در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بسیاری از دلمشغولیهای جنگجویان دو سوی خط در فضای جدال و درگیری اتفاق نمیافتد. یعنی وقتی شما در شهر زندگی میکنید و در محاصره هستید، همسر و مادر و پدر و همسایه و مغازهدار و پزشک در کنار شما هستند، رزمندگانی از شهرهای دیگر به کمک شما میآیند و خطر حضور نیروی دشمن در شهر وجود دارد. اینها فضای متفاوتی را برای شما به وجود میآورد که هیچوقت در معرکه این فضا به وجود نمیآید. به همین علت کسانی که جنگ را زندگی میکنند، نوعی دیگر میاندیشند که این تفاوت در فیلمهایشان متبلور میشود.
این فضاها گاهی آنقدر تلخ و دردناک و تراژیک است که به تصویر کشیدنش برای خیلی از کسانی که مسوولیتی در زمینه فرهنگی و طبعا سیاسی دارند، خوشایند نیست؛ چون آنها همیشه یک نوع مصلحتاندیشیهایی در ارتباط با مسوولیتشان دارند. حق میدهم که بسیاری از داستانهای تراژیک را نپذیرند.
مسوولان فرهنگی قرار نیست به خودشان پاسخ بدهند. قرار است به جای دیگری پاسخ بدهند که آنها هم با مقوله جنگ احساساتی برخورد میکنند و میگویند که جنگ یک نوع فاجعه نیست. وقتی شما 20 سال از یک جنگ فاصله میگیرید باید بهنوعی به فضای تراژیک آن اشاره کنید.
من برای این سرزمین به قدر کفایت زحمت کشیدهام و زندگیام را بارها به خاطر آن از دست دادهام. خانه کودکیام در آبادان را، خانه بعدیام در دزفول را و مادرم را از دست دادم و اینها تبعات این بود که میگفتم ایران سرزمین من است. در نتیجه احساس میکنم این کشور با آن تاریخ عظیم، به توجه و حمایت احتیاج دارد. آدمهای جنگ هم در عین سادگی پیچیدگیهای بسیاری داشتند. اعتقاد داشتند که باید جانشان را برای این جنگ بدهند بدون این که به قدرت و شهرت و خشونتطلبی فکر کنند. من هم از تبار آنها هستم و وظیفه دارم نقاط تاریک آن دوران را درحد توانم روشن کنم.
شاید خیلیها تحمل شنیدن این چیزها را ندارند، شاید خیلی از روشنفکران فکر کنند که من محافظهکاری میکنم، ولی هیچکس حاضر نیست در خط میانه حرکت کند و همهچیز را منصفانه بسنجد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: