فراموش شده

پیک شادی در انباری خاطرات

پیک شادی‌ها‌ بوی نفت می‌داد اما رنگ داشت و عکس یک مداد بزرگ رویشان بود. اولین کاری که مادر انجام می‌داد قفل کیف چمدانی را باز می‌کرد و برای این‌که پیک شادی به قول خودش سیاه چوله نشود، با پلاستیک جلدش می‌کرد. 5 تومن، نه 7 تومن بود مشماهایی که مشتی حسن بقال سر کوچه حمومی می‌فروخت. یک دانه‌اش کافی بود برای جلد کردن 2 تا کتاب اما پیک شادی‌بزرگ بود و تو اگر می‌خواستی پیک شادی‌ات سیاه چوله نشود، مجبور بودی یک دانه‌اش را خرج کنی. وقتی جلد کردن به پایان می‌رسید خواهر بزرگه که فکر می‌کرد دستخطش شاهکار خوشنویسی است با خودکار دو رنگ‌ صفحه اول پیک را خوشنویسی می‌کرد که: مژده‌ای دل که دگر باد بهار باز آمد..... خواهر بزرگه معتقد بود معلم‌ها خیلی اهمیت می‌دهند که صفحه‌ اول پیک شادی دانش‌آموزان چطور باشد. بعد از این تفاسیر، تازه نوبت پدر بود که پیک را وراندازی کند و از محتویاتش ایراد بگیرد.
کد خبر: ۳۱۸۲۲۲

«سنگ سفید کهربا نه در زمین نه در هوا...یعنی چه؟ من که بابای این بچه هستم نمی‌دونم چی می‌شه» نوشته ضرب‌المثل‌ها را یکی یکی خودتان حل کنید و پیک را به گوشه‌ای می‌انداخت و ما هم که زل زده بودیم به گوریل انگوری و پلنگ صورتی عیدانه 2 شبکه تلویزیون، ککمان هم نمی‌گزید که پیک شادی گوشه اتاق افتاده و هر آن ممکن است زیر لیوانی چای برادر بزرگ‌تر شود و یا حتی دفترچه نقاشی برادر کوچک‌تر. اما ماجرای پیک شادی تنها 2 روز مانده به نوروز داغ بود. با حسرت حرف‌های نو و خواندنی اش چمباتمه می‌زدی گوشه اتاق تا پیک شادی‌ات را حل کنی و نمی‌دانستی ذهنت میان گندم برشته‌هایی است که بویش اتاق را پر کرده و حتی آجیل‌هایی که مادر از ترس زود خورده شدن زیر رختخواب‌ها پنهان کرده بود.

روزهای نوروز می‌گذشت و سیزدهمین روز فروردین که می‌رسید، با تلنگر خواهر که «راستی پیک شادی را حل کرده‌ای یا نه» غوغایی به پا می‌شد. سیزدهمین روز فروردین روز استغفار بود تا از همه گناهان کرده و نکرده ات توبه بپذیری و پیک شادی ات سرانجام تمام شود. پدر دست به دامان امثال و حکم دهخدا می‌شد و مادر پاک کن به دست غلط‌های دیکته‌ را پاک می‌کرد تا مبادا آقای معلم نمره کمتری به پیک شادی فرزندش بدهد. فردای آن روز که می‌رسید، وقتی دانش‌آموزان با لباس‌های نو در مدرسه ردیف می‌شدند برای تحویل پیک شادی، هیچ کدام تصور نمی‌کردند که قرار است پیک‌های شادی‌ بعد از تحویل به معلم در انباری مدرسه روی هم تلنبار شود. باور کنیم یا نکنیم، پیک شادی گوشه‌ای جدا نشدنی از خاطرات کودکی ما ایرانی‌هاست.

مهدی نورعلیشاهی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها