در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خدا را شکر این روزها دخل دستفروشها هم پرتر از همیشه میشود، شاید خدای روزیرسان نوالهای شیرینتر از همیشه برای آنها میخواهد. اما انگار یک پای ماجرا لنگ میزند، مثل اینکه در هیاهوی خرید و خنده و شادی یک چیز گم شده است.
ما که به شلوغی و سرسام همراه آن عادت کردهایم، ما که قبول داریم دخل کم پول یک ساله فروشندگان با همین چند روز عید پر میشود، ما که خوب فهمیدهایم اگر چند روزی ازدحام مردم را تحمل کنیم به جایی برنمیخورد،... اما شهروند هر چقدر هم ملاحظهکار باشد بالاخره کمی آسایش میخواهد. حالا اگر بدانیم بخشی از این شلوغیها خودساخته است و کمی مدیریت آنها را برطرف میکند چه؟ یا اگر بدانیم بخشی از گره کور ترافیک را دستفروشان ایجاد کردهاند آنوقت چطور؟ اگر کلافه از رانندگی در خیابانهای بسته از حجم خودروها از ماشین پیاده شوی و ببینی که دستفروشان و مشتریهایشان راه را بند آوردهاند آن وقت به ساعتت نگاه کنی و ببینی که 2 ساعت از بامداد گذشته است، آن موقع چکار میکنی؟
کسی نمیگوید که دستفروشها باید از نان خوردن بیفتند و کسی نمیگوید که مشتریهایی که توان خرید از مغازهها را ندارند باید دست خالی به خانه بروند. حرف ما این است که مسوولان بعد از این همه سال، شلوغی و در هم لولیدن مردم و ماشینها در دل شبهای عید را جدی بگیرند و دستفروشان و مردم مشتاق خرید از آنها را سامان بدهند و بدانند که مردم فقط یک چیز میخواهند؛ روزنهای برای نفس کشیدن.
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: