ارشیا از شهر کودکان بگو.
شهر کودکان، سریالی است که در 26 قسمت ساخته شده و من در آن نقش حامد را بازی میکنم. این سریال را محمد اعلمی کارگردانی کرده و من و آرمیتا مرادی (هستی) و ارژنگ امیرفضلی (بهزاد) و مجید مشیری و ستاره پسیانی به اتفاق 7 عروسک در آن بازی داریم. مختان، مختاب، مخ نشاط، مخ گلی، مخ تخته و مخ تپلو نامهای عروسکهایی هستند که در این مجموعه بازی داشتند.
از کارگردان سریال، محمد اعلمی راضی هستید؟
البته او خیلی برای من زحمت کشید و فوقالعاده کارگردان مهربان و ماهری است. من واقعا او را دوست دارم و از او تشکر میکنم. اعلمی چیزهای زیادی به من یاد داد.
بازیگری را چطور انتخاب کردی؟
خیلی اتفاقی با آقای حبیبالله کاسهساز، کارگردان کارناوال مرگ آشنا شدم. او مرا در کوچه دید و برای یک نقش کوتاه انتخاب کرد. کارناوال مرگ فیلمی است که به رفتارهای بد ترافیکی میپردازد.
اولین بار که تصویر خودت را در تلویزیون یا سینما دیدی چه احساسی داشتی؟
احساس خوبی داشتم و خیلی هم خوشحال شدم.
قصه «شهر کودکان» که جدیدترین کاری است که بازی کردی خاطرت هست تعریف کنی؟
بله. آخرین کارم داستان زندگی 7 عروسک متعلق به دوران مغولهاست که بر اثر حادثهای در زیرزمین خانهای از کتاب بیرون میآیند و وارد زندگی امروزی میشوند.
تصویربرداری این سریال چقدر طول کشید؟
حدودا 3 ماه.
در زمان فیلمبرداری از نظر درسی مشکلی برایت پیش نیامد؟
نه خدا را شکر آقای اعلمی کاری نکردند که مشکلی برایم پیش بیاید.
البته پدر و مادر و معلم عزیزم خانم خادمی خیلی برای من زحمت کشیدند. خودم هم در وسط سکانسها تا وقت پیدا میکردم درس میخواندم. حتی بیشتر از مدرسه رفتن درس خواندم.
دوستان و همکلاسیها درباره بازیات چه میگویند؟
میگویند خیلی قشنگ بود. به من میگویند سوپراستار شدی.
حفظ کردن گفتگوها (دیالوگها) برایت سخت نبود؟
نه. خوشبختانه خیلی خوب و راحت دیالوگها را حفظ میکنم.
از دیالوگهایت چیزی به خاطرت مانده؟
بله. به آقای مشیری که نقش پدربزرگ را دارد میگویم: آقاجون چه خبره اون بیرون؟ مغولها حمله کردند. من از مغولها نمیترسم و باید از آنها شکایت کرد.
آقای مشیری در جوابم میگوید: مغولها کجا بود؟ این همسایه بغلی داره خونهشو خراب میکنه.
بچههایی که مثل شما دوست دارند بازیگری را تجربه کنند چه کار باید بکنند؟
باید سعی و تلاش کنند و با توکل به خدا به هدفشان میرسند.
یکی از خاطرهانگیزترین روزهای تصویربرداری...
یکی از جالبترین روزهای تصویربرداری برای من روزی بود که باید از 15 پله با سرعت پایین میآمدم و آیفون را میزدم. موقع پایین آمدن پایم پیچ خورد و شش هفت پله غلت خوردم. من درد میکشیدم و اعضای گروه بشدت میخندیدند. تقریبا 20 دقیقه فیلمبرداری به خاطر خنده همکاران قطع شد.
و یکی از بهترین لحظههای زندگی.
یکی از بهترین لحظههای زندگی برای من زمانی است که فیلمهایی را که بازی میکنم بر پرده سینما یا صفحه تلویزیون ببینم.
از آخرین فیلمات شوق پرواز بگو.
در شوق پرواز من نقش خواهرزاده شهید بابایی را بازی میکنم و رابطه خوبی با داییام دارم.
زندگی شهید بابایی از کودکی تا زمان شهادت میتواند برای مخاطب جذابیت داشته باشد. بابایی مثل همه قهرمانان از جان گذشتهای که رفتند برای ما قابل احترام است.
اگر یک روز بخواهی خودت فیلم بسازی راجع به چی میسازی.
سعی میکنم فیلمهای هیجانی یا کمدی بسازم.
اگر روزی تو را به عنوان یک داور انتخاب کنند که فیلمی را ببینی و نظر بدهی به چه چیزهایی توجه میکنی؟
به موضوع فیلم و طرز بازی بازیگران بسیار توجه میکنم.
بزرگ شدن آرزوی هر کودکی است. دوست دارید زودتر بزرگ شوید؟
بله خیلی دوست دارم. برای این که زودتر به اهدافم در زندگی میرسم.
شما رنگ و چهره شاد را میپسندید یا قلب پاک را؟
من قلب پاک را بیشتر از هر چیزی میپسندم.
چه حرفی برای بزرگترها دارید؟
از بزرگترها میخواهم که ما کودکان را در راه و هدفی که داریم تشویق کنند. ما را کمک کنند تا به هدفمان برسیم.
تفریح دوران کودکی...
من سعی میکنم بیشتر ورزش کنم و کتاب بخوانم.
چه آرزویی داری؟
آرزو دارم که جایزه اول بازیگری را بگیرم.
و حرف پایانی.
از همه بچههایی که فیلمهای ما را با لذت میبینند تشکر میکنم. همینطور از دستاندرکاران میخواهم برای بچهها برنامههایی مفرحتر و لذتبخشتر بسازند.
محمدحسین قاسمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم