در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کی و چرا زندانی شدهای؟
چهار سال قبل زندانی شدم. در یک دعوا دستگیر شدم و من را متهم به قتل کردند، در حالی که من این کار را نکردم و اگر تا پایان عمرم هم در زندان بمانم بر بیگناهیام تاکید میکنم.
چرا در دعوا شرکت کرده بودی؟
میخواستم به دوستم کمک کنم. من برای پایاندادن به دعوا این کار را کرده بودم و نه چیز دیگری.
دعوا بین چه کسانی بود و چرا شما وارد شدید؟
من در پارک بودم که یکی از دوستانم گفت با شخصی درگیر شده است. من هم خیلی بچه بودم و نمیدانستم که نباید در این جور موارد درگیر شوم. رفتم که به دعوا پایان دهم . دوستم کتک خورده بود و خیلی عصبی بود. من هم همراهش رفتم چون خیلی عصبانی بود. میخواستم جلوی عصبانیت او را بگیرم. نمیتوانستم جلوی او را بگیرم، چاره کار را در این دیدم که همراهش بروم. درگیری که شدید شد من رفتم و نماندم.
اما شاهدان علیه تو شهادت دادند و گفتهاند این تو بودی که چاقو را به پهلوی مقتول فرو کردی؟
نه اینطور نبود. آنها چند نوع شهادت دادند و هر بار هم حرف خود را پس گرفتند. آنها بعد از اینکه شهادت دادند که من چاقو را به پهلوی مقتول فرو کردم حرف خود را پس گرفته و گفتند چیزی ندیدهاند. در پرونده هم بازتاب داشته است.
اما آنها در دادگاه گفتند که آنچه در مورد پسگرفتن شهادت گفته شده است درست نیست و نامهها جعلی است؟
نمیدانم چه شده است که حالا میخواهند حرف خود را عوض کنند. من چاقو را فرو نکردم. ما حتی صدای ضبط شده آنها را داریم که میگویند شاهین ضارب نبوده است. اگر ما نامه را جعل کردیم پس صدای ضبط شده از کجا آمده است.
چه دلیلی وجود دارد که آنها بخواهند این کار را بکنند و تو را به عنوان متهم اصلی معرفی کنند؟
نمیدانم شاید به این خاطر باشد که میخواهند خود را گرفتار این پرونده نکنند و اگر من در زندان باشم آنها آزادانه میتوانند زندگی کنند. من هم که زندانی هستم و حرفم را کسی باور نمیکند.
پرونده تو 4 سال طول کشیده و هنوز به نتیجه نرسیده است، چرا؟
شاید به این خاطر است که من به قتل اعتراف نکردهام. حاضر هم نیستم این کار را بکنم چون من قاتل نیستم. من آن جوان را به قتل نرساندم و انگیزهای هم برای این کار نداشتم.
در صحبتهایت اشاره به صدایی ضبط شده کردی و گفتی که صدایی وجود دارد که
بیگناهی تو را ثابت میکند. در این باره توضیح میدهی؟
یکی از شاهدان که مدعی است من قاتل هستم و در دادگاه هم شهادت داده است بعد از مدتی که از شهادتش در شعبه بازپرسی میگذشت نزد برادرم رفته و به او گفته بود که شهادتش دروغ است و من قاتل نیستم. برادرم حرفهایش را ضبط کرد و به دادگاه ارائه داد.
پس چرا آن جوان حرفش را پس گرفت؟
او میگوید برادرم او را گول زده است، در حالی که خودش هم میداند این طور نیست و من ضارب نیستم.
اما در بازجوییهای اولیه همه نام تو را گفتند.
نه اینطور نیست. شاهدانی که من را نمیشناختند و از مردم عادی بودند مشخصات فرد دیگری را داده بودند که با من هیچ همخوانی نداشت. نمیدانم چرا دادگاه به گفته شاهدان بیطرف توجه نمیکند و من را متهم میکند.
یکی ازدوستانم به من گفت که دعوا کرده است. آنها در پیست اسکیت با هم قرار داشتند تا دوباره روبهرو شوند. من هم فکر کردم شاید بتوانم جلوی درگیری آنها را بگیرم. موتور داشتم، خیلی سریع خود را به آنجا رساندم و این اتفاق افتاد.
افرادی که تا قبل از این حادثه می گفتند دوستان من هستند حالا به من خیانت کرده و من را به دروغ قاتل معرفی می کنند. آنها در گفتگوهای خصوصی گفته اند که من قاتل نیستم اما زمانی که وارد دادگاه می شویم حرف دیگری میزنند
میدانم که دادگاه من را به قصاص محکوم کرده است اما من باز هم بر بیگناهی خود اصرار میکنم و تقاضا دارم که مجددا به این پرونده رسیدگی کنند. تا زمانی که زنده هستم از بیگناهی خودم دفاع میکنم. من مرتکب قتل نشدم.
پس چرا دستگیر شدی؟
جرم من این است که جوان و بیتجربه هستم. خودم کاری کردم که در این پرونده گرفتار شدم، نباید نزدیک آن پسر جوان میرفتم و نباید در محل درگیری حاضر میشدم.
چرا میگویند تو بعد از اینکه ضربه اول را وارد کردی دوباره برگشتی و ضربه دوم را زدی؟
اینها همه ساخته ذهن افرادی است که در آن درگیری حضور داشتند. من نمیخواستم کسی را بکشم و از اتفاقی هم که افتاده است بسیار متاسفم. چاقو هم به کسی نزدم. افرادی که این حرفها را میزنند میخواهند خودشان را از اتهامی که میتواند متوجه آنها شود دور نگه دارند.
تو بگو چه کسی چاقو زده و پسر جوان را به قتل رسانده است؟
من در صحنه ندیدم که چه اتفاقی افتاد و چه کسی چاقو زد اما عدهای از شاهدان شخص دیگری را به عنوان قاتل معرفی میکنند. چرا از آنها در این مورد تحقیق نمیشود؟
دادگاه میگوید دلایلی که علیه تو وجود دارد محکم است و در این پرونده، این اتهام به دلایلی که در پرونده ذکر شده است تنها میتواند متوجه تو باشد. در این باره چه میگویی؟
من این حرفها را قبول ندارم، افرادی که تا قبل از این حادثه میگفتند دوستان من هستند حالا به من خیانت میکنند و من را به دروغ قاتل معرفی میکنند. آنها در گفتگوهای خصوصی گفتهاند که من قاتل نیستم اما زمانی که وارد دادگاه میشویم حرف دیگری میزنند. خب من چه کاری میتوانم بکنم. معلوم است در چنین شرایطی همه چیز به ضررمن خواهد بود.
توبه قصاص محکوم شدی. نمیخواهی از اولیای دم بخواهی که تو را ببخشند؟
من به آنها نمیگویم قاتل فرزندشان را ببخشند. فقط میخواهم بی گناهی را پای چوبه دار نبرند. اگر من قاتل بودم آنها حق داشتند در مورد سرنوشت من تصمیم بگیرند و من هر طور شده از آنها میخواستم که مرا ببخشند، حتی حاضر بودم خودم را خوار و خفیف کنم و رضایت بگیرم اما من گناهکار نیستم و فقط از آنها میخواهم بیگناهی را پای چوبهدار نبرند. از راههای قانونی برای اثبات بیگناهیام اقدام میکنم. البته باید بگویم من از آنها بابت یک چیز عذرخواهی میکنم و آن هم حضورم در صحنه قتل فرزند آنهاست. من نباید در آن صحنه میبودم و باید از پلیس کمک میخواستم نه اینکه کاری کنم که باعث
گرفتارشدن خودم باشد.
این مدت که در زندان هستی چه میکنی؟
سعی میکنم آرام باشم و به خدا توکل کنم. راست میگویند سختیها باعث میشود انسان به خدا نزدیک شود. من هم در این روزهای سختی دوستی بجز خدا ندارم و او را یاور خودم میدانم. نماز میخوانم و دعا میکنم و سعی میکنم با طلب آمرزش از گناهانی که کردهام از خداوند بخواهم از این گرفتاری که دچارش شدم من را نجات دهد.
خانوادهات چه میکنند؟
آنها بیشتر از من عذاب میکشند و در رنج و سختی هستند. من میدانم هر کاری که از دستشان برمیآید انجام میدهند و بارها به خانه اولیای دم رفتهاند و از آنها خواستهاند که رضایت بدهند و پرونده را به سمتی ببرند که قاتل اصلی بازداشت شود. اما آنها راضی نمیشوند. البته من به اولیای دم حق میدهم. آنها میخواهند کسی که داغدارشان کرده است داغدار شود اما باید بگویم آن شخص من نیستم.
قبل از اینکه بازداشت شوی چه میکردی؟
من مدرسه میرفتم. البته نه اینکه واقعا بچه درسخوانی باشم، نه اینطور نبود. من بیشتر خودم را با موتورم سرگرم میکردم. مادرم همیشه نگرانم بود و به من میگفت آخر با این کارهایت کار دست خودت میدهی و این اتفاق هم افتاد.
ایکاش همان موقع به حرفهایش گوش میکردم.
به آینده امید داری؟
مسلما امیدوارم. اگر این طور نبود که نمیتوانستم زندان را تحمل کنم و تا به حال خودم را کشته بودم.
همه افرادی که در زندان هستند اگر امیدوار نباشند نمیتوانند شرایط سخت زندان را تحمل کنند. من هم مثل همه آنها امیدوار هستم و تصمیم دارم وقتی از زندان بیرون آمدم هرطور شده شغلی مناسب برای خودم پیدا کنم و زندگی سالمی را شروع کنم. امیدوارم بتوانم به آرزویم برسم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: