بعدازسلا‌م

چترها خواب باران می‌بینند

همین‌طور خوش خوشان نشسته‌ام روی مبل راحتی و لم داده‌ام و صدای تلویزیون را بسته‌ام و بی‌خودی دست می‌کنم توی کاسه تخمه و بیخودی کانال‌های تلویزیون را با همان صدای بسته بالا و پایین می‌کنم. روی همان تصاویر صامت آقای خنده‌رو ایستاده است و حتما دارد توضیح می‌دهد که چه شهرهایی بارانی است و کدامشان برفی و کدامشان ابری است و کدامشان خاطرشان در آرامش است!
کد خبر: ۳۰۹۱۴۲

به توضیحات دوحرفی جدول کلمات متقاطع فکر می‌کنم که می‌نوشتند سردترین ماه سال و ما خوشحال کلمه «دی» را توی سفیدی جدول می‌نوشتیم تا شاید حرفی از حروف دیگر جدول حل شده باشد.

به زمستان بی‌برف، بی‌باران و بی‌ابر فکر می‌کنم. بعد ذهنم فرار می‌کند سمت دانمارک! جایی که چند ماه پیش سران کشورهای بزرگ جمع شده بودند که فکری به حال گرم شدن زمین کنند و من توی دلم همان روزها گفته بودم چه دل خوشی دارند این آدم‌های خوش‌خیال. گرم شدن زمین کجا دغدغه این روزهای ماست. اما حالا حسرت حتی یک باران درست و حسابی به دل ما مانده است. حسرت به دل مانده‌ایم یک روز از ترس باران و خیس شدن چتر برداریم و ببریم بیرون.

به زمستانی فکر می‌کنم که دستفروشان کنار خیابانش هنوز عینک آفتابی می‌فروشند و از شال و چتر و کلاه خبری نیست. به همین چتر فکر می‌کنم که با این اوضاع شاید بشود خاطره‌ای نوستالژیک برای این روزهای ما. مثلا سال‌های بعد برای بچه‌هامان توضیح بدهیم که چیزی بود به نام چتر که روزهای بارانی مردم آن را به دست می‌گرفتند و باز می‌کردند و می‌رفتند زیر باران تا دلتنگی‌شان را با باران روی چتر با همدیگر تقسیم کرده باشند. به این فکر می‌کنم که باران که نباشد، چتر هم که نباشد شاعران سال‌های بعد با چه کلماتی شعر بگویند! به عینک آفتابی فکر نمی‌کنم! به کیسه‌های کنار بزرگراه‌ها فکر می‌کنم. کیسه‌هایی که برای برف بود و حالا کیسه‌ها هست و برف نیست. به روزهای بی‌باران فکر می‌کنم، به چترهای بسته که جایی توی کمدها دارند خواب باران می‌بینند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها