سر که میچرخانی همه ساختمانها یک به یک خودشان را به تو معرفی میکنند. کاخ گلستان با درختان سر به فلک کشیدهاش از دوران ناصرالدین شاه میگوید و زمانی که این شاه قاجار در آنجا تاجگذاری کرده است. ساختمان بلند و باشکوه شمسالعماره خاطره کتابهای تاریخی دوران دانشگاه را برایت زنده میکند و به یادت میآورد که ناصرالدین شاه از بلندای این بنا، تهران را تماشا میکرده است. درشکهچیها خبر از زمانی میدهند که تهران خالی از دود و دم بوده است.
اما ساختمان قدیمی و صمیمی رادیو تهران ساکت و آرام در محاصره این همه بنای تاریخی ایستاده و دارد هیاهوی خیابان را با دقت تماشا میکند. این ساختمان بر خلاف همسایههایش کمحرف و ساکت است. ساختمانی که در 50 سال گذشته میزبان گویندگان و بازیگران ایران زمین بوده، اکنون با یک دنیا حرف و یک سینه سکوت همچنان به حیاتش ادامه میدهد. برای آن که حرفهای رادیو را بشنوی باید به آن نزدیکتر شوی. درست مثل وقتی که دستگاه رادیو را به گوشت میچسبانی و به حرفهایش دقیق میشوی. این ویژگی رادیوست که همه حرفهایش را به همه نمیزند.
جای موزه رادیو خالی است
وقتی وارد اتاق کوچک محمد مهاجر تهیه کننده قدیمی رادیو میشوم و تجهیزات قدیمیاش را میبینم به این نکته فکر میکنم که کاش میتوانستیم در کنار موزه سینما مکانی نیز به نام موزه رادیو داشته باشیم. در این صورت میشد کلی از وسایل این اتاق را در همان موزه جای داد. از عکسهای قدیمی گویندگان رادیو گرفته تا دستگاهی به نام امپکس که به قول مهاجر حدود 50 سال قدمت دارد. (البته او توضیح میدهد امپکس نام تجاری آن است.) قفسه چوبی که در آن کلی نوار ریل در اندازههای متفاوت جای گرفته میتواند یکی دیگر از عناصر این موزه باشد. به سراغ ریلهای مهاجر که میروم متوجه میشوم او گنجینهای از صداها و ترانههای ماندگار را نزد خودش نگهداری میکند. البته او این نکته را هم توضیح میدهد که این ریلها باید در هوای مناسب نگهداری بشوند؛ اما چون در رادیو امکان بهرهگیری از آرشیوی کامل وجود ندارد، هر تهیهکننده برای خوش آرشیوی شخصی درست کرده است. محمد مهاجر از آن تهیهکنندگان کهنهکار رادیوست که بخش زیادی از اتفاقات ساختمان رادیوی واقع در میدان پانزده خرداد را در بایگانی خاطراتش نگهداری میکند. او یک کتاب 4 جلدی درباره سرگذشت رادیو نوشته که قرار است توسط اداره کل پژوهش رادیو چاپ شود. مهاجر 10 سال با بزرگان رادیو ـ که اکثرشان فوت کردهاند ـ در برنامه سرگذشت رادیو مصاحبه کرده و قصد دارد متن این گفتگوها را در کتابی به چاپ برساند.
از عمارت کلاهفرنگی تا میدان ارگ
این طور که منابع تاریخی نوشته اند استودیوی کوچک رادیو تهران در سال 1327 احداث شده است. از سال 1319 تا 1327، برنامههای رادیو در استودیوی اولیه در عمارت کلاه فرنگی (قصر قاجار) اجرا و پخش میشده است. فاصله 9 کیلومتری فرستنده از شهر و وجود تنها یک خودرو برای رفت و آمد اعضای ارکستر و گویندگان، باعث شده در ضلع غربی میدان توپخانه در جوار اداره راهنمایی و رانندگی، محلی در نظر گرفته شود. آن زمان در میدان ارگ، استودیوی کوچکی ساخته شده که اخبار ساعت 18 از آن محل پخش میشده است؛ البته افتتاح رسمی این محل 3 سال بعد یعنی در 20سالگی رادیو در سال 1339 انجام شده است.
محمد مهاجر فضای استودیوی اولیه رادیو (عمارت کلاهفرنگی) را چنین توصیف میکند: رادیو در ایران در ساعت 7 بعد از ظهر چهارم اردیبهشت 1319 افتتاح شد. آن زمان آقای متین دفتری (نوه مصدق) نخست وزیر بود. این رادیو در عمارت کلاهفرنگی (قصر قاجار) تاسیس شد. این ساختمان که الان در سید خندان واقع شده 2 طبقه داشت. در طبقه همکفش تجهیزات فنی مستقر شده بود و طبقه دومش شامل یک استودیو بود. این جور که میگویند مساحت این استودیو چهارده پانزده متر مربع بوده است.
اجرا با یک میکروفن
برای مردم دهه 80 باور این مساله که در آن استودیو فقط یک میکروفن وجود داشته دشوار است، اما آن گونه که مهاجر میگوید همه برنامهها با همان یک میکروفن اجرا میشده است. او میگوید: تمام برنامهها ازهمان جا به طور زنده پخش میشده. چهار پنچ نفر ارکستر در استودیو مینواختند. بعد آنجا را خالی میکردهاند تا برنامه بعدی ( گروه گفتار یا اخبار) بیاید برنامهاش را پخش کند. در این فاصله معمولا صفحه میگذاشتهاند. زندهیاد سونیا سلیمزاده، متصدی صفحه بوده است. او به چند زبان دنیا صحبت میکرد. بجز صفحهای که پخش میکردند، بقیه برنامهها همگی به شکل زنده اجرا میشد.
زمان پخش برنامههای رادیوی حدود 8 ساعت و نیم در شبانهروز بوه است. یعنی از ساعت 11 صبح تا 11 شب که البته در این میان، فاصلههای خالی چند ساعته وجود داشت. برنامههای این شبکه فقط در تهران و اطراف قابل دریافت بوده است. البته گاهی وقتها در ساعات شب، مردم شهرستانهای شمال و جنوب هم موفق میشدهاند این برنامهها را دریافت کنند.
برنامه سازی تا دهه 30 به همین شکل ادامه پیدا کرده است. یعنی اجرای برنامه به صورت زنده و به کمک یک میکروفن!
طبیعی است این گونه برنامهها بار محتوایی زیادی نداشتهاند. این برنامهها از یک مجموعه آیتم به نام گفتار خانوادگی و کشاورزی و فرهنگی و تاریخی تشکیل شده بودند که در آنها یک کارشناس میآمده و متنی را که خودش قبلا نوشته بوده میخوانده است. قدسی رهبری، اولین گوینده زن رادیو بوده است.
اجرا در استودیوهای 4 متری
در سال 1321آیتمهای نمایشی هم به این برنامهها اضافه شده است. منابع تاریخی از سید علیخان نصر به عنوان بنیانگذار تئاترهای لالهزاری نام بردهاند.
او پای نمایش را به رایو باز کرده است. یعنی گروه تئاترهای لالهزار را به استودیو آورده و از آنها خواسته به همان صورت صحنهای نمایششان را در استودیو اجرا کنند.
مهاجر با انگشتش به سمت محل فعلی اداره کل نمایش واقع در حیاط رادیو تهران اشاره میکند، یعنی مکانی که در دهه 30 استودیوهای یک و دو آنجا افتتاح شده است. این استودیوها پس از منصوب شدن نصرتالله معینیان به مدیریت رادیو احداث شدهاند. یعنی مدیری که بعد از کودتای 28 مرداد توانسته تحول عظیمی را در رادیو به وجود آورد.
مهاجر، حال و هوای این 2 استودیو را چنین توصیف میکند: هر کدام از این استودیوها 2 در 2 متر عرض و طول داشتند. با گونی آنها را آکوستیک کرده بودند و هیچ محفظهای به بیرون نداشتند. آن زمان برنامهها را اینجا ضبط و در عمارت کلاهفرنگی پخش میکردند. این استودیوها حتی تهویه مناسب نداشتند و گویندگان مجبور بودند در شرایط سخت گرمایی کار کنند. یبشتر خبر و برنامههای زنده را از آنجا برای پخش میفرستادند.
بتدریج برنامههای دیگری در سال 1332 و 1334 در اینجا ضبط شده است، یعنی سالی که ضبط صوتهای مگنت به ایران آمدند. پیش از آن ضبط صوتهایی که به ایران میآمد سیمی بود و در آن نوار نمیگذاشتند. صدا را روی سیم ضبط میکردند.
توسعه ساختوساز در رادیوی میدان پانزده خرداد
به دنبال افتتاح موفقیتآمیز استودیوهای یک و 2، استودیوی بزرگی به نام استودیوی شماره 8 سال 1338 در محوطه رادیو ارگ ساخته شد. مهاجر درباره این استودیو میگوید: در حال حاضر هم بهترین استودیوی فعلی رادیو همین استودیوی شماره 8 است. این استودیو همان زمان هم صدای شفافی بیرون میداد. ارکسترهای بزرگ به این استودیو میرفتند. برنامه «شما و رادیو»ی آقای شاهرخ نادری آنجا اجرا میشد. 200 تا تماشاچی آنجا مینشستند و برنامه ضبط میشد. قصه شب هم در این استودیو ضبط میشد. از آن موقع به بعد ضبط و پخش برنامهها به اینجا (رادیوی میان ارگ) منتقل شد. در سال 1336 نام رادیو تهران به رادیو ایران تبدیل شد و بعدها در جنب رادیو ایران، فرستنده دومی به نام رادیو تهران نیز مشغول به کار شد که در آغاز، تنها برنامههای پخش موسیقی داشت. این برنامه توسعهای با استفاده از یک فرستنده 100 کیلوواتی صورت گرفته است. فرستنده 2 کیلوواتی برای پخش برنامههای رادیو تهران باقی ماند.
میدان ارگ، معبد هنر و فرهنگ ایران
وقتی در محوطه رادیو راه میروم، احساس میکنم عطر حضور بزرگانی چون مهدی اخوان ثالث، محمد حجازی (نویسنده و داستاننویس)، حسینقلی مستعان (داستاننویس)، ابوالقاسم پاینده (نویسنده)، مشفق همدانی (مترجم)، محسن هشترودی (پروفسور فیزیک) و... در این فضا حس میشود.
هر کسی که از نظر علمی، فرهنگی و هنری چهره مطرحی بود، حتما یک پایش در رادیو بود. نخبگان جامعه با افتخار پشت میکروفن رادیو میرفتند
این بزرگان علاقه زیادی به فضای پرمهر رادیو ایران داشتهاند و با حضورشان پشت میکروفنهای رادیو، دیگران را نیز از دانش و هنرشان بهرهمند میکردهاند.
مهاجر، میدان ارگ را معبد هنر و فرهنگ ایران مینامد و میگوید: هر کسی که از نظر علمی، فرهنگی و هنری، چهره مطرحی بود، حتما یک پایش در رادیو بود. نخبگان جامعه با افتخار پشت میکروفن رادیو میرفتند.
استودیویی که 2 تا شد
با مهاجر به طبقه دوم ساختمان میرویم، راهرویی طویل که نام استودیوهای 18 و 19 بر دو طرف دیوار آن نقش بسته است. به گفته مهاجر، فضای این دو استودیو قبلا با هم یکی بودهاند و حالا با کشیدن راهرو از همدیگر جدا شدهاند. در یکی از استودیوها را که باز میکنم، با خانمی مواجه میشوم که پشت میکروفن نشسته و دارد متنی از کتاب «تاریخ بیهقی» را میخواند. در اتاق روبهرو نیز فردی روحانی دارد درباره فلسفه عاشورا صحبت میکند. در حال حاضر در این دو استودیو فقط ضبط برنامههای رادیو تهران انجام میشود. پخش برنامههای زنده رادیو تهران در استودیوی دیگری صورت میگیرد. چند استودیوی دیگر نیز در این طبقه هستند که در آنها قفل است و هیچ فعالیتی ندارند.
مهاجر از برنامههایی سخن میگوید که در گذشته در این استودیو ضبط میشدهاند. و میگوید: از برنامههای مورد توجه آن دوران، برنامه زنده «همین روز، همین ساعت، همین جا» بود. چون اولین برنامهای بود که زبان محاورهای را به خدمت گرفت. تا آن زمان بیشتر کتابی صحبت میکردند؛ اما در این برنامه 2 گوینده با هم در یک فضای شاد شوخی میکردند. برنامههایی مثل «راه شب» و «برنامه کودک» نیز اینجا ضبط میشد.
شنوندهها خاموش شدهاند
از محمد مهاجر میپرسیم فکر میکنید میزان ارتباط شنوندگان رادیو با این رسانه نسبت به گذشته بیشتر شده یا کمتر؟ او میگوید: الان ارتباط ما و شنوندهها تقریبا یکطرفه شده، چون شنوندگان رادیو بین رسانههای دیگر تقسیم شدهاند و من جز با چند شنونده محدود، ارتباطم با شنوندهها قطع شده است.
الان یک عده شنوندههای حرفهای هستند که با برنامهها تماس میگیرند. اینها حرفهایشان تکراری شده، چون به هر برنامهای زنگ میزنند و اظهار نظر میکنند. الان شنونده خاموش زیاد داریم. او از ارتباط عاطفیاش با شنونده نابینایی صحبت میکند که خیلی برنامههای رادیو را از دهه 40 ضبط کرده و گویندههای رایو را میشناسد.
این تهیهکننده ادامه میدهد: خیلی وقتها گوشی را که برمیداریم، صدای شنوندهمان را میشناسیم.
این شنوندگان ثابت یک مقداری میتوانند به ما کمک کنند؛ اما مهم عموم شنوندگان هستند. این عموم با رادیو تماس مداوم نمیگیرند.
الان برنامهای به نام «آن سوی نمایش» داریم. دلمان میخواهد شنوندهها نظر بدهند. سایت و ایمیل را هم اعلام میکنیم اما آن ارتباطی که باید، ایجاد نمیشود.
او از خاطرات دورههایی صحبت میکند که رادیو حرف اول و آخر را میزد. آن زمان پل ارتباطی ما با مردم مرکز سنجش 27000 بود که مردم با این شماره تماس میگرفتند. آقای زرندی از متصدیان این مرکز بود. خیلی از شنوندهها تلفن میکردند و درباره برنامهها نظر میدادند:
به مرکز رادیوی میدان ارگ، نامههای زیادی از طرف شنوندگان میآمد. آنها اظهارنظر میکردند و از برخی برنامهها ایراد میگرفتند. الان چند گونی نامه در انبار داریم. این ارتباط فوقالعاده صمیمانه بود. برنامه امروز اجرا میشد و گوینده بازخوردش را فردا دریافت میکرد. حتی شنوندهها دم درمیآمدند تا گویندهها و بازیگرها را ببینند. آن موقع دیوار این ساختمان نردهای بود و مردم میتوانستند از پشت نردهها با عوامل رادیو دیدار کنند.
مهاجر در این رابطه خاطرهای را به نقل از زندهیاد دیهیم تعریف میکند. آنقدر شنوندههای قصه شب زیاد بوده که مردم دستهجمعی سر پل میرفتند و قصه شب گوش میدادند. آنجا کافههایی بودند که صدای رادیو را از بلندگو پخش میکردند. مردم گردو و چغاله بادام میخوردند و ماجراهای قصه شب را دنبال میکردند.
رادیو تخیلساز است
مهاجر معتقد است زیاد شدن شبکههای رادیویی موجب شده مخاطبان رادیو بین این همه شبکه پخش شوند. چون منطقا هیچ شنوندهای همزمان به برنامههای دو شبکه گوش نمیکند. با این حال رادیو هنوز هم جذابیت خودش را حفظ کرده چون با استفاده از آن لذتی متفاوت به آدم دست میدهد. ضمن این که رادیو یک رسانه سهلالوصول است.
او میگوید: رادیو همدم شنوندههاست و در تنهایی با آنها صحبت میکند. میگویند رادیو رسانهای برای فرهیختگان است. کسانی که با تفکر سر و کار دارند به رادیو گوش میدهند. رادیو با قوه تخیل شما تماس دارد. در برنامه «ترانههای درخواستی» میبینیم طرف خودش آهنگی را در اختیار دارد، اما دوست دارد این آهنگ از رادیو هم پخش شود.
مهاجر با تاکید بر این که رادیو اطلاعرسانی سریعی دارد ادامه میدهد: دوره جنگ رادیو نشان داد که چه برد وسیعی دارد. در شرایط اضطراری و بحرانی همیشه رادیوها نقش اول را ایفا میکردهاند. یک جمله معروفی هست که میگوید: حکومتهایی که ساقط میشوند، اول رادیویشان فتح میشود. در سال 1332 به اینجا ریختند و رادیو را گرفتند. زاهدی نطق معروفش را از همینجا بیان کرد و گفت: مصدق سقوط کرده است.رایو به دلیل همین امتیازهایش توانسته با رسانه تلویزیون رقابت کند. سال 45 که نخستین تلویزیون خصوصی در ایران راه افتاد خیلیها فکر کردند مخاطب رادیو کاهش مییابد. آن زمان هنوز خیلیها تلویزیون نداشتند. سال 1350 تلویزیون دولتی شد. اما هنوز بیشتر مردم رادیو گوش میدادند و رادیو حرف اول را میزد.
نقش برنامه گلها در حفظ موسیقی اصیل ایرانی
رادیو محل رفت و آمد خیلی از چهرههای موفق و نامآشنای موسیقی بوده است. بزرگانی چون جلیل شهناز، فرامرز پایور، محمدرضا شجریان، حبیبالله بدیعی، همایون خرم، فرهاد فخرالدینی، هوشنگ ظریف، فرهنگ شریف، محمود محمودی خوانساری، غلامحسین بنان در قالب برنامه مشهور «گلها» با رادیو همکاری میکردند.
برنامه رادیویی گلها با هدف حفظ موسیقی اصیل ایرانی توسط داوود پیرنیا پایهریزی شده بود و از سال 1334 تا اواخر دهه 1350 از رادیو تهران (بعدها رادیو ایران) پخش میشد.
چون آن زمان پخش ترانههای غربی ممنوع نبود، رادیو تهران با کشورهای خارجی تبادل فرهنگی داشت و آنها به عنوان هدیه، موسیقیهایشان را به ما میدادند. البته بعضی مواقع هم مامور خرید ایران برخی ترانهها را خریداری میکرد.
به گفته مهاجر، پیرنیا در دورانی برنامه گلها را راه انداخت که موسیقیهای هندی و ترکی و عربی داشت بازار موسیقی ایران را تسخیر میکرد. یعنی سلیقه مردم داشت به سادهپسندی گرایش پیدا میکرد.
مهاجر ادامه میدهد: پیرنیا پای موسیقیهای وزین و ارکسترهای بزرگ را به رادیو باز کرد. او 5 نوع برنامه گلها به نامهای گلهای جاویدان، یک شاخه گل، برگ سبز، گلهای صحرایی و گلهای رنگارنگ را راه انداخت. این برنامه با ترانه و تصنیف آغاز میشد و با آواز ادامه پیدا میکرد. در این برنامه شاعران مختلف از رودکی تا شاعران دوران معاصر معرفی میشدند.
احسان رحیمزاده
جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم