گفت‌وگو با سیروس مقدم کارگردان سریال چاردیواری‌

بازو بسته کردن گره‌ها در یک چاردیواری

سیروس مقدم یکی از کارگردان‌های توانمند تلویزیون است که با ساخت سریال تلخ و تراژیک نرگس نامش بر سر زبان‌ها افتاد. موفقیت سریال نوروزی چاردیواری‌ در جذب مخاطب نشان داد که او در ژانر کمدی هم حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. مقدم پیش از این یک‌بار دیگر با سریال «پیامک از دیار باقی» این ژانر را آزموده بود. سریال‌های سیروس مقدم اگرچه به لحاظ کیفی افت و خیز‌هایی داشته‌ ولی بیشترشان با اقبال بالای بینندگان تلویزیون مواجه شده‌اند. پلیس جوان، ریحانه، نرگس، پرواز در حباب، اغما، روز حسرت و‌ رستگاران سریال‌هایی هستند که جایگاه سیروس مقدم را به عنوان یک کارگردان خوشفکر تلویزیونی تثبیت کرده‌اند. با او به بهانه پخش سریال چاردیواری‌ در ایام تعطیلات نوروز به گفتگو نشستیم؛ سریالی که خود او معتقد است تولیدش کار زمانبری بوده و با صبر و حوصله زیادی ساخته شده است.
کد خبر: ۳۲۰۰۴۷

اولین تفاوت سریال شما نسبت به دیگر سریال‌های نوروزی ضرباهنگ تند و پرتحرکش بود به طوری که اگر یک شب سریال را دنبال نمی‌کردی کلی از خط اصلی قصه عقب می‌افتادی. چطور به این ریتم سریع و پرجنب و جوش رسیدید؟

در سریال «چاردیواری» من برای اولین بار فیلمنامه کاملی در اختیار داشتم. یک سال قبلش آقای طنابنده و آقاخانی این فیلمنامه را نوشته بودند، ضمن این که من زمان کافی و خوبی برای تصویربرداری داشتم. یعنی می‌توانستم فارغ از شتابزدگی‌های شب عید برنامه‌ریزی کنم. ما دوم مهرماه تصویربرداری را شروع کردیم. پس از 3 ماه کار تصویربرداری در دی و بهمن و اسفندماه فرصت داشتم با تدوینگر و آهنگساز و صدابردار به نتیجه نهایی برسم. در این مدت ریتم و موسیقی را تعیین کردیم و اضافات را بیرون ریختیم تا به یک ضرباهنگ خوب برسیم. خشایار موحدیان تدوین کار را به عهده داشت. من دو سه کار مشترک با او داشته‌ام. من برای اولین بار از ابتدا تا انتها کنار مونتاژکار خودم نشستم و به اتفاق او یک ریتم و ضرباهنگ خوب برای سریال پیدا کردم. دنبال این بودم که چیز اضافی نداشته باشد، دچار دوباره‌گویی نشود و در هر اپیزود یک اتفاق و تعلیق داشته باشیم. از همه مهم‌تر این که ضرباهنگ هر سکانس ضرباهنگ پیش برنده‌ای باشد. در چاردیواری انسجام خوبی در ریتم وجود دارد.

بجز مساله تدوین، بخشی از سرعت ریتم به فیلمنامه برمی‌گردد. در فیلمنامه در برابر کنش قهرمان‌ها موانع متعددی طراحی شده که همین مساله باعث می‌شود کشمکش داستان بیشتر شود. به عنوان مثال در سکانس‌های پایانی سر سفره عقد، «بله گفتن مریم‌» به خاطر گم شدن شناسنامه به تاخیر می‌افتد. درباره ریتم داستان توضیح بدهید.

ما یک سال و خرده‌ای روی فیلمنامه کار کردیم. در همین قسمت آخر فینال اولیه ما این نبود. در دوباره‌نویسی، داستان قطار و گم شدن شناسنامه به ذهنمان رسید. طبیعی است که وقتی یک فیلمنامه کامل داشته باشید و بتوانید از ابتدا تا انتهایش را بخوانید متوجه می‌شوید قصه کجاها افت پیدا کرده و در کجاها احتیاج به یک حادثه و اتفاق دارد. این ضرباهنگ اولیه همان طور که گفتید برمی‌گردد به فیلمنامه. به قول دوستان این فیلمنامه شبیه فیلمنامه سریال‌های جدید آمریکایی مثل لاست و فرار از زندان و... است. یعنی مثل آنها در هر قسمت حوادث مستقل و فرعی اتفاق می‌افتد و قصه را جلو می‌برد. ریتم خوب، مدیون فیلمنامه منسجم است.

یعنی معتقدید این سریال‌ها روی ذائقه مردم تاثیر گذاشته‌اند و فیلمنامه‌نویسان ایرانی باید هنگام طراحی فیلمنامه‌شان این نکته را در نظر بگیرند؟

بله، بخش زیادی از مخاطبان ما قشر جوان و سریال‌بین هستند. اینها دیگر سریال‌های کشدار، پرحرف و‌ کم‌حادثه را نمی‌پسندند. دوستان در فیلمنامه‌نویسی این نکته را رعایت کرده‌اند. در هر قسمت می‌بینید که یک گره زده می‌شود، گره باز می‌شود و گره جدیدتری ایجاد می‌شود.

از دیگر ویژگی‌های فیلمنامه «چاردیواری‌» پیش‌بینی‌ناپذیر بودن آن است. روایت شما پیچ و خم‌های زیادی دارد و پیش‌بینی این که در سکانس بعدی چه اتفاقی قرار است بیفتد، دشوار است.

من در کارهای قبلی‌ام هم تعلیق در هر قسمت را داشته‌ام. به این دلیل که می‌خواستم تماشاگر را مشتاق کنم قسمت بعدی را ببیند. حتی در فینال کار حادثه گم شدن مجدد شناسنامه را با نویسنده‌ها اضافه کردیم تا تماشاچی احساس کند قصه نمی‌خواهد تمام شود. می‌خواستم بیننده تا پلان آخر هیجان داشته باشد.

این نکات مدیون وقت خوبی است که ما برای نوشتن فیلمنامه داشتیم. ما می‌توانستیم برگردیم و بازنویسی کنیم.

در تصویربرداری‌ هم نماهای غیرمتعارف زیادی داشتید. چقدر تاکید داشتید که دوربینتان قاب‌های متفاوتی را بگیرد؟

سریالی که تاریخ پخش دارد، بخشی از تولیدش دچار شتابزدگی می‌شود، اما ما فرصت داشتیم با بازیگران تمرین مناسبی داشته باشیم و روی میزانسن، نورپردازی و نماها کار کنیم.

من دلم می‌خواست حالا که یک قصه خوب و تیم بازیگری خوب را در اختیار دارم، در میزانسن هم یک نوآوری داشته باشم و اگر شده ما یک بار سریال طنزی را ببینیم بدون این که آدم‌ها، دوربین و حرکتش به زور بخواهد ایجاد خنده کند. اینجا خود موقعیت‌هاست که ایجاد خنده می‌کند.

البته طنز چاردیواری خیلی استعداد این را داشت که به سمت لودگی و شوخی‌های کلامی و بدنی برود.

سریالی که تاریخ پخش دارد، بخشی از تولیدش دچار شتابزدگی می‌شود اما ما فرصت داشتیم با بازیگران تمرین مناسبی داشته باشیم و روی میزانسن ‌ نورپردازی و نماها کار کنیم

ما یک تیم بازیگری داشتیم که جدی بودند و کارهایشان قابل پیش‌بینی نبود. مثل آقای پسیانی که تا به حال در سریال کمدی کار نکرده است. ما خانم امیر جلالی را در نقشی متفاوت به کار گرفتیم. او همیشه در نقش زن‌های جیغ جیغوی عصبی بازی می‌کرد. در فیلم ما او در نقش یک زن آرام و متدین جلوی دوربین می‌رود.

من در سریال‌های برخی از دوستان می‌دیدم که سکانس‌ها، نماها و حتی زاویه دوربین و نورپردازی عینا تکرار شده بود.

اما پخش سریال‌ها همزمان بود و طبیعتا کسی نمی‌توانست از دیگری الگو بگیرد.

ما یک سری نیروهای مشترک داشتیم. طبیعتا این تاثیرپذیری ناخودآگاه به وجود می‌آید. این تاثیر حتی در سوژه هم دیده می‌شد. مثلا سوءتفاهمی که درباره بیماری نادر پیش می‌آمد در سریال «زن بابا‌» عینا برای آقای گرجستانی اتفاق می‌افتاد. یا سکانس بازداشتگاه ما که عینا تکرار شده بود.

در یکی از نقدهای نوشته شده بر سریال «چاردیواری» دیدم که گفته‌اند شما از یک دوربین سرگردان استفاده کرده‌اید. چقدر با این گفته موافقید؟

من نمی‌دانم منظورشان چه بوده. اگر منظور این است که تکلیف دوربین روشن نبوده این گونه نیست. اگر دوربینی تکلیفش روشن نباشد نمی‌تواند ارتباط برقرار کند و صحنه را تعریف کند. منظور از دوربین سرگردان احتمالا این است که این دوربین جاهایی را انتخاب می‌کند که برای تماشاگر نو و جذاب است.

مضمون دروغگویی در چند سال اخیر در خیلی از فیلم‌ها همچون درباره الی، محاکمه در خیابان و... دستمایه کار قرار گرفته است. چاردیواری هم درباره آسیب‌های دروغ صحبت می‌کند. بیان این نکته برای شما چقدر اهمیت داشت؟

تم اصلی قصه همان طور که گفتید بر مبنای یک دروغ بنا شده؛ دروغی که مصلحت‌آمیز است، اما در ادامه خودش شاخ و برگ‌هایی پیدا می‌کند که منجر به بحران‌هایی می‌شود و آدم‌هایی را که مسبب آن دروغ بوده‌اند دچار مشکلات و معضلات عدیده‌ای می‌کند. در نهایت به این نتیجه می‌رسند کاش این دروغ را نگفته بودند. این تم در جاهای دیگر تکرار شده؛ اما فکر نمی‌کنم از این زاویه به آن پرداخته شده باشد. سریال «چاردیواری‌» در مذمت دروغگویی ساخته شده. ما برای آن که یک چیز بد را مذمت کنیم، اول باید نشانش بدهیم و بعد عوارضش را بگوییم. قصه ما از جایی شروع می‌شود که این دروغ گفته شده است. این دروغ مصلحت‌آمیز بوده و در آن خیری بوده؛ اما هر دروغی عوارضی دارد. بنابراین می‌بینیم چه بلاهایی سر این دو جوان می‌آید.

خانواده‌ها به جان هم می‌افتند و سوءتفاهم به وجود می‌آید. تا این که در نهایت به این نتیجه می‌رسند راه راست بهتر از راه دروغ است.

در فیلمنامه شما برای هر دروغی یک مجازات در نظر گرفته شده است. مثل دروغ داشتن هوو از سوی «نادر» که منجر به شرکت در مراسم عروسی و کتک خوردن «تقی تاکسی» شد. گویا خیلی تاکید داشتید مجازات یک عمل خلاف پس از ارتکاب آن بلافاصله در سکانس‌های بعدی نمایش داده شود. درست است؟

بله. اینها زحمت‌های فیلمنامه‌نویسان بود. فرمی را که برای اسکلت این سریال در نظر گرفته بود، فرمی است که در دنیا دارد تجربه می‌شود. این فرم خوب جواب داده است. شما در هر قسمت علاوه بر قصه اصلی یک حادثه‌ای را دارید و جواب آن حادثه را هم می‌بینید.

دیگر مضمون محوری شما رفاقت است. یعنی رفاقتی که بین «نادر‌» و «خیری» جریان دارد. چه کردید تا این رفاقت شعاری و کلیشه‌ای از کار درنیاید؟

از ابتدا کاراکتر این دو تا آدم براساس شخصیت آقاخانی و جعفری‌ نوشته شد. این دو تا با هم بده بستان خوبی پشت دوربین دارند و رفاقت خوبی بینشان هست. جلوی دوربین هم بارها با هم کار کرده‌اند. این دو تا آدم را برای این دو نقش گذاشتم تا تم رفاقت پررنگ شود. می‌خواستم این رفاقت باورپذیر باشد. دوستی و دشمنی و دعواها و عاشق‌شدنشان را ببینیم. با این که همه این اتفاقات می‌افتد، اما رفاقتشان به هم نمی‌خورد.

نهایت این رفاقت داخل قطار است که خیری ‌می‌گوید من ترمز را کشیده‌ام.

این دو بازیگر خوشبختانه خم و چم هم را خوب می‌شناسند. بنابراین جلوی دوربین این صمیمیت و رفاقت خیلی خوب درآمد. این دو با هم کل‌کل‌های خوبی داشتند.

درباره شخصیت «نادر» صحبت کنید. با این که همه نسبت به او بدبین بودند، اما او آدم مهربانی به نظر می‌رسید. بدشانسی‌اش هم یک جاهایی، آدم را یاد کارتون پلنگ صورتی می‌انداخت.

(می‌خندد)‌ نادر پشت سر هم بدبیاری می‌آورد. هدفش این بود که کار خوبی انجام دهد اما دور و بری‌های او درباره‌اش دچار سوءتفاهم شده بودند. تنها اشتباهش این بود که جرات نمی‌کرد حقیقت را به «تقی تاکسی‌» بگوید.

یک ویژگی سریال چاردیواری این است که در آن شخصیت منفی و تضاد خیر و شر نمی‌بینید. یعنی ما آدم‌های خوبی که می‌خواهند آدم‌های بد را از بین ببرند، نداریم. این ویژگی می‌توانست عیبش باشد، اما تبدیل به حسنش شد.

همه آدم‌ها مجموعه‌ای از نقاط ضعف و نقاط قوت بودند. تقی تاکسی یک مقداری خساست و بدبینی داشت. اما در عین حال دوست داشت پسرش زودتر مستقل شود. آدم بد در آن شکلی که در درام کلاسیک تعریف شده نداشتیم. یک دزدی بود که نمی‌دیدیمش، اما او پیش برنده قصه نبود. پیش برنده‌های قصه ما، آدم‌های خوبی بودند که در موقعیتی عجیب قرار گرفته بودند.

احسان رحیم‌زاده / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها