
2هفته بعد دوباره مصرف مواد را شروع کردیم، باز آش همان بود و کاسه همان، مدتی گذشت تا برادرم دوباره سراغم آمد و با کتک مرا به خانه پدرم برد. آنجا با زنجیر دست و پایم را بستند تا ترک کنم.
من هر چه بدبختی میکشیدم از دست شوهر معتادم بود، برای همین تصمیم گرفتم از او جدا شوم ولی بابک حاضر نبود طلاق بدهد.
طوبی بعد از 3 روز اقامت اجباری در خانه پدرش نتوانست تحمل کند و از آنجا فرار کرد: سراغ پسری رفتم که از او مواد میخریدم، 3 روز در خانه او بودم و بعد راهی شمال شدم. در تمام این مدت کارهای طلاق را پیگیری میکردم تا این که بالاخره از او جدا شدم.
طوبی بعد از طلاق وارد رابطه تازهای شد این بار هم طرف مقابل جوانی معتاد بود:با پسری آشنا شدم به اسم یحیی و او مرا صیغه کرد. یحیی هم مواد میکشید و هم میفروخت.
مدتی از زندگی مشترک ما گذشته بود تا این که یک روز وقتی من در خانه برای یحیی مواد بستهبندی میکردم تا آنها را بفروشد ماموران سر رسیدند و دستگیرم کردند.
طوبی این روزها در زندان منتظر روزی است که دوران محکومیتش تمام شود.
او میگوید در این مدت پدرم فوت شد، حالا میخواهم بعد از آزادی فقط به مادرم خدمت و گذشتهام را جبران کنم . روزگاری میخواستم از خانوادهام فرار کنم ولی الان میخواهم نزد آنها برگردم.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: