در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دختر جوان به یکی از مددکاران گفت: با زن و مردی که سالها گمان میبردم والدینم هستند، زندگی میکردم و حاضر به جدایی از آنها نبودم تا اینکه مرد خانواده بیمار شد و قبل از مرگش، راز زندگیام را فاش کرد و متوجه شدم آنها والدین واقعی من نبودهاند و 27 سال قبل، مرا از شیرخوارگاهی در اصفهان تحویل گرفته و به خانه خود آوردهاند. وی ادامه داد: هر چند باور این راز مشکل بود، اما حالا میخواهم والدین واقعیام را پیدا کنم. زن مددکار پس از شنیدن گفتههای رضوان، به او قول داد در یافتن والدینش، او را کمک کند. به این ترتیب، جستجوهایش را آغاز کرد، تا اینکه چند روز قبل متوجه شد پدر رضوان زنده است و در شهر سفیددشت چهارمحال و بختیاری زندگی میکند، بنابراین همراه رضوان به دیدن پدر او رفت.
آن روز، رضوان پشت در آن خانه ایستاد تا وقتی که مردی میانسال که گرد پیری روی موهایش نشسته بود، در را باز کرد، او به محض دیدن دختر جوان، مات و مبهوت مانده بود. پدر و دختر که به هم خیره شده بودند، فقط گریه میکردند. گریه آنها پایانی بر فراق 27 ساله بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: