گفتگو با تام مور کارگردان نامزد اسکار در بخش انیمیشن

پرندگان در راز کِلز لهجه دارند

«راز کلز» یکی از 5 فیلم انیمیشنی است که امسال در کنار «بالا« »کارولا‌ین»، «آقای فوکس شگفت‌انگیز» و «شاهزاده خانم و قورباغه» برای دریافت اسکار بهترین انیمیشن سال رقابت می‌کند. انتخاب این فیلم حتی تعجب سازندگانش را برانگیخت.
کد خبر: ۳۱۳۴۳۲

 تام مور کارگردان فیلم می‌گوید، فکر می‌کرد «پونیو» انیمیشن ژاپنی اثر هایائو میازاکی برای کسب اسکار انیمیشن سال وارد گود اصلی رقابت‌ها خواهد شد نه فیلم او. راز کلز محصول مشترک فرانسه، ایرلند و بلژیک است ولی حال و هوایی ایرلندی دارد. فیلم که براساس یک قصه کلاسیک و محبوب بچه‌ها ساخته شده، سرشار از رنگ و زندگی و درباره پسربچه‌ای است که پشت موفقیت «کتاب کلز» قرار دارد.

«راز کلز» چگونه شکل گرفت؟

اولین بار 10 سال پیش که در کالج بودم، فکر ساختن این فیلم به ذهنم رسید. با کمک یکی از دوستانم یک مرکز کوچک هنری به نام «کارتون سالن» تشکیل داده بودیم و «راز کلز» را هم می‌خواستیم همان‌جا بسازیم اما آن فیلمی که قصد ساخت آن را داشتیم، در مقایسه با فیلمی که ساخته شد، کار متفاوتی بود.

کتاب‌های قصه «کلز» که فیلم را براساس آن ساختید، کاملا حال و هوایی رئال دارند. قصه فیلم شما چقدر واقعی است؟

پانگور بن یک کاراکتر واقعی است. آن گربه هم حقیقتا وجود داشت. شعری هست که در دوران مدرسه آن را یاد گرفتیم. برادر آیدان این شعر را در فصل عنوان‌بندی پایان فیلم دکلمه می‌کند. در زبان محلی پانگور بن به معنی سفیدتر از سفید است. آبدت سلاچ هم واقعا وجود داشت و این همه چیزی است که ما درباره این موضوع می‌دانیم.

تهیه‌کننده فیلم دیدیه برونز را زمانی ملاقات کردم که تازه کار تولید انیمیشن «بلوار قول و قرار» را تمام کرده بود. هر دوی ما قصه‌های متفاوتی برای کار داشتیم ولی درباره طراحی صحنه، دیدگاه‌هایمان تقریبا مشترک بود. درباره برادران آیدان که کاراکتر مرکزی بود هم دیدگاه یکسانی داشتیم. دیدیه ضمن این که کلیت پروژه را دوست داشت، می‌گفت بهتر است حال و هوای آن عمومی‌تر و همگانی‌تر باشد، تا بتواند تماشاگران بیشتری را در سطح بین‌المللی جذب کند. به همین دلیل ما روی براندون گلنن بازیگر مطرح اسکاتلندی که شهرتی جهانی دارد، فوکوس کردیم. برای کار روی فیلمنامه هم از فابریک زیولکوفسکی کمک گرفتیم. آیسلینگ اواخر کار به ما پیوست و خیلی زود به صورت کاراکتر محبوب همه درآمد. احساس صادقانه‌ام این است که فیلم زمانی که آیسلینگ وارد ماجراها می‌شود، اوج ویژه‌ای می‌گیرد. منظورم زمانی است که او تبدیل به گربه می‌شود. سکانس‌های حضور او سکانس‌های مورد علاقه من در فیلم است.

موسیقی در فیلم شما اهمیت خیلی زیادی دارد. کمی در این باره صحبت می‌کنید؟

شاید بتوانم بگویم موفقیت‌آمیزترین بخش کار مشترک ما در فیلم همین نکته بود، برونو کولیاس آهنگساز فیلم بود و کالیا یک گروه موفق ایرلندی بود که ما می‌خواستیم با آنها کار کنیم. برونو موسیقی متن خیلی خوبی برای فیلم نوشت. او مدت زمان زیادی روی موسیقی متن فیلم کار کرد. حتی برای نوشتن این موسیقی، سفری هم به خود ایرلند داشت. ترکیب همکاری هنرمندان فرانسوی و ایرلندی روی موسیقی متن فیلم، نتیجه خیلی خوبی همراه داشت.

وقتی فیلم را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که خیلی زیباست، چه ایده‌ای پشت این زیبایی آشکار وجود داشت؟

طراحی اصلی نقاشی‌های کتاب «کلز» براساس هنر قرون وسطای ایرلندی بوده است. تمام نقاشی و طراحی‌های کتاب این حال و هوا را دارند. من تابلوها و عکس‌های زیادی از نقاط مختلف جهان را تماشا کردم. هدفم در این فیلم، خلق حال و هوایی غریزی و کاملا متفاوت بود. علتش هم این است که «راز کلز» فیلمی کاملا مستقل است و به همین دلیل، شما امکان آن را دارید که کاری کاملا متفاوت انجام دهید. در قصه همه چیز حال و هوای هنر قرون‌وسطایی را دارد که کاملا دکوربندی شده و همه چیز را با ذکر جزئیات در اختیار شما می‌گذارد. همین نکته باعث می‌شود چشم آدم متوجه چیزهایی بیشتر از حد معمول خود بشود. زمانی که قصه با یک خطر تازه روبه‌رو می‌شود، رنگ‌های فیلم هم تغییر می‌کند و شما اتفاقات را از زاویه و دید تازه و متفاوتی می‌بینید. برای مثال وقتی وایکینگ‌ها حمله می‌کنند، شما بیشتر با تصاویر هنر فاشیستی روبه‌رو هستید و همه رنگ‌ها سیاه و قرمز است.

همین نکته را درباره کاراکترهای قصه هم رعایت کردید؟

علاقه به نقاشی از کودکی و نوجوانی در من بود. فکر می‌کنم این حس مشترک تمام کسانی است که در بزرگسالی جذب کار انیمیشن می‌شوند

بله، نحوه رنگ‌آمیزی کاراکترهای اصلی بر همین اساس بود. این موضوع هم درباره شخصیت‌های مثبت و هم درباره کاراکترهای منفی صدق می‌کند. بخش اعظم بک‌گراند ماجرا را با کمک فتوشاپ به صورت دستی رنگ‌آمیزی کردیم. در بخش‌های مربوط به جنگل آزادی عمل بیشتری داشتیم و می‌توانستیم با دست باز عمل کنیم. در استودیوی فیلمسازی ما در کیلکنی همه کارها با دست صورت می‌گیرد و نقاشی‌هایمان کامپیوتری نیست. برای راز کلز ما همچنین به صداهای ویژه نیاز داشتیم. ما یک همکار صدای فرانسوی داشتیم که باید به گونه‌ای عمل می‌کرد که صدای حیوانات و پرندگان فیلم، ایرلندی به نظر برسد.

مگر صدای پرندگان و حیوانات فرانسوی متفاوت است؟!

بله، آنها لهجه خاص خودشان را دارند.

برای تولید فیلم به چند کشور مختلف سفر کردید. کار کردن در چندین کشور متفاوت برای یک فیلم واحد چطور بود؟

صادقانه بگویم سخت بود، خیلی سخت. برای ساخت این فیلم با یک گروه 200 نفره از 5 کشور مختلف جهان کار کردم. بخش اول کار آن چیزی است که همه ما در کشورهای خودمان انجام می‌دهیم. کل کار پیش‌تولید را در استودیوی خودمان انجام دادیم و 20 دقیقه از انیمیشن را در همین‌جا ساختیم. کل بخش‌های مربوط به بک‌گراندها و استوری‌بورد را در اینجا کار کردیم. بخش دوم کار مربوط به همکاری با بقیه استودیوهای خارجی بود. نکته مهم در این ارتباط این بود که ما باید سبک کاریمان را به صورت دقیق برای آنها توضیح می‌دادیم تا در وهله اول با آن آشنایی پیدا کنند و در وهله بعد، بتوانند براساس آن با ما همکاری کنند و چالش اصلی ما در این بخش بود که البته توانستیم بر آن فائق شویم.

شما در نروژ به دنیا آمدید که نزدیک ایرلند است و نوجوانی‌تان را در کیلکنی گذراندید. این محل از آن دسته مکان‌هایی نیست که کسی بتواند براحتی فعالیت فیلمسازی‌اش را در آنجا شروع کند اما شما اولین انیمیشن بلند سینمایی‌تان را در این محل ساختید. چه چیزی باعث شد شما در چنین محلی جذب کار انیمیشن شوید؟

علاقه به طراحی و نقاشی از همان دوران کودکی و نوجوانی در من بود. فکر می‌کنم این حس مشترک تمام کسانی است که در بزرگسالی جذب کار انیمیشن می‌شوند. در همان دوران نوجوانی متوجه فعالیت استودیوی هنری دان بلوث در دوبلین شدم. همین نکته مرا به این سمت کشاند که روزی می‌توانم در ایرلند تبدیل به یک انیماتور شوم. این مساله باعث هیجان‌زدگی‌ام می‌شد. مجموعه‌های تلویزیونی و برنامه‌های کارتونی را تماشا می‌کردم و لذت می‌بردم. در 12 سالگی واقعا درگیر کار انیمیشن شدم و در خانه سعی می‌کردم در این ارتباط چیزهایی برای خودم خلق کنم. آن زمان همه تلاشم این بود که ببینم چگونه می‌شود به اصول اولیه کار انیمیشن پی برد.

در این بین، کسی هم نقش ویژه‌ای در خلق علایق شما بازی می‌کرد؟

یکی از عموهایم در سال 1989 وقتی از کانادا برگشت، همراه خودش یک دوجین قصه‌های کمیک استریپ ابرقهرمانانه آورد. در آن زمان، تازه اولین قسمت‌های مجموعه فیلم «بتمن» اکران عمومی شده بود. بعد از خواندن آن قصه‌های کمیک استریپ به تماشای این فیلم‌ها رفتم. این مساله مرا بیشتر از گذشته علاقه‌مند به کار فیلمسازی کرد. همان زمان احساس می‌کردم قصه‌های کمیک استریپ هیجان‌انگیزتر از خیلی از قصه‌ها و فیلم‌های سینمایی است.

خیلی زود با همکلاسی‌‌ام راهی استوارت (طراح صحنه «راز کلز»)‌ به دیدار استودیوی دان بلوث رفتم، آن زمان 14 سالم بود. بازدید از آنجا یک‌جورهایی نقطه عطف زندگی‌ام بود. تصمیم نهایی‌‌ام را گرفتم که در بزرگسالی برای کار راهی این مرکز شوم.

پروژه بعدی‌تان چیست؟

فیلمی به نام «آواز دریا»، البته این یکی حال و هوایی امروزی دارد. قصه آن درباره دختر کوچولویی به نام سلکی است که نیمی انسان و نیمی صدف دریایی است. او آخرین بازمانده نسل خودش است و تلاش دارد دوباره به دریا برگردد.

قصه او در دورانی اتفاق می‌افتد که نسل پری‌های دریایی در حال انقراض است. حس شخصی‌ام این است که اکثر موجودات فولکلور و افسانه‌های قدیمی در دنیای معاصر به بیراهه کشیده شده‌اند. این نکته در قصه فیلم خودش را به شکل روشنی نشان می‌دهد. این موجودات قصد بازگشت ندارند، ولی آواز سلکی باعث برگشتن آنها به دنیایی می‌شود که به آن تعلق دارند. با این کار، سلکی کمک می‌کند قصه‌های قدیمی دوباره اصالت خود را پیدا کنند و تبدیل به همان چیزی شوند که در آغاز بودند. شاید یک‌جورهایی این قصه غمگنانه به‌نظر برسد، ولی تمام تلاشم این است که آن را به شکل شیرینی تعریف کنم.

مترجم : کیکاووس زیاری
منبع: movieweb

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها