ملاک کار هم مقایسهای است که با دیگران انجام میشود و این که مثلا فلانی دارد روزی فلان دقیقه میگیرد و 15 قسمت سریال را 3ماهه ساخته.
به نظر میرسد این ماجرا کمکم میرود که به یک معضل اساسی تبدیل شود و اگر همین طور پیش برود کیفیت کارهای آتی تلویزیون را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
معیاری که برای سنجش کارها برای ما جا افتاده تعداد دقیقه و زمان کار است. در حالی که این ملاک و معیار میتواند به ویژگیهای کیفی کار تغییر کند. مثلا وقتی رسانه ملی یک سریال 20 قسمتی سفارش میدهد علاوه بر زمان، کیفیت کار هم بررسی شود و قیمت پرداختی هم بر همین اساس نوسان داشته باشد.
یکی از روشهایی که میتواند به عنوان راه حل این معضل به کار گرفته شود این است که سازمان، برنامهها را به صورت کلی و اصطلاحا «برنامهای» به تهیهکنندگان واگذار کند و نه به صورت دقیقهای. بعد هم همان برنامه یا سریال را در صورت شناسنامه کارنامه کاری تهیهکننده ثبت کند. به این ترتیب ارزیابی کارنامه تهیهکننده آسانتر میشود و مثلا اگر کاری را سرهم بندی و آببندی کرده بود، در کار بعدیاش از مزایای کمتری برخوردار بشود. برعکس باید تهیهکنندهای که بودجه را برای بالارفتن کیفیت کار خرج میکند و کار خوبی تحویل میدهد در کار بعدیاش مزایای بیشتری داشته باشد.
یکی از عواملی که به این ماجرا دامن میزند، سریالهای مناسبتی است که برای رسیدن به آنتن در زمان خیلی کوتاهی ساخته میشوند. این جور کارها چند باری هم به من پیشنهاد شده که چون به مناسبتش زمان کمی باقی بوده قبول نکردهام. این جور وقتها هم اصل ماجرا فرقی نمیکند. چون هر کارگردانی که سریعتر کار را به آنتن برساند موفقتر است. این جور وقتها نه میتوانی میزانسنی را که میخواهی بدهی و نه میتوانی خیلی دوربین را به اقتضای صحنهات حرکت بدهی. برای همین حاصل کار بیشتر به یک فتورمان شبیه میشود. البته باید یادمان باشد که همیشه زمان کم به معنی کیفیت پایین نیست.
اگر یک نفر میتواند این کار را بکند هیچ اشکالی ندارد. اتفاقا من هم از بعضی کارهای کارگردانی که مثال میزنند بدم نمیآید، ولی نکته این است که این روال نباید به صورت الگو دربیاید.
مهدی فخیمزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم