بازیگری کار سختتری است یا نقدنویسی؟
نقد نوشتن سختتر است. چون یک منتقد باید بر همه هنرها احاطه داشته باشد. بویژه بازی در فیلمهای مهرجویی خیلی راحت است. چون او بازیگر را آزاد میگذارد. مهرجویی قبلا با بازیگرش تمرین میکند و زمینه خوبی را به وجود میآورد.
چطور شد به گروه فیلم «طهران تهران» مهرجویی پیوستید؟
سابقه دوستی من و مهرجویی به 40 سال پیش برمیگردد. شاید هم بیشتر. آن زمان مهرجویی داشت فیلم «الماس 33» را میساخت. از زمان ساخت فیلم اولش با هم دوست شدیم.
وقتی به فیلم «گاو» رسید، من و پرویز دوایی به عنوان اولین منتقدها از آن سینما حمایت کردیم. در آن دوره سعی کردیم آن نوع سینما جای سینمای مبتذل را بگیرد. این دوستی باعث شد شوخیهایی با هم داشته باشیم. مهرجویی عکس من را در فیلم «آقای هالو» گذاشته بود. من هم عکسش را در فیلم «حکیمباشی» خودم گذاشتم. او همیشه دلش میخواست با هم یک کاری انجام بدهیم.
وقتی به من پیشنهاد بازی در فیلم «طهران تهران» را داد من زیاد جدی نگرفتم. فکر کردم جزو همان شوخیهای دوران جوانی است. من و خانمم در آمریکا بودیم. مهرجویی تماس گرفت و گفت به ایران بیایید.
وحیده محمدیفر،نویسنده فیلمنامه هم به من گفت: من عدهای را برای تست بازیگری آوردهام، اما دوست دارم شما دو نفر بازی کنید. آن افراد را نپسندیدند و ما را انتخاب کردند.
شما بازیگر این فیلم هستید. میتوانید به عنوان یک منتقد آن را نقد کنید؟
«طهران تهران» به نظر من فیلم خوبی است. فیلم بسیار شیرین و گرمی است. از این که در آن بازی کردهام پشیمان نیستم، ولی از دید یک منتقد بخواهم به آن نگاه کنم، نقصهایی هم دارد.
به نظرم منطق قصه خیلی درست نبود. وقتی خانه خانوادهای در شب عید خراب میشود، آنها نمیآیند با این وضعیت به دنبال تهرانگردی بروند. اینجا منطقی میخواهد که فیلم ندارد.
البته هیچکاک میگوید اصلا در سینما منطق وجود ندارد، اما یک زمانی هست که قصه آدم را به فکر وامیدارد. میشد این مشکل را رفع کرد.
نگاه مهرجویی به شهر تهران آرمانگرایانه بود وگرنه آدمی مثل «دایی بابا» با آن همه مهر و محبت و دست و دلبازی هم خیلی وجود خارجی ندارد.
همه شخصیتها کامل معرفی نشدند. شاید به خاطر کثرت شخصیتها بود. دایی بابا خودش یک شخصیت محوری بود. معلوم نمیشود چرا او همه این آدمها را در یک پانسیون جمع کرده. بقیه شخصیتهای دور و بر یک مقداری همین حالت را داشتند. خود پانسیون خیلی خوب معرفی نشده بود. من و خانمم بیشتر معرفی شدیم. به خاطر این که یک ماجرای قهر و آشتی بین ما بود.
فیلمهایی را که خودتان ساختهاید، هم نقد میکنید؟
من بعد از این که کارهایم را میسازم، میفهمم چقدر اشکال در آنها بوده. بهزاد عشقی در ماهنامه فیلم حرف قشنگی زده بود. او گفته بود: کار نقدنویسی با کار بازیگری و فیلمسازی جداست. نمیشود از یک منتقد انتظار داشت حتما یک کار بدون نقص انجام دهد. بیشتر منتقدانی که به فیلمسازی روی آوردند، فیلمهای خوبی نساختهاند.
برخی میگویند منتقدان کمتر از دیدن یک فیلم لذت میبرند. چون دائما در فکر ایراد گرفتن هستند.
الان به دلیل این که سینمای جهان یک مقداری افت کرده آن لذت برای ما تکرار نمیشود. قدیمها ما غرق فیلم میشدیم و یادمان میرفت که میخواهیم فیلم را نقد کنیم. فیلم خیلی ما را به داخل دنیای خودش میکشید. الان فیلمها این حالت را ندارند. سینمای جهان نسبت به قبل خیلی افت داشته. من اصلا فیلمهای جدید را نمیفهمم. آن موقع سینما برای ما دنیای دیگری داشت. وقتی از سالن بیرون میآمدیم فضای بیرون برایمان فضای فیلم را پیدا میکرد. ما مدت زیادی را با آن فیلم زندگی میکردیم، اما سینمای امروز، جهان حتی به جوانهای امروزی هم آن احساس را نمیدهد. وقتی از سالن بیرون میآیند، فیلم برایشان تمام میشود.
من فیلم «دکتر ژیواگو» را که دیدم تا یک ماه منگ بودم. اصلا نمیدانستم باید چه کار کنم.
بهترین فیلمهایی تاریخ سینما از نظر شما؟
اول فیلم «سرگیجه» هیچکاک را نام میبرم. این فیلم برای ما یک دنیای دیگری داشت. خیلی فیلمها به مرور زمان رنگ میبازند و فراموش میشوند. حتی فیلمهایی که آن موقع دوستداشتنی بودند.
اما فیلمهایی مثل «مکانی در آفتاب» و «سرگیجه» تاثیر خودشان را حفظ کردهاند.
من برخی فیلمها را نمیتوانم دوباره ببینم. چون منقلب میشوم و حالم بد میشود. مثل فیلم «از دست رفته» دسیکا.
این فیلم را چند ماه پیش دیدم و مدتی گریه کردم. حالم خیلی بد شد. ما نباید این فیلمها را ببینیم. چون روی روحیهمان تاثیر میگذارد.
اولین بار که با دیدن یک فیلم منقلب شدید چه زمانی بود؟
من و پرویز دوایی فیلم «سرگیجه» را در سینما کریستال دیدیم. فیلم که جلو میرفت منقلب شده بودیم، اما به همدیگر نگاه نمیکردیم. سکانسی هست که «کیم نواک» به حالت قبلیاش برمیگردد و به داخل اتاق میرود و لباسش را عوض میکند. در آن لحظه من برگشتم و به پرویز دوایی نگاه کردم. اتفاقا او هم به من نگاه کرد. در این صحنه دو تایی در حال گریه بودیم.
اولین فیلمی که با آن به سینما علاقهمند شدید، چه فیلمی بود؟
فیلمی بود که بیشتر زمان آن در استخر میگذشت. آب نیلگون و فوارههای رنگی حس قشنگی را ایجاد میکرد. شناگران در آب نقش گل درست میکردند. این فیلم برای من یک جذابیتی داشت که از آن لحظه مسحور سینما شدم. فکر کردم که تمام فانتزی و رویاهای ما روی آن پرده است.
خاطره فرار از مدرسه و رفتن به سینما هم دارید؟
ما صبحهای چهارشنبه از مدرسه فرار میکردیم و به سینما رکس میرفتیم. سینما رکس چهارشنبه صبحها فیلم عوض میکرد. ناظم و مدیر مدرسه برایمان غیبت میگذاشتند و پدر و مادرمان را میخواستند، اما ما باید همان سانس اول میرفتیم و فیلم جدید را میدیدیم.
اولین نقدی که نوشتید، کی بود؟
فکر میکنم از مجله ستاره سینما شروع کردم. سنم خیلی کم بود. 16 سال داشتم. اولین نقدم را درباره فیلم «دستگیری دزد» هیچکاک نوشتم. البته اسم این فیلم را گذاشته بودند «گربه سیاه». چند سال بعد خودم سردبیر ستاره سینما شدم. پس از آن به مجله «فردوسی» آمدم. نقدهای نسبتا خوبم در این مجله چاپ شد. «فردوسی» یک مجله روشنفکرانه بود. همان موقع آقای دوایی در مجله «سپید و سیاه» نقد مینوشت.
نوشتههای منتقدان نسل سومی را چقدر میپسندید؟
من خیلیهایشان را قبول دارم. خوب میفهمند و خوب مینویسند، اما آنها با آن سینمای زلال و پاک گذشته بزرگ نشدهاند. ما در سالن فیلم میدیدیم و آنها با سیدی. آن اثری که سینما روی ما میگذاشت بیشتر بود. منتقدان نسل سومی فیلمهای پرخشونت تارانتینو و تیم برتون را میپسندند. اینها برایشان نماد کارگردانهای بزرگ است، اما نوشتههایشان خوب است. مثل امیر قادری، امیر پوریا و... .
کلمه فیلمفارسی در زمان نوجوانی شما رایج شده است. شما چقدر از این کلمه در نقدهایتان استفاده میکنید؟
استفاده نمیکنم. من خیلی از این کلمه بدم میآید. یک کلمه بیخودی است. آن زمان همه فیلمهای ایرانی به زبان فارسی بوده است. برخی فیلمها ضعیف و مبتذل بودهاند. در بین فیلمفارسیها فیلم خوب هم پیدا میشد.
اگر به دوران جوانی برگردید باز هم مسیر سینما را انتخاب میکنید؟
اگر برگردم به طور قطع سراغ سینما میروم، اما جور دیگری به آن نگاه میکنم. بویژه درباره فیلمسازی خودم. دیگر به آن سبک فیلم نمیسازم یا اصلا فیلم نمیسازم یا سعی میکنم فیلم خوب بسازم. فیلمهای خودم آن جوری که دلم میخواست نبودند. جز فیلم «رشید» بقیه را خیلی دوست نداشتم.
احسان رحیمزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم