در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه دلیلی شما را به سمت داستانهای کوتاه چخوف کشید؟
ما در گروه تئاتریمان، یک بانک متن بدون اولویت داریم. ابتدا میخواستیم «باغ آلبالو»ی چخوف را کار کنیم و تمرین را هم شروع کردیم؛ اما اجرای آن میسر نشد. چون باغ آلبالو به تمرین زیاد نیاز دارد تا در اجرا بتوان به نتیجه مطلوب رسید. ترجیح دادم آن را زمانی کار کنم که همه چیز مهیا باشد.
در متن سایمون چه جاذبههای اجرایی دیدید؟
در آن کمی بازیگوشی هست و در عین حال شبیه داستانهای خود چخوف است. در آن وسط اتفاق جالب دیگری هم میافتد که ارتباط بین این اپیزودهای ازهمگسیخته را ایجاد میکند. این اتفاق حضور خود چخوف است که خودش یک راوی است. این حضور شرایط نویسنده را بروز میدهد و برایم حضور راوی و بودن این آشفتگی جذاب است.
چقدر سعی کردید این متن خارجی، منطبق با فضای ایرانی شود؟
در وهله اول این اتفاق ناخودآگاه در همه برگردانها به زبان فارسی میافتد. در واقع ترجمهای خوب است که برای مخاطب ایرانی قابل فهم باشد. اگر نمایشنامهای خارجی ایرانی نشود آن متن اصولا به درد نمیخورد.
برایتان در اجرای این متن چه عنصری بیشتر اهمیت داشته است؟
بازی.
چرا؟
چون بازی با تنوع و تلفیق گونههای مختلف طنز و کمدی همراه میشود.
بازیگران نمایشهایت را چگونه هدایت میکنی؟
این بچهها سالهاست که با من دوست هستند، البته با فاصله سنی و زمانی. به همین دلیل خیلی با هم آشنایی داریم و همین ارتباط و بده بستان موقع تمرین و اجرا کار را سادهتر میکند. بچههای طیف جوانتر نیز بتدریج به گروه اضافه و با بچههای سن بالاتر وارد دیالوگ شدهاند و همین خود گروه را به مرحله راحتی از خلاقیت رسانده است.
چرا از سطح شیبدار و گرد در طراحی صحنه سود جستید؟
طراحی صحنه برای کارگردان بخشی از میزانسن است و شیبی که در طراحی وجود دارد از دیالوگهای شخصیت نویسنده الهام گرفته شده است. همچنین یادآور سکوی گرد در نمایش ایرانی است و حتی میتواند تداعیکننده یک سکه باشد که بالا انداخته شده است.
چگونه به این ایده نهایی نزدیک شدید؟
ما از بین حدود 5 ایده که بهطور همزمان با هم تلاقی کردهاند، به این فرم ساده رسیدهایم. فقط یک سطح شیبدار دایرهایشکل که چندان هم متعادل نیست.
نورپردازی هم در فضاسازی نمایشتان بسیار نقش دارد.
نور خیلی مهم است. صحنههایی که انتزاعی و فوقالعاده ساده باشند، به نورپردازی زیاد نیاز دارند. تعریف فضا به عهده نور است و بیش از هر عامل دیگری باید این تفکیکها و تغییرها از طریق نور معین شود. در یک دایره ساده همه تغییر فضاها به عهده نور است.
چرا سراغ موسیقی زنده رفتید؟
موسیقی زنده به خاطر فضای به ظاهر فیالبداهه نمایش است. در عین حال گروه موسیقی در فضاسازی ـ با تاکید بر ساخت افکتها ـ کمک هم میکند. همچنین چنین موسیقیای حال و هوای برشتی دارد و نوعی فاصلهگذاری به شمار میآید که بیشتر باعث ایجاد فضاهای شاد میشود.
مثل داستانهای چخوف، نمایش شما هم بین کمدی و تراژدی حرکت میکند. در این باره توضیح دهید.
این جنس کمدی خود را از بستر تراژدی بالا میکشد. کنتراستی بین آنها آشکار است و این دو همدیگر را بشدت تقویت میکنند. همین قدر از کمدی بهره گرفتهایم.
اما این جنس کمدی با نمونههای قبلی کارهایتان متفاوت است. نظر شما چیست؟
شاید خودمان که در گروه هستیم زیاد متوجه این تفاوتها نباشیم. طبعا این تفاوت حس میشود. زمان گذشته و تجربه ما هم بتدریج بیشتر شده است. شاید امروز نسبت به 2 سال پیش کمی تغییر کرده باشیم، اما در عین حال همه چیز در ادامه همان روزهای گذشته است.
ضعفهایی اجرایی چون بخشهایی از بداههسازیها در کارتان وجود دارد؛ چرا آنها را رفع نکردید؟
برخی بداههسازیها شاید خیلی خوب نباشد، چون باعث شده برخی جاها خیلی ایرانی شود. از سوی دیگر بعضی صحنهها بخوبی در هم نمیغلتند. اما نمیشد هیچکاری کرد، اینها اشکالات متنی نیست و به ورود و خروج مربوط است که این موضوع هم به طراحی متن برمیگردد.
رضا آشفته / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: