در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یادم میآید سالها قبل وقتی در یکی از شهرستانها به عنوان قاضی مشغول انجام وظیفه بودم مسوول برخورد با مزاحمان نوامیس شدم. کمیتهای در این خصوص تشکیل شد و من به عنوان قاضی پروندههای مزاحمان انتخاب شدم. این طرح ظرف مدت یک ماه باید برگزار میشد. برای اینکه به مردم آگاهی رسانی دقیق شود من به عنوان قاضی در نماز جمعه آن شهر حاضر شدم و به عنوان سخنران پیش از خطبه در مورد این طرح صحبت کردم و توضیح دادم هیچ کس به دیگری برتری ندارد و اگر گزارشی با عنوان مزاحمت به ما داده شود با آن برخورد میکنیم.
مسوولان محلی این طرح را به خاطر زیاد شدن شکایاتی که تحت عنوان مزاحمت به ما ارائه میشد به اجرا درآوردند. بیشتر این مزاحمتها از سوی افرادی انجام میگرفت که سوار بر موتور بودند و در مقابل کتابخانهها یا دبیرستانهای دخترانه میایستادند و دختران جوان را آزار میدادند.
به یاد دارم در یکی از روزهایی که این طرح در حال اجرا بود به من خبر دادند دو پسر موتورسوار چادر از سر دختری کشیدهاند و برادر دختر را نیز به شدت کتک زدهاند.
وقتی متهم را نزد من آوردند متوجه شدم متهم یک نفر است. از مسوول پرونده پرسیدم که چرا متهم یک نفر است و نفر دوم کجاست. وی اعلام کرد که نفر دوم پسر رئیس یکی از بانکهای آن شهرستان است و نفوذ زیادی هم در میان مسوولان داشت و به توصیه عدهای وی آزاد شد. من بلافاصله دستور دادم که پسر جوان دوباره بازداشت شود. وقتی پسرک را آوردند متوجه شدم به شدت مغرور است و اصلا از کاری که کرده پشیمان نیست. این نوع رفتار به خاطر این بود که پسرک تنبیه نشده و به راحتی آزاد شده بود. شاکیان به دادگاه آمدند و شکایت خود را اعلام کردند. من هم ظرف مدت دو روز حکم را صادر کردم و پسرک محکوم به شلاق شد. از همان زمان بود که تلفنها شروع شد. برخی به من توصیه کردند که با ملاطفت بیشتری برخورد کنم اما من قبول نکردم. حتی از تهران با من تماسهایی گرفته شد و گفتند که نباید این حکم اجرا شود. پدر پسر جوان نزد من آمد و پیشنهاد کرد وام کلانی از شعبه اش بگیرم قبول نکردم. با اصرار من حکم ظرف مدت 3 روز در ملاء عام اجرا شد.
بعد از اجرای حکم هجمههای زیادی به من شد. حتی پدر پسرک از من شکایت کرد و من را به پای میز محاکمه کشید اما از آنجایی که من قانون را بهطور کامل رعایت کرده بودم تبرئه و از سوی رئیس قوه تشویق هم شدم.
چندین سال از این ماجرا گذشت و من به تهران آمدم. به طور اتفاقی پسرک را در یک نمایشگاه دیدم. من هرگز چهره متهمانی که به پرونده آنها رسیدگی کردم را فراموش نمیکنم و بعد از سالها وقتی آن پسر را دیدم شناختمش.
زنی جوان در کنار او بود. پسرک هم من را دید، چهرهاش تغییر کرده بود و نوع لباس پوشیدنش نشان میداد که در روحیه او تغییری ایجاد شده است. او هم من را دید و به سمتم آمد. اول ترسیدم چون من حکم شلاق در ملاء عام را در مورد او اجرا کرده بودم بنابراین میترسیدم او درصدد تلافی برآید. به من نزدیک شد و نامم را صدا زد. خیلی مودبانه سلام کرد و گفت که میخواهد چند کلمهای با من صحبت کند. بدون مقدمه سر صحبت را باز کرد و در مورد اجرای حکم شلاق صحبت و بسیار از من تشکر کرد و گفت: اگر آن روز شما بر روی اجرای حکم اصرار نمیکردی من در جایگاهی که امروز قرار دارم نبودم. بعد از اجرای حکم من دیگر کارهایم را کنار گذاشتم .
به خانه رفتم و برای اینکه خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بودم تصمیم گرفتم که درس بخوانم و از آن به بعد دیگر کتاب میخواندم. در کنکور قبول شدم و وارد دانشگاه شدم. در آنجا بود که با همسرم آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم. من درسم را تمام کرده ام و حالا شغلی مناسب دارم و از زندگیام بسیار راضی هستم و از شما به خاطر تنبیهی که در مورد من اجرا کردید و باعث شدید که زندگیام تغییر کند بسیار ممنون هستم.
حرفهای پسرک در ذهن من برای همیشه حک شد و خداوند را شاکرم که آن روز زیر فشارها طاقت آوردم و حکم الهی را اجرا کردم و این حکم باعث شد پسرک سرنوشت خوبی داشته باشد.
من بر این باورم که اگر احکام، قانونی صادر و زود هم اجرا شود جنبه بازدارنده بودنش را خواهد داشت و نمونهاش را در خاطرهای که تعریف کردم دیدید. به نظر من تنبیه در برخی موارد از محبتهای بیدلیل بسیار بهتر است.کاری که پدر این پسر قصد داشت انجام دهد از روی احساس پدرانه بود و اگر این حکم اجرا نمیشد پسرک حالا به فردی مزاحم برای جامعه تبدیل شده بود.
قاضی حسن تردست -رئیس شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: