در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هاروکی موراکامی احتمالا تنها نویسنده معاصر و در قید حیات ژاپنی است که در سطح بینالمللی بیشترین شهرت و تأثیرگذاری را دارد. او در طول 30 سال نویسندگی حرفهای، نفرت و احساس بیهودگی و پوچی را که ژاپن پس از جنگ جهانی احاطه کرده، با داستانهای خود که در بعضی موارد عجیب و غریب هستند و حال و هوای سوررئال دارند و به طور پراکنده عناصر فلسفه و روانشناسی غرب در آنها به کار رفته، به تصویر کشیده است.
موراکامی، مترجم آثار داستانی مدرن ادبیات آمریکا نیز است. او آثار نویسندگانی چون اف. اسکات فیتزجرالد، ریموند کارور، ترومن کاپوتی، و جی. دی. سالینجر را ترجمه کرده است. او آثار غیر داستانی هم دارد؛ یکی از این آثار غیرداستانی، کتاب «زیرزمین» است که آن را سال 1997 منتشر کرد. موراکامی در این کتاب مصاحبههایش با قربانیان حمله با گاز سارین به مسافران متروی توکیو به وسیله اعضای فرقه افراطی آئوم را که سال 1995 رخ داده بود، گردآوری کرد. جدیدترین رمان او به نام«84»IQ که 2 جلد آن هنوز به زبان انگلیسی ترجمه نشده، از زمان انتشار آن در ماه می گذشته با فروش بیش از 2 میلیون نسخه بلافاصله به عنوان پر فروشترین کتاب در سطح ملی کشور ژاپن دست یافت. کتابهای موراکامی تاکنون به 40 زبان دنیا ترجمه شدهاند.
هاروکی موراکامی کیست؟
او در تاریخ 12 ژانویه سال 1949 در کیوتو (ژاپن) به دنیا آمد، ولی مدتی نگذشت که خانوادهاش به آشیا نقل مکان کردند و موراکامی قسمت بیشتر جوانی خود را در آنجا گذراند. پدر و مادر او هر دو استاد ادبیات ژاپنی بودند و این واقعیت اغلب به عنوان یکی از دلایل علاقه موراکامی به ادبیات و موسیقی غربی عنوان میشود. او در گفتگویی که بتازگی با روزنامه سان فرانسیسکو کرونیکل انجام داد، گفت: «چون پدرم استاد ادبیات ژاپنی بود، دلم میخواست یک کار دیگر انجام بدهم. به همین دلیل آثار کافکا و داستایووسکی و تولستوی را خواندم. از داستانهای این نویسندگان خیلی خوشم آمد. داستایووسکی هنوز هم قهرمان ادبی من است.»
موراکامی در بحبوحه جنبشهای دانشجویی در ژاپن اواخر دهه 1960 وارد دانشگاه واسِدای در توکیو و در آنجا با همسرش یوکو آشنا شد و با او ازدواج کرد. موراکامی و همسرش حد فاصل سالهای 1974 و 1981 یک کلوپِ جاز به نام پیتر کت افتتاح کردند که ابتدا در غرب توکیو قرار داشت و سپس آن را به یک محله دیگر انتقال دادند. او اولین رمانش به نام «آواز باد را بشنو» را در 29 سالگی نوشت. پس از این که هر روز کارش در کلوپ تمام میشد چند پاراگراف از آن را مینوشت. این رمان برنده جایزه ادبی گونزو شد. موراکامیدر ادامه چندین کتاب دیگر منتشر کرد، ولی اولین موفقیت بزرگش در زمینه نویسندگی با انتشار رمان «چوب نروژی» در سال 1987 نصیبش شد. داستان این رمان که عنوان آن در اشاره به یکی از ترانههای گروه بیتلز برای خودش داستانی جداگانه دارد (خیلی از مترجمان ایرانی که ادعای موراکامیشناسی هم دارند عنوان این رمان را به اشتباه «جنگل نروژی» ترجمه میکنند)!، درباره بلوغ و خسران و حسرت گذشته و رابطه زن و مرد است. فروش چندین میلیون نسخهای رمان چوب نروژی در ژاپن، موقعیت یک سوپر استار را نصیب موراکامی کرد. اندکی پس از آن، موراکامی همراه همسرش به اروپا مسافرت کرد. آنها سرانجام در سال 1991 ساکن آمریکا شدند. موراکامی آنجا ابتدا در رشته نویسندگی بورسیه شد و سپس به عنوان استاد مهمان در دانشگاه پرینستون (در نییوجرسی) به تدریس پرداخت.
هر چیزی که درباره نوشتن میدانم از موسیقی یاد گرفتم. اگر به موسیقی تا این حد علاقه وسواسی نداشتم، ممکن نبود سراغ رماننویسی بروم
ولی موراکامی به دنبال وقوع زلزله در شهر کوبه به سال 1995 و حمله با گاز توسط فرقه آئوم در توکیو، به ژاپن برگشت و از آن زمان تاکنون کشور خود را ترک نکرده است. موراکامی به دویدن هم بسیار علاقهمند است. او دویدن را از 33 سالگی شروع کرده است و حتی یک مجموعه مقاله در این ارتباط با عنوان «وقتی از دویدن حرف میزنم، از چه حرف میزنم»، منتشر کرد.
موراکامیدر گفتگویی که بتازگی با رولند کلتس انجام داد، گفت: این کتاب فقط درباره دویدن نیست، بلکه موضوع آن درباره یک شیوه زندگی کردن است. این کتاب، کتاب راهنما نیست. دویدن من مثل زندگی کردن من است، بنابراین کتاب مزبور درباره رابطه بین زندگی کردن و دویدن و نوشتن است؛ یعنی به عبارتی همان دیدگاه من در مورد زندگی.
موراکامی چه سبکی در نویسندگی دارد؟
مشخصه داستانهای موراکامی دیالوگهای طنزآمیز است و همچنین پیرنگهای سوررئال که در آنها معمولا از استعاره زیاد استفاده شده و به جنبههای فرهنگ آمریکایی و اروپایی بسیار اشاره کرده است. موراکامی گفته است بشدت تحت تأثیر کارهای نویسندگانی چون کورن وونه گوت، ریموند چندلر و ریچارد براتیگان و همچنین فرانس کافکا و قهرمان ادبیاش یعنی، فیودور داستایووسکی قرار داشته است.
جان آپدایک، نویسنده معروف در نقدی که سال 2005 در مجله نیویورکر منتشر کرد، نوشت: «هر چند در آثار موراکامی اشاره به فرهنگ معاصر آمریکایی بخصوص موسیقی پاپ بسیار زیاد است و روزمرگیهای کسلکننده را با جزییات کامل توصیف میکند و کسلکنندگی خوشایند این توصیفها یادآور داستانهای جوانانه و مینیمالیستی سالهای 1970 است، ولی داستانهای او روِیا مانند هستند و بیشتر به سوررئالیسم چسبناک و لزج کوبه آبه نزدیک اند تا رئالیسم محض آثار میشیما و تانیزاکی.»
موراکامی گفته است که در رمانهایش از بیتفاوتی به تعهد تغییر موضع داده است. هرچند شهرت رمانهای او به این علت بود که قهرمانهایشان آدمهایی درونگرا و از نظر اجتماعی بیتفاوت بودند. طی سالهای اخیر در نوشتههایش مسائل اجتماعی و تاریخی را نیز گنجانده است. رمان «وقایعنگاری پرنده کوکی» که سال 1995 منتشر شده بود، بخشی از موضوع آن اشغال چین توسط ژاپن در زمان جنگ جهانی بود، در حالی که در جدیدترین رمانش، «84 IQ» یک فرقه مذهبی عصر نویی شبیه فرقه آئوم و جنبشهای دانشجویی اواخر دهه 1960 و اوایل 1970 جزو مهمترین بخشهای آن هستند.
موراکامیتا کنون برنده چه جوایزی شده است؟
موراکامیدر طول سالهای نویسندگیاش برنده چندین جایزه ادبی شده است. از جایزه تانیزاکی که سال 1985 برنده آن شد گرفته تا جایزه فرانتس کافکا که سال 2006 برای نوشتن رمان «کافکا در ساحل» آن را به دست آورد. موراکامی را به عنوان برنده احتمالی جایزه نوبل ادبیات میدانند و طرفداران او منتظرند تا روزی این جایزه به او اهدا شود.
مترجم: فرشید عطایی
نوشته: الکس مارتین/ منبع: ژاپن تایمز/ 29 سپتامبر 2009
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: