بقایی در دولت نهم همراه اسفندیار رحیممشایی، رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به عنوان قائممقام این سازمان وارد عرصه فعالیت میراث فرهنگی و گردشگری شد. وی پیش از حضور در دولت در رادیو تهران مشغول به کار بود.
بقایی پس از عزیمت رحیممشایی به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری با پیمودن پلههای ترقی ابتدا بهعنوان قائممقام و پس از رفتن مشایی از سازمان به عنوان رئیس سازمان میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع دستی انتخاب شد.
زمان زیادی از فعالیت وی نگذشته بود که سرپرستی مرکز امور مناطق آزاد نیز به او واگذار شد؛ هر چند منتقدان، مدیریت بر 2 سازمان مهم را محل انتقاد میدانند، ولی وی معتقد است سرپرستی وی بر مرکز امور مناطق آزاد شغل دوم محسوب نمیشود و نتیجه کار هر فرد باید برای ارزیابی عملکرد فرد ملاک قرار گیرد.
آقای بقایی! شما به عنوان رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری با حفظ سمت، سرپرست مرکز امور مناطق آزاد ویژه اقتصادی هستید. آیا داشتن 2 مسوولیت در 2 تشکیلات مجزا که سیاستها و اهداف خاص خود را دارند، منطقی است و فرصت کافی برای این که بتوانید 2 حوزه را بخوبی مدیریت کنید، دارید؟
البته از یک زاویه ما دبیرخانهای داریم که در اصل شورای هماهنگی مناطق آزاد است که همان شورای عالی سابق تلقی میشود. در آن شورا تمام وزارتخانهها عضو هستند و 2 شغل تلقی نمیشود. من در این شورا، هم عضو و هم دبیر هستم و تمام امور اجرایی از طریق شورا (همان دبیرخانه سابق) به عهده بنده قرار میگیرد که شغل دوم تلقی نمیشود، چون اعضای دولت هم در آن عضویت دارند. اما از یک منظر بحث گردشگری، اقتصادی است. در دنیا گردشگری را یک صنعت میدانند. ما در مناطق آزاد هم بحث توسعه گردشگری را دنبال میکنیم و برخی مناطق از جمله کیش از قبل هم بهعنوان پایلوت گردشگری کشور تعریف شده است.
از طرفی هم رابطه گردشگری با اقتصاد یک رابطه مستقیم است و هرچه صنعت گردشگری توسعه پیدا کند، اقتصاد رونق میگیرد و بعکس اگر فعالیتهای اقتصادی رونق بگیرد، گردشگری هم رونق میگیرد. امروز این دو، لازم و ملزوم یکدیگر شدهاند و رقیب هم نیستند، بلکه میتوانند به هم کمک کنند. در حال حاضر خیلی از بنادر در دنیا خودش جاذبه گردشگری است.
به هر حال مناطق ویژه اقتصادی و مناطق آزاد با هدف توسعه، تولید و صادرات راهاندازی شدند و این گونه به نظر میرسد که نگاه شما به این مناطق دید توسعه گردشگری است.
بنده داشتم ارتباط این دو را بیان میکردم، مثل این که من از شما بپرسم در روزنامه سرویس حوادث چه سنخیتی با سرویس اقتصادی دارد و شما دلیل میآورید که سرویس حوادث خواننده خودش را دارد و اقتصادی خواننده
خودش را.
درست است که در روزنامه سرویسهای مختلف تعریف شده، ولی هر سرویسی مدیریت تخصصی خودش را دارد.
به هر حال فقط یک سردبیر بالای سر همه سرویسهای خبری است.
اما تا به حال 2 تشکیلات دبیرخانه مناطق آزاد و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری هر کدام رئیس مجزای خودش را داشته است و الان شاهد آن هستیم که یک شخص با حفظ سمت بر 2 مجموعه مدیریت میکند.
خیلی از روزنامهها هم حوادثی هستند، پس باید بگوییم تعطیل کنید.
مقایسه یک روزنامه با فعالیت این دو سازمان مقایسه درستی نیست. به هر حال روزنامه تشکیلات کوچکتری دارد.
یعنی شما قبول دارید که روزنامه کوچک است؟
منظور من تشکیلات و حیطه وظایف تعریف شده است. ما در حال حاضر 16 منطقه ویژه اقتصادی و 6 منطقه آزاد اقتصادی داریم که فعالیتهای گستردهای در آنها در حال انجام است. نمیتوانید آن را با تشکیلات یک روزنامه مقایسه کنید. یعنی با توجه به حیطه گسترده فعالیت سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی فکر میکنید میتوان بر این دو تشکیلات همزمان مدیریت کرد؟
من در پاسخم درباره این که گردشگری منافاتی با این حوزه ندارد توضیح دادم، یعنی این طور نیست که اگر به آن توجه کنیم از دیگری غافل میشویم. به هر حال این دو میتوانند مکمل هم باشند و مدیریت بر 2 مجموعه این نیست که یک مجموعه را تقویت و یک مجموعه را ضعیف کنیم، بلکه هر دو مجموعه را باید همزمان جلو ببریم. نکته دیگر این که هر سیستمی سر جای خودش است، چه بزرگ و چه کوچک. میتواند یک سلول باشد یا میتواند یک کهکشان باشد. به هر حال سیستم یک قاعده دارد و پازل آنها کنار هم چیده میشود و باید با هم خوب کار کنند. اگر روزنامه را مثال زدم چون روزنامه هم در نوع خودش یک سیستم است. اگر موضوعی که ربطی به روزنامه ندارد در آن قرار گیرد خب به آن آسیب میزند، مثلا روزنامه جامجم اگر صفحه حوادث آن 3 صفحه شود، یا قسمت اقتصادی 7 صفحه شود دیگر روزنامه عمومی نخواهد بود، بنابراین روزنامه جامجم یک روزنامه فرابخشی است و در موضوعات فرابخشی هر یک از این پازلها میتوانند نقش داشته باشند. مناطق آزاد هم یک موضوع فرابخشی است که همه چیز در آن وجود دارد، به عبارتی، اقتصاد به مفهوم عام از تجارت گرفته تا ترانزیت و تولید و گردشگری در آن مطرح است. در واقع در بحث زیرساختها شما وقتی در بخش حمل و نقل سرمایهگذاری میکنید روی گردشگری تاثیر میگذارد یا بعکس گردشگر وقتی به جایی سفر میکند ایجاد امنیت میکند برای سرمایهگذاری.
بنابراین معتقدید میتوانید زمان را به گونهای مدیریت کنید که در 2 مجموعه انرژی و فرصت کار را داشته باشید؟
به هر حال موضوعات این دو مجموعه تا حدی به هم نزدیک هستند پس در سازماندهی کار مشکلی ایجاد نمیکند.
برخی از مناطق ویژه اقتصادی و مناطق آزاد طبق هدفگذاریهایی که برای آنها ترسیم شده بود رشد نکردند و اگر از منطقه ویژه اقتصادی عسلویه و ماهشهر چشمپوشی کنیم سهم این مناطق از تولید ناخالص داخلی قابل توجه نیست. دلیلش را چه میدانید؟
این که چنین مناطقی رشد نکردند قابل بحث است. ما باید برآیند و معدل مطالعاتمان را ارزیابی کنیم و تصمیم بگیریم ممکن است از 16 منطقه ویژه اقتصادی 3 منطقه از رونق کافی برخوردار نباشند، ولی چند منطقه هم رونق خوبی دارند. اینها وقتی کنار هم قرار میگیرند مفهوم پیدا میکنند، مثل استانهای یک کشور است که یک استان قطب کشاورزی و یک استان قطب صنعتی است. در واقع ظرفیتهای آنها متفاوت است.
به عقیده بنده مناطق ویژه اقتصادی در کاهش هزینه تولید یک کالا نقش اساسی دارند. ممکن است یک صنعتی که در سرزمین اصلی مشکل دارد در آنجا نیز پا نگیرد، اگر صنعتی در کشور رونق خوبی داشته باشد در مناطق ویژه وضعیت بهتری خواهد داشت و همین طور اگر صنعتی خارج از کشور بازار خوبی دارد و توان تولیدی ما هم میتواند با آن بخوبی رقابت کند تولید آن در مناطق ویژه اقتصادیتر است، چون هزینه تولید در این مناطق 10 تا 20 درصد نسبت به داخل کشور پایینتر است. اگر کارخانهای مشکل دارد، اول باید مکانیسم تولید آن بررسی شود، دوم این که ممکن است آن صنعت خودش دچار مشکل باشد چه در سرزمین اصلی و چه در منطقه ویژه و آزاد که با چالشهایی مواجه شده است.
با ارزیابی ای که انجام دادید، کدام صنایع در این مناطق دچار مشکل شدهاند؟
هر صنعتی که هزینه تولیدش در سرزمین اصلی بالا بوده است، عمدتا در مواد مصرفی در منطقه ویژه هم دچار مشکل شده است؛ اما در مجموع باید معدل بگیریم؛ چراکه در اقتصاد یک کشور نمیتوانیم بگوییم همه امور اقتصادی آن موفق است، حتی به آمریکا هم بروید چیزهایی صادر و چیزهایی وارد میکند. در این مناطق نیز باید برآیند فعالیت کارخانهها را بررسی کنیم نه تکتک آنها را، البته ممکن است عوامل دیگری مثل دوری، عدم دسترسی به حمل و نقل هزینههای تولید را بالا ببرد.
آیا مکانیابی درستی صورت گرفته است؟
خیلی از این مناطق ویژه قبلا محیطهای صنعتی بودند و بعد منطقه ویژه شدهاند.
برخی مدیران مناطق ویژه اقتصادی عنوان میکنند که فعالیت در این مناطق دچار رکود شده است و حتی برخی واحدهای تولید تعطیل شدهاند و نیروهای شاغل هم تا 50 درصد ریزش داشتهاند.
موردی باید بحث کنیم.
مثلا این بحث در مورد ارگ جدید مطرح شده بود.
موردش را بگویید. کدام کارخانه؟
به هر حال این موضوعی است که مدیران فعال در این مناطق عنوان میکنند.
باید ببینیم کدام کارخانه و چه تولیدی بوده است. در مورد برخی صنایع ممکن است وضعیت کلان اقتصادی کشور یا بحران جهان روی آن تاثیر گذاشته و در برخی صنایع ممکن است خود کارگاه یا واحد تولیدی مشکل داشته باشد. وقتی منطقه ویژه اقتصادی ارس را بررسی کردیم، دیدیم برخی کارگاهها مشکل شخصی داشتند یا ممکن است در یک منطقه کالایی تولید میشده که در حال حاضر بازار جهانی آن محصول دچار مشکل شده است، بنابراین باید موردی بحث کنیم و نمیتوانیم یک نسخه واحد بپیچیم. در حال حاضر تولیدات چینی خیلی بازارها را تحت تاثیر قرار داده، هم بازار اروپا هم بازار ترکیه را، بنابراین کشور ما نیز متاثر میشود.
اکنون حجم تولیدات در منطقه آزاد و منطقه ویژه چقدر است؟
در مورد تولیدات در مناطق آزاد میتوان آمار داد؛ اما مناطق ویژه اقتصادی تحت نظارت مستقیم ما نیست. در این مناطق بخشهای خصوصی و دولتی متولی هستند و ما فقط نظارت عالیه داریم. مناطق ویژه مدیریت مستقل دارند و تقریبا هم بخش خصوصیاند.
یعنی در 10 منطقه ویژه اقتصادی که قرار است افزوده شود و شما خبر آن را اعلام کردید هیچ اقدامی
انجام نمیدهید؟
تماما توسط بخش خصوصی انجام میشود.
جانمایی آن هم همین طور؟
آنها پیشنهاد میدهند ما کار کارشناسی میکنیم یا بالعکس. ما مکانی را کار کارشناسی میکنیم و بعد متولیاش پیدا میشود و بعد بخش خصوصی خودش زیرساختش را انجام میدهد.
یکی از مشکلات همین است. در دیگر کشورها برای تاسیس مناطق آزاد یا مناطق ویژه، دولت در امور زیربنایی و زیرساختها سرمایهگذاری میکند؛ اما اینجا همه چیز به عهده خود بخش خصوصی است.
منطقه ویژه اقتصادی را خود بخش خصوصی باید راهاندازی کند، چون خودش میخواهد صنعتی را در آن مناطق ایجاد کند، برای آن که بتواند از برخی امتیازات این مناطق برخوردار شود؛ اما در مناطق آزاد دولت یکسری امتیازات را برای آنها در نظر گرفته که آن امتیازات هزینه زیرساختها میشود. درواقع به جای آن که دولت مستقیم بودجه بگذارد، امتیازات در نظر گرفته شده کمک میکند تا این مناطق درآمد ایجاد کنند.
وقتی کشورهای همجوار چون امارات را در نظر میگیریم، میبینیم منطقهای مثل دبی که توانست موفقیتهایی را برای جذب سرمایهگذاری کسب کند، به خاطر این بود که دولتش ابتدا امور زیربنایی آن را آماده کرده است؟
یعنی دبی را دولت امارات ساخته است؟
منظورم زیربناها از جمله جاده، شبکه مخابراتی، اسکله و... است .
دبی را سرمایهگذارهای خارجی که به دولت آن کمک کرده، ساختهاند.
بله . ولی ابتدا زیربناهایی وجود داشته و بعد سرمایهگذاران را جذب کرده است.
دبی پولش کجا بود. بروید دبی را بررسی کنید. دبی را شیخ امارات دبی نکرده است؛ بلکه برخی کشورهای دنیا آن را دبی کردهاند. آنها تصمیم گرفتند.
پس چرا ما در مناطق آزادمان موفق نشدیم؟
دبی موضوعش با ایران فرق میکند. در واقع بعضی قدرتها تصمیم گرفتند دبی را دبی کنند و کردند و اقتصادشان را در آنجا متمرکز کردند.
اما بخش اعظمی از سرمایهگذاریهای انجام شده در دبی توسط خود ایرانیها صورت گرفته است؟
کی گفته است؟ چقدر است؟
وقتی آنجا میروید ایرانیان بسیاری را میبینید که فعالیت میکنید.
رقم بدهید.
شما به عنوان یک مسوول از حجم سرمایهگذاری ایرانیان رقم بدهید.
من ادعا ندارم، ولی معتقدم رقم آنقدر نیست که گفته میشود. دبی را سرمایهگذاران کلان غربی راهاندازی کردند و این یک بحث سیاسی دارد و تنها بحث اقتصادی نیست.
برگردیم به بحث زیربناها. حتی وقتی به کشورهای در حال توسعهای چون مالزی نگاه میکنیم میبینیم ابتدا دولت بسترها و زیربناهای لازم برای جذب سرمایه را فراهم میکند.
دولت هیچ وقت مستقیم نمیآید در مناطق آزاد بودجه بگذارد، اما میآید امتیازاتی میدهد که آن مناطق از محل آن امتیازات درآمدهایی کسب کنند تا زیرساختها را بسازد که تا الان هم اتفاق افتاده است.
یعنی دولت هیچ کمکی برای زیرساخت مناطق ویژه و آزاد نمیکند؟
خیر. اگر دستگاه دولتی متولی شود خودش بودجه در اعتباراتش میگذارد، مثل منطقه ویژه پیام و منطقه ویژه عسلویه، ولی اگر خصوصی باشد خودش سرمایهگذاری میکند. اگر دولت بخواهد راه بیندازد که کار درستی نیست. همه را که دولت نباید انجام دهد.
منظور من زیرساختهاست. به هر حال بخش خصوصی ما در این سالها به خاطر حضور پررنگ اقتصاد دولتی هنوز پا نگرفته و ضعیف است.
شما میگویید سرمایهگذاران ما دبی رفتند. خب همان سرمایهگذاران بیایند ایران.
به هر حال آنجا امکاناتی بوده که رفتند و برای پا گرفتن فعالیت خود به حمایتهایی نیاز دارند.
مثلا چه امکاناتی؟
مثلا دسترسی به راهها، آب و برق و ... همچنین نبود قوانین دست و پا گیر؟
خب برای مکانیابی نباید راههای دورافتاده بروند. باید یک منطقه استراتژیک انتخاب شود. مناطق ویژه عمدتا جاهایی قرار گرفتند که ظرفیت دارند. سرمایهگذار وارد این مناطق میشود که نزدیک راه است و خودش راههای داخلی و آب و برقش را میکشد و در اختیار قرار میدهد و اگر دولت وارد کار شود کار خراب میشود، چون دولت زیرساخت میزند و بعد در فروشش میماند. خود بخش خصوصی باید سرمایهگذاری کند و دولت باید حمایت قوانین و مقرراتی کند.
البته در بخش قوانین نیز خلأهایی وجود دارد.
مثل چی؟
مثل بحث مالیاتی در مناطق ویژه.
اگر بخواهد مالیات نداشته باشدکه میشود مثل مناطق آزاد. به هر حال تفاوت منطقه آزاد و منطقه ویژه مالیات است و اگر بخواهیم مالیات را از مناطق ویژه اقتصادی برداریم نمیشود. به هر حال این مناطق نیز مزیتهایی چون نداشتن عوارض گمرکی و تفاوت قوانین کار را نسبت به سرزمین اصلی دارند.
به هر حال این مناطق نیز با هدف توسعه تولید و صادرات راهاندازی شده است. آیا امتیازی چون نداشتن عوارض گمرکی برای جذب سرمایهگذاری کافی است؟
اگر کسی میخواهد امتیازات بیشتری داشته باشد میتواند در مناطق آزاد سرمایهگذاری کند و راهش بسته نیست. چه کسی الزام کرده است که حتما بیاید منطقه ویژه اقتصادی سرمایهگذاری کند. به هر حال اگر دولت بخواهد در همه چیز حمایت کند که آن تولید، تولید نمیشود پس رقابت چه میشود؟
خوب برخی از این هزینهها که به بخش خصوصی تحمیل میشود نتیجه سیاستها و تصمیمات دولت است.
مثل چی؟
مثل بحث تورم داخلی، تاثیر روابط بینالملل بر مناسبات تجاری، وجود برخی قوانین و مقررات قانون کار و اقتصاد دولتی که هزینههایی را به بخش خصوصی وارد میکند.
قبول دارم ما یک مقدار پرت کاری هم داریم. صنعت و تجارت 2 مقوله جدا هستند. یک صنعتگر بخش بازاریابی و فروشش متفاوت از بخش تولید است و باید آن را تفکیک کنیم. در خیلی از جاها تولیدکنندگان میخواهند نقش صادرکننده هم ایفا کنند و خیلی مواقع خوب با هم پیش نمیروند. به هر حال مواردی که اشاره کردید مثل قانون کار در خیلی کشورهای دیگر حتی سختتر از ما وجود دارد. ما یک مقدار در روشهای تولید و هزینه تولید باید تجدیدنظر کنیم چرا که با افزایش هزینه تولید قیمت تمام شده نیز افزایش مییابد. بنابراین نمیتوانیم مقابله کنیم. مناطق ویژه امتیازاتی دارد که هزینه تولید را کاهش میدهد ضمن این که خیلی از فعالان در این مناطق راضی هستند مثل منطقه ویژه شیراز که طی بازدیدی که از این منطقه داشتم رئیس آن منطقه گزارشی داد. هزینههای سودآوری تولیدشان 10 تا 30 درصد بیشتر بود که این یک امتیاز است. مثلا یک کالا را اگر در سرزمین اصلی تولید کنید و برایتان 20 تومان تمام شود، در منطقه ویژه اقتصادی 18 تومان تمام میشود. برخی کشورهای آزاد مناطق آزاد دارند مثل ترکیه که 50 منطقه آزاد و ویژه دارد. شما هر کالایی را بخواهید ترکیه ببرید محدودیت ندارد. ولی چرا میروند منطقه آزاد میزنند؟ به دلیل بحثهای مالیاتی. ممکن است مالیاتشان را 2 درصد کاهش بدهد، اما همان2 درصد در قیمت تولیدشان تاثیر دارد. اگر ما بخواهیم در مناطق آزاد و ویژه کار تولیدی انجام بدهیم، هزینه تولید پایین میآید. به سبب آن که قانون کار نداریم و امتیازاتی برای آن در نظر گرفته شده است. ضمن آن که در مناطق آزاد و ویژه فقط بحث تولید مطرح نیست، بلکه موضوع ترانزیت خیلی مهم است. تاجر باید کالایش را در منطقه آزاد و ویژه دپو کند و از آنجا با نقاط مختلف کشورهای دیگر تجارت کند.
در واقع در مناطق آزاد و ویژه باید یکی از مهمترین موضوعاتمان ترانزیت باشد، زیرا کشور ما شرق و غرب و شمال و جنوب را به هم وصل کرده است. این مساله زمانی جواب میدهد که بتوانیم هم در روابط اقتصادی با کشورها خوب پیش برویم و هم در بحث ترانزیت و زیرساختها و هم در تجارتمان بتوانیم برنامهها را بخوبی جلو ببریم.
تاکنون در این مناطق چه مقدار سرمایهگذاری خارجی صورت گرفته است؟
در 6 ـ 5 سال گذشته مناطق آزاد 2 میلیارد دلار جذب سرمایهگذاری خارجی داشتند.
مناطق ویژه اقتصادی چطور؟
رقم 2 میلیارد دلار مربوط به مناطق آزاد است و مناطق ویژه آنطور که باید تحت سلطه ما نیستند که آمار دقیق به ما بدهند. البته گرفتن اطلاعات و آمار از این مناطق را شروع کردیم. در واقع در گذشته مناطق ویژه مثل یک شهرکی بودند که زیاد با مرکز امور مناطق آزاد و ویژه کاری نداشتند. ولی بتازگی شروع کردیم و مدیران را خواستیم تا مسائل و مشکلات را مطرح کنند. مناطق ویژه چون از دبیرخانه دور بودند، آسیب دیدند، اما هر قدر زیر چتر حمایتی مرکز امور مناطق آزاد بیایند، تقویت میشوند و باید از میزان تولیدات، صادرات و اقداماتی که انجام دادند بیایند و به ما گزارش بدهند.
سرمایهگذاریهای صورت گرفته بیشتر در چه بخشهایی بوده؟
بستگی دارد، مثلا در قشم روی صنعت نفت و گاز و شیلات سرمایهگذاری انجام میشود، در چابهار بیشتر روی شیلات سرمایهگذاری میشود، در منطقه آزاد کیش نیز در زمینه گردشگری و صنایع هایتک سرمایهگذاری میشود و در اروند تولیدات مختلف از جمله کشتیسازی، نفت و گاز و ... در حال انجام است.
برای آینده چه طرح و برنامههایی دارید؟
بیشترین کاری که میخواهیم در مناطق ویژه انجام دهیم این است که تجارت و ترانزیت را در این مناطق تقویت کنیم. دوم این که کشور ما وارداتی از کشورهای اطراف دارد. ما میخواهیم ریاکسپورت را به مناطق آزاد بیاوریم، یعنی جنسی را که به دبی میرود، به این مناطق بیاوریم و با کاهش عوارض و انجام برخی اقدامات تشویقی و تقویت اسکلهها به جای آن که به دبی برود، بیاید به مناطق آزاد خودمان. همچنین فراهم کردن زیرساختها مثل پل خلیج فارس ـ راهآهن چابهار و الحاق مناطقی به مناطق آزاد برای افزایش پتانسیلها مثل هندورابی که به کیش ملحق شد سیاست دیگرمان است و از همه مهمتر برقراری ارتباط پول اقتصادی با کشورهایی که میتواند بیشترین تعامل را با مناطق آزاد داشته باشند مثل کشورهای آسیای میانه و افغانستان یا کشور عراق که ورودیاش میتواند از اروند باشد از دیگر برنامههایمان است و آخرین مورد هم بحث بانک و بیمه است.
گفته میشود بانک مستقل مناطق آزاد ایجاد خواهد شد. آیا این موضوع صحت دارد؟
فعلا شرکت سرمایهگذاری است و اگر شرایط فراهم بود تبدیل به بانک میشود.
شما به سیاستها و اهدافی برای توسعه مناطق آزاد اشاره کردید که پیشینیان نیز بر آن تاکید داشتند. شما فکر میکنید تا چه حد و چه زمانی میتوانید این سیاستها و اهداف را محقق کنید؟
نباید به حاشیهها بپردازیم. 10 سال است میخواهند هندورابی را به کیش ملحق کنند نتوانستند ما چند ماه پیش این کار را کردیم. آیا کار کمی بوده است؟ پس به نتیجه بچسبیم نه این که بگویند شما 60 جاسمت دارید. آنهایی که از 10 سال پیش اینجا بودند چرا نمیشده است
شما این طور سوال کنید که از این مواردی که میگویید چند تای آن را انجام دادید؟ ما بروکراسی اداری را چه در دولت و چه در مناطق آزاد تا حد ممکن کم کردیم. همین شورای عالی مناطق آزاد که تاسیس شد بروکراسی را کم کرد. همچنین تبلیغات و اطلاعرسانی خودمان را زیاد کردیم و در بیشتر نمایشگاهها شرکت میکنیم و در بیشتر آنها منطقه آزاد غرفه میگیرد و همایشهایی را با حضور سفرا برگزار میکنیم. مصوبه الحاق هندورابی به منطقه آزاد کیش و تصویب جزیره قشم در کمیسیون اقتصاد هم از دیگر اقدامات است. همین طور در خصوص بانک مذاکره مستقیم انجام شده و به صورت جدی میآیند. در مورد خطآهن نیز قرارداد آن از طریق وزارت راه بسته شده است و ما هم برای کمک اعلام آمادگی کردیم که در این پنج شش ماه این کارها را انجام دادیم.
با دستیابی به این اهداف، درآمدزایی این مناطق برای کشور چقدر خواهد بود؟
به نظر من با توجه به کشورهای آسیایی میانه، قفقاز، عراق، افغانستان و ... که به آبهای آزاد راه ندارند، اگر ما بتوانیم ایران را به مرور به قطب ترانزیتی منطقه و شاهراه ترانزیتی تبدیل کنیم، اولین جایی که میتواند شاهراه خوبی باشد مناطق آزاد است.
کشورهایی که به آنها اشاره کردید، دبی را به دلایل سیاسی آباد کردند؛ آیا آنها اجازه خواهند داد که مناطق آزاد ما به چنین جایگاهی برسد؟
این یک رقابت است و باید تلاشمان را بکنیم و در یک دعوای اقتصادی ما باید زرنگی خودمان را داشته باشیم. به هر حال آن موقع زمان جنگ هم بود و کشورمان شرایط سختی داشت. دبی پیش از انقلاب ما پیشرفتی نداشت، چطور یک شبه پولدار شد. البته نمیگویم شیخ امارات فقیر است، ولی میخواهم به این نکته اشاره کنم که ارادهای بالاتر از آن آمد و دبی را ساخت.
به هر حال ما در سرزمین اصلی نیز در جذب سرمایهگذار مشکل داریم و به عقیده برخی سرمایهگذاران ریسکهای سرمایهگذاریمان بالاست؟
اتفاقا بخصوص بعد از بحران مالی جهان بهترین و امنترین مکان برای سرمایهگذاری ایران است؛ هم ظرفیت دارد، هم امنیت.
حرفهایی که گفته میشود، تبلیغات است و آنقدر میگویند که ما گاهی باورمان میشود.
در داخل کشور هم در بخشهای مختلف اقتصادی رکود احساس میشود؟
یک مقدار به خاطر مدلهایمان است. به هر حال مدل ارتباطی و مدل بروکراسیمان تاثیر میگذارد، ولی بحث ناامنی نیست. به هر حال ما ظرفیتها را داریم و یک مقدار باید در نحوه مواجهه و نحوه جذب سرمایهگذار توجه کنیم. نباید به سرمایهگذار به چشم مشتری و این که جنسی را به او بیندازیم نگاه کنیم. باید به چشم یک شریک به او بنگریم.
آقای بقایی با برنامهریزیهایی که انجام دادید، به نظر میرسد با حفظ سمت در سازمان میراث فرهنگی در شورای مناطق آزاد نیز دائمی خواهید شد؟
چرا شما روی این بحثها تمرکز میکنید، بحثهای کاری را مطرح کنیم. همین حرفهاست که باعث میشود سرمایهگذار نیاید.
دنیای امروز به سمت تخصصیتر شدن کارها پیش میرود و از جمله انتقاداتی که مطرح میشود این است که یک فرد نمیتواند از نظر مدیریتی بخوبی از عهده کارها در چند سمت بربیاید؟
یکی از اشتباهاتی که ما داریم این است که محصول را رها میکنیم و فرآیند را میچسبیم. به هر حال وقتی محصول خوبی ارائه شود، این حرفها مهم نیست.
برای خود من جای سوال است که اگر فکر و نیروی شما در این طرف متمرکز شود آیا میتوانید به مسائل و برنامههای سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی که خود توجه خاصی میطلبد بپردازید؟
من از شما سوال میکنم وقتی مقالهای را به شما میدهند که بخوانید و نام نویسنده قید نشده باشد در وهله اول مقاله برایتان مهم است یا نویسنده؟
خوب مقالهنویس هم مهم است.
جواب مرا بدهید، محصول برای شما مهم است یا فرآیند؟
شما با صحبتهایی که میکنید انتظاراتی را در مردم به وجود میآورید و با وعدههایی که میدهید طی چند سال آینده باید شاهد شکوفایی این مناطق باشیم.
نه ، من چنین حرفی نزدم. به هر حال ما نباید به فرآیند بچسبیم. باید ببینیم محصول کار چه میشود.
چند سال پیش نیز رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی و گردشگری وعده داد که در سال 86 گردشگری در کشور متحول میشود ولی این اتفاق نیفتاد. بنابراین ما باید برآیند وعدهها را ببینیم.
ما دیدمان با سرمایهگذار هم همین است، وقتی میآید دائم سینجیم میکنیم و به جای آن که به تجربه و کارش بپردازیم به خودش میپردازیم. آیا این آقا میتواند یا نمیتواند؟ رسانهها هم به جای این که به محصول بپردازند به فرد میپردازند. آقای x که 11 سال رئیس موزه ملی و باستانشناس هم بوده، چه کار کرده است.آیا نتیجه هم گرفتیم؟ نه، خرابکاری هم کرده است. میبینید گونیای که از سال 1324 درش باز نشده است، 11سال نرفته در آن را باز کند. بنابراین محصول مهم است. ما باید به توانمندیها نگاه کنیم. ممکن است شما هنر نوشتنتان عالی باشد ولی ادبیات نخوانده باشید. بنابراین نباید به حاشیهها بپردازیم. 10 سال است میخواهند هندورابی را به کیش ملحق کنند نتوانستند. ما چند ماه پیش این کار را کردیم. آیا کار کمی بوده است؟ پس به نتیجه بچسبیم نه این که بگویند شما 60 جا سمت دارید. آنهایی که از 10 سال پیش اینجا بودند چرا نمیشده است.
شاید هماهنگ بودن تصمیمگیران در دولت با شما این کار را تسریع کرده است؟
نه ، هنر توجیه کردن و پیگیری هم مهم است. در مورد گردشگری که به آن اشاره کردید، طبق آمار تعداد گردشگران خارجی در سال 86 نسبت به سال 85 حدود 25 درصد رشد داشته است. در سال 87 هم همینطور ولی در سال 88 به دلیل اتفاقات پس از انتخابات افت کردیم.
اما در آمار گمرکی مسافرانی که در مرز تردد دارند نیز جزو آمار گردشگران محسوب میشوند.
در تمام دنیا هر کسی وارد یک کشوری شد ولو 24 ساعت یا 12 ساعت گردشگر است. به عبارتی این شخص وقتی میآید 10 هزار دلار خرج میکند و میرود با آن کسی که میآید در کشور هزار دلار خرج میکند تفاوتش چیست. گردشگر یعنی درآمدزایی و ملاک در حوزه صنعت گردشگری کسب درآمد است و میگویند هر درآمدی که منشاء خارجی داشته باشد ولو یک ایرانی مقیم آمریکا بیاید گردشگر حساب میشود. حتی لب مرز هم گردشگر محسوب میشود. وقتی شما برای سفر به کشوری 4 ساعت در فریشاپ معطلید و از آنجا یک کالایی خرید میکنید، این درآمد کجا ثبت و ضبط میشود؟ بنابراین این خرید درآمدی برای آن کشور ایجاد کرده است. بنابراین نمیتوان گفت چون این شخص پا در خاک کشور ما نگذاشته حساب نیست.
درست است که تعاریف اینگونه است، ولی ما ورود یک فعال اقتصادی و تاجر و کسب درآمد حاصله را نمیتوانیم به حساب تحول در صنعت گردشگری به حساب بیاوریم.
اگر گردشگر صنعت درآمدزاست باید آن را نیز جزو گردشگری به حساب آورد.
ولی بخشی از ورود فعالان تجاری و اقتصادی شاید در نتیجه روابط و فعالیت سایر سازمانها و نهادها از جمله اتاق بازرگانی باشد. بنابراین نمیتوانیم آن را به حساب سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و فعالیتی که باید برای جذب گردشگر واقعی انجام بدهد، بگذاریم؟
پس تعریف گردشگر چیست؟
شاید شما ورود هر فردی را به ایران گردشگر تعریف کنید؛ ولی من میخواهم سهم سازمان گردشگری را در جذب گردشگران واقعی که به منظور بازدید از اماکن فرهنگی و جاذبههای ایران سفر میکنند بدانم.
به هر حال ما توریسم سلامت هم داریم. بنابراین گردشگر فقط برای تفریح نمیآید.
شما دو، سه سال است که روی توریسم سلامت فعالتر شدهاید ولی بیزینس را نباید به حساب فعالیت خود بگذارید.
به هر حال توریسم سلامت برای درمان میآید و نباید طبق تعریف شما جزو گردشگر حساب شود.
سازمان میراث تا چه حد توانسته گردشگر تفریحی و فرهنگی به کشور جذب کند؟
من یک جمعبندی ارائه بدهم؛ هر مسافری وارد کشور شود و درآمدی از آن مسافر سهم آن کشور گردد، باید در یک سبد قرار گیرد که به آن سبد گردشگری میگویند. حتی اگر آن درآمد از طرف یک فرد ایرانی مقیم خارج هم حاصل شده باشد، درآمد حساب میشود. چون منشاء خارجی دارد. در واقع وقتی فردی برای سمینار وارد ایران میشود آیا هتل نمیرود، غذا نمیخورد، سوغاتی نمیخرد؟
من متوجه هستم که شما چه میگویید، ولی منظور من این است که این ترکیب را تا چه حد بردید به سمت گردشگر تفریحی و فرهنگی؟
وقتی ما میگوییم 25 درصد افزایش داشتیم، ناشی از این است که ما ایران را به عنوان یک کشور امن معرفی کردیم و در نمایشگاههای خارجی توانمندیهای درمانی و جاذبهها را تبلیغ کردیم و حتی برای دیدن کارخانهها نیز تبلیغ کردیم. وقتی دولت میگوید بیایید تاسیسات هستهای ما را ببینید، یعنی میخواهد توریسم علمی ما را تقویت کند. اینها همه در این راستاست و ما نمیتوانیم این بخشها را از هم جدا کنیم. به هر حال افرادی که برای تجارت میآیند، از اماکن دیدنی ما هم دیدن میکنند و تخت جمشید خشک و خالی که فقط دیدنی نیست. به هر حال اجتماع، جامعه و مردم کشور هم دیدنی است و نمیتوانیم خطکشی کنیم و بگوییم فردی فقط صرفا برای سفر میآید و باید حساب کنیم. اینها اشتراک ندارند ولی اجتماع دارند.
پارسال چه تعداد گردشگر وارد ایران شد؟
سال 87، 2.2 میلیون نفر بود و سال 88 به حدود 2 میلیون نفر میرسید.
سیما رادمنش
گروه اقتصاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم