در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
خب دوستان عزیز این هفته قرار است یک داستانی را برایتان نقد کنیم که احتمالا قدمتش به ایران باستان میرسد و همه بچهها آن را شنیدهاند. داستان شنگول و منگول!
حبه انگور: پس من چی؟
ایادی: شما ساکت باش باباجان. نوبت شما هم میرسد.
حبه انگور: یعنی چی نوبت شما هم میرسد؟ ناسلامتی کلیدیترین نقش این قصه را من بازی میکنم. من اگر زیر میز قایم نشم و به مامان بزیام نگم که گرگ اومد و این دو تا پخمه رو خورد مامانم از کجا میخواد بفهمه چی شده؟
ایادی: خب مامانت بزه، خر که نیست بچه! وقتی ببینه جا تره و بچه نیست میفهمه گرگه اومده از خجالت خودش و بچههاش در اومده دیگه.
مامان بزی: راست میگه دیگه مامان جون. من خودمم میفهمیدم که گرگ اومده بچهها رو خورده.
حبه انگور: پس بفرمایید ما بریم غاز بچرونیم دیگه؟
ایادی: مامانبزی جان انگار تربیت این یکی از دستت در رفتهها!
مامان بزی: چه میدونم والاه. دیگه این آخری ته تغاری بوده دیگه. چیکار میشه کرد؟
شنگول: نه خیر به خاطر اینه که تو همیشه بین ما و این نیموجبی فرق میگذاشتی.
منگول: راست میگه. همیشه فرق میذاری، انگار اون تافته جدا بافته است.
مامان بزی: خب، خب. دیگه شما نمیخواد این وسط زبون در بیارین. این نبود که الان توی معده گرگه هضمم شده بودین رفته بودین پی کارتون.
آقا گرگه: خانم این معده بدبخت من که در حسرت گوشت تن اینا موند. بیخودی پای معده منو وسط نکش. بلد نبودی بچههات رو تربیت کنی حالا الکی هی از من بدبخت مایه میگذاری؟
ایادی: تو کجا بودی دیگه؟ مگه اینم دعوت شده؟
آقا گرگه: چرا دعوت نشم؟ همه مزه داستان مثل این که متعلق به شخصیت منهها! من نباشم که اتفاقی نمیافته. من بیچاره اگر اینارو نخورم که اصلا داستان شکل نمیگیره. ای بابا... این یه لقمه هم که روزی صد بار از توی حلقوممون میکشید بیرون. اصلا گرگ از من مظلومتر توی دنیا وجود داره؟ نه آقا ایادی خداوکیلی تو قضاوت کن، هست؟
ایادی: چی بگم والاه؟
آقا گرگه: حقیقت رو بگو آقا جون، حقیقت!
ایادی: خب خانم حالا شما چیکار داری میری این دو تا لقمه رو از حلقوم این بدبخت میکشی بیرون؟
مامان بزی: واه واه! پس میگی چیکار کنم؟ بشینم بچههام توی شکم این ذلیل مرده هضم بشن؟ بچه خودت بود این جوری میگفتی؟ جواب بده دیگه، چرا ساکت شدی؟
ایادی: ای بابا شما عصبانی نشو حالا ما یه چیزی گفتیم... دوستان عزیز از آن جایی که ایشان یعنی مامان بزی یکی از معدود بزهایی هستند که به تنهایی از خجالت یک گرگ درست و حسابی در میآیند و اعصاب مصاب هم ندارند ما حق را به ایشان میدهیم.
آقا گرگه: خیلی خوب آق ایادی، به هم میرسیم...
ایادی: ای بابا! اصلا به من چه. شما برین دادگاه خانوادهای، شورای حل اختلافی جایی مشکلتون رو حل کنید چرا گیر دادین به من بدبخت؟ اصلا ما خیر سرمان میخواستیم مثلا این داستان را نقد کنیم.
مامان بزی و آقا گرگه:حالا مثلا بخوای نقد کنی چی میخوای بگی؟
ایادی: بله، خواهش میکنم. میخواستم عرض کنم که از نظر روانشناختی و جامعهشناسی باید این موضوع مورد بررسی قرار بگیرد که چرا بچهها را باید اینقدر از بیرون و از در باز کردن ترساند؟ این نشان میدهد که به طور کلی امنیت تامین نبوده است. البته الان با وجود آیفونهای تصویری دیگر این قصه محلی از اعراب ندارد اما خب...
شنگول و منگول: مامان! ببین این آقاهه میگه دیگه نباید قصه ما رو برای بچهها تعریف کنند!
ایادی: من کی گفتم قصه را تعریف نکنند عموجون؟ چرا بیخودی مامانتون رو عصبانی میکنید؟ من فقط گفتم الان با وجود آیفون تصویری خب بچه لابد میپرسه دیگه، میگه این شنگول و منگول کور بودن مگه آقاگرگه رو ندیدن؟
شنگول و منگول: ماماااااااااااااااااان این آقاهه حرف بد میزنه.
مامانبزی: یه قاشق فلفل که ریختم توی دهنش ادب میشه.
ایادی: ایبابا، خانم شما هم که همهاش دنبال روشهای غیرتربیتی هستید. مثلا زدید شکم این گرگ بیچارهرو پاره کردید چیزی عوض شد؟ کتک زدن و روشهای تنبیهی بدنی خیلی وقت است که منسوخ شده خانمجان!
مامانبزی: حالا خودم درستت میکنم...
ایادی: ای باباااااااااااااااا...
ایادی و فوتبال
چهار تا گل؟ چهار تا گل؟ اونم از شاهین؟ خب آدم خون بگرید از این مصیبت کم نیست؟ آخه آقاجان شما پرسپولیسی، غولی هستی واسه خودت... یعنی بودی... آخه چرا باید چهار تا گل بخوری؟
حالا آقای دایی بیاد بگه این بدترین شکست تمام زندگیام بوده، آقاجان این حرف که نشد واسه ما پیروزی؟ آخه چرا باید بذاری سنگینترین شکست زندگیات رو با پرسپولیس بخوری؟ مگه ما قلب نداریم، دل نداریم؟ آخه آدم درددلش رو به کی بگه؟ چهار تا گل؟ از اون روز تا حالا کابوسمون شده این که یه استقلالی رو اینور و اونور ببینیم.
البته اونها هم از تصدق سر مدیریت درخشان فدراسیون فوتبال و سازمان لیگ و هیات مدیره تیمها، همچین وضع گل و بلبلی ندارند اما خب، دیگه چهار تا گل از شاهین نخوردن که. بفرما یکدفعه پرسپولیس را بفرستید دسته یک خیال همه راحت بشه. همگی دستهجمعی برویم خانههایمان بوق بزنیم. چهار تا گل؟ ای خداااااااااااااااااااااا...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: