در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مجسمهها دزدیده میشوند و هیچکس نمیداند سرهای برنزی مجسمهها به چه کار میآیند جز آب شدن درون کورهای و لابد چندی بعدتر سرهای بیچاره مشاهیر ایرانی باید قاشق و چنگال و کارد شوند برای آنهایی که دوست دارند استیک درون بشقابشان را با کارد برنزی تکه کنند.
هفته گذشته باز هم مجسمههای سطح شهر تهران را دزدیدند تا حکایت حکایت دزدان هنردوست باشد و البته شهر مجسمههای ترسیده. همه واکنش نشان میدهند. از هنرمند تا هنردوست.
همه و همه از دریافت غرامت و پرداخت غرامت مالی سخن میگویند. یکی میگوید: باید قیمت مجسمهها را بهروز حساب کنند و غرامتش را از کسانی که مسئول نگهبانی از آنها در پارکها هستند، بگیرند. دیگری میگوید که باید قیمت برنز را به قیمت امروز حساب کنند، آخر میدانید که برنز روز به روز در نوسان است. دیگری به هوش دزدان بارکالله میگوید و معتقد است که در خیابانهای تهران پول ریخته است و بعد با ماشین حساب به دنبال این است که ببیند دزدها چقدر سود کردهاند.
اما هیچکس در این میان به فکر دل هنرمندان این آثار نیست. تکراری است. کلیشهای است. اما باید باور کرد که این جمله کلیشهای که آثار هنری مانند فرزندان هنرمندان هستند واقعا کلیشه نیست.
حساب کنید که به عنوان مثال یکی از همین سردیسهای برنزی که اکنون شاید تبدیل به قاشق و چنگال شدهاند ، برای ساخته شدنشان ، برای خلق شدنشان شاید نزدیک به 8 ماه همنفس خالقشان بودهاند. 8 ماه ناقابل به یک تکه برنز جان میدهی و میسپاریاش به خیابانها. مثل بچه خودت نباشد چیزی کم ندارد.
محاسبات را باید به هم ریخت. قیمتها نوسان کرده است. اگر قرار است در این میان کسی را توبیخ کنید یا آنکه از او غرامت بگیرید که باعث تولید قاشق، چنگال از سر شهریار شده است، باید آنها بیشتر مواخذه شوند. شاید به خاطر آنکه قسمتی از جان هنرمند را آب کردهاند.
رضا عظیمی
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: