در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به گزارش فارس، ساعت 30 دقیقه بامداد 27 مهر 86 مأموران کلانتری مجیدیه از درگیری دو جوان در یکی از خیابانهای مجیدیه جنوبی با خبر شدند.
مأموران با حضور در صحنه متوجه شدند، دو جوان به نام امیرمهدی و مصطفی به دلیل نامعلومی با یکدیگر درگیر شده که در این درگیری مصطفی با ضربه چاقو به ناحیه سینهاش مجروح شده است.
طبق اظهارات شاهدان، امیرمهدی 25 ساله در حالت غیر عادی بوده و پس از مجروح کردن مصطفی از صحنه گریخته است.
تحقیقات در خصوص مخفیگاه احتمالی امیرمهدی آغاز شد و این در حالی بود که مصطفی پس از انتقال به بیمارستان امام حسین(ع) جان سپرد.
شواهد نشان میداد که امیرمهدی و مصطفی هیچگونه آشنایی از قبل با یگدیگر نداشته و بر سر مسائل نامعلومی در ساندویچی با یکدیگر درگیر شدند.
تحقیقات در خصوص شناسایی مخفیگاه امیرمهدی ادامه داشت تا اینکه مشخص شد این فرد پس از گذشت 6 ماه به عسلویه گریخته است.
امیر مهدی توسط مأموران کلانتری در پارس جنوبی دستگیر و به تهران منتقل شد و در بازجویی مدعی شد از به قتل رسیدن مصطفی اطلاعی نداشته و صرفا یک ضربه چاقو به وی وارد کرده است.
متهم در ادامه تحقیقات لب به اعتراف گشود و علت این درگیری را فحاشی بیدلیل مقتول عنوان کرد.
پرونده قتل به شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران ارجاع شد و امروز به ریاست قاضی حسن تردست برگزار شد.
در ابتدای جلسه، سید مرتضی سیدرضایی، نماینده دادستان ضمن قرائت کیفرخواست گفت: امیرمهدی، متهم به مباشرت در قتل عمدی مصطفی با وارد کردن ضربات چاقو و همچنین شرب خمر است که 6 ماه بعد از ارتکاب قتل، در عسلویه دستگیر شد.
با توجه به شکایت اولیای دم، گزارش مرجع انتظامی، اظهارات شهود، نظریه پزشکی قانونی و اقرار متهم، بزه منتسب محرز است و تقاضای مجازات متهم را دارم.
بعد از قرائت کیفرخواست توسط نماینده دادستان، مادر مقتول به عنوان تنها ولی دم در جایگاه قرار گرفت و با اعلام شکایت از متهم، درخواست خود را قصاص اعلام کرد.
در ادامه جلسه، متهم در جایگاه قرار گرفت و ضمن قبول اتهام در تشریح حادثه گفت: از مجیدیه به سمت خانه در حرکت بودم که تصمیم گرفتم در یک ساندویچی غذا بخورم. وارد مغازه شدم که متوجه شدم یکی از مشتریان بدجوری به من نگاه میکند. شروع به فحاشی کرد و من هم به او اعتراض کردم. صاحب مغازه گفت اگر قصد دعوا دارید بیرون بروید که مقتول من را بیرون کشید و به من گفت موتور تو را میخواهم.من از حال خود خارج شدم و یادم نیست چطور او را زدم و فقط یادم است که فرار کردم. بعد از حادثه در شهرهای مختلف میگشتم و در پارک و خیابان میخوابیدم.
قاضی به متهم گفت که در تحقیقات به صراحت به وارد کردن چاقو اعتراف کردی، که متهم در جواب گفت: چیزی یادم نمیآید.
در ادامه، قاضی تردست اظهارات صاحب مغازه ساندویچی را اینگونه بیان کرد: متهم حالت عادی نداشت که وارد مغازه شد. به مقتول گفت که چرا با چاقو ماشین او را تخریب کردی که مقتول به متهم گفت، چیزی که نشد. با متهم بیرون رفتند و متهم با چاقو مقتول را زد.
متهم در پاسخ به این اظهارات گفت: من زمانی که وارد مغازه شدم در حالت عادی بودم. شاهدی هم برای تأیید ادعای خود ندارم.
قاضی خطاب به متهم گفت، یکی از شاهدان حادثه گفته است که شما چاقو داشتی و با این چاقو، دست مقتول هم پاره شده بود که متهم در جواب گفت: من چاقو را از دست مقتول گرفتم.
قاضی گفت: جراحات روی انگشتان و ساعد مقتول نشان دهنده دفاع مقتول در برابر ضربات شما است.
متهم گفت: یادم نمیآید.
قاضی گفت: آیا یادت میآید که چاقو را از مقتول گرفتی، متهم گفت: یک چیزهایی یادم میآید.
قاضی گفت: تو یادت میآید که چاقو را گرفتی، یادت میآید که فرار کردی، یادت میآید که چاقو را انداختی، یادت میآید که به تو فحاشی کرد ولی یادت نمیآید که در این بین مقتول را با چاقو زدی؟
متهم گفت: یادم نیست.
در ادامه جلسه، وکیل متهم در جایگاه قرار گرفت و گفت: موکل من در حال دفاع چاقو را گرفته است و بعد از آن چون در حال خود نبوده است، مسلوبالاراده بوده و در واقع سهلانگاری خانواده در انتقال مقتول به بیمارستان باعث فوت وی شده است. موکل من در حالت عادی نبوده است و تقاضای برائت موکل را دارم.
در ادامه جلسه، یکی از شاهدان در جایگاه قرار گرفت و درباره حادثه گفت: با یکی از دوستان در حال عبور از خیابان بودیم که متهم و مقتول را که هر 2 را میشناختم در حال جر و بحث دیدم. متهم از مقتول فاصله گرفت و از داخل جورابش، چاقویی درآورد و همینطور که از مقابل ساندویچی دور میشدند، ضربهای به بدن مقتول زد و فرار کرد. ابتدا مقتول قصد داشت که چاقو را از متهم بگیرد که متهم با چاقو به ساعد او زد. مقتول در زمان درگیری چاقو نداشت.
صاحب ساندویچی هم به من گفت که متهم، حالت عادی نداشت. چند نفر سعی کردند که او را بگیرند که نتوانستند و متهم فرار کرد.
متهم در پاسخ به سؤال قاضی که چه دفاعی درباره اظهارات شاهد داری، گفت: یادم نیست. فقط یادم میآید که از آنجا فرار کردم.
متهم همچنین در آخرین دفاعیات خود از خانواده مقتول خواست، او را ببخشند.
قاضی تردست، ختم جلسه را اعلام کرد و بعد از مشورت با اعضای دادگاه، متهم را به قصاص محکوم کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: