در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
انتظار نداشتم مصاحبه مطلب خوب و جانداری از آب دربیاید. فیلم بشدت قابل بحث بود اما نمیدانستم آیا سازنده آن در چنین شرایطی حال و حوصله گفتگویی جدی را دارد یا خیر؟! اما نتیجه گفتگو بسیار خوب از آب درآمد و لذت تماشای فیلم را دوچندان کرد.
حالا کمتر از یک سال بعد فیلمی موضوع گفتگوی من و فرزاد موتمن شده که از لحاظ فروش در مرتبه بسیار بالاتری قرار دارد، اما از لحاظ مضمونی پیچیدگی فیلم قبلی او را ندارد.
موتمن در ابتدای دیدار، به رسم همه مصاحبهها چند کلمهای حال و احوال میکند و در این فاصله چند پیپ مختلف را که خودش از آن با تعبیر «اسباب بازی پیرمردها» نام میبرد آماده میکند.
در این گفتگو سراغ جنبههای دیگری از فیلم آخر این فیلمساز که میتواند تماشای این فیلم را لذتبخشتر کند، میرویم.
در دنیای سینما و تلویزیون موقعیتهایی که میتواند منجر به خلق قصه شود، تعداد مشخصی است که در طول تاریخ سینما، تئاتر و تلویزیون بارها به تصویر کشیده شده است. در چنین دنیایی که همه سوژهها تکراری است، فقط «چگونه گفتن» میتواند در یک اثر تازگی ایجاد کند. شما به عنوان یک کارگردان تلاش میکنید چه مسیری را بپیمایید تا به بیانی تازه برسید؟
این مساله بستگی به نوع کار دارد. من هم میدانم که تعداد داستانهایمان محدود است و خیلی تعداد داستانها متنوع نیست. به همین خاطر شخصا ترجیح میدهم، فیلمهایی را بسازم که داستانهای معمولی، کهنه و کلیشهای دارند اما با آشناییزدایی از آنها میشود شکل جدیدی از این داستانها را در قالبهای تازه ارائه کرد. در فیلمهایی هم که ساختهام این مسیر را دنبال کردهام.
البته نوع دیگری هم از فیلمها وجود دارد که همان روایت همیشگی را تعریف میکند و نوآوری خاصی ندارد و خودش را در همان کلیشهها محدود میکند. البته این نوع سینما با استقبال بیشتری از سوی مردم مواجه میشوند. من دوست دارم هر از گاهی از این فیلمها بسازم. هرچند شخصا احساس میکنم، هرچقدر به طرف ساخت فیلمهایی که تجربههای تازهای دارند برویم، این مساله به نفع سینما است.
با در نظر گرفتن این توضیحها اگر قرار بود فیلمهایی که شما ساختید توسط دیگران ساخته شوند به نظرتان شکل کار خیلی متفاوت میشد؟
در مورد فیلمهایی مثل «هفت پرده»، «صداها» و «شبهای روشن» با قاطعیت میگویم که این فیلمها «فیلم من» است. البته در این فیلمها قصه را فرد دیگری نوشته بود، اما آن شکل از میزانسن، کادر بندی و سایر جنبههای هنری به من تعلق دارد و امضای من هم کاملا آشکار است. درمورد فیلمی مانند «پوپک و مش ماشاءالله» وضع اینطور نیست و کارگردانهای دیگری هم میتوانند فیلمی از این جنس بسازند. هرچند این فیلم هم کمی با کمدیهای معمول تفاوت دارد. این فیلم از جنس کمدی اغراق است و در آن بازیها کنترل شدهاند و در میزانسنها سعی شده پلانهای بیمصرف نداشته باشیم و از این جهت با سایر آثار مشابه متفاوت است.
فیلمنامه فیلم متکی بر یک الگوی مشخص است که در سینمای ایران نیز تاکنون بارها تجربه شده است. این که فردی از خارج از کشور وارد ایران شود و در ایران با تناقضهای فرهنگی روبهرو شود، موضوعی است که در این چند سال و در سینمای ما چند بار تجربه شده است. فیلم «کتاب قانون» نیز تقریبا همین حال و هوا را داشت. حتی در این زمینه برخی عناوین مشخص مثل عروس فرنگی هم وجود دارد که تکرار این شخصیت را در سینمای ایران دیدهایم. آیا شما در این فیلم قصد نقد فرهنگ ایرانی را داشتید یا میخواستید فیلمی کمدی و مفرح بسازید؟
پوپک و مش ماشاءالله قرار بود فیلم مفرحی باشد و به همین خاطر قصد نقد کردن چیزی را نداشتیم.
با این حال این فیلم یک پسزمینه اجتماعی و سیاسی دارد که من به آن پسزمینه علاقه دارم. این فیلم به بحث قطبی بودن فرهنگ در جامعه ما اشاره دارد. ما کشوری هستیم که وارد دنیای جدید شده و تلاش میکند با قوانین زندگی جدید کنار بیاید، اما در عین حال عناصری از جامعه سنتی کماکان در جامعه ما به زندگی خود ادامه میدهند و این مساله زندگی روزمره ما را دچار تناقضها و فشارهایی میکند. هم آن گروهی که سنتیتر هستند و هم آن گروهی که مدرنتر هستند از این مساله دچار فشار میشوند، اما ما نمیخواهیم که قشر بخصوصی را در این فیلم محکوم کنیم. ما میخواستیم واقعیت را نشان دهیم و بگوییم این موضوع هست و جامعه ما پر از شخصیتهایی مانند ماشاءالله است و این تعارض وجود دارد. حالا باید چکار کنیم؟ البته فیلم هم نمیگوید که ما باید چکار کنیم. فیلم میگوید لزومی ندارد یقه همدیگر را بگیریم. ما میتوانیم در کنار هم با صلح و صفا زندگی کنیم، به شرط اینکه هر کدام از ما کمی کوتاه بیاییم.
چه لزومی داشت که پوپک از خارج کشور بیاید؟ آیا پوپک نمیتوانست، مثلا دختر ماشاءالله باشد و مثلا در مقطع مهمی از زندگی و هنگام ازدواج آنها با این تناقضها مواجه شوند؟
چرا اما آن هم یک قصه دیگر است، اما این قصه درباره دختری است که هیچ تصوری از ماشاءالله ندارد و هیچگاه در ایران زندگی نکرده است. به همین دلیل بر خلاف فیلمهای دیگر که در آن شخصیتی از خارج از کشور میآید، این شخصیت هیچ احساس نوستالژی نسبت به ایران ندارد. ما نمیبینیم علاقهای به رفتن به چهار باغ یا مسجد شاه داشته باشد.
یا مثلا دور میدان آزادی بچرخد.
بله. پوپک در یک دیالوگ میگوید از تهران فقط پیکان یادم مانده و کلهپاچه. محسن میگوید پیکان ور افتاد اما کلهپاچه هست و اسمش عوض شده. به همین دلیل پوپک در برخوردهای اولیه با ماشاءالله متناسب با فرهنگ خودش رفتار و همه چیز را تحمل میکند، اما کمکم به این نتیجه میرسد که باید چارهای پیدا کند و در نهایت به این نتیجه میرسد که به طور طبیعی با این مساله برخورد کند و این تصمیم به آنجا میرسد که در پایان فیلم با ماشاءالله عکس یادگاری بیندازد. حالا دیگر او جزو خانواده آنها شده است، هرچند جزو دنیایی دیگر است.
البته ماشاءالله هم در داستان آدم اهل حال و زندهدلی است.
از نظر ما ماشاءالله شخصیت شیرینی است و بسیار دلنشین است. حسن بازی فرهاد آییش این بود که علیرغم ظاهر مهاجم ماشاءالله این نقش را شیرین ایفا کرد، جوری که تماشاگر میتواند با آن همدلی کند. اگر میخواستیم این شخصیت را منفی نشان دهیم، احتمالا ما هم دچار همان تعصبی میشدیم که ماشاءالله در فیلم دچار آن است!
البته حضور فرهاد آییش هم در این نقش بسیار تاثیرگذار بوده است. وقتی این شخصیت را با حضور بازیگران دیگری تصور کنیم، متوجه میشویم چقدر این نقش با این بازیگر تناسب دارد.
بله. ممکن بود حضور بازیگران دیگر باعث تلخ شدن یا لودگی این شخصیت شود، اما ما این شخصیت را همین طور میخواستیم. من از بازی این بازیگر بسیار راضی هستم و به تصور من به نقش خیلی نزدیک است. او تلاش زیادی کرد تا در لباس ماشاءالله جا بگیرد.
به نظرم یکی از نکاتی که به این مساله کمک کرد، لهجه خاص این بازیگر بود. البته شما در پایان داستان هم دیالوگی دارید که بر غیرتی بودن آذریها تاکید شده است. احتمالا میخواستید حواشی استفاده از این لهجه را برای شخصیتی کمیک کم کنید.
صادقانه میگویم که از تحقیر کردن زبانها و فرهنگهای اقوام بیزارم. در تمام عمرم هم یک جوک درخصوص اقوام مختلف ایرانی بیان نکردهام.
وقتی چنین لطیفههایی میشنوید نمیخندید؟
خیر. هر بار هم برخی دوستان از این جوکها برایم پیامک فرستادند، از آنها خواستهام که دیگر از این چیزها برایم نفرستند.
پیامک سیاسی چطور؟
آنها را دنبال میکنم. برای پاسخ به سوال قبلی شما بد نیست به نکته مهمی اشاره کنم. در دوره جوانیام فیلمی به نام «بچههای هور» ساختم که در خصوص بازیهای بچههای منطقه شادگان است.
آنقدر برای لهجه این منطقه اهمیت قائل بودم که گفتار متن فیلم را به زبان عربی نوشتم. اینقدر این ماجرا برایم مهم است. البته در مورد ماشاءالله به لهجههای قزوینی، اصفهانی، رشتی و... نیز فکر کردیم اما در نهایت به این نتیجه رسیدیم که هیچ چیز مثل لهجه آذری شیرین نیست. اما اگر دقت کنید متوجه میشوید که ما هیچ کجا به این لهجه اهانت و یا تحقیری نسبت به این شخصیت نمیکنیم. او شخصیتی ایرانی است و این مساله ربطی به ترک بودن یا آذری بودن ندارد. لهجه کمک میکند که شیرینتر بشود. آن دیالوگ هم به ما کمک میکند که به هموطنان آذریزبان بگوییم فکر نکنید ما قصد توهین به شما را داشتیم.
ابتدای فیلم در فرودگاه پگاه آهنگرانی را میبینیم. در ادامه داستان مخاطب توقع دارد او جایی وارد قصه شود اما چنین اتفاقی رخ نمیدهد.
این نقش قرار بود توسط یک هنرور ایفا شود. او شخصیتی بود که محسن و ماشاءالله او را با پوپک اشتباه میگیرند، اما در آن لحظه پگاه آهنگرانی به طور اتفاقی سر صحنه بود و از من خواست تا اجازه دهم این نقش را او بازی کند. من هم موافقت کردم. البته برای این صحنه برنامهریزی دیگری داشتیم، ولی بخشهایی از آن حذف شد. در این صحنه محسن عکس احترام خانم را در دست داشت که فقط چشم آن بیرون بود تا پوپک با دیدن آن میزبانهای خود را بشناسد. در این صحنه محسن به ماشاءالله میگوید: نکنه پوپک احترام خانم را نشناسه؟ ماشاءالله میگوید: مگه میشه آدم عمه خودش رو نشناسه، اما او توجهی ندارد که از این عکس فقط یک چشم معلوم است.
مخاطب در طول فیلم منتظر است تا روابط داستان بین محسن و پوپک شکل بگیرد؛ اما این رابطه میان پوپک و ماشاءالله شکل میگیرد.
اتفاقا خیلیها به من میگویند حضور محسن در داستان بسیار پررنگ است. واقعیت این است که محسن باعث میشود یک مثلث عشقی در داستان شکل بگیرد. پوپک، سام و محسن، 3 ضلع این مثلث هستند.
اما در داستانی که اشاره شده پوپک و سام با هم قول و قرار ازدواج گذاشتهاند.
بله. به همین دلیل است که ما هم در فیلم برخلاف رویه فیلمفارسی، نشان ندادهایم که پوپک با محسن ازدواج میکند و در نهایت سام و پوپک به هم میرسند؛ ولی واقعیت این است که این مساله قصه فرعی فیلم است و قصه اصلی دوئل بین پوپک و ماشاءالله است و آن قصه فرعی از این قصه اصلی حمایت میکند.
به همین دلیل است که شخصیت ماشاءالله از همه پررنگتر است؟
بله. چون او شخصیت اصلی داستان است. او مرکز ثقل درام است.
در داستان میان ماشاءالله و زهره، رابطهای عاطفی وجود دارد. به عنوان یک مخاطب تصور میکردم این رابطه باید میان ماشاءالله و احترام شکل بگیرد.
چرا چنین تصوری داشتید؟
به خاطر تشابه سنی.
اما فکر میکنم موقعیت به اندازه کافی روشنگرانه است. کاملا واضح است که احترام از خانوادهای تحصیلکرده و ثروتمند است. اگر او در جنوب شهر زندگی میکند، به این دلیل نیست که نمیتواند در جردن زندگی کند؛ بلکه او به این منطقه تعلق خاطر دارد. ضمن اینکه نوع حرف زدن، رفتار و کردار احترام با ماشاءالله متفاوت است. ماشاءالله خانهزاد است و بچه نوکری بوده که در خانه آنها بزرگ شده است و حالا احترام رتق و فتق امور کاروان زیارتی را به او سپرده است. در بخشهای ابتدایی فیلم نکتهای بود که نشان میداد این کاروان متعلق به احترام است که ماشاءالله آن را اداره میکند. در 20 دقیقه اول فیلم نیز دیالوگهایی بود که شخصیت ماشاءالله را نشان میداد و به دلیل حذف آنها از فیلم، برخی شبههها درخصوص این شخصیت پیش آمده است.
فیلم شما اشارههای سیاسی هم دارد.
بله. باید داشته باشد. اساسا فیلم کمدی به طور مستقیم نوعی ژانر سیاسی است. در کمدی باید اجازه دهیم تا با آنچه که در جامعه میگذرد، شوخی شود. اگر این مساله را از فیلم کمدی بگیریم، دیگر چیزی وجود نخواهد داشت.
در فیلم شما چند شوخی هم با ترانههای معروف انجام شده است. این ایده چطور شکل گرفت؟
این فکری بود که سروش صحت داشت و در فیلمنامه اولیه هم بود. من خیلی خوشم آمده بود؛ اما در بازنویسی فیلمنامه، این صحنه حذف شد. در زمان ساخت فیلم از آنها سراغ این صحنه را گرفتم و گفتند حذف کردیم. خواستم تا دوباره این صحنه در فیلم گنجانده شود؛ اما این شوخی با مسالهای به نام «خودکشی» که در جامعه صورت میگیرد، خیلی بامزه است.
داستانهایی از جنس این فیلم این قابلیت را دارند که به سراغ موضوعهای متعدد و پراکنده بروند؛ اما در این فیلم شما روی یک سوژه متمرکز شدهاید. این مساله یکی از ویژگیهای مثبت فیلم است که در آن شخصیتی مانند پوپک به سراغ فرهنگ، لباس و خیابانهای این مملکت نمیرود و در پایان هم یک بیانیه اخلاقی صادر نمیکند.
شخصا از ملغمه خوشم نمیآید. فیلم راجع به پوپک و مش ماشاءالله است و فکر کردیم بهتر است روی همین موضوع متمرکز شویم. فیلمنامهنویسان هم به همین شکل کار را نوشته بودند.
در طول سالهای گذشته، ساخت فیلمنامههای طنز زیادی به من پیشنهاد شده بود. دوست هم داشتم که فیلم کمدی بسازم؛ اما اغلب فیلمنامهها دچار پراکندگی بود و من آنها را دوست نداشتم؛ اما فیلمنامه پوپک روی یک موضوع متمرکز بود، دیالوگها خوب نوشته شده بود و شخصیتها اجقوجق نبودند. گاه در فیلمها و آثار نمایشی، چیزهایی میبینیم که به هیچ وجه مابهازای واقعی ندارد. مثلا مردی را نشان میدهند که کت و شلوار زردقناری با کروات نارنجی میپوشد. در کجای جامعه ما آدمها این طوری لباس میپوشند؟ ویژگی مثبت فیلمنامه این بود که شخصیتهای آن برای من بسادگی ملموس بودند. مثلا ماشاءالله با آن کت و شلوار بشدت ملموس بود و میشد بسادگی چنین شخصیتی را با همین ریش و مو در جامعه دید. شخصیت پوپک شباهت زیادی با خواهر من داشت. او مقیم آمریکاست و چند وقت پیش که به ایران آمده بود، چنین رفتارهایی داشت.
به نظر میرسد زهره هم در داستان ازدواج نکرده است؟
در فیلم به این داستانهای فرعی چندان پرداخته نشده است. فکر میکنم همان یکی دو نما برای معرفی آنها کافی است. آنها خانوادهای هستند که وضعیت مالی چندان خوبی ندارند و چند دختر ازدواج نکرده داخل خانواده آنها باقیمانده است.
یکی از دستاندرکاران سینمای ایران، تعبیری را درباره شما به کار بردهاند و گفتهاند ساخت این فیلم توسط فرزاد موتمن، دهنکجی به سینمای ایران است. این تعبیر را قبول دارید؟
نه. چرا چنین حرفی را زدهاند؟
از این جهت که وقتی سینمای ایران فیلمی مانند «صداها» را تحویل نمیگیرد، شما سراغ ساخت این فیلم کمدی میروید تا بگویید که قابلیت و توانایی این شکل از فیلمسازی را هم دارید.
من ماجرا را به این شکل نمیبینم. ساخت این فیلمها هم به نوعی برایم حکم انجام وظیفه را دارد و برایم خیلی جدی است. البته من خودم فیلمهای تجربی تر را بیشتر دوست دارم. ولی سینما هم باید به این نوع فیلمها جواب دهد. اما وقتی سینما به این نوع فیلمها اقبالی ندارد و فروش این فیلمها پایین است، یعنی اینکه شرایط برای چنین فیلمهایی مهیا نیست.
در چنین شرایطی باید چه کار کرد؟ عقبنشینی؟!
خیر. باید برخی مواقع نوع دیگری از سینما که با اقبال مواجه است را هم در دستور کار قرار داد تا رونق اقتصادی ایجاد شود. البته فیلمی مانند پوپک به هر حال کمدی بهتری نسبت به دیگر آثار مشابه است و این فیلم میتواند سطح سلیقه مردم را ارتقا دهد.
متاسفانه مردم زیادی با سینما بیگانه هستند. چند شب پیش در یک میهمانی، خانمی که تیزرهای این فیلم را از تلویزیون دیده بود، از من پرسید این فیلم چه زمانی از تلویزیون پخش خواهد شد؟ به او گفتم این فیلم در سینما نمایش داده میشود و قرار نیست از تلویزیون پخش شود. برخی از مخاطبان، تفاوتی میان یک فیلم سینمایی و یک فیلم تلویزیونی قائل نیستند. در چنین شرایطی این فیلم به ارتقای سطح سلیقه مخاطب کمک میکند. از طرفی من به عنوان عضو جامعه سینمایی موظفم به سینمای ایران کمک کنم و اگر فیلمی این امکان را دارد که فروش خوبی داشته باشد و بتواند به اکران کمک کند، باید توسط من به عنوان کارگردان ساخته شود، چون این کار من است و اصلا دهنکجی نیست؛ اما در عین حال یک بار هم که شده احساس کردم گاهی وقتها در سینما، آدمها را قاب میبندند. درخصوص من همیشه این قضاوت وجود داشت که فقط فیلمهای سرد و خاص میسازم؛ اما هیچکس فکر نمیکرد، من میتوانم فیلمی گرم و مخاطبپسند هم بسازم. من برای یک بار هم که شده باید توانایی خودم را نشان میدادم و میگفتم میتوانم فیلمی با این ویژگی بسازم.
به نظرم این فیلم چندان هم فیلم ارزانی نیست.
بله. برای ساخت این فیلم حدود 500 ـ 400 میلیون تومان هزینه شده است.
قبول دارید که در حال حاضر شرایط به گونهای است که بسیاری از فیلمسازان را به این سمت و سو سوق میدهد؟
شرایط همین است. این مساله هم طبیعی است و بد نیست که فیلمسازان فیلمهای مخاطبپسند بسازند؛ اما همیشه میگویم باید کمی دقت کنیم تا فیلم بهتری بسازیم.
این قاعده که «باید کمی دقت کنیم تا فیلم بهتری بسازیم» شامل چه نکاتی میشود؟
اول از همه این مساله شامل فیلمنامه میشود. بعد ترکیب بازیگران و در آخر شکل تولید. در شرایط فعلی، ساخت فیلم در 25 جلسه بسیار سخت است.
شما این فیلم را طی چند روز ساختید؟
حدود 41 جلسه در 43 روز. البته اگر قرار باشد منصفانه قضاوت کنیم، این فیلم باید طی 50 جلسه فیلمبرداری میشد؛ اما من شرایط سینما را میدانم و میدانم که بشدت تهیهکنندگان تحت فشار هستند. منیژه حکمت، تهیهکنندهای است که دست من را گرفته و اجازه داده صداها را بسازم، به همین دلیل وقتی به من گفت که این فیلم را در 41 جلسه بسازیم، حرف دیگری نزدم و موافقت کردم.
چنین فیلمهایی درخصوص بازیگر باید چه حساسیتهایی را در نظر بگیرند؟
در خیلی از فیلمهای کمدی ما، بازیگران محدود به چند چهره طنز تلویزیونی هستند؛ اما این فرمول در سینما چندان جواب نمیدهد. به نظرم نباید هر وقت صحبتی از کمدی میکنیم، همین چند بازیگر جلوی چشم ما بیاید. میتوان در این عرصه به سراغ بازیگران دیگری هم رفت و از این نظر تنوع و تازگی ایجاد کرد.
در سینمای مخاطبپسند باید به چه سمتی برویم که به مرور دچار بنبست قصه و مضمون نشویم؟
به نظرم موضوع مهم نیست، روایت مهم است. ما باید راههای متنوعتری برای تعریف قصه خودمان پیدا کنیم. البته به نظر من، این همه تمرکز روی فیلمهای کمدی خوب نیست و باید به طرف ژانرهای دیگری هم برویم. ما بندرت طرف فیلمهای پلیسی، جنایی، ترسناک و کمدیهای جدیتر میرویم. این فیلم هم نوعی کمدی همهفهم و سبک است. نوع جدیتری از کمدی هست که میتواند تماشاگرپسند باشد.
با این حجم از فیلمهای پلیسی که از تلویزیون تولید و پخش میشود، آیا باز هم ساخت فیلم پلیسی میتواند برای مخاطب سینما جذاب باشد؟
فیلمهای پلیسی ما فیلمهای کلاسیکی نیستند و بیشتر فیلمهای نیروی انتظامی هستند. در این فیلمها همیشه عدهای پلیس خوب هستند که در نقطه مقابل آنها، عدهای قاچاقچی در حال توطئه هستند. سینمای پلیسی همیشه محلی برای نمایش تعارضهای اجتماعی است. ما چنین فیلمهایی نداریم و برای گسترش سینمای پلیسی، اولین اتفاق این است که نیروی انتظامی خودش را از دایره تولید چنین فیلمهایی بیرون بکشد.
درباره فرزاد موتمن
در یک نگاه اجمالی به آثار سینمایی فرزاد موتمن میتوان به 2 شاخصه نگاه تجربی او و تسلط نسبی بر ابزار کارش اشاره کرد. او در نخستین اثر خود ـ هفت پرده ـ آبسوردیسم خاصی را به تنه داستان و مناسبات آدمهایش سنجاق کرد که در مقطع زمانی خودش حداقل در سینمای اتوکشیده و ترسوی ایران شجاعت محسوب میشد. موتمن در ادامه با فراز و نشیب بسیار با شدت و حدت متفاوت این نگاه تجربی را در آثار سفارشی و دلی خود بهنوعی تکرار کرد. او به هر روی مفتون شیوه روایی متقاطع و معکوس در داستانهای خود است، اما نکته مهم و بارزی که در تمام آثار سینمایی موتمن قابل رصد است حضور شخصیتهای تلخ و سردمزاج به عنوان قهرمان و ضدقهرمان است. مضاف بر این نگاه ریاضیوار و تحلیلگونه موتمن در قصههایش شخصیتهایی خلق کرده که سردی و رخوت جنونآمیزی دارند.
حتی در واپسین اثرش ـ پوپک و مش ماشاءالله ـ که یک کمدی نصفه و نیمه موقعیت محسوبمیشود این سردی و رخوت را در مناسبات میان پیرمردی سنتی و دختری از فرنگ برگشته میتوان رصد کرد. نگاه موتمن به رخدادهای تزریق شده در قصههای سردی که دستمایه کارهای خود قرار داده به نسبت آکادمیک و اتو کشیده است.
در فیلمهای موتمن به نوعی رهایی و آزادی ساختاری و دیداری که مختص کارهای تجربی محسوب میشود، قابل لمس نیست. به همین مناسبت با تمام تلاشی که به صورت میلیمتری و مینیاتوروار در چینش سکانسها و حتی پلانهایش خرج میکند، روح رخوت و سردی را از شمایل دیداری فیلمهایش میتوان بوضوح رصد کرد.
«شبهای روشن» و «صداها» به هر روی آثاری هستند که میتوان منویات و آمال سینمایی موتمن را به نیکی در آنها جستجو کرد. در هر دو فیلم، شخصیتها و سیاق داستان برای اثر منزلت و تشخص رقم زده است.
حضور موتمن در این دو اثر شاخصش در حد یک مدیر کارآمد و فنسالار است که برای معادلهای روایی و مناسبات شخصیتهایش یک معادله ساده و گاه پیچیده تصویری رقم زده است. به گونهای که ساختار پازلگونه صداها بیشتر مدیون و مرهون تلاش نویسنده اثر در طراحی موقعیت شخصیتهاست که براحتی قابل جابهجایی است.
موتمن حتی در فیلم «باجخور» که قواعد ژانر نوار را مورد بازخوانی قرار میدهد، پا را فراتر از محدوده آشنای نمونههای خارجی نمیگذارد.
زن فتنهگر که در سازمان فیلمهای نوآر در راس مناسبات مردانه قرار میگیرد در نمونه وطنی که موتمن در شمایل نیکی کریمی رو میکند، یک زن سرد و بیخیال است که فقط ریخت و شمایل بیرونیاش با البسه گرم طراحی شده است. البته شاید بتوان این سردی را با مولفههای ژانر نوآر به گونهای همسو دانست، اما ضلع سوم مناسبات قهرمانان چنین فیلمهایی که زنی خانمانبرانداز است در باج خور بشدت لنگ میزند.
موتمن در نگاه مدرسهای که به انواع ژانرها دارد، سعی میکند مولفههای کلاسیک را در برخی آثارش مورد بازخوانی قرار دهد و در معادلسازی این شاخصهها با مناسبات جامعه امروز ایران به یک تعادل نسبی برسد.
او در بیشتر آثارش بین نگاه تجربی به رخدادها و رعایت نعل به نعل قواعد ژانر در حال گردش است و هنوز به ثبات و آرامش در نگاه به مناسبات قهرمانهای فیلمهایش نرسیده است.
به همین دلیل است که در کارنامه او معجونی مثل «جعبه موسیقی» هم نمایان میشود که با هیچ متر و معیاری قابل بررسی نیست. به هر روی همین که فیلمساز تحصیلکرده و میانسال سینمای ایران هنوز دنبال فرصتی است که روح تجربه را در اتمسفر فیلمهایش زنده نگه دارد، این منش وی قابل ستایش است!
رضا استادی
گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: